خانه / روایت / ما معمولی‌ها کجا بودیم؟

ما معمولی‌ها کجا بودیم؟

در خیابان‌ها حاضر، در روایت‌ها غایب

انقلاب فرایندی است که با حضور توده‌های مردم اتفاق می‌افتد. یعنی اعتراض اقشار متخلف جامعه به وضعیت فعلی و تلاش برای دستیابی به موقعیت بهتر، باعث تغییر رژیم می‌شود. تفاوت اساسی انقلاب‌ و کودتا، حضور تودۀ مردم است. در واقع انقلاب با کودتا و حرکت نظامی به وجود نمی‌آید بلکه این مردم هستند که با عزم جدی و حضور مستقیم خود، علیه رژیم فعلی تاخته و خواهان استقرار حکومتی جدید هستند. انقلاب اسلامی ایران هم مانند سایر انقلاب‌های بزرگ، صحنۀ حضور، تلاش و مبارزۀ اقشار مختلف مردم است. مردمی که  با وجود تفاوت‌های ظاهری، مذهبی و عقیدتی، هدف و آرمان مشترکی داشتند. آشکار است که این توده‌های پراکنده، نیازمند سازماندهی و مدیریت هستند. اما راهبر انقلاب‌های مردمی نیز باید برخاسته از دلِ مردم باشد تا حالت سلطه و برتری به مردم القا نشود و بتواند مردم را با خود همراه کند.

انتظار می رود در روایت‌های انقلاب نیز شاهد حضور توده‌ها و فعالیت‌های آنان باشیم یا با زاویۀ دید مردم به مسائل انقلاب بنگریم. این امر علاوه بر ایجاد تنوع در روایت، از منظر جامعه‌شناسی و مردم‌شناختی نیز حائز اهمیت است. نوع پوشش، گفتار، رفتار، اعتقادات حاکم بر جامعه، کنش و واکنش‌ها از طریق گفتمان‌های روایی به دست می‌آید.

در روایت‌های تصویری و شفاهی از انقلاب اسلامی ایران، حضور توده‌های متنوع مردم دیده می‌شود اما آیا در روایت‌های نوشتاری نیز این تنوع وجود دارد؟ به عبارت دیگر، نقش مردم در روایت‌های مکتوب انقلاب چه‌قدر است؟ در روایت‌های رسمی، حضور دارند؟ در روایت‌های غیررسمی چطور؟ مردم حاضر در روایت‌های موجود، شخصیت هستند یا تیپ؟ آیا نویسندگان و صاحبان قلم، نقش مردم را به صورت دقیق و جزیی بازگو کرده‌اند یا به عنوان ابزاری برای استقرار ایدئولوژی، استفاده شده‌اند؟

در انقلاب اسلامی ایران ما با ازدحام توده‌ها مواجهیم اما وقتی به آثار مکتوب مراجعه می‌کنیم از این حضور چشمگیر خبری نیست. در سال‌های اخیر کتاب‌های زیادی با عنوان خاطرات انقلابی شخصیت‌ها به چاپ رسیده است. چیزی که از این عناوین برداشت می‌شود این است که اشخاصی در انقلاب اسلامی ایران حضور داشتند و روزهای انقلاب را روایت می‌کنند. با بررسی تعداد چشمگیری از این کتاب‌ها به وجود چند شاخص کلی در این آثار پی می‌بریم. در اکثر این آثار، راوی و مروی یکی هستند. یعنی نویسنده به‌جای این‌که از خلال دیدگاه خودش، انقلاب را روایت کند، وقایع انقلاب را دستاویزی برای نمایش شخصیت و زندگی خودش قرار داده است. در حدود پانزده هزار صفحه از کتبی که جهت نگارش متن حاضر مورد بررسی قرار گرفته شد، کمتر از هزار و سیصد صفحه مربوط به روزهای انقلاب است و بخش قابل توجهی از آثار به خاطرات شخصی و زندگینامۀ افراد اختصاص داده شده است. در چندین اثر حتی بک صفحه هم به خودِ انقلاب پرداخته نشده و عنوان «خاطرات انقلاب»، غریب می‌نماید. علاوه بر این، همین روایت‌های محدود که مستقیماً وقایع انقلاب را بازگو کرده‌اند نیز آمیخته با تحلیل‌های شخصی نویسندگان هستند که در بسیاری از موارد، روایت را به بیانیه‌های سیاسی تبدیل کرده است.

 نکتۀ دیگری که باید به آن بپردازیم این است که قریب به اتفاق این راویان، اشخاصی هستند که اکنون سمت مهمی در امور اصلی کشور دارند. به همین دلیل اغلب روایت‌ها رسمی بوده و جهت خاصی را دنبال می‌کند؛ یعنی به عنوان افراد مورد تایید حکومت، در پی تأیید انقلاب هستند. بنابراین تمامی توصیفات در تایید رفتارهای مردمی است که بدنۀ اصلی انقلاب بودند و گزارشی از رفتارهای نامناسب نداریم. اگر رفتار منفی، اقدامات خودسرانه، هیجان‌زده و خطرناکی ذکر شده، معمولا درمورد افراد یا گروه‌هایی است که غالب آن‌ها اکنون در مقابل حکومت تعریف می‌شوند. برای مثال منافقین یا کسانی که عضو گروهک‌های سیاسی یا ملی‌گرایانه بوده‌اند.

اما در این میان معدود کتاب‌هایی هستند که به صورت مستقیم به بیان اتفاقات جاری جامعه در روزهای منتهی به انقلاب پرداخته و کنش‌های متنوع مردمی را ثبت کرده‌اند که در این میان می‌توان به «لحظه‌های انقلابِ» «محمود گلابدره‌ای»، «خاطرات صدر» از «علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی» و  «از سپیده تا شام»، نوشتۀ «کیان کاتوزیان» اشاره کرد.

در آثاری همچون آثار ذکر شده، نویسندگان در روزهای منتهی به انقلاب، با ثبت روزنوشت‌های خود، جریان و اتفاقاتی که در بستر جامعه، توسط عموم مردم یا نخبگان جامعه صورت گرفته را یادداشت کرده‌اند. البته ضعفی چون دقیق نبودن ارجاع به تاریخ، تاثیرات عقاید شخصی نویسنده و … در این آثار وجود دارد اما اگر بخواهیم درمورد ایام انقلاب اسلامی روایت بخوانیم، می‌توان به این کتب اعتنا کرد. حالا به سوال اصلی متن بپردازیم. چرا مردم در روایت‌های مکتوب انقلاب نقش مهمی ندارند و توده‌های مردم کجا هستند؟ شاید بتوان از جمله دلایل این موضوع بی‌سوادی تودۀ مردم در زمان انقلاب اشاره کرد. مردم عادی یا به اصطلاح، عوام که نمود اصلی مبارزه با رژیم پهلوی و ایجاد انقلاب تلقی می‌شوند گرچه آگاه از شرایط و هدف خود اما عمدتاً فاقد سواد کافی برای مکتوب کردن اتفاقات بوده‌اند. اما نکته‌ای که شاید مهم‌تر از نکتۀ قبل باشد این است که التفاتی به ضرورت ثبت و یا مکتوب کردن جزییات وجود نداشته است. بنابراین به نقل شفاهی خاطرات خود بسنده می‌کردند. اما روایت‌های شفاهی در طول زمان دستخوش تغییر شده، دگرگون گردیده و حتی از بین می‌روند نمی‌توان به روایت‌های شفاهی مردم استناد و اعتماد کرد. مسالۀ مهمی که در روایت تاریخ توسط عامۀ مردم وجود دارد این است که در ثبت تاریخ شفاهی نیز چون اقتدار روایت در دست نخبگان است مردم ناخواسته به صورت کانالیزه شده و جهت‌دار روایت خود را ارائه می‌کنند و نهایتاً در یکی از دو قطب موافق و مخالف جای می‌گیرند و دستۀ سومی وجود ندارد. افراد خاطرات و دیده‌های خود را ذیل یکی از دو چریان غالب بیان می‌کنند. از طرفی دیگر اکنون با گسترش شبکه‌های اجتماعی موقعیتی فراهم شده که هرکس می‌تواند روایت شخص خود را از هر موضوعی ارائه کند اما این گزارش‌ها چقدر مبتنی بر حقیقت و در نهایت تا چه حد بدون غرض‌ورزی خواهد بود؟ چقدر می‌توان به صحت و سقم آنان اطمینان کرد؟ اکنون که طبقۀ متوسط جامعۀ ایران طبقۀ غالب و قابل توجه جامعه را شکل می‌دهند، نهادهای رسمی باید رسانه‌های ملی و حکومتی را از انحصار نخبگان سیاسی خارج کنند و فضای امنی برای روایت‌های توده‌ی مردم به وجود بیاورند. تا وقتی که تمام امکانات رسمی کشور در خدمت چهره‎هایی خاص و تکراری باشد نباید توقع داشت مردم به این روایت‌ها اعتماد کنند. شاید دیگر وقت آن باشد که وضعیت را از تک‌صدایی خارج کرده و به مردم عادی جامعه که بدنۀ اصلی این انقلاب هستند هم، فضای دیده شدن را بدهیم.

همچنین ببینید

داستان خون خدا/ روایت پنجم؛ حرّ بن یزید ریاحی

منزل پنجم؛ مقتل مقرم؛ داستان حریت؛ به روایت سجاد نوروزی

یک دیدگاه

  1. سلام.
    متن مقاله و انتقاد وارد شده خیلی خوب و عالی بود..
    یک کتاب داریم ما اینجا، مشهد از مقاومت تا پیروزی، که خاطرات دوران انقلاب مشهد رو نشون میده، به نظر شخصی من، همون حضور حداکثری مردم کوچه و خیابون رو توش نشون داده، از ماجرای تحصن بیمارستان امام رضا تا فعالیت های شخصی رهبری و آیت الله هاشمی نژاد و غیرو..
    یک پک خوبی از تحولات اون دوره است که فکر میکنم کمی به فحوایی که مدنظرته نزدیکه. شاید اگه برای تمام شهرها یا در حالت جامع تری، برای ایران هم بود، اتفاق خوبی میشد..
    یا بیشتر شدن کتابهایی مث دختران هم شهید میشوند که آزاده فرزام نیا نوشته.
    اصلا بجز انقلاب، تو دفاع مقدس هم این کم کاری خیلی دیده میشه، واسه همینه که آقا دائم توصیه میکنند این رو.. و کو کسی که این علم رو از روی زمین برداره 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *