خانه / یادداشت / یکی تصویرها را جفت و جور کند

یکی تصویرها را جفت و جور کند

وقتی از وام‌واژه‌ها – خصوصاً وام‌واژه‌های عربی‌تبار – صحبت می‌شود، کسی باور نمی‌کند که «عطر» و «تسبیح» و «سجاده» و «عین» و «حتی» و «مستند» و «تقویم» و بسیاری دیگر، واژه‌هایی فارسی هستند که با نگاهی به بعضی واژه‌ها یا حتی قاعده‌ها و ریشه‌های واژگانی زبان عربی، پدید آمده‌اند. همه گمان می‌کنند این‌ها عربی هستند و حضورشان در فارسی حضوری نامشروع است. تصویر ناگفته‌ای که در ذهن بسیاری از فارسی‌زبانان است این واژه‌ها را فرزندان تجاوزی استعاری نقش می‌زند. زبان‌های دیگر هم به وام‌واژه‌ها همین طور نگاه می‌کنند؟ استعاره‌ی تجاوززادگی تنها استعاره‌ی ممکن برای این واژه‌ها است؟ برای مثال و تنها برای مثال نمی‌توان در همان چهارچوب استعاره‌ی جنگ زبانی، این واژه‌ها را نه تجاوززاده که غنیمت جنگی دانست؟
برویم سراغ موضوعی دیگر. برویم سراغ قهوه. قهوه در ایران تا حد زیادی تصویری فرنگی دارد. کاشف‌السلطنه در سال ۱۲۸۵ شمسی چای را به ایران آورد و از آن سال تا چای نوشیدنی رایج ایرانیان شود سال‌ها طول کشید. تا پیش از آن قهوه نوشیدنی رایجی بوده است. اما حالا تصویر عمومی این است که چای نوشیدنی ایرانی است و قهوه فرنگی است. نه مردم عراق، نه مردم ترکیه، نه مردم آذربایجان یا ارمنستان قهوه را فرنگی نمی‌بینند. این وسط نوبر فرنگی‌انگاری قهوه نوبری ایرانی است. وام‌واژه را که از دیگری گرفته‌ایم بیگانه می‌دانیم، قهوه را هم که فرنگی از ما گرفته و ما پیش از فرنگی می‌شناخته‌ایم باز بیگانه و فرنگی می‌دانیم و حتی از محل این انتساب به فرنگ با قهوه نوشیدن پی وجهه‌ی اجتماعی نیز می‌گردیم.
وقتی داده را بیگانه انگاشتی و گرفته را نیز هم، چی برای تو «خودی» می‌ماند؟ تقریبا هیچ. هیچی که هر روز کوچک‌تر می‌شود. یک هسته‌ی هویتی نازک و بدبینانه وجود دارد که روز به روز هم نازک‌تر و عقب‌نشسته‌تر می‌شود. ما اعتماد به نفس لازم برای داد و ستد فرهنگی را نداریم. برای همین است که در تعامل با بیگانه یا از اول قید تعامل را می‌زنیم و به غار بدبینی خودمان می‌خزیم، یا تمام سرمایه و دار و ندارمان را صرف اندوختن وجهه می‌کنیم، وجهه‌ای که هرگز به کارش نمی‌بریم چون اعتماد به نفس به کار بردنش را نداریم. وزیر خارجه‌ی ما یا اعتماد به نفس ندارد و می‌ترسد سراغ رابطه با کشورهایی برود که درآمد سرانه‌ای بیش از ۷۰۰۰ دلار دارند، یا وقتی سراغشان می‌رود در تمام طول مدت وزارتش یک بار هم جرات نمی‌کند تشری بزند و توپی در کند و قپی‌ای بیاید چون اعتماد به نفس لازم را ندارد.
یک نفر باید بنشیند این کتاب‌های غبارگرفته‌ی خیلی مهم و بی‌فایده‌ی تاریخ را ورق بزند و از دلشان آن تصویرهای بسیار اندک مفید را بیرون بکشد. تصویرهایی که پشت سر هم آمدنشان یک فیلم می‌سازد، فیلمی که روایت منهدم شدن یا منهدم کردن اعتماد به نفس فرهنگی ما مردم این کشور است. روایتی که باید از دل آن کتاب‌های مهم بی‌فایده بیرون کشید و ازش آن فیلم بی‌اهمیت اما مفید را ساخت و دید که چه شد که این اعتماد به نفس از میان رفت تا بعد ببینیم چه نقشه و تدبیری برای باز گرداندنش باید فراهم کرد.
پیشنهاد من برای صحنه‌ی اول فیلم، صحنه‌ای است که کریم خان زند وکیل الرعایا ظرف‌های چینی تاجران انگلیسی را پرت می‌کند هوا تا بشکنند و می‌گوید ظرفی که بشکند به درد مردم ما نمی‌خورد. من نمی‌دانم این صحنه راست است یا خیالی، اما حتی اگر خیالی هم باشد، نشان می‌دهد زمانی نبود این اعتماد به نفس مردم را یا کسانی از مردم را چنان آزار داده که برای بازگرداندنش یا نشان دادن کمبودش قصه بسازند و تاریخ جعل کنند. همین حس کمبود اعتماد به نفس هم می‌تواند آن شروع خوب باشد. اما کسی این فیلم‌روایت را نخواهد آفرید. ما بابت این کارهای بی‌اهمیت سراغ تاریخ نمی‌رویم. ما با تاریخ دو جا سر و کار پیدا می‌کنیم و نه بیش. یا در آن دنبال خروارها افتخار باستانیمان می‌گردیم، یا دنبال آن هزاران و میلیون‌ها جایی که «فلان فلان شده‌ها حقمان را خوردند». خب تو مفتخر، یا تو مظلوم. بعد؟ بعد چه کنیم؟ هیچ. سکوت. بغض. و صد البته این‌ها همه در نبود اعتماد به نفس.

همچنین ببینید

مراقب مرگ نارگیلی باشید یا شاید هم نباشید

احسان سردبیر یک مجله‌ی ادبیات داستانی است. او هر ماه با خواهش و تمنای فراوان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *