خانه / یادداشت مخاطبین / ما مخاطبان عادی ادبیات

ما مخاطبان عادی ادبیات

من یک مخاطب عادی ادبیاتم. البته عوام نیستم. رمان زیاد خوانده‌ام کم و بیش اهل مطالعه در حوزه‌های جدی اندیشه هستم، فلسفه خوانده‌ام و کار رسانه می‌کنم. ادبیات را تخصصی دنبال نمی‌کنم، یعنی اگر چه ماهی حداقل دو رمان می‌خوانم اما هدفم ادبیات نیست. منظورم این است که ننشسته‌ام مطالعه تخصصی کنم که بدانم فرق تیپ و شخصیت چیست؟ ادوار تاریخی ادبیات کدامند؟ فرق رمان پست مدرن با مدرن چیست؟ پیرنگ چیست و این قبیل نگاه‌های تخصصی. اما [شاید به خاطر خواندن زیاد] اینقدر از ادبیات سر در می‌آورم که فرق رمان خوب و بد، رمان آبکی و استخوان دار، رمان عاشقانه‌ی قوی و عاشقانه عامه پسند را بفهمم. فرق دولت آبادی و احمدمحمود و امیرخانی و… را با فهیمه رحیمی و م. مودب پور بفهمم.
من رمان را برای سرگرمی می‌خوانم. یعنی همان رسالت اصلی سینما و ادبیات. اما برایم مهم است که با چه و چگونه سرگرم می‌شوم. رمان برای من حکم یک استراحت و تفریح بین فعالیت‌های کاری و مطالعات جدی دارد. و البته بهره‌های زیادی هم از ادبیات خواندن بردم. خواندن رمان و سایر گونه‌های ادبی باعث شده بیشتر بتوانم افرادی که با آن‌ها ارتباط دارم را درک کنم، بیشتر به زندگی فکر کنم و حتی تجربه‌ی زیسته بیشتری داشته باشم.
خودم را نماینده‌ی مخاطبان عادی نمی‌دانم که از طرف آن‌ها حرف بزنم. تنها خواستم نکته‌ای از زبان «یک مخاطب عادی» خطاب به آن‌ها که ادبیات را تخصصی دنبال می‌کنند و به نوعی [ولو بالقوه] منتقد حساب می‌شوند، بگویم.
واقعیت این است که من فکر می‌کنم منتقدان بیش و پیش از آن‌چه که به ما مخاطبان عادی که هدف ادبیات، سینما و سایر هنرهای عمومی هستیم بیاندیشند به معیارهای تخصصی خودشان نگاه می‌کنند. من بیشتر نقدهایی که خوانده‌ام احساس کرده‌ام دنیای منتقد چقدر از دنیای منِ مخاطب دور است. حتی گاهی احساس می‌کنم منتقد اصرار دارد برای دیده شدن متفاوت نگاه کند و متفاوت بنویسد. و مگر آن تکنیک‌ها، آن فنون و آن مباحث تخصصی برای اثرگذاری بر منِ مخاطب یا برای لذت بیشتر بردن من مخاطب یا برای فهماندن بهتر مطلب به من مخاطب نیست؟ اگر این نگاه تخصصی موجب دور شدن منتقد از جهان من بشود به چه کار می‌آید؟ به درد افه‌های فرهیخته بازی و آوانگارد انگارانه‌ی جلسات عمدتا کم‌بارِ کم مخاطبِ کم اثرِ ادبی می‌خورد؟
به گمانم منتقد باید بتواند پیش از نقد نوشتن از جهان انتقادی جدا شود، از یک منظر بالاتر به عنوان یک مخاطب معمولی به اثر نگاه کند، ببیند آیا اثرِ مورد نقد توانسته حرفش را به مخاطب برساند؟ اگر توانسته آیا در حرف زدن با مخاطب او را اذیت نکرده؟ روان و صریح حرف زده؟ و این قبیل مسائل.
شاید اگر این‌ چیزها را ببیند دیگر چندان برایش مهم نباشد که فلان فرد رمان شخصیت شده یا هنوز تیپ است؟ و حتی نظرش درباره تیپ بودن آن فرد عوض شود.
نمی‌خواهم اطناب ممل بدهم، برای همین به یک نکته مهم اشاره‌ای گذرا می‌کنم. حرف بنده این نیست که نگاه تخصصی و منتقدانه نکنید، قطعا نگاه تخصصی موجب ارتقاء ادبیات می‌شود. حرفم این است که اگر نقد می‌نویسید نماینده خودتان باشید. نماینده ما نباشید. برای به کرسی نشاندن حرفتان با عبارات [با عرض معذرت] حال به هم زنی مثل «مخاطب با این ارتباط نمی‌گیرد»، «مخاطب فلان را نمی‌فهمد» و… توی دهن ما حرف نگذارید. می‌توانم بگویم ۹۰ درصد مواقع که با دوستان مثل خودم درباره یک اثر حرف زده‌ام بیشتر آموخته‌ام تا مواقعی که نقدهای کاملا تخصصی درباره اثر راه خوانده‌ام.
نکته پایانی اینکه شاید با حرف‌های من مخالف باشید. اما مخالفت با یک چیز به این سادگی نیست. آن هم اینکه بین دنیای مخاطبان با دنیای منتقدان فاصله زیادی‌ست. به فکر کم کردن این فاصله باشید.

همچنین ببینید

کتاب زندگیِ من

کتابِ یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، با نام اصلیِ «زندگیِ من» را خواندم. دوره‌ی کامل این …

۵ نظرات

  1. سلام . یکی از بهترین یادداشت هایی که در الفیا خواندم همین بود .
    یاد این شوخی معروف افتادم که منتقدین ، نویسنده های ورسکشته هستند.
    و البته جدا از شوخی ، نویسندگان برای مخاطب می نویسند و مخاطب خیلی خوب این را می فهمد.

  2. مرسی خیلی خوب بود مخصوصا که نقدهایی که در مورد رهش خوندم رو نمیفهمیدم یا حداقل از زبون من نبود

  3. اولش خیلی خوب و صمیمی شروع شده…انقد ک خواستم بخونم. ..وسطش یک دفه دیدم حسش نیس ولش کردم.اومدم تا پایین…دیدم عه برخلاف بقیه کوتاه هس مطلب…ولی دیگه حسی برای خوندن نبود.
    اولش عالی بود.خیلی همراهی توش بود.

  4. آقا سید علی رو زیاد کنید
    چه قدر خوبه این نوشتن فعالان مجازی
    یک کتاب لوکاچ داره سید جان در مورد تاریخ رمان خواندم میدم بهت بخونی.
    نقد ی که نگاه بدهد به خواننده دوست دارم
    مانند مقالات سید مرتضی اوینی

  5. صبحبت شما کاملا دقیق است و متاسفانه در موارد مختلف دیده ام که نظر مخاطبان یک اثر با دیدگاه منتقدین متفاوت بوده است و بعد که تجربه خواندن آن اثر محقق میشود میفهمید که بیشتر با نظر مخاطب موافقید تا منتقدین.
    اما این نکته را هم باید در نظر گرفت که بخشی از نقد های تخصصی ( خصوصا مواردی که با تکنیک های نوشتن و ایده پردازی در ارتباط است) در راستای بهتر شدن ارتباط گیری اثر با مخاطب است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *