خانه / شعر / صد سالِ دگر

صد سالِ دگر

به بهانۀ انتشار اشعار منتشر نشدۀ نیما

«صد سال دگر؛ دفتری از اشعار منتشرنشده نیما» اسم کتابی‌ست، و همان‌طور که خبر می‌دهد، شعرهایی چاپ‌نشده از نیمایوشیج‌اند که فرهنگستانِ زبان و ادب فارسی برداشته و آن‌ها را چاپ کرده است.  به‌اعتقادِ من این کار کار پسندیده‌ای و درستی و درخوری و عالمانه‌ای و دوراندیشانه‌ای نبوده‌ است و دلایلم را خواهم گفت؛ البته اگر اعتقادم در مقابل اعتقادِ بزرگی چون استاد احمد سمیعیِ گیلانی محلّی از اعراب داشته باشد. ایشان در مقدمه فرموده‌اند که نباید نگران بود که نشر این شعرها از اعتبار نیما بکاهد، ولی ممکن است بکاهد. درهرحال معتقدم نیما اگر می‌خواست این‌ها را چاپ کند، یا خودش چاپ می‌کرد یا نهایتاً وصیت می‌کرد و می‌گفت بعد از خودم این‌ها را چاپ کنید. و اصلاً آن «گونی»های معروفِ شعر را در پستوی خانه نهان نمی‌کرد تا کسی بویی از آن نبرد. خودش که چاپ نکرده است و قصدش را هم نداشته، «سایه» گفته است: «نیما ادّعا می‌کرد چند گونی شعرِ ناتمام و چاپ‌نشده دارد، امّا بعد که مجموعه‌شعرهایش چاپ شد، دیدیم که قریب‌به‌اتفاقِ شعرهایش را دیده بودیم». همین‌ یک سند خودش به‌تنهایی کافی‌ست که ثابت کند نیما نمی‌خواسته این‌ها چاپ بشوند وگرنه کاری می‌کرد که قریب‌به‌اتفاق شعرهایش همان‌هایی نباشند که دیده بوده‌اند. کسی که این‌همه به شعرش اهمیت می‌داده است و دل‌نگرانی‌اش در قبال آن‌ها همیشگی بوده است، و مهم‌تر از آن این‌که، کسی که غربال‌به‌دستان را آیندگان می‌داند، آیا ممکن است بی‌خیالِ شعرهای دل‌خواه و قابل‌قبولش شده باشد؟ نه، به‌اعتقاد من به‌هیچ‌وجه امکان ندارد. پس فرهنگستان یا هرکسی که متولّیِ این عمل بوده است در این زمینه اشتباه کرده است. همان حرف استاد سمیعی که می‌گوید نباید نگران بود هم مقداری دودلی و نگرانی در خودش پنهان دارد.

ببینید! نیما ما خوانندگان را حتّی برحذر می‌دارد از خواندن و دقّت و مبنا قرار دادنِ بعضی از شعرهای چاپ‌شده‌اش. بخوانیم از نامه ۲۳ حرف‌های همسایه در خرداد ۱۳۲۴: «شعرهای مرا در مجله موسیقی دلیل قرار ندهید… .»

به‌هرحال این تازه‌به‌دست‌آمدگانِ نیما، تنها شعرهایش نیستند و طرحی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی تصویب کرده است به انجام برساند شاملِ اوراق و اسنادِ پراکنده نیما هم می‌شوند که قرار است آن‌ها را هم تدوین و منتشر کند. چاپ و نشر و پخش اوراق و اسناد و نوشته‌های پراکنده بد که نیست بسیار هم خوب است و هیچ ایرادی در آن نیست، امّا باید یادمان باشد نیما در وهله‌ی اوّل شاعر است و چیزی که اهمیت دارد شعرهایش هستند و  همین اوراق هم باید به فهم شعرش کمک کند و همان‌طور که گفتم چاپ شعرهایی از این گونه، نه به نفع اوست و نه در ادامه به نفع شعر فارسی. ولی حالا فرهنگستان عدل آمده و در جلدِ اوّلِ مجموعه‌اش این شعرها را چاپ کرده است و اسناد را نکرده. در روزگاری که کسی نمی‌تواند به‌درستی شعرِ خوب را از بد تشخیص بدهد، و فضا پر شده است از شعرهای دم‌دستی و کوچک و بی‌مقدار، چه جای این کار بود! نیما یک الگوست و یک مرجع؛ مرجع باید تا حدّ ممکن بی‌نقص باشد. آیا این شعرها چیزی به دنیای شاعرانۀ نیما اضافه می‌کنند؟ آیا کمکی به شناختِ شعر واقعی‌اش می‌کنند؟ آیا تعدادِ بیش‌تری از آن نوع شعرِ دلخواهِ نیما در اختیار ما می‌گذارد؟  مگر همین خودِ ما درباره بسیاری از شاعرانمان نمی‌گوییم کاش خودش دست به انتخاب شعرهایش می‌زد و از بین این‌همه شعر، شعرهای خوبش را خودش سوا می‌کرد؟ مگر‌ نمی‌گوییم حافظ چه کار عاقلانه‌ای کرد که خودش از میان شعرهایش خوب‌وبد کرد؟ خُب! این هم یک شاعر که خودش دست به انتخاب شعرهایش زده بود، این‌یکی را هم ما باید برداریم و شعرهای بی‌ارجش را در دامن جامعه شعرناشناس بریزیم؟ شناختِ شعر یک امرِ کاملاً تخصّصی‌ست، به‌خصوص اگر از دنیای شاعر و بطنِ شعری بیاید که فضا و فرم و نوعش تازه است و بدیع است و ناشناخته است و غریب است.  فروغ یکی از شاعران دومرحله‌ایِ معاصرِ ماست. مردم کدام شعرهایش را بیش‌تر می‌خوانند؟ شعرهای مجموعه‌های دیوار و اسیر و عصیان را، یا تولّدی دیگر و ایمان بیاوریم را؟ آیا همین فروغ بارها اظهار پشیمانی نکرده بود از انتشار آن شعرها؟ آیا اگر خودش چاپشان نکرده بود و حالا به دستت ما می‌افتادند باید چاپشان می‌کردیم؟ ضررِ این کار فرهنگستان زمانی بیش‌تر خودش را نشان می‌دهد که این شعرها به دست تازه‌کاران بیفتد، که حالا دیگر افتاده است. آن‌ها همین شعرهای آسان و قابل‌تقلید و تمرینی و چه‌بسا آبکیِ نیما را مبنای کارشان قرار می‌دهند، و مرجع می‌پندارند؛ تقلید از کار ضعیف در هنر بسیار از تولیدِ کارِ هنریِ درست‌ودرمان آسان‌تر است. از همه‌ی این‌ها گذشته، به‌نظرم این کار دست‌بردن در نظر شاعر هم هست؛ شاعری که دلش نخواسته این شعرهایش را چاپ کند و خودش هم صلاحِ کار خودش را بهتر از ما می‌دانسته است. این شعرها ممکن است امروز به نیما ضرر نزنند ولی در درازمدت چرا، خواهند زد.

شکّی نیست که این شعرها باید نگهداری شوند، ولی در مرکز اسناد یا کتاب‌خانه‌ای بزرگ، و فقط و تنها فقط باید در اختیارِ پژوهش‌گران قرار می‌گرفتند تا به واسطه آن‌ها روندِ تکاملِ شعرِ نیما و تجربه‌های موفق و ناموفقش را بررسی کنند، نه این‌که بگذارندشان در اختیارِ هر کسی و هر جایی و بفرستندش به کتاب‌خانه هر خانه‌ای!

البته کسانی که سرک کشیدن به هر زاویه‌ای و سر درآوردن از هر گوشه‌ای حالشان را جا می‌آورد ممکن است دیدن این کتاب هم برایشان جالب باشد، امّا غربال‌به‌دستان اگر پرسیدند «این بود نیمایتان» آن‌وقت تکلیف ما چیست؟

یک دیدگاه

  1. بعضی مطلبا واقعا ضعیفه . مثل این یادداشت یا معرفی کتاب .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *