خانه / روایت / از زلزله تا برف، رحمت تا زحمت

از زلزله تا برف، رحمت تا زحمت

 

هر بلایی کز آسمان آید

گرچه بر دیگری قضا باشد

بر زمین نارسیده می‌گوید

خانۀ انوری کجا باشد؟! (انوری)

 

 از مسافرت که برگشتیم و ماشین را در پارکینگ پارک کردم، همه رفتند بالا و من ماندم و صندوق عقبی که باید خالی می‌شد توی انبار؛ اما تا در انبار را باز کردم آن لکۀ عجیب گوشۀ سقف انبار را دیدم که درست تا یک هفته شد کابوس من و خانوادۀ کوچکمان. لکه‌ای که بعد از بارش اولین برف زمستانی، همان شب آن‌قدر بزرگ شد که پهنایش شد سینۀ دو دیوار. روز بعد مثل همۀ صبح‌های کسالت‌بار بعد از مسافرت، رفتم سرکار؛ که همسایۀ طبقۀ اول تماس گرفت که از سقف طبقۀ اول -یعنی کف خانۀ ما- آب می‌چکد! وقتی‌که خودم را به انباری رساندم متوجه بیچارگی‌ام شدم. لکۀ دیشبی نبود و جایش را به خیسی سقف تا کف انباری داده است. مصیبت یکی‌دوتا نبود. هم طبقۀ دوم که ظاهرا از کف آشپزخانه‌اش آب چکه می‌کرد به طبقۀ اول و هم انباری که سقفش نم کشیده بود، برای ما بود! انباری که فرش‌ها و نصف وسایلش، امانت آشنا و فامیل بود که از زور بیجایی خانه‌های تهران، از انباری ما سر درآورده بود. همه را با کمک همسرم به پارکینگ منتقل کردیم.

به شب نرسیده، باران سیل‌آسا و بعد هم برف آن‌قدر بارید که ساعت ده‌شب، کارمان به لوله‌بازکنی و فنر از بالای پشت‌بام سه‌طبقه‌ای تا کف رسید و این احتمال قوی‌تر شد که شاید لولۀ ناودان که سینک‌های آشپزخانه و کف‌شور هم به آن وصل است گرفته و آب باران از دور لوله‌های تخلیه آشپزخانه کنار دیوار، به سقف طبقۀ اول و بعد هم به سقف انباری نشت کرده است. کار لوله‌بازکن تمام شد و فنرهایش را برد و پولش را شمرد و گفت تا فردا ظهر ریزش چکه‌ها متوقف خواهد شد و آنچه می‌ریزد آب‌هایی است که میان دیوار و سقف جمع شده است. ظهر شد و بارندگی متوقف شد و پشت‌بام پوشیده از برف.

مدارس را تعطیل کرده بودند و بچه‌ها در حیاط، برف‌بازی می‌کردند؛ که همسایۀ طبقۀ اول، خبر داد که سقفشان چکه نمی‌کند. روی سقف و دیوارهای انباری هم، مثل شب قبل آب نمی‌دوید؛ اما سر شب، دوباره همسایۀ طبقۀ اول خبر از ظاهر شدن لکه‌های آب روی سقف داد. وضع انباری هم بدتر شد و آب روی گچ‌های دیوار ظاهر شد. به پیشنهاد یک تأسیساتی چند ساعت آب طبقۀ دوم -خانه‌مان- را قطع کردیم تا مشخص شود که اشکال از آب و فاضلاب طبقۀ ما است یا نه؟ ریزش آب از سقف طبقۀ اول و انبار قطع شده بود. تا اینجا مقصر اصلی ما بودیم! دو ساعت بعد آب را وصل کردیم اما از سینک ظرف‌شویی استفاده نکردیم. در کمال ناباوری باز هم آبی در سقف طبقۀ اول ظاهر نشد. همسایۀ اصفهانی طبقۀ سوم، چراغش خاموش بود و خواب بودند و امکان همین آزمایش برای طبقۀ سوم نبود. پس تمام ظرف‌های نشسته و تلنبار شده آشپزخانه، منتقل شد به حمام تا کار آشپزخانه را هم بکند. قرار شد تا شب بعد که همسایۀ اصفهانی از سرکار برمی‌گردند، از آشپزخانه استفاده نشود تا آن‌ها آبریزی کنند و مطمئن شویم که مسئله، فقط مربوط به ما نیست. با آمدن همسایۀ اصفهانی، دوباره سروصدای اعتراض همسایه طبقۀ اول بلند شد که: وای، آب زندگی‌مان را برد! معلوم شد که مشکل هرچه هست مربوط به طبقۀ سوم هم هست؛ اما معما این بود که چرا در سقف خانۀ ما –طبقۀ دوم- هیچ اثری از آثار آب نیست؟

به چند نفر آشنا و دوست که خبرۀ بنایی و تأسیسات بودند تماس گرفتم تا بیایند و برآورد کنند که چه باید کرد؟ اولی گفت باید کف آشپزخانه و دیوار تا سقف خانۀ ما شکافته شود و حدود دو هفته کار دارد. تأسیساتی بعدی گفت که می‌تواند کار را در سه چهار روز جمع کند؛ اما نباید خانه باشیم و در دست‌وپایشان! و هزینه‌های قابل پیش‌بینی هم سر به افلاک می‌سایید. همسرم در دانشگاه درس می‌خواند و پسرم دبستان و دختر کوچکم مهدکودک و هزار گرفتاری کوچک و بزرگ که اجازۀ واگذاری خانه به تأسیساتی‌ها را از ما گرفته بود. همسایۀ بالایی اصفهانی بود و مستأجر، و همین دو دلیل کافی بود که دست و بالش بلرزد برای تخریب و تعمیر. همسایۀ طبقۀ اول که قطره‌های رامِ شب اول چسبیده به سقف را وحشی و بی‌قرار و پرشتاب روی سقف می‌دید، از طرفی می‌خواست مشکل حل شود و از طرف دیگر تخریب در طبقۀ اول نباشد و هرچه می‌خواهد بشود از طبقۀ دوم یعنی خانه ما باشد. تا اینجا ما خودمان را برای مشکل پیش‌آمده در طبقۀ پایین مقصر می‌دیدیم؛ اما اگر مشکل در طبقۀ دوم بود باید در سقف یا کف خانه ما آب دیده می‌شد که نبود!

 بالاخره تأسیساتی جوانمردی از فامیل ما آمد و بعد از کندن محدودۀ نم‌زدۀ سقف طبقۀ اول و کف آشپزخانه طبقۀ دوم، متوجه شد که شاه‌لوله فاضلاب آشپزخانه یا همان لولۀ ناودان داخل دیوار پیش از دوراهی اتصال لولۀ تخلیۀ طبقۀ دوم در زیر سقف طبقۀ اول، شکسته است. مقصر اصلی هم برای اتفاق زلزله بود! کندن و عیب‌یابی لولۀ معیوب و تعویض آن در فضای حفره‌مانند و تنگ میان دیوار و سقف طبقۀ اول، سه روز طول کشید. من هزینه‌ای کمتر از برآوردهای تأسیساتی‌هایی که آوردیم به تأسیساتی جوانمرد دادم و همین‌طور هزینۀ لوله‌بازکنی و فنر؛ و قرار شد که هزینه‌های کلی این تعمیرات را بین سه‌طبقه آپارتمان تقسیم کنیم. تعمیر سقف طبقۀ اول و زیرزمین، البته هنوز باقی است و در چشم همسایه‌ها می‌خوانم که من را مقصر می‌دانند؛ نه زلزله را!

آشپزخانه با کابینت‌های کنده‌شده، پر خاک و به‌هم‌ریخته است. کوه ظرف و قابلمه و ماهیتابه هم در حمام جمع شده. لباس‌های تلنبار شده در ماشین لباسشویی در انتظار شستشو است. فرش و موکت‌های خاک گرفته که کارشان حتما به قالی‌شویی می‌کشد. وسایل انباری ما هم که مثل همۀ انباری‌های ایرانی بیشتر خاطره‌اند تا وسایل به‌دردبخور، توی پارکینگ پخش‌وپلا شده تا انباری خشک و قابل تعمیر شود. مهمان عزیز، یعنی پدر و مادر من و پدربزرگ و مادربزرگ همسرم هم هستند که از شهرستان آمده‌اند و درراه خانه‌اند. بین خودمان بماند در چشم اهل خانه هم انگار من مقصر همۀ این نابسامانی‌ها هستم؛ نه زلزله!

همۀ این‌ها را نوشتم تا بدانید که زلزله، همان چند شبی که پشت سر گذاشتیم نبود و ممکن است عوارضش به‌زودی دامن‌گیر شما هم بشود. از تنها بارندگی برف امسال که می‌توانست شادی‌آفرین باشد، آنچه به ما رسید همین‌ها بود!

 

همچنین ببینید

هلوکاست سرد

بهمن سال ۸۶، کلاس چهارم بودم. کنار پنجره به آسمان سفید ابری خیره شده بودم. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *