خانه / سرمقاله / برادران رایت، مارتین لوترکینگ، سیدعلی خامنه‌ای

برادران رایت، مارتین لوترکینگ، سیدعلی خامنه‌ای

به بهانۀ صف‌های خرید و امضای «رهش»

کتاب تازۀ رضا امیرخانی، صف تشکیل داد. اول در تهران. بعد در مشهد و احتمال قریب ‌به‌ یقین قم و اصفهان و شیراز و هر جای دیگری که امیرخانی با روان‌نویس آبی‌اش برود. تشکیل صف برای خرید کتاب تازۀ امیرخانی حکما برای بعضی‌ها تعجب به دنبال داشت. در بعضی‌ها رگ حسادت را به حرکت درآورد. بعضی‌ها را خوشحال کرد و احتمالاً بعضی از منتقدان سخت‌گیر را به حسرت واداشت که وااسفا از تنزل درک و بینش و ذائقه ادبی جامعه. انگ عامه‌پسند بودن را خلق کرده‌اند برای  آن بعضی‌های متأسف و آن بعضی‌های حسود. خوشحالان و شگفت زده‌ها اما زود قضاوت نکنند. دنیا پیچیده‌تر از آن است که ما فکر می‌کنیم.

تشکیل صف برای کتاب امیرخانی بیش از آنکه نشان بدهد امیرخانی نویسندۀ بزرگی است، نشان می‌دهد که او استراتژیست (بخوانید رهبر) موفقی‌ست. امیرخانی نمی‌نویسد. رهبری (بخوانید دلبری) می‌کند. آنان که این شب‌ها و روزهایشان را خرج خواندن و نقد کردن «رهش» کرده‌اند و فهرستی از ضعف‌ها و خطاهای امیرخانی تهیه ‌کرده‌اند، از این حقیقت غافل‌اند که اگر امیرخانی سیصد و پنجاه صفحه کتاب تحویل ملت بدهد که در آن راوی فقط و فقط انگشترش را از این انگشت به آن انگشت بکند بازهم  چنین صفی برای خرید کتابش تشکیل می‌شود.

«سایمون سینک» انگلیسی به زبان ساده راز این صف‌ها و این رهبری‌ها را برای ما توضیح داده است؛ در سخنرانی مشهورش در TED که تا امروز نزدیک به سی‌وهفت میلیون بار در صفحه این سایت بازدید شده است. بی‌شک جهان سی‌وهفت میلیون رهبر ندارد و برملا کردن این راز با تبیینی زیست‌شناختی توسط او از هرکسی رهبر نمی‌سازد. «How great leaders inspire action» پاسخ به همین پرسش است که چرا مخاطبان در عصری خاکستری و زمستانی برای خرید کتابی که هندوانه دربسته است صف می‌کشند و ساعت‌ها روی پا می‌ایستند درحالی‌که همین کتاب را فردا بدون صف در دسترس خواهند داشت. چنان‌که سایمون سینک به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا جماعت آن‌طرف آب هر بار برای خریدن یک آیفون تازه رونمایی شده، شش ساعت (و شاید بیشتر) در صف می‌ایستند درحالی‌که هفتۀ بعد با دو سه کلیک اینترنتی می‌توانند همان آیفون را درب خانه‌شان تحویل بگیرند.

این هنر رهبران بزرگ است. (سایمون سینک می‌گوید) انتقال احساس عاملیت و سوژگی به مخاطب از طریق به اشتراک گذاشتن اهداف و انگیزه‌ها و کسب همدلی و همراهی آن‌ها. این کاری است که اپل کرده است. کاری است که برادران رایت کرده‌اند . کاری است که مارتین لوتر کینگ کرده است و کاری است که حالا امیرخانی کرده است. (و آن‌ها که امیرخانی را از نزدیک می‌شناسند می‌توانند با برادران رایت، اپل، مارتین لوتر کینگ و امیرخانی به‌راحتی جمله‌ای معنادار بسازند.) اینان (سایمون سینک این‌گونه جمله می‌سازد) از درون به بیرون پل زده‌اند و به‌جای تأکید بر توانمندی‌هایشان، به‌جای برجسته کردن سابقه‌شان و به‌جای به‌رخ کشیدن رزومه‌شان، چرایی کارشان و فلسفه بودنشان را آشکار کرده‌اند. جماعت خریدار دلیل و فلسفۀ کار شما هستند. برای مردم مهم نیست چه می‌کنید. مهم این است: چرا می‌کنید. هدف (سایمون سینک می‌گوید) تجارت با آدم‌ها و کمپانی‌هایی نیست که نیازهای ما را شناسایی کرده‌اند. هدف تجارت با کمپانی‌ها و آدم‌هایی است که باورهای ما را شناخته‌اند. ما (سایمون سینک می‌گوید) خریدار باور آن سیب گاز زده‌ایم نه عملکردش. ما دوست داریم دنیا را زیباتر ببینیم.

کارگاه‌های زیر پله‌ای نویسنده‌سازی منطقه شش تهران از خلق چنین نویسندگانی عاجزند. هرچه تکنیک آموزش بدهند (می‌دهند؟ نمی‌دهند) هرچه از تلنبار بغض‌های سیاسی و عقده‌های جنسی برای دیده شدن آثارشان استفاده کنند و روایتی نشان‌دار از سکس و خشونت بسازند. نه اینکه مردم تمایلات جنسی ندارند و جامعه با بحران جنسی و سیاسی روبه‌رو نیست. نیاز مردم اما الزاماً باور مردم نیست.

صفی که برای خرید رهش تشکیل شد صف سوژه‌های سخنگو بود. سوژه‌هایی که از خود وضعیتی نمادین ساختند و تلاش کردند به ابژه‌های پیرامونشان معنا بدهند یا در جنگ سلطه از سلطه یکی بکاهند و بر سلطه دیگری اضافه کنند. سوژه‌هایی که با رضا امیرخانی قدرت و جسارت خروج از انزوا پیدا می‌کنند چنان‌که جماعت با رهبرانشان چنین قدرت و جسارتی پیدا می‌کنند. «اولین» خریدار بودن و از دست خود نویسنده و با امضای خود او کتاب گرفتن در چنین بستری معنا می‌یابد. این اتفاق نه از آن صنعت فرهنگ است که وزیری و مدیری را خوشحال کند و نه برای جهان داستان که نویسنده‌ای در پی راه انداختن «شو»های نمایشی باشد. آن‌هایی که هنوز نفهمیده‌اند چرا امیرخانی انگ (و به‌زعم جماعت روشنفکر محافظه‌کار ننگ) نوشتن «ده روز با ره‌بر» را پذیرفت به این صف‌ها نگاه کنند. از نو. همین.

همچنین ببینید

واگذار شد؟ می‌شود؟ خواهد شد؟ شاید بخواهد بشود؟

برای من روشن‌فکر یک تعریف دارد و آن کسی است که از توان زبانیش نان …

۲ نظرات

  1. اپل برند است و امیرخانی هم برند است. برندسازی کرده اند، دیگر….

  2. ره بری امیرخانی بر سوژه هاش نه از جنس سیدعلی خامنه ای، که از سنخ راهبری مردی است که هم «روی آب خندید» و هم «گور به گور شد» و ارمیایش این بار در تشییع توهمات و تفکرات همین خود قطب پندارها، زیر دست و پا هلاک خواهد شد. خود امیرخانی هم می تواند یکی از سخنرانان بعدی TED باشد با موضوع «چگونه همیشه معترض بمانیم» یا «من اعتراض میکنم پس هستم»
    جماعت روشنفکر محافظه کار هم نگران امیرخانی نباشند، او خودش بلد است انگ و ننگ اش را با یک شماره(!) _یا برعکس_ از روی سر شهر تطهیر کند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *