خانه / سوء قصد / از رئالیسم تا مدرنیسم (۲)

از رئالیسم تا مدرنیسم (۲)

رمان، اصلی‌ترین وسیلۀ بازنمایی واقعیت

نباید فراموش کرد که در تحولات تاریخ و نظریۀ هنر، میان محاکات و بازنمایی تمایز چندانی وجود نداشته است. نظریۀ تقلیدی هنر به‌عنوان کهن‌ترین نظریه دربارۀ هنر، از آرای افلاطون و ارسطو سر بر آورده است. از آن‌جا که این دو فیلسوف به نمایش توجه فراوانی داشتند، تقلید یا محاکاتِ شخص و مکان و شی و رفتار و رویداد را شرط لازم هنر می‌دانستند. سیطرۀ این نگاه در تاریخ هنر تابدان‌جاست که در قرن هجدهم، شارل باتو در کتاب «هنرهای زیبا تحویل‌شده به یک اصل واحد» (Les Beaux Arts réduits à un même principe) همچنان از تقلید یا محاکات طبیعت زیبا سخن می‌گفت. طرفداران نظریۀ افلاطونی ـ ارسطوییِ محاکات هنر در قرن نوزدهم، به سبب آن‌که نظریۀ آن‌ها در تبیین برخی هنرها مثل موسیقی و همچنین ادبیات داستانی ناتوان مانده بود، از محاکات روی برتافتند و به نظریۀ بازنمایی هنر روی آوردند و از بازنمایی چنین مراد می‌کردند که چیزی نشانه یا نشان‌گر چیز دیگری باشد؛ زیرا در این معنا، با توجه به عمومیت گستردۀ مفهوم بازنمایی، محاکات به زیر مجموعۀ آن تبدیل می‌شد و همچنان پا بر جای می‌ماند. پس آن‌گونه که نودل کارول در کتاب «درآمدی بر فلسفۀ هنر» شرح می‌دهد، از آن‌جا که رمان را واژه‌ها شکل می‌دهند و واژه‌ها اساسا به مدلول خود شبیه نیستند تا تقلید آنان به شمار روند، نظریه‌پرداز افلاطونی ـ ارسطویی با سخن گفتن از بازنمایی به جای محاکات، «می‌تواند مشکل ادبیات را نیز حل و فصل سازد؛ زیرا وصف نبرد بوردینو (میان سپاه ناپلئون و سپاه روس) در جنگ و صلح، این جنگ را بازمی‌نماید؛ بی آن‌که به معنای حقیقی کلمه، نسخۀ بدل آن باشد».

بر مبنای آن‌چه گفته شد، اگرچه ویژگی اصلی رمان رئالیستی کلاسیک را حضور مطلق راوی دانای کل دانسته‌اند، نمی‌توان ویژگی‌های این نوع رمان را صرفا به وجود راوی همه‌چیزدان مطلق و قابل اعتماد فروکاست؛ بلکه می‌توان دریافت که ذهنیت واقع‌گرا و روشن‌اندیشی، اصلی‌ترین محور نوشتار رئالیستی است تا امور قطعی و ممکن در قطعی‌ترین و ممکن‌ترین شکل خود بازنمایی شوند. از ۱۸۵۰ تا ۱۸۹۰ -که مقارن بود با دستاوردهای بزرگ علمی و نیز رواج اندیشه‌های علم‌گرا و پوزیتیویستیِ آگوست کنت، هربرت اسپنسر و دیگران- رمان به اصلی‌ترین وسیلۀ بازنمایی واقعیت تبدیل گردید و رمان‌نویس همچون دانشمندی انگاشته شد که سودای تدقیق و واقع‌نمایی و آزمون‌پذیری و مشاهده‌پذیری را در سر می‌پرورد. از این‌رو، رمان‌نویس با کاربست روش علمی خود، از خیال و وهم و رؤیا و اسطوره و امور ماوراءالطبیعی و مابعدالطبیعی و هرچیزی از این دست روی برمی‌تافت و در راه رسیدن به آگاهی موثّق و معتبر عینی به سوی واقعیت و امور واضح و متمایز گام برمی‌داشت. این نگاه عین‌گرا و برون‌گرا با توجه به نوع توصیف نویسندگان رئالیست از صحنه و مکان، بهتر و دقیق‌تر فهم می‌شود؛ مثلا زادگاه و محل زندگی رمان‌نویسان، مثل سن‌پترزبورگ و لندن در رمان‌های داستایوفسکی و دیکنز، جایگاه مهمی را در روایت آنان اشغال می‌کرد. رضا سیدحسینی در اشاره به این موضوع می‌نویسد: «البته توجه به سرزمین‌های دیگر و به زمان‌های دیگر (سفر در مکان و سفر در زمان) که از مشخصات رمانتیسم بود، هیچ‌کدام از ادبیات رئالیستی حذف نشدند؛ اما جای خیال‌بافی دربارۀ سرزمین‌های دوردست را سفر واقعی و مشاهدۀ آن سرزمین‌ها گرفته است: فلوبر پیش از نوشتن “سالامبو” به “تونس” سفر می‌کند؛ و طبعا چون سفر در داخل هر کشور آسان‌تر از سفر به کشورهای دوردست است رمان‌های نویسندگان رئالیست بیش‌تر شرح و تحلیل شهرها و محله‌های سرزمین خودشان را در بر دارد؛ به‌عنوان مثال، «نورماندی» در آثار فلوبر و موپاسان، «بری» در آثار ژرژ ساند، «استکهلم» در آثار استریندبرگ، «سیسیل» در آثار ورگا و «رومانی» در آثار امینسکو جای مهمی را اشغال کرده‌اند».

مدرنیسم با همۀ قرادادهای فلسفی و ادبی رئالیسم و پیش‌فرض‌های مطلق‌انگار و قطعیت‌باور آن‌ها مخالفت ورزید. بر اساس دیدگاه ویرجینیا وولف در مقالۀ «آقای بنت و خانم براون» (۱۹۲۴) مدرنیسم در دسامبر ۱۹۱۰ زاده شد؛ هنگامی که همزمان با تغییر سرشت انسان، روابط ارباب و خدمتکار، زن و شوهر، و والدین و فرزندان دگرگون شدند و به پیروی از چنین تغییری در مناسبات و رفتارهای انسانی و اجتماعی، تلقّی از دین و سیاست و ادبیات نیز دستخوش دگرگونی گردید. دلیل تعیین این تاریخ از سوی وولف چندان مشخص نیست و چنان‌که پیتر چایلذر نوشته است، همواره «محل بحث بوده است که آیا وولف به تغییر حکومت در آن زمان و به پادشاهی رسیدن جورج پنجم اشاره می‌کرد یا به آن نمایشگاه پساامپرسیونیستی که راجر فرای، عضو دیگری از گروه بلومزبری، ترتیب داده بود». the Bloomsbury group متشکل از برخی نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران و فیلسوفان انگلیسی در نیمۀ اول قرن بیستم بود. ویرجینیا ولف، ادوارد مورگان فورستر، لیتون استراچی، کلایو بل، راجر فرای و همچنین اقتصاددان مشهور انگلیسی در دوران رکود بزرگ اقتصادی، جان مینارد کینز از اعضای این گروه بودند که در محلۀ بلومزبری لندن گرد آمده و در کنار هم به کار و مطالعه مشغول شده بودند. کارها و نظریات آن‌ها در ادبیات، زیباشناسی، نقد و اقتصاد و در نتیجه در حوزه‌های مدرنی نظیر فمینیسم و جنسیت تأثیر فراوانی بر جای نهاد.

در مقابل، هستند کسانی که چاپ «اولیس» جیمز جویس و «سرزمین هرز» تی. اس. الیوت را در سال ۱۹۲۲ سرآغاز مدرنیسم می‌دانند؛ سالی که وولف «اتاق جیکوب» و کاترین منسفیلد «گاردن‌پارتی» را منتشر کرد؛  هرچند نمی‌توان، مثلا، از رمان‌های جوزف کنراد که در سال‌های انتهای قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم نوشته شدند، به‌عنوان رمان‌هایی سرشار از مولفه‌های مدرنیستی چشم پوشید؛ در این نکته نیز نمی‌توان شک کرد که دست‌کم دوران رونق مدرنیسم ادبی در فاصلۀ دو جنگ جهانی (۱۹۱۹ـ۱۹۳۹ م.) بوده است؛ زمانی که مارسل پروست، ویرجینیا وولف، روبرت موزیل، دوروتی ریچاردسون، دی. اچ. لارنس، جیمز جویس و ویلیام فاکنر در داستان‌نویسی و یوجین اونیل، برتولت برشت و ساموئل بکت در نمایش‌نامه‌نویسی و فدریکو گارسیا لورکا، تی. اس. الیوت، ازرا پاوند، ویلیام باتلر ییتس در شعر، برخی از اصلی‌ترین و برجسته‌ترین متون مدرنیستی را نوشتند و منتشر کردند.

 

همچنین ببینید

۱۲+۱ کتاب صوتی برای راننده‌های کامیون‌ به انتخاب مجله الفیا

توی سربالایی جاده، وَرِ چای و سیگار، کتاب بشنویم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *