خانه / یادداشت / مؤلفه‌های بی‌مؤلف!

مؤلفه‌های بی‌مؤلف!

همین‌که شروع به نوشتن کردم جملۀ مرحوم سید حسن حسینی از کتاب “براده‌ها” فکرم را به خود مشغول کرد:
“هنر برای هنر، نردبان است برای نردبان.”
اینکه منِ شاعر با دیدن یک فیلم ایده‌ای برای نوشتن می‌گیرم، فلان نقاش از شعر من ایده‌ای برای به تصویر کشیدن در ذهنش به وجود می‌آید، فلان آهنگساز با دیدنِ نقاشی آن نقاش، ایده‌ای برای موسیقی تازه‌اش الهام می‌گیرد و همان فیلم‌ساز اول با شنیدنِ موسیقی، جرقۀ ایده‌ای تازه در فکرش شکل می‌گیرد. درواقع همۀ هنرمندان در خلق آثار یکدیگر، دخیل و دارای تأثیر مشترک هستند؛ به همین دلیل است که گروه‌ها و گعده‌های هنری از گونه‌های مختلف هنر، می‌توانند ساعت‌ها کنار یکدیگر بنشینند و صحبت کنند و با تلفیق هنرهای خود، آثاری تازه خلق کنند. برای نمونه از هم‌نشینی ادبیات و موسیقی کنار یکدیگر “موسیقی با کلام” شکل گرفت و تبدیل به پرطرفدارترین اثر هنری قرن بیستم شد. چرا می‌گوییم اثرِ هنری و نمی‌گوییم گونۀ هنری؟ به واسطۀ اینکه تمام قطعات موسیقیِ باکلام دنیا، این‌گونه آغاز می‌شود؛ از نقطه‌ای که شاعر و اندیشه‌اش، برای هم‌ذات پنداری بیشتر و ارتباط با دایرۀ بزرگ‌تری از مخاطب، نیاز به کاتالیزور عاطفی قوی‌تری از کلمات دارد و آن موسیقی است، موسیقی نیز برای درک‌شدن بیشتر و زمزمه‌پذیر شدن برای مخاطب‌های بیشتر، جامۀ کلمات بر تن می‌کند و هر دو این‌ها، برای اجرای بهتری از عاطفۀ کلمات و خیال‌پردازی‌های شاعرانه در تلفیق و هم‌نشینی، دست به دامن آوازی خوش می‌شوند و این مثلث هنری، اثری هنری را خلق می‌کند به نام “موسیقی با کلام”؛ حال‌ آنکه در موسیقی باکلام، آهنگساز و شاعر به‌عنوان خالق اثر، “مؤلف” بوده و خواننده به‌عنوان اجراکنندۀ اثر، “مجری” است (البته خوانندۀ مؤلف هم وجود دارد؛ خواننده‌ای که آوازش، خود خلق عاطفه یا اندیشه‌ای می‌کند که در نسل ما به نهایت کم و حتی نایاب است)؛ البته این به معنا نیست که حتما خلق چنین اثری، ملزم به حضور سه هنرمند مجزّا باشد، در واقع در هنر تلفیقی، می‌تواند یک نفر در دو یا سه گونۀ هنری، به خلق و اجرای اثر بپردازد؛ اگر به معنای واقعی در گونه‌های مختلف توانایی خلق داشته باشد، نه توهّم خلق! هنرمندان بسیاری هستند که در چند هنر، دستی بر آتش دارند و اتّفاقا سرآمد آن بوده و هستند.
تمام این توضیحِ واضحات را برای آن نوشتم تا توجه مخاطب را به شدّت سهل‌انگاری دست‌اندرکاران جشنوارۀ بین‌المللی موسیقی فجر معطوف کنم! البته نمی‌دانم این سهل‌انگاری، حاصل بی‌اهمیت بودن “مؤلف” در جشنواره‌ای به این گستردگی است یا عدم آگاهی دست‌اندرکاران و برگزارکنندگان این جشنواره؟! آن هم جشنواره‌ای که در پسِ نام خود واژۀ “بین‌المللی” را یدک می‌کشد! نگاهی بیاندازیم به کاندیداهای دریافت جایزۀ موسوم به “باربد” برای سی و سومین جشنوارۀ بین‌المللی فجر در بخش موسیقی باکلام:
بخش موسیقی دستگاهی با کلام
نامزدهای آهنگسازی: مجید مولانیا برای آلبوم در عشق زنده باید، امیرعباس ستایشگر برای آلبوم در جان سرگردان من، جمشید صفرزاده برای آلبوم دوران عشق، محمد عشقی برای آلبوم سرو بالا.
نامزدهای خوانندگی: وحید تاج برای آلبوم در عشق زنده باید، پارسا حسن‌دخت برای آلبوم هجران، مجتبی عسگری برای آلبوم با فراقت چند سازم، سالار عقیلی برای آلبوم میهن وطنم خوشتر!
بخش موسیقی تلفیقی باکلام
نامزدهای آهنگسازی: میلاد درخشانی برای آلبوم حرف بزن، گروه دامور برای آلبوم آکاپلا، سهیل نفیسی برای آلبوم طرحی‌نو، فرزاد میلانی برای آلبوم نوستالژی‌نامه!
بخش موسیقی پاپ
نامزدهای خوانندۀ برتر: رضا صادقی برای آلبوم یعنی درد، بهزاد الماسی برای آلبوم من که خوشبختم، مهدی یراحی برای آلبوم آینۀ قدی، علی زند وکیلی برای آلبوم رؤیای بی‌تکرار!
نامزدهای آهنگسازی برتر: کاوه یغمایی برای آلبوم ناگهان رفته، سیروان خسروی برای آلبوم آنپلاگد، مهدی یراحی برای آلبوم آینۀ ‌قدی، رضا آریایی برای آلبوم باغ جنون، بهزاد الماسی برای آلبوم من که خوشبختم.
بخش موسیقی معاصر باکلام
نامزدهای آهنگسازی: سامان صمیمی برای آلبوم فروغ، کاوه صالحی برای آلبوم این هم حکایتی است، پیمان سلطانی برای آلبوم وشتن (سعدی‌خوانی).
نامزدهای خوانندگی: علیرضا قربانی برای آلبوم فروغ، پوریا اخواص برای آلبوم این هم حکایتی است، وحید تاج برای آلبوم عطار!
و امّا نام شاعر، تصنیف‌ساز و ترانه‌سرا در این لیست کجاست؟ با این روشِ انتخاب، دقیقا موسیقی باکلام با موسیقی بی‌کلام چه تفاوتی می‌کند؟ کلامی که آن‌قدر اهمیت دارد که از این موسیقی، ژانری متفاوت ساخته است با تیتر متفاوت! دقیقا یکی از مؤلفین اصلی موسیقیِ باکلام -که خالقِ تفکّر و اندیشۀ اثر است- با کدام متر و معیار و مؤلفه‌ای حذف شده است؟ با این معیار که تنها موسیقی در جشنوارۀ موسیقی بررسی شود یا اینکه شاید ترانه باید زیرمجموعۀ جشنوارۀ شعر فجر باشد؟ اگر تنها باید موسیقی بررسی شود که این تفکیک موسیقی با کلام و بی‌کلام چیست؟ و چرا باید خواننده باشد؛ اما شاعر نه؟ و اگر باید کلام در جشنوارۀ شعر فجر بررسی شود و در موسیقی فجر نباشد، باز هم محل اعراب ندارد؛ چرا که کلام، یک واحد موسیقیایی محسوب می‌شود وقتی در تلفیق با موزیک به اجرا درمی‌آید با حفظ وجه ادبی خود؛ مثلا باب دیلن هم نوبلِ ادبیات را دریافت کرده است و هم جایزۀ موسیقی گِرَمی را و البته جایزۀ گرمی موسیقی وی هم، به خاطر مضامین و نوع ساختار منحصر به فرد ترانه‌هایش بوده است نه نوع موسیقی او! و البته جایزۀ اسکار و گلدن‌گلوب را در سینما از آنِ خود کرده است که آن‌هم جای صحبت بسیار دارد که چرا در جشنوارۀ فیلم فجر به قطعات باکلام آن‌ها بی‌توجهی می‌شود! و اگر قرار نیست جشنواره‌های فجر را با فستیوال‌های بزرگ و معتبر دنیا مقایسه کنیم پس لفظ “بین‌المللی” چه جایگاهی دارد؟ اینکه مثلا چند نوازنده از این‌سو و آن‌سوی دنیا دعوت کنیم و بلیت‌فروشی راه بیاندازیم، جشنواره‌ای بین‌المللی می‌شود؟ بی‌شک نه! دلیل اعتبار جشنواره‌ها و فستیوال‌های بزرگ دنیا در رعایت حقوق و توجه به مؤلفین است، اینکه هیچ نام و هیچ وجهۀ هنری از هنرمندی نه فراموش می‌شود و نه از بین نمی‌رود. این دقّت و ظرافت در تفکیک مؤلفین و تأثیر هر یک از آن‌ها بر به وجود آمدن آن اثر، به حدّی است که در جایزۀ فیلم اسکار حتی در انتخاب بهترین فیلم‌نامه، به اقتباسی و غیر اقتباسی بودن یک اثر نیز توجه می‌شود تا حتی حقّی از مؤلّف کتابی که فیلمی بر اساس آن یا با ایدۀ آن ساخته شده است زایل نشود، بعد ما به‌راحتی با هر توجیهی، نام شاعر و ترانه‌سرا را از پای اثر پاک می‌کنیم یا به آن بی‌توجهی نشان می‌دهیم؛ هنرمندی که پا به‌پای دیگر هنرمندان در غم‌ها و شادی‌ها و ظرافت‌ها و لطایفی که منجر به تولید اثر می‌شود دخیل و حاضر و ناظر بوده است. کاش دبیرِ علمی جشنواره موسیقی فجر، توجه بیشتر و دقیق‌تری در حوزۀ موسیقی باکلام به تقدیر از تمام هنرمندانی که در موفقیت یک اثر موسیقایی باکلام نقش داشته‌اند معطوف می‌کرد تا طیف ترانه‌سرایان و شاعران، این‌گونه نادیده گرفته نشوند. آن‌هم در روزهایی که حالِ کلام و حال شعر در موسیقی باکلام خوب نیست. آن‌هم در روزگاری که تولید آثارِ فاخر و با کلامِ فاخر رو به فراموشی است و شاعران معاصر ما، به‌سختی آثاری درخور توجه را دوشادوش خواننده و آهنگساز می‌سرایند و می‌سازند و تولید می‌کنند تا سواد شنیداری مخاطبِ روزگار ما را، که در محاصرۀ کلام سخیف و اندیشه‌های دم‌دستی موجود در صدها اثری است که هر روز تولید می‌شوند، به‌اندازۀ قطره‌ای بالا ببرند. همین بی‌مهری‌ها و کم‌توجهی‌ها و نادیده گرفته شدن‌ها از طرف مسئولان اجرایی و دست‌اندرکاران امر، باعث خواهد شد این کورسوی امید، روزبه‌روز کم‌سوتر و کم‌سوتر شود تا جایی که هیچ اثری از کلام استخوان‌دار و قابل دفاع برای موسیقی این مرزوبوم نماند و کلامِ همراه موسیقی، به خاموشی خواهد رفت؛ این‌گونه اگر ادامه پیدا کند به قول حضرت حافظ:
عاقبت منزلِ ما وادیِ خاموشان است…
کاش با کلام مهربان‌تر باشیم، کاش برای مؤلّف احترام بیشتری قائل شویم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *