خانه / گفت‌وگو / این‌ها بلای جان فرهنگ‌اند

این‌ها بلای جان فرهنگ‌اند

نقد یازده سال جشنواره شعر فجر پس از علیرضا قزوه در گفتگو با علیرضا قزوه

«محمدعلی بهمنی» عزیز معتقد است شاعر شنیدنی است . او معتقد است صورت شاعر به صورت شعرش شبیه نیست. علیرضا قزوه اما همان‌قدر که شنیدنی‌است دیدنی هم هست. از میان شاعران انقلاب هرکس را که بشود نادیده گرفت او را نمی‌شود ندید. در دعواها و بحث‌ها و حاشیه‌های شعر معاصر هم کمتر مسئله‌ای پیدا می‌شود که نام علیرضا قزوه در آن به چشم نخورد. از شعرخوانی نیمه‌های رمضان بیت رهبری گرفته که با محوریت علیرضا قزوه ماهیتی متفاوت پیدا کرد تا جشنوارۀ شعر فجر که از آغاز با همت و ارادۀ او شکل گرفت. گفتگوی پیش‌رو به بهانۀ نقدهای او به روند جشنواره بعد از اولین دوره است. قزوه خودش را مادر جشنوارۀ شعر فجر می‌داند و معتقد است دایه های بعد از او آنچنان که باید به این فرزند مبارک توجه نداشته‌اند. الف‌یا پیش از او با عبدالجبار کاکایی و پس از او با اسماعیل امینی درباره اتفاقات و مسائل مربوط به جشنوارۀ شعر فجر گفتگو کرده است. خواندن مجموعۀ  این گفتگوها را به همۀ کسانی که پیگیر قصۀ دوازده سالۀ جشنوارۀ شعر فجر هستند پیشنهاد می‌کنیم.

دیانی: آقای قزوه، شما بنیان‌گذار و پایه‌گذار جشنوارۀ بین‌المللی شعر فجر در ایران هستید؛ سال ۱۳۸۵ این جشنواره را تشکیل می‌دهید و بعد از آن هم با فراز و نشیب‌های مختلفی ادامه پیدا می‌کند. چه شد که فکر تشکیل چنین جشنواره‌ای، در ذهن شما شکل گرفت و شما پایه‌گذار آن شدید؟

قزوه: خب شعر هنر اول ما ایرانی‌هاست و اگر قبل از شعر حالا موسیقی، فیلم و تئاتر و این‌ها آمدند و جشنواره‌های فجر را راه‌اندازی کردند این دلیل رشد این‌ها و سبقت این‌ها بر شعر نیست؛ دلیل شناخت ناکافی مسئولین فرهنگی ما از حوزۀ شعر است و این‌که فکر کردند شعر در مقیاس با مثلا سینما یک‌ امر پیش پا افتاده است و این تصور تا هنوز تداوم دارد و هست متأسفانه. آن سال، سال خوبی بود که من یک سال مسئولیت شورای شعر وزارت ارشاد را قبول کردم؛ سال  ۸۵ و ۸۶ رفتم به هندوستان و این رفتنم هم تا حدی ناخواسته بود؛ یعنی بعد از این‌که یک سال من این کار‌ها را انجام دادم که یکی‌اش جشنوارۀ شعر فجر بود و یکی‌اش همین بنای شاعران و نویسندگان. در آن مدرک علمی و به‌هرحال آن معادل علمیِ دانشگاهی برای شاعران و نویسندگان بود که من در حوزۀ شعر، کارشناس آن بودم و یکی هم در سطح بسیار وسیع، صد و هفتاد شاعر را، کتاب‌هایشان را به‌صورت کالینگور و یکدست ما آماده کردیم. در حوزۀ شعر، صد و هفتادتا و در حوزۀ داستان  کم‌تر از این فکر می‌کنم؛ ولی بالای صد، صدوبیست تا و این‌ها. اولین بار بود که شعر و داستان ایران در قالب کتاب‌هایی که نزدیک سیصد عنوان بود در ایران و جهان معرفی شد. تأثیر بسیار خوبی در معرفی ادبیات انقلاب داشت. من همان سال‌ها هم سبک ادبی انقلاب اسلامی را پیگیری می‌کردم و شاید ازجمله کسانی باشم که اولین زمزمۀ ایجاد سبک ادبیات انقلاب اسلامی را در صحبت‌هایم، مصاحبه‌هایم تکرار می‌کردم. شعر فجر وقتی راه‌اندازی شد؛ شاید مثلا جشنوارۀ فیلم شاید نمی‌دانم پانزدهم شانزدهم، نزدیک بیستمش بود. سیمرغ هم علامتی بود، نمادی بود که مال شاعران است؛ یعنی سینما‌گری ما نداریم که سابقۀ نمی‌دانم صدسال داشته باشد. این‌ها همه جدیدند و اگر هم سینمای ما امروز جهانی شده به مدد ادبیات قوی شعر است. اگر هنرهای دیگرمان رشد کرده و دارد جهانی می‌شود به مدد شعر است. شما دقیقا سینماگران برجسته را ببینید، کسانی-اند که شاعرند و نگاه شاعرانه دارند. متنشان، متن برجسته و فخیم و شاعرانه است. نماد ما، نماد سیمرغ هم مال عطار است. شما منطق‌الطّیر را که بخوانید همان سیمرغ است؛ یعنی شخصیت کلیدی و محوری‌اش سیمرغ است؛ یعنی این نماد هم بود؛ ولی ما از کنارش گذشتیم و من در یک زمین بایر و با هجمه‌های بسیار آمدم و جشنواره را کلید زدم و سه، چهار ماه. دوست دارم فیلم آن جشنواره را و آن‌کسانی که بودند با امروز مقایسه بشود.

دیانی: اجازه بدهید اینجا دربارۀ هجمه‌ها حرف بزنیم؛ بعضی از دوستان و همراهان شما علت بی‌اعتنایی به جشنوارۀ شعر فجر در دولت‌های مختلف و به طور خاص دولت سازندگی و اصلاحات را، قدرت شاعران انقلاب و گفتمان شعر انقلاب می‌دانند. خودتان هم اشاره کردید اولین دورۀ شعر فجر مصادف با پانزدهمین یا شانزدهمین دورۀ فیلم فجر است. شما با این ایدۀ نزدیک به توهمِ توطئه موافقید یا اینکه فکر می‌کنید فقط به خاطر اینکه ارزش شعر را نمی‌دانستند این جشنواره سال‌هابرگزار نشد؟

قزوه: ببینید من وقتی می‌گویم که با سختی‌ها از همۀ ناحیه‌ها، ما در فشار بودیم، یعنی اولین بار بود که می‌خواستیم با یک تعداد شاعر بیاییم سر یک میز بنشینیم و آن‌ها را، همه را دعوت کنیم بیایند و برنامه‌ای به نام شعر فجر راه بیندازیم. فجر کلمۀ انقلابی است. فجر یاد‌آور بهمن است. یادآور دهۀ فجر است؛ و بعضی‌ها بودند که هنوز با انقلاب ما لجاجت داشتند. ما نگاهمان نگاه درستی بود؛ یعنی برگزیدۀ ما در جشنوارۀ فجر، شاعر ملی- میهنی ما اخوان ثالث بود. شاعر غزل ما حسین منزوی بود. شاعر طنز ما مثلا ابوالفضل زرویی بود. شاعر سپید ما، خانم طاهر صفارزاده بود و تمام آن بزرگان حضور داشتند و آمده‌ بودند و کار ارائه داده‌ بودند و یک جشنواره‌ای بود که از کشورهای فارسی‌زبان، از کشورهای جهان عرب ما همه مهمان داشتیم.

دیانی: پس چه کسانی با شما مخالف بودند؟

قزوه: مخالف که هنوز هم هستند. کسانی هستند به‌هرحال، مخالفان ما چند دسته‌اند؛ بزرگ‌ترین مخالفان در هر دوره‌ای، طیف‌های مختلف سیاسی‌اند؛ یعنی کسانی که از خط فکری بنده خوششان نمی‌آید. خط فکر بنده چه است؟ انقلاب؛ یعنی از خط فکری انقلاب خوششان نمی‌آید.

 دیانی: شما در سال ۱۳۸۵ مسئولیت شعر فجر را پذیرفتید و دولت آقای احمدی‌نژاد بر سرکار بود. دست کم در این دوره نمی‌توانید چنین ادعایی داشته باشید.

قزوه: در آن دوره آقای صفارهرندی وزیر فرهنگ بود. من هنوز فکر می‌کنم دو تا وزیر باسواد و خوب داشتیم یکی آقای عطاءالله مهاجرانی بود؛ که به‌هرحال سوادش را آدم نمی‌تواند کنار بگذارد؛ سواد خوبی داشت. فکر خوبی هم داشت ولی خُب، رفت توی فضاهای سیاسی‌ای. فکر می‌کنم خودش هم آرزوی این را دارد که برگردد به بیست سی سال پیش. رفت به یکجاهایی وصل شد؛ و یک وزیر دیگر داشتیم؛ آقای صفارهرندی. شاید منتسب به مثلا جریان کیهان بود؛ ولی بسیار آدم باسواد، بسیار آدم فرهنگی و دوست-داشتنی بود.

 دیانی: پس با این وضع، شما حمایت وزیر ارشاد را داشتید؟

 قزوه: آقای صفارهرندی بسیار حمایت خوبی کرد و این حمایت‌های معنوی بود. حمایت مالی را من همین‌جا پرانتزش را بازکنم. در یک پرانتزی؛ من توی این سه چهار ماهی که کار کردم دیسک کمر شدید گرفتم؛ بستری شدم توی خانه. تمام آنچه که در این جشنواره، نصیب من شد، یک میلیون تومان پول دبیری کنگرۀ آن سال بود و یک حجی که بعدا فهمیدم. این حج را باید پول می‌دادم می‌رفتم. سهمیه‌اش را داده بودند و من دو سه بار سفر رفته بودم حج؛ مثلا قبلش سفرنامه نوشته بودم. دیدم ضرورتی ندارد بروم همان پول را بدهم. خب من هر سالی بخواهم بروم می‌روم. مشکلی ندارد. همان شد. آن هم دیگر مالیده شد و رفت؛ یعنی من دو سه میلیون هزینه دیسک کمرم را کردم تا خوب شدم و یک میلیون دریافتی بود و دو سه هزار تا هم فحش و دری‌وری و این-جور چیزها. چون بعضی‌ها نمی‌خواستند ببینند بچۀ جریان انقلاب آمده این عَلم را برداشته.

 دیانی: این بعضی‌ها را شما می‌شود باز بکنید؟

قزوه: این بعضی‌ها هنوز هم هستند.

 دیانی: ما گفتگویی با یکی از همین بعضی ها- یعنی آقای کاکایی داشتیم- آقای کاکایی به اسم از خیلی آدم‌ها نام بردند و از خود شما هم یاد کردند.

قزوه: آقای کاکایی را من در جشنوارۀ فجر، خودم انتخاب کردم و به همۀ بچه‌ها گفتم به ایشان رأی بدهید. چه‌جور مخالف من است؟ نه اصلاً این‌جور نیست.

 دیانی: آقای کاکایی معتقد است که شما در دورۀ دبیری او رفتار دوگانه‌ای داشته‌اید. در شورای سیاست‌گذاری با بعضی از تصمیم‌ها موافق بوده‌اید، اما بیرون با مصاحبه‌هایتان به او و جشنواره فشار می‌آوردید.

قزوه: اصلا این‌جور نیست. آقای کاکایی تا زمانی که من توی این جشنواره‌ها بودم و توی ایران بودم ضریب خطایش کم بود. چون رفاقتمان پابرجا بود. من نبودم، هند بودم؛ آقای کاکایی به یک قهقرا رفت. نه این‌جور نیست.

دیانی: سؤال قبلی‌ام را تکرار می‌کنم. آقای قزوه چه کسانی با شما مخالف بودند؟ وزیر ارشاد و بدنۀ وزارت ارشاد و دولت وقت که موافق شما بودند.پس چه کسی با شما مخالف بود؟

قزوه: نه. نه. آن هم نبود. ببین من می‌گویم یک جریان سیاسی که تا هنوز هست.

دیانی: منظورتان جریان اصلاح‌طلبی‌ست؟ آنها که در آن دوره قدرت اجرایی ندارند.

 قزوه: ببینید  جریان اصلاح‌طلب را که من می‌خواهم سر به تنش نباشد؛ یعنی دوست ندارم اصلا جریان اصلاح‌طلب را. حالا آقای وزیر فعلی را دوست دارم. آنهم  جدیدا. این جریانی که گذاشتند را آمدم سال قبل. وزیر سابق اگر من را دعوت می‌کرد توی جشنواره، من نمی‌رفتم.

دیانی: آقای قزوه ما داریم در مورد سال ۸۵ حرف می‌زنیم. در سال ۸۵ چه کسانی با شما مخالف بودند؟

قزوه: من دارم در مورد همۀ این جشنواره‌ها حرف می‌زنم. آدمی که متصل به فکر مثلا وزیر قبلی باشد. اسمش چی بود؟ همین که  الآن رفته المپیک؟

دیانی: آقای صالحی امیری.

 قزوه: صالحی امیری. من این‌جور آدم‌ها را دارم می‌گویم؛  این‌ها وزیر فرهنگ نیستند. فرهنگ‌شناس نیستند. شما نگاه کنید. امثال این‌ آقا پر هستند. الآنش هم نگاه کنید توی فضاهای مثلا شهرداری ما، توی فضاهای دیگۀ ما، این‌ها پُرند. کسی که متصدی فرهنگ و ادبیات باید باشد؛ باید پنج‌تا کتاب داشته باشد. باید شعر بشناسد. این‌ها فکر نمی‌کنم  جز خط و خطوط چیزی بشناسند.

دیانی: آقای قزوه، سال ۱۳۸۵.

قزوه: یکی این‌ها بودند. یکی هم جریانی که امروز جریان لائیک است. امروز در این دولت، در دولت قبل، در دولت صالحی امیری، در دولت همین شهردار، در‌به‌در دنبال لائیک می‌گردند. در وزارت خارجۀ ما حتی. اصلا نمی‌دانم این مصاحبه به چه دردی می‌خورد؟ شما جرئت ندارید که این را پخش کنید.

 دیانی: اشتباه می‌کنید. ما منتشر می‌کنیم.

 قزوه: نه. نمی‌توانید پخش کنید.

دیانی: خواهیم دید.

قزوه: اینها دنبال آدم لائیک می‌گردند، آدم  لائیک تا بفرستند وزیر بشود. دنبال آدم لائیک میگردند بفرستند مسئول شود. تمام این فرهنگ‌سراها دنبال آدم لائیک می‌گردند. از بچۀ انقلابی می‌ترسند. چرا؟ چون منتقد است.

دیانی: آقای قزوه من همچنان در سال ۱۳۸۵ مانده‌ام. شما در آن سال پایه‌گذار و دبیر جشنوارۀ شعر فجر هستید. در سال ۱۳۸۶ به رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در هندوستان می‌روید.

 قزوه:  مسئول مرکز تحقیقات. من رئیس مرکز تحقیقات زبان فارسی بودم. یک دوره هم نمایندۀ فرهنگی ایران در تاجیکستان بودم. چون دوره، دورۀ آقای خاتمی بود.

دیانی: آقای قزوه! شما در همین ساز و کار هم دبیر جشنواره می‌شوید. هم در داخل کشور و هم در خارج از کشور مسئولیت می‌گیرید. بقیۀ دوستانتان هم بحمدالله انواع مسئولیت های اجرایی و فرهنگی را داشته و دارند. شما که لائیک نبودید؟

قزوه: یعنی چی لائیک نبودید؟ من بچه‌مسلمانم. پای سجاده بزرگ شدم. این حرف‌ها یعنی چی؟ یعنی چی لائیک؟ لائیک یعنی کسی که بابایش  آن نانی که آورده سر سفره‌اش معلوم نیست از کجا آورده. جریان لائیک امروز دارد رشد می‌کند. فرهنگ ما امروز اگر به اینجا رسیده این است.

 دیانی: اجازه می‌دهید از ۸۵ شروع کنیم که به امروز برسیم؟ چه کسانی با شما مخالف بودند؟

قزوه: بعد یک جناح، جناح بچه‌های سیاسی‌اند که خط فکری مثلا آقای خامنه‌ای را قبول ندارند.

 دیانی: با شما مخالفت کردند؟

 قزوه: مسلما یکی این‌هایند. یکی هم جریان بی‌هویت است که کاری به هیچی ندارد. اگر روزی می‌رود زیر عَلم این‌ها می‌گوید من سبزم، به خاطر این است که آن را نمی‌خواهد. این بیشتر در باغ سبز، بهش نشان می‌ده. راحتش گذاشته. این‌ها هم پُرند. هنوز هم هستند. حالا می‌بینید.

 دیانی: این مخالفت‌ها غیر از بُعد رسانه‌ای، نتایجی در حوزۀ عمل هم داشت که جشنواره را با چالش مواجه کند؟

 قزوه: ببینید ما با کمترین هزینه و بیشترین کیفیت تا الآن، می‌خواهم بگویم همان کتاب‌هایی که توی آن یک سال که من در مدیریتم کلیدش را زدم همین جشنواره رکورد‌دار بودیم؛ یعنی کاری من کردم که بعد از من این کار را در آن سال‌ها با بودجه‌های بالاتر هم نمی‌توانند انجام بدهند.

دیانی: آقای قزوه من کارنامه شما را که نگاه می‌کردم حس می‌کنم که قزوۀ مسئول یا قزوۀ ‌مدیر با قزوۀ شاعر و منتقد یا قزوۀ پژوهشگر و تحلیل‌گر یک تفاوت‌هایی در گفتمان دارد. شما وقتی‌که مسئولید به‌نوعی آزادی در کارتان دیده می‌شود. حتی در جشنواره‌ای که شما دبیرید به مهدی اخوان ثالث هم جایزه می‌دهید و جایزۀ ملی را به اخوان ثالث می‌دهید. حدس من این است که اگر این اتفاق در دورۀ کس دیگری می‌افتاد شما حتما از منتقدان آن فرد بودید.

قزوه: اصلا این‌جور نیست. من از کسانی هستم که تمام این سال‌ها خانۀ شفیعی کدکنی رفت‌و‌آمد داشتم. فروغ را برجسته کردم، توی تلویزیون ایران از فروغ فرخزاد حرف زدم. می‌خواستند جلوی این قصه  را بگیرند. کار  به‌جایی رسید که حضرت آقا هم تأکید کردند که فروغ عاقبت‌به‌خیر شد. من این‌جوری نیستم. با شما اصلا دنگ نیستم. یک روزی دعوایی شد بین من و رضا براهنی توی دانشگاه لندن و بلند شد گفت تو آدم رژیمی. گفتم: بنشین من از تو روشنفکرترم. اگر بخواهی پای آن قضایا باز بشود من از تو روشنفکرترم. اگر بحث روشنفکری باشد. این‌جوری نیست. معتقد به یک‌ اصولی هستم. من هیچ وقت نان کسی را قطع نکردم. حتی آدمی که اختلاف تفکر با من داشته، آمده من گفتم تو را قبول ندارم. اما کمکش کردم. دستش را گرفتم. این‌جوری نیست. من با یک آزادگی و آزاده‌منشی آمده‌ام توی این خط و اگر آمدم به اخوان جایزه دادم، جایزۀ شاعر انقلابی را بهش ندادم؛ جایزۀ شاعر ملی-میهنی را بهش دادم. خانم صفار‌زاده و  بچه‌های انقلاب هم بودند. آن‌ها جایزۀ انقلاب را گرفتند. شعر انقلاب را گرفتند. این‌جور نیست. هر امری تعریف خودش را دارد. من معتقد به این هستم که در کنار انقلابی‌گری و دین، ملیت را هم باید بهش بها بدهیم و اگر ضربه خوردیم این است. من معتقد به آدم‌هایی نیستم که هر سخنی را می‌گویند. ملیت، و دین را انکار می‌کنند. من معتقدم دین و ملیت، دو بال یک پرنده است و نیاز جامعۀ امروز ماست که هر دو را توجه کنیم. این در شعر مولانا هم هست. زین همرهان سست عناصر دلم گرفت؛ شیر خدا و رستم دستانم آرزوست. همراه سست عناصر نیستم. این‌هایی هم که با من مخالف‌اند، کی‌اَند؟ همرهان سست عناصر. همین‌هایی که یا بر طبل دین می‌کوبند یا بر طبل ملیت. یا این‌طرف هجمه می‌کنند که تو چرا مثلا اخوان ثالث را تحویل گرفتی یا می‌گویند تو چرا بچه انقلابی هستی؟ تو چرا نام امام حسین را می‌آوری؟ تو چرا امام حسین را مقایسه می‌کنی با مثلا فلان؟ این‌جوری است. اینی‌که من با یک تعادلی رفتار کردم. تعدیل به هر امر کمال عرفاست، این را بیدل می‌گوید. با تعدیل، با عدالت رفتار کردم. نه از این عدالت‌هایی که اسم دارد و امروز می‌گویند. این‌ها همه دروغ است. با تعدیل و با عدالت رفتار کردم و کنگره را که گذاشتم، نفع مادی برای من نداشته. این کتاب‌هایی که چاپ کردم. بچه‌ها را ببینید تمام این‌ها ده هزار تا سه چاپ کتاب‌هایشان را خریدند. از قِبَلِ این خیلی از بچه‌ها توانستند خانه بخرند. کمکی شد برای زندگی‌شان. توانستند ماشین بخرند. بچه‌هایشان ازدواج کنند. یک خیری برایشان داشت و کتاب‌هایشان  معرفی شد به یک کلکسیون بسیار خوب از شعر ایران و بعد حرمت استاد مشفق را که بود آنجا من همیشه نگاه داشتم و یک سال بیشتر نماندم و رفتم. فقط یک سال خواستم نشان بدهم که می‌شود کار کرد.

 دیانی: شما چشم‌اندازتان از جشنوارۀ شعر فجر یک چشم‌انداز یک‌ساله بود یا نه، آیندۀ بهتری پیش روی جشنواره می‌دیدید؟

قزوه: مسلما باید بهتر می‌شد. ببین بخشی‌اش گناه دبیرهای جشنواره نیست. این بنده‌های خدا که همه عالم‌اند. همه دوستان ما هستند. خیلی از این سال‌ها من رفتم کمکشان کردم. خودم آدم فرستادم از کشور‌های دیگر، کمکشان کردم. دعوت کردم. ببین آن مدیری که می‌آید نگاه فرهنگی‌اش شاید بالا نباشد و بله خُب به‌هرحال آن جماعتی که می‌نشیند هیئت انتخاب هستند. نمی‌دانم هیئت‌رئیسه هستند. فکری ارائه می‌دهند. آن‌ها هم باید وقت بگذارند و کار کنند؛ اما جریان جوری رفته نمی‌خواهم بگویم به‌جای بدی رسیدیم. امسال چندمین سال بود؟ سیزدهمین سال بود؟

 دیانی: دوازدهمین.

 قزوه: دوازدهمین سال. یکی از بهترین کارهایی که الان انجام می‌شود دعوت از دبیران سالهای قبل است. پارسال افتتاحیه‌ رفتیم کاشان، خانۀ عامری‌ها بود به گمانم. امسال رفتیم توی زلزله. بچه‌های زلزله‌زده را به دادشان رسیدیم؛ من هم اگر  امسال جای آقای محقق دبیر بودم بهترین کاری که می‌کردم همین بود که می‌رفتم سراغ بچه‌های زلزله. به‌هرحال کار غلطی نیست. حالا بودجه نیست می‌دانم.

دیانی: پس از کارهای غلط حرف بزنیم. کارهای از نگاه شما غلط البته.

قزوه:یکی از کارهای غلط این بوده که جشنوارۀ شعر به حدی مهم است که باید وزیر و معاونین وزیر در افتتاحیه حضور می‌داشتندِ؛ اما شما خودت افتتاحیه بودی. بالاترین مقامی که در افتتاحیه با ما بود آقای قزلی بود. نه این‌جوری نیست، حالا برای افتتاحیه‌‌اَش است و اختتامیه‌اش بهتر می‌شود؟ من مطمئنم وزیر اختتامیه را هم نمی‌رود.

 دیانی: در افتتاحیۀ دورۀ شما، وزیر حضور داشت؟

قزوه: حتما حضور داشت. مطمئنم که بود. آن‌هم اگر نبود رده‌های بالا، معاونین وزیر و این‌ها همه بودند. این مهم است؛ یعنی چی این؟ اگر افتتاحیۀ فیلم فجر هم باشه وزیر نمی‌رود؟ می‌رود. چون فکر می‌کنند آن مهم‌تر است. این دیدگاه عوض نشده؛ یعنی تا امروز که حالا آقایی مثل آقای صالحی که ما ارادت هم بهشان داریم وزیر هست و خیلی بهتر از وزیر قبلی است؛ یعنی هزار برابر بهتر از وزیر قبلی است. من نمی‌دانم چرا وقتی یاد آن قبلی می‌افتم بدم می‌آید. نمی‌دانم چرا. فکر می‌کنم این‌کاره نیست.

دیانی: من اول گفتگو هم گفتم ما همه‌ی حرف‌های شما را منتشر می‌کنیم.

 قزوه: منتشر کنید. من فکر می‌کنم توهین به ماست که آقای رئیس‌جمهور دست این آدم را می‌گیرد اینجا. از این آدم‌هایی که ‌توی همه‌جا می‌مانند. توی دولت قبلی هم داشتیم. توی دولت احمدی‌نژاد هم داشتیم. یک آدم‌هایی بودند اینجا می‌گذاشتند شلخته. نمی‌توانستند کار کنند اینجا می‌گذاشتند. باید دو روز دیگر برش می‌داشتند. بابا این را بَرَش دار. بیانداز دور. این همه آدم داریم. ما الآن نمی‌دانم بلای کجا می‌خواهند باشند این‌ها؟ این‌ها بلای جان فرهنگ‌اند. نخبه‌ترین آدم‌هایی باید بیایند بایستند که پنجاه تا کتاب داشته باشند. من را بشناسند. من یادم است اولین بار که آقای صالحی آمد معاون فرهنگی شد گفت من تو را می‌شناسم. من چهارتا کتاب از تو خواندم. همین کافی است بابا. بشناسند بچه‌ها را. نویسنده‌ها را بشناسند. شعرا را بشناسند. دو تا کتاب داشته باشد. چهارتا سخنرانی داشته باشد. چهارتا مقاله داشته باشند. از کجا راه می‌افتند؟ اسمشان را ما نشنیدیم. یک‌دفعه می‌خواهند مسئول فرهنگی ما باشند و این فرهنگ بیشترین اهمیت را دارد. این فرهنگ در جامعۀ ما باید جای سیاست باشد. این قاعدۀ آن مخروطه. ما برداشتیم آن مخروط را وارونه گذاشتیم هی می‌گوییم ابرو ندارد.

 دیانی: آقای دکتر برگردیم به انتقادهای مشخصتان به ادامۀ جشنوارۀ شعر فجر بعد از شما. فارغ از اینکه مدیران فرهنگی در کشور به‌هرحال نتیجه انتساب‌های دولتی‌اند، خود جشنواره چه چیزی باید می‌شد که نشد؟ آیا شما به داوری‌های جشنواره‌ها انتقاد دارید و معتقدیدکه مثلا آثاری باید انتخاب می‌شدند و نشدند؟

قزوه: این‌یک مجموعه است؛ یعنی من باید نگاه کنم. امسال نگاه کنم ببینم مثلا می‌گویم. سال پیش هم آمدند محمدکاظم کاظمی را دبیر جشنواره قرار دادند. شاید هفتاد هشتاد درصد شاعرانی که ما پای حرفشان نشستیم انتقاد داشتند به این‌ انتخاب.  من گفتم نه خیلی انتخاب خوبی است. چرا؟ چون شما یک افق تازه را دیدید. بابا مردم افغانستان با ما هستند. فارسی‌زبان‌اند. این‌ها باید شریک بشوند توی فجر. تاجیک‌ها. باید این‌جور باشد. باید از آن‌ها هم انتخاب بشوند. آن‌ها هم باید باشند. ما سه تاییم. بیشتریم. حتی پاکستان و ازبکستان و هند هم تا یک حدی. این‌ها هم باید فکر می‌کنم فکر می‌کنیم که خودمانیم امروز اگر زبان فارسی توی دنیا شکل نمی‌گیرد و خوب نمی‌رود و معرفی نمی‌شود. به خاطر این است که فکر می‌کنیم ما همه‌اش متولی زبان فارسی هستیم. ما هم، نه همۀ ما.  اصلا انرژی ما از بنیاد سعدی است متأسفانه. افغانستان انرژی دارد. یک عالم آدم دارد. یک مقدار  رسانه دارد.

 دیانی: این‌که شد دفاع شما از جشنواره. شما مدعی شدید جشنوارۀ شعر فجر بعد از خودتان راه را درست نرفته و اصلا فکر نمی‌کردید این‌گونه برگزار بشود. من می‌گویم خب این را کمی باز کنید شما از جشنواره تعریف می‌کنید و نقاط قوّت را می‌گویید.

قزوه: بله. مثال می‌زنم برایت. ببین سال اول می‌رویم کنگره. ده تا شاعر خارجی من می‌آورم می‌روم؛ مثلا یادم است پروفسور کیک را آوردم. پروفسور کیک آدم بزرگی است. امروز می‌خواهند برایش بزرگداشت بگیرند. از شعرای لبنان آمدند. از سوریه خالد ابوخالد آمد. از شاعران بزرگ فلسطینی. از شاعران هندوستان آمدند. پاکستان  زهیر صدیقی آمد. بزرگان شعر فارسی‌زبان‌ها آمدند. خُب این آدم‌ها را ما دعوت کردیم. بعد افتتاحیه را رفتیم امام رضا. مفهوم داشت؛ توی مشهد. اصفهان بود یا شیراز. ما رفتیم بعدش و بعد در تهران اختتامیه.

دیانی: خوب این اتفاق‌ها کم‌وبیش در دوره‌های بعدی هم می‌افتد.

 قزوه: نه. نه.

دیانی: انتقادتان به جشنوارۀ شعر فجر در همین حد است مثلا؟

قزوه: آن عظمتی که توی جشنوارۀ اول بود تکرار نشد. نمی‌خواهم بگویم چون من دبیرش بودم. سال‌های دیگرش را هم دیدم. وقتی‌که برای آن، وزیر وقت گذاشت، وزیر بعدی نگذاشت، دبیر بعدی نگذاشت. می‌گویم این جشنواره، من را زمین‌گیر کرد. من را مریض کرد. دیسک کمر برای من ایجاد کرد. مطمئنم بعضی از دبیر‌ها شاید در طی روز مثلا یک‌دو ساعت هم وقت نگذاشتند.

دیانی: البته تقریبا همه همین را می‌گویند. با آقای کاکایی صحبت می‌کردم آقای کاکایی گفت من هم به‌شدت لاغر شدم در این مدت.

قزوه: آقای کاکایی بحث را منحرف کرد. همه را به خاطر یک نفر. آن آقای رؤیایی اصلا اشتباه بود. تو مشورت کن یک کاری می‌کنی. اگر آن کار را نمی‌کرد آقای کاکایی دوره‌اش بسیار هم موفق بود.

دیانی: برسیم به این نقطه. آقای کاکایی یک ایده‌ای داشت. جریان شعر انقلاب را متهم می‌کردند به این‌که جریان انحصار‌گرا بود و نظام مدیریت فرهنگی ما، به تعبیر خودش -مراقبت فرهنگی ما- در تمام این سال‌ها فقط به شاعران محدودی تریبون داده.

قزوه: ته‌اش چی آورد؟ ته‌اش کی آمد؟ آنجا قبول دارم یک سری از بچه‌ها آمدند کمکش کردند. ایده‌اش را هم قبول دارم ولی تهش…

دیانی: شما از ایدۀ آقای کاکایی دفاع می‌کنید؟

قزوه: بله. من می‌گویم اما او یک کار انحرافی کرد که به همین ایده ضربه زد. او کمر همۀ جشنواره‌ها را شکست. یک کار اشتباه و آن آوردن یک آدمی که تو ایران پر بود. من همان موقع هم بهش گفتم، گفتم آقاجان یدالله رؤیایی را ضرب‌در پنج کنی، ضرب‌در ده کنی می‌شود محمدرضا شفیعی کدکنی که همین‌جا هست. ضرب‌در ده کنی میشود سایه‌ای که همین جا هست. برو سایه را بردار بیاور. اگر راست می‌گویی  بردار بیاور. تو حتما می‌خواهی بروی ازآنجا کسی را بیاوری که فحش به انقلاب و امام داده باشد؟

دیانی: فرق یدالله رؤیایی با اخوان ثالث چه می‌شد؟ مگر اخوان ثالث شعر‌هایی از این دست نگفته؟

قزوه: خیلی فرق دارند. زمین تا آسمان. ما اخوان را آوردیم. اخوان که مُرده بود پسرش آمد جایزه‌اش را گرفت. حسین منزوی فوت شده بود؛ دخترش آمد جایزه‌اش را گرفت. برادرش آمد. حضور داشت. تمام خانوادۀ این آدم‌های ملی‌ها و مذهبی‌ها و همه بودند.

دیانی: من سؤالم این است که اگر با همان ذره‌بینی که کارنامۀ رؤیایی بررسی شد کارنامۀ اخوان و کارنامۀ منزوی هم بررسی می‌شد به همان نکته‌ها نمی‌رسیدیم؟

قزوه: ببینید یک چهره‌ای را انتخاب کرده ‌بودند که این توهین داشت به بزرگ‌ترین آدم انقلاب که امام خمینی بود. توهین داشت به اصل انقلاب. این اصلا نباید می‌آمد. شاعری‌اش برای خودش. به مولا علی می‌گویند: بهترین شاعر چه کسی است؟ می‌گوید: امرؤ ‌القیس. حالا حضرت مولا، امرؤ ‌القیس را می‌آورده که بیا توی امارت کوفه، شعر بخوان برای مردم؟ امام خطبه‌اش را می‌خواند. نهج‌البلاغۀ آن از جنس دیگه بود. اینجا هم تریبون انقلاب است. بعد برای آقای کاکایی، جشنواره‌ای بگذار. برای نیما مثلا یک کاری کن که آن‌ها را هم جذب کنی به اسم انقلاب.

دیانی: من با یک تناقض مواجه شدم، اگر تریبون انقلاب است که آقای حسین منزوی و اخوان ثالث هم با این معیار نباید باشند؟

قزوه: حسین منزوی بندۀ خدا برای انقلاب شعر دارد: در به سماع آمده است از خبر آمدنت. اخوان برای جنگ ما شعر دارد. اولین شعر را دارد. آن‌ها ندارند. آن‌ها رفتند خارج نشستند چِرت گفتند.

دیانی: آقای قزوه. جشنوارۀ شعر فجر می‌توانست از سیمین بهبهانی تجلیل کند؟ خانم سیمین بهبهانی هم برای جنگ شعر دارد. بیشتر از منزوی و اخوان ثالث هم دارد.

قزوه: سیمین البته شخصیتش فرق می‌کند. من روزی که سیمین فوت شد برایش مطلبی نوشتم. قبلش همدیگر را دیده بودیم. می‌شناخت من را. زن‌عمویش معلم زبان روسی ما بود. من پونصد ساعتی زبان روسی خواندم. ایشان خانم باباجان، یک خانم ازبک است. از آن طریق می‌شود گفت سیمین فامیل ماست و بعد ارتباط گرفتیم که رفتیم سیمین را دیدیم. سیمین به من می‌گفت: باز بیا. شعرهایت را خواندم. خیلی خوشحال شدم. ولی وقتی من دیدم حتی از جنازه‌ سیمین هم استفاده می‌شود -ضد انقلاب ما و شبکه‌های خارجی دارن از همه‌ شئون این زن استفاده می‌کنند- که یک تیکه‌ای بیاندازند به این انقلاب، من به‌عنوان یک شاعر انقلاب بدم آمد.

دیانی: آقای قزوه! اجازه بدهید با همۀ این توضیحات بگویم این تناقض توی ذهن من حل نمی‌شود.

قزوه: تو ذهنت را عوض کن. من چه‌کار کنم؟

دیانی: و حتی شائبۀ حرفی که آقای کاکایی می‌زند که خود حوزۀ هنری دنبال این بود که آقای یدالله رؤیایی را دعوت بکند در ذهنم تقویت می‌کند.

قزوه: اصلا این‌جوری نیست. برای چی ما می‌خواستیم دعوتش کنیم؟

دیانی: من فکر می‌کنم  آن منطقی که می‌گوید اخوان ثالث و حسین منزوی می‌توانند در جشنوارۀ فجر تقدیر بشوند، اما  وقتی به سیمین بهبهانی می‌رسد منتقد تقدیر از آن می‌شود می‌تواند چنین کاری کند.

قزوه: نه. منتقد نیست. سیمین بهبهانی هم توی دورۀ اول ما اسمش بود؛ ما به یک دلیلی گفتیم اخوان ثالث بهتر از ایشان است. آن را گذاشتیم.

دیانی: چون مُرده بود؟

قزوه: بله. نه. زنده بود آن. کاری ندارم.

دیانی: اخوان ثالث مُرده بود.

 قزوه: پروندۀ ادبی‌اش بالاتر بود. داوران ما به این رسیده بودند. همان موقع شمس لنگرودی هم بود. آخرین نفراتی که داشتیم جا‌به‌جا می‌کردیم اسمشان را، یکی شمس لنگرودی بود و دیگری خانم طاهره صفارزاده. طاهره صفارزاده را گذاشتیم؛ بزرگ‌تر است؛ یعنی شعرش بالاتر است. هرکسی هم می‌خواهد بگوید یک شاعر جهانی‌تر است. صفارزاده سابقۀ کارهای ادبی‌اش بالاتر است.

دیانی:شما از کسانی هستید که معتقدید خروجی جشنواره، باید با نام جشنواره سنخیت داشته باشد یا نام جشنواره -یعنی نام فجر- فقط بهانه‌ای است برای برگزاری یک کنگره.

 قزوه: نه. نه. من معتقدم اگر جشنواره‌ای به نام امام حسین برگزار می‌شود باید امام‌حسینی باشد. جشنواره اگر ملی برگزار می‌شود باید ملی باشد. جشنوارۀ فجر، یک جشنوارۀ فراگیر است که باید به انقلاب لااقل توهین نکند. آدمی که آنجا آمده ضدانقلاب نباشد. سکوت در برابر انقلاب کردن، را دلیل رضایت می‌گیریم. نمی‌خواهیم انقلابی باشد. ولی حتما می‌خواهیم ضدانقلاب هم نباشد. آن هم بزرگ‌ترین فحش را به رهبر انقلاب داده باشد. چرا آن‌ها می‌گویند این کار را می‌کنند؟ می‌گه ببخشید. آن‌هایی که آنجا توی لندن و لس‌آنجلس نشستند می‌آیند شاعر انقلاب را دعوت کنند؟ نه. همه را از جنس خودشان انتخاب می‌کنند. هر چه هم می‌خواهند دعوت کنند از جنس خودشان است. ما باید برای چه بیاوریم این‌ها را؟ بعد هم می‌گویند این‌ها بالاترند از جهت ادبی. داشتۀ بالاتری دارند که بچه‌های ما ندارند. قیصر ما بالاتر نیست؟ به خدا بالاتر است. جهانی‌تر نیست؟ هست. داریم آن‌هایی که همین‌جا بودند. من اخوان را ازاین‌جهت در برابر حتی شاملو بزرگ‌تر می‌دانم که ایرانی‌تر بود. ریشه‌اش در اینجا بود؛ شاملو توی فرانسه رفته‌ بود یک کار غلطی کرده‌ بود وقتی برگشته بود اخوان بهش گفته بود مشهور شدن به هر قیمت. حالا خیلی خودمانی. دوست هم بودند. همان‌طور که من امروز با آقای کاکایی گله می‌کنم، آن‌ها هم با هم دوست بودند. اخوان ریشه‌اش این‌جایی بود. شاعر بزرگی بود. من اگر می‌خواستم جایزۀ ملی بدهم، باید به اخوان می‌دادم. سیمین نمی‌توانست این جایزه را ببرد. باید او می‌گرفت. بعد هم توی غزل، من یادم است تمام شاعرهای بزرگ آمده بودند حسین منزوی کارش از سیمین بالاتر است در غزل.

دیانی: آقای قزوه من هنوز آن جملۀ شما که گفته بودید جشنواره‌ بعد از دورۀ اول به انحراف می‌رود را نمی-فهمم؛  جز یک مورد آقای یدالله رؤیایی، که آن‌هم به سرانجام نمی‌رسد.

قزوه: نه انحراف توی یک دوره‌ای. یک بحث انحرافی.

دیانی: یک بحث انحرافی؟

 قزوه: آن کمر جشنواره را می‌شکند. برای دوره‌های قبلی هم نمی‌خواهم باز از آقای کاکایی و آن دوره‌اش صحبت کنم. بگویم آن بدترین بود. نه. این را نمی‌گویم. آقای کاکایی یک دانش ادبی خوبی دارد و دلش هم پاک است؛ یعنی می‌خواهد اگر بچه‌های آن‌ور بیایند می‌خواهد جذب جریان انقلاب شود. خود آقای کاکایی توی یک برنامه‌ای رفته بود توی کردستان، بیشترین فحش را خورده بود. شاعرهای انقلابی‌تر از آن بودند‌؛ آن‌ها را کار نداشتند. چسبیده بودند به کاکایی و بندۀ خدا را کلی حالش را گرفته بودند. چرا خُب؟ آقای کاکایی درنهایت این‌همه شعر برای فضاهای انقلاب دارد. خُب این‌که دوست سی‌سالۀ ماست. یک حرکتی که این حرکت قابل انتقاد است. همچنان که من ممکن است یک حرکتی داشته باشم سال‌های بعدش که اگر دبیر می‌شدم آقای کاکایی انتقاد می‌کند می‌گوید این کار خوب نیست، من ازاین‌جهت دارم می‌گویم. نه اینکه اصلا ریشه‌اش را بخواهم بزنم؛ چرا فکر می‌کنند آقای کاکایی رفیق من نیست. چرا فکر می‌کنند آقای سهیل محمودی یا ساعد باقری یا کس دیگر، به‌صرف دو تا دیدگاه متفاوت داشتن دوست ما نیستند. این‌ اختلاف نظر تو خانواده‌ها هم هست. دو تا برادر هم با هم هستند. این‌جوری فکر کردند ما با هم دشمنیم.

دیانی: پس نقد‌های شما به ضعیف شدن قسمت بین‌المللی و یا این‌که اسم‌های بزرگی در جشنواره مطرح نشدند در همین حد خلاصه می‌شود یا نقدهای جدی‌تری به جشنواره دارید؟

قزوه: من دارم می‌گویم یک کلیت است؛ یعنی وزیران بعدی، دبیران بعدی، هیئت‌داوران بعدی، مسئولین استان‌های بعدی ‌آن‌جوری که باید دل ندادند. این را به‌عنوان یک کار کوچولو گرفتند و گفتند بگذار برگزار شود. این هم کاری مثلا اگر واقعا باید پنجاه میلیون تومن هزینه می‌گذاشتند برای یک کار استانی آمدند ده میلیون گذاشتند. مثال می‌زنم. جای دوری نمی‌رفت این را، شأنش را.

دیانی: وضعیت شعر ما در نزدیک یک دهۀ گذشته که یازده دوره بعد از شما برگزار می‌شود در حدی از مطلوبیت و خوبی بود که مسئولین بخواهند به آن اعتنا بکنند؟

قزوه: مسلما بود بله. بله. بله. ببینید شعر دقیقا از سالی که جشنواره کلید خورد -نمی‌خواهم بگویم دلیل بزرگش آن بود، نه؛ آن‌یکی از دلایلش بود- سطحش در کشور بالا رفت. سال‌به‌سال بهتر شد. ببینید سطح شعر در کشور ما، سطح را به اوج برده. خوب بوده. چه از جهت کیفیت، چه از جهت کمیت. شعر روزگار ما، شعر خوبی است. اگر یکی از این هنر‌ها بخواهد ایجاد سبک کند آن همان شعر است. سینمای ما کمک می‌کند. هنر‌های دیگر ما، موسیقی ما، کمک می‌کند؛ ولی شعر ماست که دارد هویت‌بخشی به سبک می‌کند. وضعیت ما ازاین‌جهت از وضعیت دیگر هنرها بهتر است. تمام این سال‌ها شعر پله‌پله بالا رفته. ما آن ویترینی که باید عرضه می‌کردیم، ویترین مناسبی نبوده. سطح شعر گناهی ندارد. البته من مثلا دارم احساس می‌کنم اوج و فرود‌هایی داشته. یک سال آمده یک حرکت‌هایی کرده. این حرکت قابل‌تغییر است. یک سال یک حرکت کرده که مثلا نباید این حرکت را می‌کرده. از تجربۀ مدیران قبلی استفاده نشده توی خیلی از سال‌ها. ولی توی این سال‌های اخیر دارم می‌بینم. توی همین دو سال، همین‌که دبیران کنگره را توی روز اولش شروع می‌کنی و این‌ها را می‌آوری و احترام می‌کنی و فراموش نمی‌کنی و حرفش را می‌شنوی این حرکت مثبت است. در تمام سطوح دیگر اگر این رعایت بشود قابل‌اطمینان است. نمی‌خواهم بگویم این دوره ایراد ندارد. این دوره هم ایراد دارد. یکی از مشکلات این دوره، مطمئنم نداشتن بودجه است که این را من خودم احساس می‌کنم. به‌عنوان یک مدیر توی حوزه نشستم. حوزۀ هنری ارشاد هم دامن‌گیر این قضایا هست. این هست؛ وگرنه خُب به‌هرحال برای جوان‌ها دارند الآن جشنواره می‌گذارند. جوان‌ها را می‌گویند. کار خوبی است. حرکت‌های خوب فارسی‌زبانان به نظر من هیچ دوره‌ای نباید متوقف بشود. فارسی‌زبانان نزدیک‌ترین خویشاوندان ما هستند. این‌ها باید باشند. کشور‌های همسایه، این‌ها را نباید فراموش کنیم. این‌ها باید توی جشنوارۀ فجر ما حضور داشته باشند. جشنوارۀ فجر ما پنجاه‌درصد تمرکزش باید روی مدار بین‌المللی باشه و این توی بعضی سال‌ها فراموش شده. توی همین امسال من مطمئنم که فقط می‌خواهند از یکی دو تا کشور ترک‌زبان مهمان بیاورند. این کافی نیست. هرسال شما باید از توی فارسی‌زبانان یک چهره‌هایی را بیاورید به ایران. باید فجر دلیلی بشه بچه‌های جوان بروند بشینند شعر فارسی بگویند تو هندوستان و پاکستان. بحثم این است؛ یعنی خیلی لایه‌ها را باید دقیق مطالعات کنی. آدم‌های قوی بگذاری و از تجربۀ گذشتگان خوب استفاده کنی تا بتوانی سال‌به‌سال، پله‌به‌پله بالاتر بروی. نمی‌گویم سال‌های بدی را پشت سر گذاشته؛ ولی حق شعر این نبوده. اولا ما بیست سال دیر شروع کردیم. اولا بیست سال بی‌توجه بودن به شعر همان دورۀ  آن وزیری که گفتم خوب است؛ مهاجرانی؛ آن اصلا چهره یادش نبوده بیاید شعر فجر را راه بیاندازد. پس اشتباه کرده. خیلی آدم خوبی هم نبوده. همین‌که توی این سال مثلا ۸۵، چند سال از انقلاب گذشته؟ این ۱۸ سال ما به فکرهایمان می‌رسد؛ یعنی ۱۸ سال عقبیم و این جشنواره را باید آینه کنیم، باید ویترین کنیم برای تمام اتفاقات بزرگ. من فقط می‌خواهم یک نکته‌ای به شما بگویم دیدار شاعران با مقام معظم رهبری؛ این که نیمۀ رمضان هست؛ این اتفاقی هست که به مراتب هنوز احساس می‌کنم از جشنوارۀ فجر بزرگ‌تر است؛ یعنی آن بیشتر تأثیرگذار است توی روند شکل‌گیری یک شعر سالم و قوی.

دیانی: به جلسه نیمه‌های رمضان مقام معظم رهبری اشاره کردید شما در آن جلسه هم متهمید به…

قزوه: اینجا دادگاه نیست بخواهم به اتهامی جواب بدهم.

دیانی: نه. نه. شما به اتهام جواب ندهید.

قزوه: من همه‌جا متهمم. من اصلا متهمم به اینکه چرا شعر می‌گویم. چرا داستان می‌نویسم و متهمم که چرا با شما مصاحبه می‌کنم و برای همین به شما می‌گویم خداحافظ.

دیانی: یک سؤال را جواب بدهید بعد بگویید خداحافظ.

قزوه: تمام شد. تمام شد. متأسفم که باتری من همین الآن تمام شد. باید بروم ختم محسن سلیمانی.

دیانی: نمی‌خواهید حرف بزنیم. شما همین نگاه فراگیری که توی اولین جشنوارۀ شعر فجر دارید در جلسۀ نیمه‌های رمضان شعر‌خوانی محضر رهبر انقلاب هم دارید؟  به ‌هرحال شما از چهره‌های مؤثر در آن جلسه‌اید.

قزوه: مسجد‌ها هم با هم فرق می‌کند. یک مسجدهایی هست که باید نماز را کامل خواند. چند تا مسجد بزرگ داریم. همه‌جا مسجد است ولی آن مسجد فرق می‌کند. دیدار آقا خیلی مهم‌تر است و علمایی باید انتخاب بشوند؛  به‌هرحال، چون جلسه مال من نیست؛ اینجا مال ارشاد هم نیست؛ مال خود حضرت آقاست این جلسه و اگر بنده هستم، هشت‌ساله، ده‌ساله، نه‌ساله این اعتمادی است که حضرت آقا کرده.

دیانی: دربارۀ کیفیت شعرها همین نگاه را دارید آقای قزوه؟

قزوه: ما یک سال  کار می‌کنیم؛خدا می‌داند.

دیانی: پس چرا بعضی‌اوقات شعر‌هایی می‌آید که واقعا به لحاظ شعری ضعیف‌اند؟

قزوه: شما این را از کجا  می‌گویی؟

دیانی: شما از همۀ شعر‌هایی که آنجا خوانده می‌شود دفاع می‌کنید از لحاظ شعری؟

قزوه: بله. بله. دفاع می‌کنم. نه از شاعران پیشکسوتی که آن‌ها باز خودشان ویترینند و می‌خواهند که این‌ها باشند. بعضی‌ها مهمان ما هستند، بعضی‌ها مهمان خود آقا.

دیانی: نه من از شاعران جوانی که به‌جای شعر شعار می‌خوانند حرف می‌زنم.

قزوه: نه. اصلا این‌جور نیست. نه نه. تمام شعر‌ها  و حتی گاهی وقت‌ها جنبۀ شعار این‌ها، همه معنی دارد و همه تعریف دارد و تعریف‌های علمی دارد. گاهی وقت‌ها همان یک کاری که شعاری باشد و موضع‌مند باشد از یک کاری که صرفا فقط شعری باشد حتی می‌تواند بالاتر باشد. ما نه به شعریت اثر بسیار اهمیت می‌دهیم؛ یعنی همان کاری که شما شعار می‌بینی تو شعریت پُر است. این‌جوری نیست. این کارها انتخاب می‌شود. این کارها انتخاب می‌شود و داوری می‌شود؛ یعنی هشت نفر می‌نشینند در طی هفت هشت ده روز یک عالم کار را می‌خوانند و بررسی می‌کنند. سی تا کتاب می‌آید از تمامی استان‌ها. از هر استانی یک کتابی انتخاب شده این‌جوری. این نیست. این‌ها بحث مفصلی است. چون ربطی هم به فجر ندارد. من این‌ها را الآن باز نمی‌کنم؛ ولی می‌خواهم بگویم این جلسه، حساسیت ویژۀ خودش را دارد.

دیانی: ما از شما قول بگیریم یک وقت در آستانۀ آن جلسه بنشینیم و شما سازوکار آن جلسۀ شعر را برای ما یک توضیحی بدهید؟

قزوه: ان‌شاءالله اگر توانستم حتما.

 

همچنین ببینید

مخاطرات هوشنگ گلشیری

سال ۱۳۲۱، سالِ لشگرکشی روسیه به شمال کشور، سالِ قحطی و بلوای نان است. هوشنگ …

یک دیدگاه

  1. مصاحبه خوبی بود. اطلاعات و شجاعت مصاحبه کننده هم قابل تقدیر بود. ممنون که تمامش را منتشر کردید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *