خانه / یادداشت / مغالطه در باب یک مهمانی خاموش

مغالطه در باب یک مهمانی خاموش

«ما طلبه‌ها عادت نداریم مهمانی بگیریم یا به ضیافتی برویم»؛ این جمله، مطلع یادداشتی است با عنوان «مصافحه در باب یک مهمانی خاموش» که در شمارۀ هفتاد و ششم مجلۀ کرگدن، هفتۀ اول بهمن به قلم حجت‌الاسلام سید احمد بطحایی منتشر شده است.

البته منظور از ترکیب «ما طلبه‌ها»، طلاب مقلد یک مرجع، روحانیون اهل استانی خاص یا دانش‌پژوهان یک مدرسۀ علمیه نیست. سوژه، همۀ طلاب هستند. خب مگر برگزاری مهمانی چه لوازمی دارد؟ این قشر که به‌واسطۀ دروسشان، احادیث و روایات دیدوبازدید را خوانده‌اند، از چه چیزی محروم هستند که مثل باقی مردم نمی‌توانند ضیافتی برگزار کنند؟ به سطر دوم می‌رویم: «اصلا بهانه‌ای برای بساطمان یافت نمی‌شود.» چرا بهانه‌ای ندارند؟ «نه اهل شب‌نشینی‌های مرسوم هستیم و نه شب یلدا و نوروز و این قرتی‌بازی‌ها». به گمانم از عطف این دو مناسبت با «قرتی‌بازی»، تمام مطلب روشن شود و دیگر نیازی به توضیح واضحات نباشد.» نوروز و یلدا، اهمیتی برای طلاب ندارند و کاری زائد و دور از شأن است. در ادامه چنین آمده است: «آن‌ها هم که کمی اهل حالند، مجبورند به خاطر خانواده، یک اندرونی بیرونی بجورند که با توجه به بیوت پنجاه شصت متری عمدۀ طلاب، این امکان هم غالبا مفقود است و لذا مهمانی هم تعطیل است.» پس تا اینجا، مانع اصلی مهمانی گرفتن، اصرار طلاب برای تفکیک جنسیتی است.

ادامۀ مطلب «مصافحه در باب یک مهمانی خاموش» دربارۀ مسافرت تبلیغی است که به نظر نویسنده با آنچه که پیش‌ازاین گفته متفاوت است. وقتی طلاب به شهر یا روستایی برای تبلیغ دین می‌روند، همۀ مردم آن‌ها را دعوت می‌کنند و ای‌بسا که تعداد میزبانان زیاد باشد و آن روحانی نتواند به همه برسد و سر این‌که او خانۀ کی برود رقابت می‌شود؛ خب تا اینجا درست و قبول. هرچند مواردی که اصلا هیچ‌کس روحانی را دعوت نکند هم کم نیست؛ اما مهمان کردن روحانی امر متداولی است. «بساط مهمانی هم به‌تبع فرهنگ و رسم و رسوم شهر محل تبلیغ، متفاوت است. غذاهایی که تابه‌حال اسمش را هم نشنیده‌ای و سیمای عجیب‌وغریبی هم دارند، جلوی رویت، در سفره است؛ یا رسم و رسومی بی‌نظیر و درهمان حال، ده‌ها چشم که زل زده‌اند به تو، به تک‌تک حروفی که از دهانت خارج می‌شود و نگاهت به خانه و سفره و طعام؛ به برق چشم‌هایت؛ به ذره‌ذرۀ حرکاتت. آن‌ها که کم‌تجربه‌ترند و دل‌وجرئت بیشتری دارند، اگر اسباب ضیافت باب طبعشان نباشد، بی‌خیال غذای میزبان می‌شوند و می‌زنند زیر میز و آن‌ها که با روح تبلیغ آشناترند، انگاری که آن طعام، لذیذترین خوردنی روی کرۀ خاکی باشد، با غذا همراه و هم‌آغوش می‌شوند.»

بله؛ من هم با این حرف موافقم که برخوردهای حاشیه‌ای مثل شوخی، و مدارا با شیطنت کودکانی که مسجد می‌آیند، ای‌بسا مؤثرتر و مهم‌تر از سخنرانی بالای منبر باشد؛ اما آیا حقیقتا طلاب چون کم‌تجربه هستند غذاهای نامطبوع را نمی‌خورند؟ این مسئله بیش از این‌که به تجربه و مردم‌داری مربوط باشد، با ادب و اخلاق مرتبط است. اگر کسی با ابتدائیات اخلاق جمعی و رفتار اجتماعی آشنا باشد در مهمانی، طوری رفتار نمی‌کند که میزبان خجالت‌زده شود. مشخص نیست فراوانی این رفتار در میان طلاب چقدر است که این موضوع در این سطح طرح‌شده و البته این نکته مغفول مانده که آیا این غذا فقط برای طلاب آورده می‌شود؟ خود اهالی روستا از آن نمی‌خورند؟ آیا افراد سایر صنوف، مثل پزشک خانۀ بهداشت، مأمور کمیته امداد و… که به این روستاها می‌روند، غذایی متفاوت از این غذا می‌خورند و این دردسرها و ابتلائات فقط برای طلاب است؟ بطحایی آن‌قدر بر متفاوت نمایاندن خود اصرار دارد که متوجه نیست با این حرف و قضاوت، فاصلۀ خود را از جامعه به‌عنوان یک مبلغ دورتر می‌کند. علاوه بر این، وقتی حد اغراق زیاد می‌شود متن به داستان تخیلی نزدیک می‌شود. وقتی صحبت از جغرافیای ایران است، هرچقدر هم تفاوت‌های اقلیمی و مزاجی وجود داشته باشد، باز چند پایۀ مشترک بین خوردنی‌های این کشور و حتی بین ایران و کشورهای همسایه وجود دارد که غلو بودن تعبیر «غذاهایی که اسمشان را هم نشنیده‌ای و سیمای عجیب‌وغریبی دارند» را نشان می‌دهد. مخاطب می‌داند که تبلیغ داخل ایران است؛ نه در کشور آفریقایی یا آسیای شرقی!

در مورد «نوروز و یلدا به‌مثابه قرتی‌بازی» هم، نویسنده عامدا راه را اشتباه می‌رود؛ وگرنه مخاطب می‌داند که عید نوروز باستانی با آمیخته‌شدن احادیث شیعی، رنگ و بوی دینی هم پیدا کرده است. از طرفی دیگر با تأکیدی که اسلام بر صله‌رحم دارد و چون اصل آیین یلدا در ایران مبتنی بر دورهم جمع شدن خانواده و بستگان و دوستان است، هیچ‌وقت جلوۀ غیردینی نداشته است. «ما طلبه‌ها عادت به مهمانی نداریم؛ ولی این لباس به ما یاد داده اگر میزبان مناسبی نیستیم مهمان خوبی باشیم.»؛ او روایت –مغالطه- خود را با این جمله به پایان می‌رساند. طلاب علوم دینی به‌واسطۀ دروسی که می‌خوانند قطعا با توصیه‌های دینی مربوط به ارتباطات اجتماعی آشنایی دارند. برای مثال حدیث: «شخص کریم وقتی به کسی می‌خوراند خوشحال است و لئیم وقتی از بقیه می‌خورد» به گوش مردم جامعه خورده و رفتارهایی ازاین‌دست در روابط اجتماعی، بخشی از ارزش‌های اخلاقی محسوب می‌شوند و حسن و قبحش مقبول عامۀ مردم است؛ اما نویسنده با دامن زدن کلیشۀ آخوند ناخن‌خشک و شکم‌چران، طلاب را پایین‌تر از سطح مردم جامعه معرفی می‌کند. این طرز بیان، مانند بیان سایر نکات مذمومی است که به‌عنوان رفتار غالب طلاب مطرح می‌شود؛ اما واقعیت این است که معمولا پنج درصد به آن دچارند و باقی نودوپنج درصد چوبش را می‌خورند.

شاید نیاز باشد به فراخور این نقد کمی بیشتر به مسئلۀ بازنمایی زندگی روحانیت در رسانه‌ها بپردازیم. تا مدت‌ها زندگی شخصی طلاب جایی در تلویزیون و سینما و ادبیات نداشت. در سال‌های اخیر، آثار سینمایی و تلویزیونی با این موضوع ساخته شده‌اند که غالبا تصویری فانتزی، کاریکاتوری و غیرحقیقی ارائه می‌کنند. از طرفی همواره رد پای نظرات شخصی کارگردان یا نویسنده در نمایش این موقعیت با وارونه کردن اهم و مهم طلبگی مشخص شده است؛ اما در این میان، طلابی وارد میدان شده‌اند که صاحب‌قلم‌اند و می‌توانند بازنمایی واقعی و بدون قصد و غرض داشته باشند؛ اما آنچه تا الآن اتفاق افتاده این است که برخی از آن‌ها نه‌تنها به کلیشه‌های قبلی دامن می‌زنند، بلکه میل به متمایز بودن، چنان غلبه کرده که اساس روایت خود را بر تحریف واقعیت قرار می‌دهند؛ مثلا در روایت بطحایی اگر غلوهای دور از واقعیتی که در مورد عادات مهمانی رفتن، نگاه طلاب به نوروز و یلدا، اصرار همگی طلاب به جدانشینی، موقعیت عجیب‌وغریب در تبلیغ و سطر پایانی «اگر میزبان خوبی نیستیم مهمان خوبی باشیم» را حذف کنیم، متن حرف درخوری برای گفتن ندارد و نویسنده برای این‌که حواس مخاطب را جلب کند و او را دنبال خودش بکشد به درشت‌نمایی دست می‌زند و خود را شخصیتی دارای تجربیات نادر و متمایز معرفی می‌نماید؛ یعنی اساس مطلب بر گزاره‌هایی استوار است که صحت ندارند. نکته قابل‌تأملی که در این سبک روایت کردن وجود دارد این است که معمولاً وقتی پزشکان، معلمان، خبرنگاران و … می‌خواهند روایتی از وضعیت هم‌صنفان خود ارائه بدهند، تلاش می‌کنند با برجسته کردن نقاط قوت همکاران خود و ارائۀ دلایلی برای ضعف یا نقص اقداماتشان، خود را مطرح کرده یا از خود دفاع کنند. شاید بتوان گفت قشر طلاب، جزء معدود اقشاری هستند که نه‌تنها از این فرصت پیش‌آمده برای شکستن کلیشۀ آخوند حکومتی و بیان واقعیت‌ها یا طرح سختی‌های واقعی وضعیت خود استفاده نمی‌کنند تا بقیۀ مردم را با خود هم‌دل و همراه کنند، بلکه به خودزنی و تخریب جبهۀ خودی روی می‌آورند.

شاید این وضعیت نتیجۀ این است که نمی‌خواهند در دام مدح و توصیفات اغراق‌آمیز رمانتیک بیافتند؛ اما رویکردی چنان متناقض در پیش‌گرفته‌اند که در ابتدای امر، مخاطب در باورپذیری حرف آن‌ها دچار تردید می‌شود. نگارنده، روایت خود را با جمله‌ای آغاز می‌کند که هرکسی در صدق آن تردید خواهد کرد؛ گویی می‌خواهد با این ادعا در همان ابتدای روایت، با ایجاد دوگانه‌ای بین خود و مردم، ادعای بزرگ خود را محق نشان دهد. موقعیتی که در آن هست را چنان اگزجره نشان می‌دهد که انگار مخاطب نمی‌داند این اتفاق در جغرافیای ایران – بافرهنگی که آن را کمابیش می‌شناسد- می‌گذرد. خواندن برخی از روایت‌های موجود -که همۀ آن‌ها، تولید طلاب ساکن قم هستند- و تصور فضایی که این‌طور غم‌انگیز و آزاردهنده و خشک است، برای مخاطب این سؤال را به وجود می‌آورد که اگر این طلبگی و قم و متعلقاتش آنقدر ناخوشایندند، چرا آن را رهایش نمی‌کنند؟؛ ناگفته نماند که این‌گونه روایت‌ها مورد استقبال کسانی قرار خواهد گرفت که دوست دارند چنین روایت‌هایی از خود طلاب علیه طلاب تولید شود. آنچه که مطلوب است نشان دادن درست، شفاف و بی‌تعارف دربارۀ این موقعیت‌ها است و شاید نیاز باشد قبل از همۀ این‌ها، یک دورۀ اخلاق روایت‌نویسی بگذرانیم.

 

همچنین ببینید

اصالت امر غیراصیل

از روایت که حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ این اساسی‌ترین پرسشی بود که بعد …

۵ نظرات

  1. خوب بود و متنبه شدم :))

  2. مصداق دقیق از آن ورِ بام افتادن…خودزنی به قصد دیده شدن و مورد تحسین قرار گرفتن.

  3. سلام. پس بسم الله بگید و شروع کنید زندگی طلبگی را شما به ما نشون بدهید. یکی از دوستای ما از وقتی خیلی به سمت مذهب و دین و فلسفه رفت، کمتر میخندید، رساله میخوند، اما یادمه توی کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، رهبری می‌فرمان اینقدر به این مسائل دست چندم نپردازند فقها و علما،ساعتها میشینند بحث میکنند که آیا فلان روایت که پیامبر هنگام راه رفتن حواسش به پشت سرش بود موثق است؟چگونه؟و… (فصل فرجان نبوت) و سرتو درد نیارم، بنویس تا بدونیم توی خونه طلاب چی میگذره :))

  4. خدا این اصرار بر خود متفاوت نمایی رو از هممون بگیره. به خصوص از حضرات آیات.

  5. اینکه فردی نظر بی پایه و اساس خودشو منتشر کنه با خیال راحت بدون اینکه عکس العملی در پی اش به وجود بیاد، مُهری است به بی تفاوتیی که مثل ویروس بین هم اندیشان ما منتشر میشه. خداروشکر که شما این رسالتو انجام دادید و انقدر هم مصمم پیگیرش شدید. خدا خیرتون بده ممنون. ???

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *