خانه / گفت‌وگو / ویرجینیا وولف، بانوی ادبیات

ویرجینیا وولف، بانوی ادبیات

مصاحبه‌ای منتشر نشده از ویرجینیا وولف

چندی پیش سال‌روز درگذشت ویرجینیا وولف نویسندۀ پرآوازۀ بریتانیایی بود. به همین بهانه مصاحبه‌ای از او در آرشیو مجلات فرانسوی یافتم که خواندنش خالی از لطف نیست. پیش از آنکه به مصاحبه بپردازم مختصری دربارۀ زندگی ویرجینیا وولف برایتان آورده‌ام تا بیشتر با او و آثارش آشنا شویم.

ویرجینیا وولف را یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان قرن بیستم می‌نامند. او پایش را از اصول رایج رمان‌نویسی زمان خود فراتر نهاد و در برابر تمام قواعدی که زنان آن روزها در زندگی ملزم به اجرای آن بودند ایستاد.

ویرجینیا وولف در ۲۵ ژانویه ۱۸۸۲ در کسینگتون لندن و در خانواده‌ای تحصیل‌کرده چشم به جهان گشود. او داستان خواندن را از کتاب‌های کتابخانۀ خانوادگی‌شان در خانۀ دوران کودکی‌اش شروع کرد. مرگ ناگهانی مادر و به دنبال آن درگذشت پدرش در ۱۹۰۴ او را در دورۀ طولانی و سخت افسردگی فرو برد. سال‌ها بعد به همراه برادر و خواهرش، کلوبی برای ملاقات روشنفکران جوان تأسیس کرد که بعدها به گروه بلومسبری ۱ شهرت یافت. در ۱۹۱۲ با یکی از اعضای همان گروه به نام لئونارد وولف ازدواج کرد. اولین رمانش را که بی‌شباهت با اتوبیوگرافی نیست با نام «گذر از ظواهر» در ۱۹۱۵ منتشر کرد. دو سال بعد در ۱۹۱۷ پس از تأسیس نشر هوگارت ۲ به همراه همسرش به نویسنده‌ای مستقل بدل گشت که نیازی به جلب رضایت ناشران نداشت و ازآن‌پس تمامی‌نوشته‌هایش را در همان انتشارات به چاپ رساند و دیگر هیچ‌وقت از نوشتن بازنایستاد («شب و روز» در ۱۹۱۹، «اتاق ژاکوب» در ۱۹۲۲) و بالاخره شاهکارش به نام «خانم دالوی» را در ۱۹۲۵ روانۀ بازار کرد که با موفقیتی چشمگیر روبرو شد. او در آثارش از سختی‌های زندگی و رنج‌های درونی و بسیار خصوصی انسان‌ها صحبت می‌کند؛ بدون اینکه اصول برانگیزش‌های عاشقانۀ ادبیات کلاسیک را بکار گیرد.

در ۱۹۲۷ یکی از بزرگ‌ترین آثارش به نام «قدم زدن در فانوس دریایی» را به چاپ رساند که می‌توان آن را اتوبیوگرافی قلمداد کرد؛ چراکه در آن از پدر و مادر و کودکی‌هایش سخن می‌گوید. او استاد مسلم به‌کارگیری «سیال ذهن» بود و بدون رعایت ترتیب زمانی می‌نوشت. در همان سال دو رمان بسیار مهم دیگر خود را نیز در دست نگارش داشت؛ «اورلاندو» در ۱۹۲۸ و «امواج» که در ۱۹۳۱ به چاپ رسیدند. علاوه بر این در همان سال‌ها چندین و چند مقاله در حوزۀ فمینیسم نگاشت؛ از آن جمله «اتاقی برای خود» در ۱۹۲۹ و «سه گینی» در ۱۹۳۸. پس از به پایان رساندن آخرین رمان خود به نام «بین پرده‌ها» برای چندمین بار دچار افسردگی شد و در ۱۹۴۱ در اوج افسردگی به زندگی خود پایان داد.

او اعجوبۀ نویسندگی، منتقد و ویراستاری زبردست بود که در نویسندگی سبکی خلاق و پیشتاز داشت. به واسطۀ تجربۀ افسردگی‌اش و قدرتش در نویسندگی، به استاد نگارش رمان‌های روانشناسانه بدل گشت. زندگی شخصی‌اش به‌عنوان زنی آزادی‌خواه هنوز هم مایۀ الهام جنبش فمینیسم در دنیاست.

برخلاف آنچه در این مصاحبه از خود به نمایش گذاشته است، ویرجینیا وولف را زنی غم‌زده، در تمام طول زندگی‌اش، توصیف کرده‌اند که تمایل به خودکشی همواره همراهش بود و شاید این هر دو را بتوان با دوران سخت کودکی‌اش مرتبط دانست. کودکی‌ای که با خاطرات تلخ سال‌ها تن دادن به آزارهای برادر ناتنی‌اش و درگذشت مادرش، دورۀ طولانی افسردگی‌ای را برایش رقم زد. آنچه او را در تحمل آن روزهای تلخ کمک می‌کرد رؤیایی بود که در سر می‌پروراند؛ رؤیای نویسندگی.

او نوشتن را با نگارش خاطرات روزانه‌اش آغاز کرد که بعدها در هشت جلد و در فاصلۀ سال‌های ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۰ به چاپ رسیدند؛ ولی اولین رمانش را پس از فوت پدرش شروع کرد؛ رمانی که نگارشش ۱۰ سال طول کشید. او تقریبا در تمام طول زندگی‌اش با افسردگی و توهم دست‌به‌گریبان بود و سرانجام در آخرین پیاده‌روی زندگی‌اش با جیب‌هایی پر از سنگ خود را به رودخانۀ اوس ۳ انداخت و به زندگی‌اش خاتمه داد.

  • Bloomsbury 2. Hogarth Press 3.Ouse

ویرجینیا وولف که سال‌ها خود را به‌واسطۀ نداشتن تحصیلات دانشگاهی سرزنش می‌کرد، در ۱۹۲۹ و در مقالۀ «اتاقی برای خود»، که تا به امروز هنوز هم مورد توجه است، با شور و حرارت از حقوق و آزادی اندیشۀ زنان دفاع می‌کند. «زنان ‌همیشه در فقر نگه داشته شده‌اند و این تنها مختص به دویست سال گذشته نیست؛ بلکه از ابتدای تاریخ چنین بوده است. آن‌ها همیشه همان‌قدر از آزادی اندیشه برخوردار بوده‌اند که بردگان آتن و این‌چنین هیچ‌گاه فرصتی نیافتند تا شعر بگویند و من دقیقا به همین دلیل است که بر استقلال مالی و داشتن اتاقی برای خود اصرار می‌ورزم.»

نوشتن برای او در حکم دژی بود که از او در برابر رنج‌های زندگی محافظت می‌کرد. «اگر هیچ‌گاه دچار حملات عصبی این‌چنین عمیق و این‌چنین برانگیزاننده نمی‌شدم (…) من نیز خود را رها می‌کردم و مبدل به زنی فرمان‌بردار می‌شدم. درون من چیزی است که من را وادار به جنگیدن می‌کند.» (۱۱ اکتبر ۱۹۲۹، دفترچۀ خاطرات). او حتی در سخت‌ترین لحظات زندگی‌اش، این توانایی شگفت‌انگیز را داشت که رنج‌های روانی‌اش را به خلاقیت داستان‌پردازی‌اش پیوند دهد، توانایی‌ای که در کمتر نویسنده‌ای می‌توان یافت.

در ۱۹۳۰، مرگ دوباره او را احاطه می‌کند و دوستانش را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد؛ ولی با ‌وجود این، هرگز چشم‌انداز مرگ آزارش نمی‌داد؛ بلکه ترس از ناتوانی در به اتمام رساندن آثارش او را به وحشت وا‌می‌داشت. پس‌ازآن بود که تصمیم گرفت بدون توجه به تشویق‌ها و نقدها فقط بنویسد. «رویین‌تن بودن یعنی زندگی در پناهگاهی ایمن از غافلگیری، دردسر، رنج، دور از تیررس پیکان‌ها، بی‌نیازی تا آنجا که نه محتاج چاپلوسی باشی و نه موفقیت، مجبور نباشی هر دعوتی را بپذیری و تشویق و تحسین‌های که دیگران کسب می‌کنند برایت ذره‌ای اهمیت نداشته باشند.» و ازآن‌پس تنها مهم برای او فقط و فقط خوانندگان آثارش بودند. ویرجینیا می‌خواست خودش باشد؛ خودش بدون هیچ قید و شرطی.

آنچه در زیر می‌خوانید مصاحبه‌ای است با ویرجینیا وولف که در مجلۀ کمبات ۴ در ۱۹۳۰ و پس‌ از انتشار مقالۀ «اتاقی برای خود» به چاپ رسیده است.

کمبات: ویرجینیا سپاسگزاریم از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید، همچنین بسیار خوشحال هستیم که آنچه در دل دارید …

ویرجینیا وولف: فکر می‌کنم تمرینش خیلی گران تمام نمی‌شود (می‌خندد)

کمبات: پایه و اساس مقالۀ اتاقی برای خود، کنفرانسی بود که شما در آن شرکت کردید. کنفرانسی با موضوع بسیار گستردۀ «زنان و رمان»؛ ولی شما از کنار این موضوع وسیع عبور می‌کنید.

ویرجینیا وولف: بله دقیقا؛ ولی من کسی نیستم که چیزی را رها کنم: من سعی می‌کنم پاسخی پیدا کنم. آیا بهتر بود سراغ مدح و تحسین ادبیات ساکسون‌ها می‌رفتم؟ یا مثلا یک سخنرانی استادانه در باب جایگاه جنس زن در رمان ارائه می‌کردم؟ من به‌جای این‌ها تعمق می‌کنم، تشکیک می‌کنم. من ترجیح می‌دهم توانایی مالی زنان را برای پرداختن به نوشتن نقد و بررسی کنم.

کمبات: ظاهرا در پایان این مقاله هم به همۀ این پرسش‌ها پاسخ می‌دهید؛ ولی هزاران پرسش دیگر وجود دارند که شما اصلا به آن‌ها نپرداختید.

ویرجینیا وولف: نمی‌توانم بگویم که حرف شما غیرممکن است! (می‌خندد)

کمبات: اینکه فقط از یک جنبه به این موضوع نگاه کرده باشید آن‌هم در مقاله‌ای چنین پربار من را به شکل نامطلوبی متأثر می‌کند. [در این مقاله] از حاشیه‌ای تاریخی به روایتی شاعرانه می‌رسیم، هیچ صفحه‌ای از این مقاله عطر و بوی نوشته‌های پیشین شما را ندارد. خواننده یکسره در شگفتی فرو می‌رود!

  1. Combat

ویرجینیا وولف: من خودم را از این بابت مقصر می‌دانم. من در حقیقت خواننده را [نه از مقدمه] از نتیجه‌گیری وارد ماجرا می‌کنم. خوانندۀ سخت‌گیر برای اینکه از نوشتۀ من لذت ببرد حداقل باید پیام اصلی آن را دریابد: یک اتاق و درآمد! و این همان چیزی است که ما زنان به آن احتیاج داریم! عنوان مقاله هم در حقیقت به‌نوعی دادخواهی است.

کمبات: خودتان چطور این را توضیح می‌دهید؟ می‌دانیم که بسیاری از نویسنده‌ها [با فقر دست‌وپنجه نرم کرده‌اند] در فقر و سرگردانی باقی ماندند.

ویرجینیا وولف: من را مجبور می‌کنید تا با شما مخالفت کنم! (می‌خندد) برای انسان‌های بزرگ فقر فقط مسئله‌ای مقطعی است: آگاهی مادر هم‌یاری است. فرزانگان هیچ‌گاه اجازه نخواهند داد تا چراغِ فروزان روشنگری خاموش شود؛ چراکه خود بیشتر از هر کس برای آشکار ساختن قدرت خود محتاج روشنایی‌اند. ثروتمند بودن با بهره‌مند بودن معادل نیست. برای من شاعر شوربخت و بی‌پول، یک پیش‌داوری کورکورانه است [اصلا وجود ندارد]. هر چه جایگاه انسان‌ها بالاتر باشد باید سهم بیشتری بپردازند. بی‌تفاوتی انسان‌ها نسبت به یکدیگر از تهمت زدن دردناک‌تر است.

کمبات: به نظر می‌رسد که اسطورۀ عاشقانۀ هنرمند بیکار، همان‌طور که توماس چاتترتون ۵ بوده، وزن خود را [در دیدگاه شما] حفظ کرده است! محرومان واقعی کسانی هستند که هرگز شناخته‌نشده‌اند. اما من دوباره به این نکته برمی‌گردم که …

ویرجینیا وولف: شما برای من معما تعریف می‌کنید؟! (می‌خندد)

کمبات: شما ادعا می‌کنید که «آنچه که نوع انسان هنوز کم دارد، قدرت پیشنهاد است». درک کنید که در برابر چنین ادعایی من از همجنس خود دفاع می‌کنم! بنابراین به همین دلیل اتاق و پول …

ویرجینیا وولف: بدون درآمد ثابت و بدون داشتن خلوتی برای خود، انسان نه می‌تواند فرار کند و نه می‌تواند باقی بماند: غیرممکن است که در چنین شرایطی [بدون درآمد ثابت و سرپناه] بتوان روی خلق اثر خود متمرکز شویم؛ این در حکم تمرینی است که فقط به مذاق بیکاران خوش می‌آید. نوشتن مستلزم تمرکزی عمیق و بی‌عیب و نقص است، در چنین شرایطی، گویی فقط آهنگی موزون در گوش ما شنیده می‌شود. بااین‌حال، فقط در قرن هجدهم است که بسیاری از زنان انگلیسی از خانواده‌های بورژوا، به زندگی روشنفکری و ادبی روی می‌آورند و در این راه با موانع بی‌شماری هم روبرو می‌شوند. [زنان در آن دوران] درحالی‌که از فعالیت حرفه‌ای در اجتماع کنار گذاشته‌شده‌اند، مادرانی در خدمت خانه و خانواده و تصویر اجتماعی همسرانشان هستند، فقط به مراکز خرید رفت‌وآمد می‌کنند و مخاطب حرف‌های خودشان هستند و درکشان از دنیای بیرون بسیار سطحی است. خلاصه بگویم آن‌ها نه از آرامش چیزی می‌دانند، نه از پوچی ذاتی مراکز خرید. تقریبا یک قرن پس از به رسمیت شناخته شدن نویسندگی به‌عنوان یک حرفه، یک قرن پس از آفرا بن ۶، ادبیات انگلیس همچنان در انحصار مردان است. زن‌ها فقط رمان‌های بد می‌نویسند؛ ولی بااین‌وجود آهسته‌آهسته در حال پیشرفت هستند.

کمبات: دقیقا، شما دو شرط غیرمادی تعیین می‌کنید: سنت و مشروعیت اخلاقی. وای! [با این اوصاف] می‌توان شما را مارکسیست خواند.

ویرجینیا وولف: هر طور دوست دارید فکر کنید! (می‌خندد) تنها پول و سرپناه کافی نیست. تصور کنید که شکسپیر خواهری همان اندازه با استعداد داشت با همان سطح تحصیلات. [اگر چنین بود] معجزه‌ای برای قرن شانزدهم محسوب می‌شد! تصور کنید که او [خواهر شکسپیر] به شهر می‌رفت تا به‌عنوان یک بازیگر یا نمایشنامه‌نویس به فعالیت مشغول شود. علاوه بر بدبختی و بی‌اعتمادی که هنرمندان گمنام از آن رنج می‌برند، مدیر هیچ تئاتری هم هرگز او را به همکاری نمی‌پذیرفت. یک زن جای زیادی در هنر ندارد! این خواهر هرگز نمی‌توانست [آثاری مانند] آنتونی و کلئوپاترا یا هملت را بنویسد؛ تقدیر یک دختر انگلیسی این است که ازدواج کند و مسئولیت خانواده‌ای عمدتا بزرگ را بر عهده بگیرد.

  1. Tomas Chatterton 6. Aphra Behn

حتی امروزه هم زنان به نوشتن، ترانه‌سرایی و نقاشی تشویق نمی‌شوند؛ من از آموزه‌های اسکار براونینگ ۷ یک جمله می‌آورم: «بهترین زنان به لحاظ ذهنی پایین‌تر از بدترین مردان هستند». این فقط تصویری است از آنچه در دوران شکسپیر وجود داشت! مطمئناً خواهر شکسپیر هیچ راهی به‌جز تن‌فروشی پیش روی خود نمی‌دید.

کمبات: من البته این تعبیر را متقاعدکننده می‌دانم.

ویرجینیا وولف: تا قرن هجدهم، اندک زنانی که خود را وقف شعر می‌کنند دیوانه خوانده می‌شوند. لعنت و سرزنش می‌شوند، و در نهایتِ سختی و درد به شعر سرودن ادامه می‌دهند؛ مثلا چند بیتی از شاعری به نام وینچلسا ۸ می‌خوانم: «و هرگاه یکی از ما بالاتر از دیگران بایستد / متحول از یک تخیل پویا  و به رهبری نیروی جاه‌طلبی / جبهۀ مخالف همیشه قوی‌تر خواهد بود/ امید به پیروزی هرگز بر ترس غلبه نمی‌کند». و این تنها درد دولوریسم ۹ (دکترین و یا گرایشی است که برای درد کشیدن ارزش اخلاقی قائل است. م.) تئاتری نیست! این احساس دل‌خستگی و این خشم زن در برابر تحقیر مردان در نوشته‌های آن‌ها نیز احساس می‌شود؛ ویژگی بارز [آثار آن‌ها] تبدیل می‌شود به قلب واقعیت و اهانت. بنابراین نویسندگان زن ترجیح می‌دهند یا به‌صورت ناشناس یا مکاتبه‌ای فعالیت کنند درست مثل دروتی آزبورن ۱۰ و این‌چنین تعداد زیادی ترانه و آهنگ‌های محبوب خلق می‌شوند.

کمبات: من تصور می‌کنم که مردان مجذوب زنان هستند؛ هم از روی میل و هم از روی ترس. و شخصیت [داستانی] شما می‌بیند که نویسندگان مرد چقدر دربارۀ زن‌ها با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند. او از حجم قابل‌توجه آنچه مردان می‌توانند در رابطه با جنس دیگر بنویسند شگفت‌زده می‌شود و پارادوکس عجیبی شکل می‌گیرد؛ با اینکه زنان تقریبا در دنیای ادبیات وجود و حضور داشتند – مثل برنیس ۱۱، اما بواری ۱۲ یا کامیل ۱۳ – به‌جز اطلاعاتی جسته‌وگریخته، هیچ ثبتی از آن‌ها در تاریخ باقی نمانده است.

ویرجینیا وولف: بله. این خیلی عجیب است!

کمبات: شما فکر می‌کنید که حس برتری که مردان نسبت به زنان داشتند، می‌تواند عامل این فراموشی باشد؟

ویرجینیا وولف: من فکر می‌کنم که برای قرن‌ها زنان به‌مثابۀ آینه‌ای بزرگ‌نما به مردان خدمت کرده‌اند؛ مرد عظمت خود را در حقارت همسرش می‌دید. با نگاهی به روزگاران ابتدای قرن بیستم می ببینیم که مردان تا چه اندازه هنوز در جامعه نقش برجسته‌ای دارند؛ با وجود ظرفیتی که جنس زن برای ایفای نقش در اجتماع داشت، این مرد است که می‌تواند تعهد بدهد، ادعایش پذیرفته می‌شود و اوست که می‌تواند تصمیم بگیرد زنی را به کار بگیرند یا خیر. مرد همچنان متقاعد است که از زن برتر است. به نظرم می‌رسد که مرد نوعی خشم پنهان و پیچیده را تجربه می‌کند، خشمی که ریشه در پس تصویرهای کودکی دارد… اما در آن دوره هم حتی با وجود ممنوعیت‌ها و سختی‌های دوران ویکتوریایی وضعیت بسیار [نسبت به قبل] بهبود یافته است. در اواخر قرن پیش است که کالج‌های دختران باز شد، دنیای حرفه‌ای، زنان بیشتری به خود دید و از سال ۱۹۱۹ ما حق رأی به دست آوردیم.

کمبات: بااین‌حال شما در جایی می‌نویسید که «از این دو چیز، رأی و پول، اعتراف می‌کنم، پول به نظر من مهم‌ترین است.»

ویرجینیا وولف: بله من آن را تصدیق می‌کنم! (می‌خندد) من به‌هیچ‌وجه قصد ندارم سال‌ها مبارزه‌ای را که منجر به اهدای حق رأی به زنان شد کم ارزش جلوه دهم؛ اما پول به نظر من برای آزادی فکری یک ضرورت است. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که این مبارزات چه در مردان و چه در زنان میلی را بیدار کرد و آن میل به آشکار ساختن جنسیت خود [در ادبیات] بود و این به ضرر کیفیت ادبی [آثار ادبی] تمام شد.

 

  1. Oscar Browning 9. Dolorisme 11. Bérénice 13. Camille
  2. Winchelsea 10. Dorothu Osborne 12. Emma Bovary

 

کمبات: شما این‌طور نتیجه می‌گیرید که «این به ضرر نویسنده است که در هنگام نوشتن به جنسیت خود فکر کند». شما فکر می‌کنید که ضدیت اجتماعی میان مردان و زنان، برای مدت طولانی، کیفیت آثار ادبی [هر دو گروه را] تحت تأثیر قرار داد و حتی امروزه همچنان بر کیفیت آثار فمینیست‌ها تأثیر مستقیم دارد.

ویرجینیا وولف: این برای مردان‌ هم صادق است! من از خواندن آثار هم‌عصرانم لذت کمی می‌برم: این تمایل به ابراز جنسیت، بخشی از زنانگی که در وجود هر مرد است و همچنین بخشی از مردانگی را که در وجود در هر زن یافت می‌شود از بین می‌برد. این تنش، اعتبار، سیالیت و صداقت هر کاری را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد! بااین‌حال، من می‌خواهم که خوانندۀ ما منظور من را به‌اشتباه درک نکرده باشد: من معتقدم که سبک زنانه و سبک مردانه هر یک با ویژگی‌های خاص خود با هم همزیستی دارند، ذهن‌های برتر اندروژنیک ۱۴ (گرایش به دو جنس. م.) هستند؛ ولی نویسنده‌های مرد آن‌هایی هستند که [در وجودشان] مردانگی بیشتر از زنانگی آشکار است و نویسندگان زن آن‌هایی هستند که زنانگی‌شان بیشتر از مردانگی‌شان است. من قصد ندارم [عنوان کنم] جنسیت‌ها را باید در هم بیامیزیم! این از نگاه من یک برگشت به عقب وحشتناک است: این سبک خاص در نویسندگان زن از یک سنت طولانی و سخت برآمده که هزینۀ گزافی هم برای آن پرداخت شده.

کمبات: بنابر حرفهای شما باید صبر کرد تا رمان‌نویسان قرن نوزدهم ظهور کنند تا ما شاهد یک پیشرفت باشیم.

ویرجینیا وولف: زن‌ها نمی‌توانند مثل مردها بنویسند …

کمبات: بله. و شما مثال بالزاک را می‌آورید.

ویرجینیا وولف: بله! برای مثال، آن‌ها نمی‌توانند جملات بالزاک را بازآفرینی کنند: [اگر چنین می‌کردند] نتیجه بیهوده و خنده‌دار می‌شد؛ چراکه نه همان ارزش‌ها [را در ذهن خود] دارند و نه ویژگی‌های فیزیکی و روانی مشابه جنس مردان دارند. جین آستن، خواهران برونته و جورج الیوت اولین کسانی هستند که داشتن نگاه زنانه را می‌پذیرند و ارزش‌های خود را به منتقدان مرد باز می‌شناسانند. گرچه ما در رمان‌های آن‌ها شاهد این موارد نیستیم؛ ولی باید به افتخار آن‌ها شمع روشن کنیم. کافی است نگاهی به موفقیت‌های اولیۀ ادبیات زنان بریتانیا بپردازیم؛ آثاری مثل غرور و تعصب یا بلندی‌های بادگیر. ماری کارمایکل ۱۵، زن نویسنده‌ای که خیلی کم شناخته شده است، این هویت را تکمیل می‌کند: او جنسیت خود را فراموش می‌کند، دیگر از مردان نمی‌ترسد و تنها بر جزئیات زندگی تمرکز می‌کند. او خودش را از روانشناسی عصر خود آزاد می‌کند و تلاش می‌کند واقعیت را کشف کند، ظاهر همه‌چیز را به تصویر بکشد؛ حتی پیش‌پاافتاده‌ترین‌ها را. او هم‌جنس‌گرایی را معرفی می‌کند! رسوایی‌اش را می‌توانید تصویر کنید!

کمبات: از نظر شما این مری کارمایکل یک واقعیت است یا صرفا یک ایده‌آل؟

ویرجینیا وولف: خودتان چه فکر می‌کنید؟ (می‌خندد)

کمبات: من مجبورم شما را ناامید کنم: شما هیچ‌وقت [در اظهاراتتان] دقیق نیستید.

ویرجینیا وولف: بسیار خوب. من به شما فرصت می‌دهم در موقعیت مناسب مُچ من را بگیرید (می‌خندد)؛ ولی به‌هرحال این موضوعی است که احتیاج به مطالعه‌ای مختص خود دارد!

کمبات: در نیمۀ آخر قرن هفدهم، هواداران سبک پرسیوزیته ۱۶ (سبکی ادبی و هنری است که در فاصلۀ سال‌های ۱۶۵۰ تا ۱۶۶۰ در قلب آریستوکراسی فرانسه و در بین زنان شکل گرفت. م.) یک سبک ادبی به واقع زنانه را بنا نهادند که

  1. Ondorgyne 16. Préciosité
  2. Mary Carmichaël

در جمع‌های روشنفکری آن دوران به یک جنوکراسی ۱۷ (جنوکراسی نوعی رژیم سیاسی است که در آن زنان در رأس قدرت قرار دارند؛ در برابر فالوکراسی که مردان در رأس قدرت هستند. م.) بدل شد: و این موجب به رسمیت شناختن زنان و درعین‌حال نوعی ترس شد؛ ترس از واگذاری جایگاه و اعتبار عمومی و حتی کرسی‌های آکادمیک به زنان. ریشلیو ۱۸، لا برویر ۱۹۷، مولیر ۲۰ حتی کورنی ۲۱! زنان رامبویه ۲۲ (زنان پیشتاز سبک پرسیوزیته. م.) تا جایی پیش می‌روند که جرئت می‌کنند و پولیوکت ۲۳ (نا نمایشنامه‌ای است در پنج پرده اثر پیر کورنی که نگارش آن در ۱۶۴۲ به اتمام رسید و در ۱۶۴۳ به روی پرده رفت. داستان روایت زندگی و شهادت سنت پولیوکت قدیس است. م.) را به سخره بگیرند؛ البته این از نظر من کج‌سلیقگی آن‌ها را نشان می‌دهد.

ویرجینیا وولف: من به شما اجازه نمی‌دهم [این‌طور دربارۀ آن‌ها صحبت کنید]! (می‌خندد) پرسیوزها پرسیو (Précieux ارزشمند به فرانسوی. م.) هستند.

کمبات: قطعا همین‌طور است؛ ولی بالاخره آن‌ها هم سردسته‌هایی داشتند! پرسیوزها سبک خاص خود را گسترش دادند، که ویژگی مشخص آن تظاهر و البته عشق پاک بود و خود منشعب شده از زیرشاخه‌های سبک‌های ادبی دیگر بود؛ مثل انیگم ۲۴ (معما-پلیسی) و یا مادریگال ۲۵ (فرم شاعرانه). یک زبان شفاهی خاص داشتند که مولیر آن را در «پرسیوزهای مسخره» (یک نمایشنامۀ طنز یک‌پرده‌ای اثر مولیر. م.) مسخره می‌کند: «خدای من! عزیزم انگار پدرت دوباره جسمیت پیدا کرده باشد! گویی ذکاوتش آن‌قدر غلیظ است که بر روحش سایه افکنده!». مادام دو لا فایت ۲۶، مارکیز ساوینی ۲۷، مادلین دو سکودری ۲۸ این‌ها نام‌هایی هستند که ابدا ناشناخته نیستند و برخلاف لوییس لابه ۲۹ نمی‌توان آن‌ها را متهم به تقلب کرد. این دوره، دورۀ بسیار کوتاهی است. من در حقیقت از همین نکته استفاده می‌کنم برای اینکه این پیش‌بینی شما را به چالش بکشم؛ آنجا که می‌گویید نویسندگان زن فقط و فقط می‌خواهند مستقل باشند؛ و وضعیت زنان قطعا رو به بهبود می‌رود. من در این دیدگاه مترقی با شما اشتراک ندارم! [کافی است] به ظهور فوتوریسم ۳۰ (آینده‌گرایی، جنبش هنری و ادبی در ابتدای قرن بیستم و عمدتا ایتالیایی که در برابر پاسئیسم یا گذشته‌گرایی شکل گرفت و اعتقاد داشت باید مفاهیم اساسی دنیای مدرن مثل سرعت را بکار گرفت. م.) در ایتالیای زمان موسولینی نگاهی بیندازیم به این ترکیب «دین-اخلاق و سرعت». این جنبش ماشینی و مکانیکی که حول محور اتومبیل، هواپیما و قطار شکل گرفته بود، جایی برای زن‌ها نمی‌گذاشت، به اقدامات زن ستیزانۀ دوسه ۳۱ (اشاره به بنیتو موسولینی بنیانگذار حزب فاشیست ملی در ایتالیا. م.) هم اشاره نمی‌کنم…

ویرجینیا وولف: من خودم هم خیلی به این پیش‌بینی اعتقاد ندارم؛ اگرچه که شرایط زنان در زندگی مشترک روند روبه رشدی را نشان می‌دهد؛ مثل حق مالکیت برای زن یا حق طلاق، زنان بریتانیایی امروز بیشتر از گذشته در عرصۀ ادبیات حضور دارند، تقریبا در تمام سبک‌های ادبی هم، زنان را می‌بینیم و دیگر حضورشان مختص به رمان‌نویسی نیست. من از افراط در فمینیسم بیم‌ناک هستم و همین‌طور برای همتایان مرد فمینیست‌ها. من نخستین کسی هستم که در نوشته‌ای هراس خود از ظهور فاشیسم در ایتالیا را ابراز می‌کنم.

کمبات: بنابراین دراین‌باره با هم توافق داریم!

ویرجینیا وولف: ظاهرا همین‌طور است! (می‌خندد)

کمبات: دو پرسش دیگر [و این مصاحبه را پایان می‌دهیم]: آیا در دنیای امروز یک زن می‌تواند مانند شکسپیر بنویسد؟

ویرجینیا وولف: شک دارم! حتی یک مرد هم دیگر نمی‌تواند [مانند شکسپیر بنویسد].

  1. Gynocratie 22. Rambouillet 27. Marquise de Sévigné
  2. Richelieu 23. Polyeucte  ۲۸٫ Madeleine de Scudéry
  3. La Bruyère 24. Enigme 29. Louise Labé
  4. Molière 25. Madrigal 30. Futurisme
  5. Corneille  ۲۶٫ Madame de La Fayette 31. Duce

 

کمبات: شما از یک شهود روانشناسی اعجاب‌انگیز برخوردار هستید! در انتشارات خودتان اولین کتاب‌های حوزۀ روانکاوی را منتشر کردید و برای اولین بار در اختیار بریتانیایی‌ها قرار دادید. اگر بخواهم اشارۀ دقیقی داشته باشم به اولین مقالۀ شما دربارۀ فروید اشاره می‌کنم. آیا او به‌نوعی حکم مرجع را برای شما داشته است؟

ویرجینیا وولف: شک نکنید! دقیقا به هدف زدید! (می‌خندد)

کمبات: با تشکر از وقتی‌ که در اختیار ما قراردادید و همین‌طور برای این مصاحبه که بسیار پربار بود.

ویرجینیا وولف: بی‌تردید لذت مشترکی بود!

 

برگرفته از آرشیو مجلۀ Combat

 

 

همچنین ببینید

حرکت در مه

«اورمزد به مشی و مشیانه گفت: شما انـسان هـستید. شما نیای جهان هستید. من شما …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *