خانه / یادداشت / و هیچ‌کس نمی‌دانست نام آن پرنده که از دل‌ها گریخته ایمان است…

و هیچ‌کس نمی‌دانست نام آن پرنده که از دل‌ها گریخته ایمان است…

در کوچه باد می‌آید

و هرآنچه سخت و استوار است به باد می‌رود

این ابتدای ویرانی است

ویرانی و بی‌ایمانی

A cloud  wind blows, and its calling my name

در کوچه باد می‌آید

و هرآنچه مقدس است دنیوی می‌گردد

ایمان به باد می‌رود و جای تهی‌اش درد می‌گیرد

خدا مرده است

نجات‌دهنده در گور خفته است

فروغ الهیات مرگ خدا نمی‌داند

کوهن استغاثه می‌کند:

Hineni Hineni

I`m ready, My lord

و استغاثه‌اش بی‌پاسخ می‌ماند:

Magnified and sanctified

Be Thy Holy Name

Vilified and crucified

In the human frame

A million candles burning

For the love that never came

You want it darker

We kill the flame

در آستانۀ فصلی سرد

فروغ به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشد و فرصتی می‌خواهد برای هضم جهان بی‌ایمان

Pull me down, hold me ’til I lose my faith

در آسمان دروغ وزیدن گرفته است

و در شهر باد می‌آید

ایمان و اخلاق به باد می‌روند. گناه لذت‌بخش می‌شود و «آدرین لین» صحنۀ آغازین UNFAITHFULL  را می‌سازد

آن روز هم که دست‌های «دایان لین» ویران شدند در کوچه باد می‌آمد

در آسمان دروغ وزیدن گرفته بود و دیگر نمی‌شد به سوره‌های رسولان سرشکسته پناه برد

Oh babe, how do these jaded stars get so far away

Will they catch what the moral had to say

فروغ ایمان نیاورد

تسلیم شد

همچنین ببینید

رستگاری در سی‌وپنج سالگی

در مثل مناقشه نیست. فرض کنید یک نفر در میان رستوران‌های سنتی رستورانی جدید می‌زند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *