خانه / روایت / معلّمی، شغلِ پادشاست

معلّمی، شغلِ پادشاست

روایت یک معلم از مرقومه‌های دانشجویان

«معلمی، شغل انبیاست». من هم این جمله را هزار بار شنیده‌ام. وقتی دانش‌آموز بودم فکر می‌کردم معلم‌ها این جمله را از خودشان درآورده‌اند(همان جعل حدیث خودمان!) تا بگویند شغل ما خیلی سخت و ارزشمند است. بعدترها که کمی سر عقل آمدم به وجه تشابه این دو شغل، فکر می‌کردم؛ این‌که مثلاً معلم‌ها مانند پیامبران، نسل آینده را تربیت می‌کنند یا این‌که پیامبرها همیشه مهربان بوده‌اند؛ معلم‌ها هم باید همین‌طور باشند(که خیلی‌هایشان نبودند!) یا این‌که پیامبرها کتاب آسمانی داشتند(اولوالعزم و این‌ها را بلدم؛ مجبورم برای جذابیت روایتم خودم را بزنم به بی‌سوادی!) و معلم‌ها هم کتاب دارند. اما راستش، تفاوت پیامبران و معلم‌ها بیشتر از شباهت‌هایشان بود. به خاطر همین، بعدترها که از قضای روزگار خودم هم معلم شدم مدام می‌گشتم( می‌گردم) که ببینم معلمی، به کدام شخصیت‌ یا شغلی نزدیک‌تر است. مشاغل مشابه زیادی پیدا کردم. مثلاً پزشک، دردهای جسمی آدم‌ها را درمان می‌کند و ما درد ندانستن را (ترسیدم بنویسم جهل!) یا مکانیک که ماشین‌ها را درست می‌کند و ما به گیر و گورهای ذهنی بچه‌های مردم ور می‌رویم.
جدیداً به شباهت‌های نزدیک معلمی با یک شغل دیگر هم پی برده‌ام و آن، شغل والای پادشاهی یا رییس جمهوری است. (البته بیشتر منصب است تا شغل) خلاصه ما پادشاهیم و کلاس، قلمروی کوچکمان. می‌توانیم در قلمروی تحت فرماندهی‌مان هر کاری دوست داریم انجام بدهیم؛ از تشویق تا مجازات. از اخم بی‌خود تا لبخندِ بی‌دلیل. سرنوشت تحصیلی آدم‌ها هم دست ماست. می‌توانیم با اجرای یک مصوبه‌ی ننوشته، بدبختشان کنیم یا با یک بخشنامه‌ی ذهنیِ من‌درآوردی، سند خوشبختی‌شان را امضاء نماییم! شباهت‌های پادشاهی و آموزگاری، آن‌قدر زیاد است که در یک روایت نمی‌گنجد!
جدیداً تر! یعنی همین الآن که دارم اوراق فخیمه‌ی امتحانات دانشگاه را تصحیح می‌کنم فهمیدم که معلم، بیشتر از این‌که پادشاه یا رییس‌جمهور باشد؛ رییس دفتر یا مسئول روابط عمومی این بزرگواران است. یعنی از اول تا آخر برگه‌ی امتحانی، رییس است و سرنوشت جوانان مردم در یدِ قدرتِ اوست اما دقیقاً وقتی کار دارد تمام می‌شود و می‌خواهد نمره‌های درخشان را جمع بزند؛ ناگهان پُستش تغییر می‌کند. وقتی چشمش می‌افتد به نامه‌ها و رقعه‌های پایان برگه، احساساتش برانگیخته‌ می‌شود اما باید مثل یک رییس دفتر یا رابط! عمومیِ کاردان، عواطفش را در حوزه‌ی حساس شغلی‌اش وارد نکند و نامه‌های سرشار از ابراز احساسات و التماس و درخواست را به یک سو بنهد و همه را به هیچ بیانگارد! اصلاً به او چه که « استاد! همین صبح که داشتم می‌اومدم سرِ جلسه، پدرم سکته کرد؛ الآن همه، مشغول کفن و دفنن اما من از بس درس شما رو دوست داشتم باید می‌اومدم سرِ امتحان!» جالب است که پدر دانشجوی مذکور، یک بار در ترم نخست فوت کردند و یک بار در ترم پایانی! این‌که چند پدر دارند و این‌ها هم ابداً به معلم ربطی ندارد و حتی توهین تلقی می‌شود. خلاصه، هر ترم از قدم امتحان ما انسان‌های متعددی می‌میرند یا یک چیزیشان می‌شود که مانع درس خواندن دانشجوی مربوطه! می‌باشد.(است ۱- نمره)
البته اوضاع همیشه هم به این وخامت نیست. در کنار درد و مرگ و مرض، درس ما خیلی‌ها را هم می‌زایاند! مثلاً زیر برگه‌های متعددی نوشته‌ شده‌است:« استاد! به خدا همین دیشب/ دیروز/ امروز/ الآن، خواهرم/ مادرم/ خاله‌ام/ عمه‌ام/ خودم! زایمان کردیم و نتوانستیم درس شیرین شما را درست بخوانیم».
به جز انقطاع یا امتداد نسل‌ها، هر ترم در پایان برگه‌های امتحانی، عروسی‌ای برپاست بیا و ببین. یعنی مکتوبات غنایی و عاشقانه، بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده‌اند. قلب و بوسه و این‌ها که فراوان است(البته ما شأن خودمان را حفظ کرده و سعی می‌کنیم قیلی ویلی‌مان نشود!) یک وقت‌هایی هم که دیگر خیلی به دانشجوی عزیز فشار وارد شده و آدم حسابی‌تر از ما پیدا نکرده، ما را واسطه‌ی ازدواج می‌کند؛ مثلاً « سلام استاد عزیز و مهربان. راستش ما با شما خیلی صمیمی می‌باشیم و چون شما هم جوان هستید و ما را درک می‌کنید رویمان می‌شود این نکته را به شما عرض کنیم. آیا می‌شود شما واسطه‌ی ازدواج ( رِل) ما و خانم/ آقای فلانی بشوید؟ با تشکر؛ بهمانی» غایت ژانر عاشقانه یا وحشت هم آن‌جاست که یکی از دانشجوهای عزیزت برگه را سفیدِ سفید تحویل داده و تهِ تهش از شما خواستگاری کرده! مثلاً « سلام استادِ جانِ دل! می‌دانم جسارت است اما آیا من وکیلم بووووووق» و تو در حالی که به پهنای صورتت اشک می‌ریزی؛ نمی‌فهمی که طرف، نمره می‌خواهد؟ اسکولت کرده؟ یا چه؟
این بود انشای من درباره‌ی مصایب معلم بودن!

همچنین ببینید

حلزون آبی، ترابرد حافظه و خدشه در روایت

دکتر دیوید گلنزمن که استاد دانشگاه یوسی‌ال‌اِی است و تیم همکارانش می‌گویند نه تنها با …

یک دیدگاه

  1. شما فوق العاده ایــد❤️
    چقدر چقدر چقدر جذاب بود 🌼
    ممنون که انقدر خوبـید🤗

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *