خانه / یادداشت / رهش امیرخانی، از صف طولانی تا توقعات برآورده نشده

رهش امیرخانی، از صف طولانی تا توقعات برآورده نشده

بازخوردهای رمان رهش در شبکه‌های اجتماعی

پنج‌شنبه ۱۹ بهمن ۹۶، آغاز ماجرا بود که مراسم رونمایی و جشن امضای رمان رهش، در فروشگاه کتاب افق برگزار شد و بسیاری را خیره کرد و تصویرها و فیلم‌هایی از آن، در همان روز اول، شبکه‌های اجتماعی را فراگرفت. شهرهای دیگری ازجمله مشهد، قم و جهرم هم میزبان امیرخانی و شاهد هجوم علاقه‌مندان آثار او بودند تا رهش را با امضای خالق «منِ او» و «بیوتن» و «قیدار» به دست بیاورند و شاید همین هجوم‌ها بود که رهش را در یک هفته به چاپ ششم رساند.

با این حال بعضی‌ها از همان روز اول، صف پشت درهای فروشگاه افق را نه صف مطالعه، بلکه صف مد و تفاخر در لعابی نو برای داشتن امضای نویسنده در چاپ اول دانستند؛ گرچه خیلی‌ها ابراز خوشحالی کرده‌اند که چنان صفی، در چنین بازار کساد کتاب، برای دلار و گوشی و چیزهای دیگر نبوده و یک رمان و یک کتاب توانسته چنین جمعیتی را به شوق بیاورد؛ و چه چیز بهتر از این؟

از رضای قصه‌گو تا امیرخانی منتقد اجتماعی

نگاهی به شبکه‌های اجتماعی، و به‌خصوص اینستاگرام که همۀ مردم به‌راحتی و با آزادی کامل هر چه می‌خواهند می‌نویسند و می‌گویند، می‌تواند بازتاب بیشتری از رهش و تأثیری که بر جامعۀ کتاب‌خوان گذاشته، به ما بدهد.

علی الله‌سلیمی که در توضیحات صفحۀ اینستاگرامش نوشته «نویسنده و روزنامه‌نگار»، معتقد است رضا امیرخانی در رمان رهش، بیشتر یک منتقد اجتماعی در حوزۀ شهری است که همۀ برنامه‌ها و رویکردهای مدیریت شهری شهرداری تهران را به‌منزلۀ از بین بردن هویت پیشین شهر می‌داند و شرایط فعلی را سم خطرناکی برای حیات شهروندان قلمداد می‌کند. به باور این نویسنده، شخصیت‌های رهش، در حد تیپ مانده‌اند؛ چراکه امیرخانی تلاش نکرده آن‌ها را باورپذیر کند و تنها نگاه ابزاری و تیپیکال به شخصیت‌های داستانش داشته که هر کدام نمایندۀ قشری از جامعه هستند؛ یکی منفعل و تنها به فکر جاه و مقام؛ دیگری آرمان‌خواه و واقع‌گرا. الله‌سلیمی در پاسخ یکی از کامنت‌گذاران نوشته است که ارزش ادبی رهش، به‌مراتب پایین‌تر از رویکرد بیانیه‌ای آن است و امیرخانی بیشتر خواسته اعلام موضع کند.

حاتمی‌کیا و شجاعی و امیرخانی؛ هم مدح و هم ذم

جواد آقایی، یکی دیگر از کاربران اینستاگرام، بی‌آنکه کتاب را حتی خوانده باشد، رهش امیرخانی را کنار «چ» و «بادیگارد» حاتمی‌کیا می‌گذارد و به دیگران توصیه می‌کند حتما آن را بخوانند. بااین‌حال بعضی‌ دیگر، بعد از خواندن رهش از اینکه سینما و ادبیات انقلاب، حاتمی‌کیا و امیرخانی تربیت کرده و آن‌ها را بالا کشیده است اظهار خوشحالی کرده‌اند. محمدمهدی شکوهی می‌گوید به همین دلیل است که دوست دارد فیلم‌های حاتمی‌کیا را در اولین اکران ببیند و کتاب‌های امیرخانی را در اولین چاپ بخواند.

اما او با آنکه از «منِ او» و «آژانس شیشه‌ای» تجلیل می‌کند و بعد «چ» و «ارمیا» را پیام‌آور عزت و ایثار می‌داند، از بلا و مصیبت «به وقت شام» حاتمی‌کیا و «رهش» امیرخانی می‌گوید که نمی‌داند چطور ممکن است حاتمی‌کیا و امیرخانی، «دو سوژۀ مهم جنگ سوریه و زندگی شهری را این‌طور سخیف بیان کنند و این‌طور مزخرف، روایت را تمام کنند». شکوهی هر دو اثر مذکور را با ذوق شروع کرده و با ذوق دنبال کرده؛ اما هر دو را سرخورده و مضطرب به پایان برده است. این تماشاگر سینما و خوانندۀ کتاب، آرزو کرده است که دو اثر مذکور، دو چالۀ هوایی زودگذر باشند و زود بگذرند. به باور دوست امیدوار ناامید ما، نویسندۀ رهش، یا دل‌ودماغ نداشته، یا در هپروت دست‌وپا می‌زده که داستان را زودتر جمع کند.

بعضی‌های دیگر، با دلخوری‌ای حاکی از توقعی که برآورده نشده، معتقدند در رهش، خبری از دیالوگ‌های دل‌چسب و قصه‌گویی و درهم‌پیچیدگی‌های هنرمندانه نیست؛ و با بیانیه‌ای مواجهیم علیه شهردار سابق تهران در ادارۀ شهر و توسعۀ آن، با پایانی نچسب و ضعیف. برخی، رهش را به «دموکراسی یا دموقراضه» سید مهدی شجاعی تشبیه کرده‌اند که تنها در یک دورۀ خاص قابل فهم است و زمانش به‌زودی به پایان می‌رسد.

پس از هجوم این تحلیل‌های بیشتر منفی، واکنش آن دسته از کاربرانی که کتاب را خریده‌اند اما هنوز نخوانده‌اند، یا می‌خواهند بخرند، پر از دلسردی بود؛ تا آنجا که بعضی‌ها گفتند لای کتاب را باز نخواهند کرد و به سراغش نخواهند رفت. جالب‌تر آنکه علاقه‌مندان سرخوردۀ امیرخانی، دلیل فروش بالای رهش و رسیدن آن به چاپ ششم در یک هفته را تنها واکنشی به قوت و جذابیت آثار پیشین امیرخانی دانسته‌اند؛ نه جذابیت و ارزش ادبی رهش.

بازتاب عصبانیت نویسنده از زندگی شهری

در میانۀ این‌همه تحلیل و نقد و نظر منفی، اما محمد رضایتی، یکی دیگر از کاربران اینستاگرام، معتقد است رهش امیرخانی، به اندازه‌ای پرکشش و جذاب بوده که دو روزه بتوان آن را تمام کرد؛ گرچه او به دلیل همان مضامین رمان امیرخانی، رهش را بعد از یک هفته تمام کرده؛ چراکه تنها وقتی‌که برای کتاب خواندن پیدا کرده، در میانۀ ترافیک صبحگاهی و شامگاهی در مسیر رفت‌وبرگشت بین خانه و محل کار بوده است.

در برابر کسانی که فکر می‌کنند رهش یک عقب‌گرد برای امیرخانی است، محمد رضایتی معتقد است یک نویسنده قرار نیست همیشه در اوج باشد؛ چراکه رهش، بازتاب عصبانیت امیرخانی از زندگی شهری و مدیران آن است. رهش برای او که هر روز با دختر دو ساله‌اش سلفی می‌گیرد، به‌منزلۀ انذاری است برای غنیمت شمردن لحظه‌لحظۀ زندگی در کنار خانواده که زندگی شهری آن‌ها را از هم دور کرده است.

اینکه رهش، نمایندۀ عصبانیت امیرخانی از مناسبات شهری است، در نظرات چند تن دیگر هم آمده است؛ آنجا که گفته شده آخرین کتاب امیرخانی، داستان اعتراضاتی است که سروته ندارند، یا اصلا داستان ندارند؛ اعتراضاتی که جمع شده و جمع شده و جمع شده و ناگهان درست مثل یک نارنجک، هزار تکه شده و هر ترکش آن به‌جایی از کتاب اصابت کرده، و نویسنده انگار از همۀ این اعتراض‌ها خسته شده و «روم به دیوار، دور از محضر خوانندگان گرامی، عق زده».

خداحافظی با آش‌فروشی امیرخانی

بعضی‌ها هم می‌گویند که از همان صفحه‌های اول، توی ذوقشان خورده و این حس، در هیچ جای کتاب از بین نرفته. فهیمه اسماعیلی نوشته که امیرخانی، این بار آش آبکی جانیفتاده‌ای به خوردش داده که فکر می‌کند دیگر هیچ‌وقت گذرش به آش‌فروشی امیرخانی و پسران نیفتد؛ البته که «و پسران» را فهیمه اسماعیلی نگفته است. به باور این خوانندۀ رهش، انگار رهش مال امیرخانی نیست؛ چراکه نه شخصیت‌هایش پخته شده‌اند، نه قلمش حجب و حیای قدیم را دارد، و نه چیزهای خوب دیگر. برای همین است که فکر می‌کند باید چند وقت کتاب‌های خوب بخواند تا «رهش را بشورد و ببرد.» یکی همین‌جا کامنت گذاشته و گفته که تمام نقدها و تحلیل‌ها را می‌خواند تا یکی از آن‌ها امیدوارش کند و کتاب را تهیه کند؛ اما «همه ناامیدکننده». اشاره به حجب و حیا، در نظرات دیگرانی هم هست که معتقدند قلم امیرخانی در رهش، قلم اهل مراقبت و باحیای او در رمان قیدار نیست.

تصویر هنرمندانۀ احساسات زنانه

بعضی‌ها هم انگار خواسته‌اند خودشان را دلداری بدهند، گفته‌اند که «رفیق قدیمی» شان دیگر دوست ندارد داستان بنویسد؛ بلکه می‌خواهد نقد کند؛ مثل نفحات نفت. کسی دیگر هم اضافه کرده که امیرخانی به یک معنا هیچ‌گاه یک داستان‌گوی کلاسیک نبوده و نباید توقع قصه از او داشت.

خیلی‌ها این وسط به شناخت عالی امیرخانی و به تصویر کشیدن روحیات آن‌ها در رهش اشاره کرده‌اند و حتی آن را معجزۀ این بار امیرخانی دانسته‌اند. بعضی هم از پرداخت خوب زن داستان، نگران زنان متأهلی شده‌اند که با شوهرشان دعوا دارند و با خواندن آخرین رمان امیرخانی، چند روزی حسابی با همسرشان دعوا کنند. محمد سرافراز، روایت امیرخانی از احساسات یک زن را چنان قوی ارزیابی کرده که حتی خوانندۀ مرد هم می‌تواند با او هم‌ذات‌پنداری کند.

و در پایان؛ چند تصویر

بعضی‌ها از فرصت استفاده کرده‌اند و عکسی از خودشان در کنار امیرخانی گذاشته‌اند، بعضی دیگر تصویری از کتاب گذاشته‌اند و نوشته‌اند اگر دست در جیب نکرده‌اید و ۱۸ هزار تومان برای خریدن رهش نداده‌اید، عجله نکنید؛ چون چیز زیادی را از دست نداده‌اید. بااین‌حال چند خط بعد نوشته‌اند که رضا امیرخانی با همین رهش، یک سر و گردن از خیلی نویسنده‌ها خوش‌قلم‌تر است. بعضی دیگر هم تصویر امضایی که از امیرخانی گرفته‌اند را گذاشته‌اند. امضاهایی که گاه تنها یک خط دندانه‌دار است و گاه چند کلمۀ نامفهوم.

مطمئنا خیلی از آن‌هایی که رهش را خریده‌اند، هنوز آن را نخوانده‌اند، یا هنوز به آخرش نرسیده‌اند یا هنوز فرصت نکرده‌اند چیزی درباره‌اش بنویسند؛ باید منتظر ماند و دید این صف طولانی در آخر به کجا می‌رسد و آیا امیرخانی همچنان پرطرفدار می‌ماند یا نه؟

 

همچنین ببینید

سرخِ زرد

رهش رمانی استعماری است. از یک سو دفاعی کلاسیک و سنتی از استعمار دارد و …

یک دیدگاه

  1. بشخصه با شناختی که از امیرخانی و نقدهایش دارم دستم نمی رود کتاب را بخوانم. ولو که کتاب دم دستم است!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *