خانه / داستان / نقش و تأثیر جهان‌بینی فلسفی بر داستان‌نویسی

نقش و تأثیر جهان‌بینی فلسفی بر داستان‌نویسی

جهان‌بینی بدین معناست که ذهن ما دنیای پیرامون را چطور ارزیابی می‌کند و چگونه شناختی نسبت به آن دارد. همۀ ما جهان‌بینی‌‌ای داریم و تقریبا انسان بدون جهان‌بینی معنا ندارد؛ لیکن برای به‌وجود آوردن یک متن، به‌ویژه یک متن داستانی، لازم است جهان‌بینی مشخص و تعریف‌شده‌ای داشته باشیم. داستان‌نویس ناچار است درباره موضوع‌های زندگی بیندیشد و دربارۀ آن‌ها پرسش مطرح کند و برای رسیدن به چنین مرحلۀ ذهنی، جهان‌بینی فلسفی نیاز دارد.

داستان‌نویسی شغلی است که به دانش فراوان در زمینه‌های مختلف نیاز دارد. داستان‌نویس باید تاریخ بداند، با جغرافیا آشنا باشد، مطالعۀ جامعه‌شناسی و روان‌شناسی داشته باشد؛‌ حتی بسته به شرایط داستانش با شغل‌های مختلف و فرهنگ‌های رفتاری و گفتاری متنوع آشنا شود. در واقع هر داستان حاصل یک پژوهش درونی و بیرونی است. همان‌طور که داستان را متنی می‌دانیم که حاصل بازآفرینی تجربۀ زیستن با در هم آمیختن تجربه‌های ذهنی و عینی است، برای نوشتن آن هم به پژوهش و شناخت کافی نیاز داریم. ‌آشنایی با فلسفه و داشتن جهان‌بینی فلسفی به داستان‌نویس کمک می‌کند پژوهش درونی بهتری انجام دهد؛ بنابراین، جهان‌بینی فلسفی را باید یکی از دانش‌های پایه‌ برای داستان‌نویس به‌شمار آورد.

فلسفۀ تفکر درباره کلی‌ترین و اساسی‌ترین موضوع‌هایی است که در جهان و در زندگی با آن‌ها روبه‌رو هستیم. در فلسفه، پرسش‌های بنیادین دربارۀ خود و جهان می‌پرسیم. پرسش‌هایی مانند زیبایی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده‌ایم؟ حقیقت زمان چیست؟ آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟

آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟ واقعیت به چه معناست؟ سرنوشت انسان به دست خود اوست یا از بیرون تعیین می‌شود؟ از کجا معلوم که همه در خواب نیستیم؟ و … .

یکی از بخش‌های مهم ساختار داستان نیز، درون‌مایه (theme) است. درون‌مایه جهت‌گیری نویسنده را نسبت به زندگی، دنیای پیرامون، خودش، دیگران و به‌‌ویژه نسبت به داستان مشخص می‌کند. درواقع، پاسخ به پرسش‌های بنیادین دربارۀ هستی در درون‌مایۀ یک داستان نهفته است.

بنابراین درون‌مایه در همه‌جای داستان تنیده شده است و سایر بخش‌های ساختاری داستان (مانند زمینه، لحن، فضا، دیدگاه، زبان،‌ سبک و…) تحت‌تأثیر درون‌مایه قرار دارند. می‌توان گفت،‌ درون‌مایه خط مفهومی داستان را مشخص می‌کند و اندیشۀ نویسنده در آن نهفته است و بخش مهمی از ارزش داستان مربوط به درون‌مایه است.

با تعریف فلسفۀ درون‌مایه پی می‌بریم که می‌توان گفت درون‌مایۀ داستان، همان جهان‌بینی فلسفی نویسنده است. جهان‌بینی فلسفی نویسنده، بخش مهمی از ارزش کار او را روشن می‌کند؛ بنابراین، داستان‌نویسی که جهان‌بینی پیچیده‌تری دارد و جهان را متفاوت از دیگران می‌بینید،‌ قادر خواهد بود داستانی درخور تأمل بنویسد و اگر داستان‌نویس از جهان‌بینی ساده‌ و عوامانه‌ای برخوردار باشد، داستان او نیز از سطح عوام‌پسند بالاتر نخواهد رفت.

یک ویژگی عمدۀ موضوع‌های فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. همیشه وجود داشته‌اند و ظاهرا همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره‌ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، نوع زندگی انسان‌ها، شرایط زیستی انسان‌ها و… پاسخ های جدیدی به این پرسش‌ها داده می‌شود.

داستان‌نویس فیلسوف نیست؛ ‌ولی لازم است جهان‌بینی فلسفی داشته باشد. فلسفه دانشی است که بر مبنای استدلال پیش می‌رود؛ ‌لیکن داستان بر مبنای روایت پیش می‌رود. درواقع، هر دو به دنبال کشف تازه‌ای دربارۀ هستی، شاید هم یافتن بخشی از حقیقت هستند.

در فلسفه نیز گاهی مثال آورده می‌شود و ممکن است روایتی نیز برای توضیح به کار گرفته شود؛ ولی داستان‌نویس در بستر روایت می‌اندیشد و حرکت درونی داستان حاصل این اندیشه است. او گرچه فیلسوف نیست، ولی با دانستن فلسفه، می‌تواند درون‌مایه‌ای قابل‌توجه و قابل‌تأمل در داستان بیافریند.

البته همان‌طور که در بالا آمد، درون‌مایه در بخش‌های دیگر ساختار داستان، تأثیری مستقیم و ‌انکارناشدنی دارد؛ مثلا زبان داستان به‌طور مستقیم از درون‌مایه یا جهان‌بینی فلسفی داستان تأثیرپذیر است. روش سخن گفتن در روایت را زبان داستان می‌گوییم. در زبان آرایه‌های ادبی (تشبیه، استعاره، قیاس، تمثیل و…) جا می‌گیرند و پیداست که جهان‌بینی فلسفی نویسنده در شکل استفاده از زبان تأثیرگذار است و نویسنده‌ای که جهان‌بینی فلسفی عمیق‌تری دارد، می‌تواند زبان قابل‌قبول‌تری در داستان پدید بیاورد. همان‌طور که سخن گفتن شخصی بی‌سواد با کسی که دارای تحصیلات عالی است تفاوت دارد، زبان داستانی نویسنده‌ای هم که جهان‌بینی فلسفی دارد پخته‌تر است.

فضای داستان نیز در رابطه با درون‌مایۀ آن یا همان جهان‌بینی فلسفی است. فضا را حال و هوا و روح حاکم بر داستان تعریف می‌کنیم. هنری جیمز مقولۀ فضای ذهنی را پیشنهاد کرد که معادل کوشش نویسنده برای انتقال حالت درونی خود به خواننده است. فضا با عبارت‌ّ و توصیف‌ها و تصویرسازی‌ها پدید می‌آید و بیشتر جنبۀ درونی و ذهنی دارد و از این لحاظ از زمینه مؤثرتر و قوی‌تر است. طبیعی است که با این تعریف از فضای داستان، می‌پذیریم که فضا نیز با درون‌مایۀ در ارتباط است و هر اندازه درون‌مایۀ داستان قوی‌تر باشد، فضای داستان نیز قابل‌ قبول‌تر خواهد شد.

شخصیت‌‌سازی نیز به‌عنوان یکی از بخش‌های مهم ساختار داستان، رابطۀ مستقیم با جهان‌بینی فلسفی نویسنده دارد. هر شخصیت داستانی مانند هر شخصیت واقعی دارای جهان‌بینی است. رفتار و گفتار شخصیت داستان، واکنش‌های او در برابر اتفاق‌هایی که پیرامون او پیش می‌آید و بیش از همه، تحولی که در شخصیت او در طول داستان پیش می‌آید، در جهت جهان‌بینی فلسفی او و درون‌مایۀ داستان قرار دارد. تحول شخصیت داستانی یکی از پایه‌های مهم داستان (به‌ویژه رمان) است و تحول شخصیت بدون داشتن جهان‌بینی فلسفی نویسنده که از طریق او در شخصیت‌های داستانش خلق می‌شود، ‌امکان‌پذیر نیست و یکی از مشکل‌های داستان‌های عامه‌پسند (ناسالم)، نبود تحول منطقی و قابل‌قبول در شخصیت‌های داستانی است.

جهان‌بینی فلسفی داستان‌نویس حتی در دیدگاه (زاویۀ دید) او نیز به‌طور مستقیم مؤثر است. به‌طوری‌که جهان‌بینی او مشخص می‌کند داستان را از چه زاویه‌ای ببیند و بر همان اساس برای خواننده روایت کند؛ مثلا زاویۀ دید اول شخص، که درواقع نوعی روایت دربارۀ خود محسوب می‌شود، ‌یکی از دیدگاه‌های ‌نو در داستان‌نویسی به‌شمار می‌رود و از زمانی در داستان‌نویسی استفاده شد که انسان به جهان‌بینی تازه‌ای دربارۀ رابطۀ خود و جهان دست یافت و حاضر شد بی‌آنکه خود را در دیدگاه‌های دیگر پنهان کند، به‌طور مستقیم دربارۀ خویشتن روایت کند. گرچه راوی اول شخص همان نویسنده نیست؛ لیکن به‌وجود آمدن این نوع از دیدگاه، حاصل جهان‌بینی فلسفی انسان‌مدار در دورۀ روشنگری بوده است.

همچنین ببینید

«شیزوفرنی، درست همانطور که گفته بود»

«شیزوفرنی درست همانطور که گفته بود»، عنوان فصل ششم کتاب «مرشد و مارگاریتا» است. اما …

یک دیدگاه

  1. زبان داستانی نویسنده‌ای هم که جهان‌بینی فلسفی دارد پخته‌تر است.
    با این قسمت نوشته شما موافق نیستم از برای مثال کافکا که نویسنده ای دارای فلسفه است از زبان داستانی به غایت ساده ای برخوردار است..به نظرم نویسندگانی که فلسفه قوی دارند زبانی داستانی و نثرشان ساده است و برعکس.نویسنده ای که فلسفه ندارد تلاش میکند با زبان داستانی قوی به اثرش ارزش ببخشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *