خانه / کتابخانۀ الف‌یایی‌ها / بی‌باد، بی‌پارو

بی‌باد، بی‌پارو

مروری بر کتاب «بی‌باد، بی‌پارو» نامزد بخش داستان کوتاه دهمین دوره جایزه جلال

اگر در آثاری چون سیاحتنامه ابراهیم‌بیگ زین‌العابدین مراغه‌ای موج مهاجرت ایرانیان در اواخر دوره قاجاریه انعکاس یافته، در سال‌های اخیر نیز ادبیات داستانی فارسی شاهد آثاری‌ست که بیانگر پدیده‌ای مشابه است. مجموعه دوازده داستان بی‌باد، بی‌پارو[۱] نوشته فریبا وفی از جمله این داستان‌ها شمرده می‌شود. گذشته و  خاطرات عموماً تلخ چون دوالپایی بر دوش بسیاری از شخصیت‌های محوری این مجموعه نشسته است. اغلب شخصیت‌های اصلی این کتاب تنهایی را تجربه کرده‌اند. حتی وقتی در میان جمع هستند، باز احساس تنهایی می‌کنند. بیشترِ این شخصیت‌ها نیز از میان زنان طبقات متوسط و مرفه جامعه انتخاب شده‌اند و نویسنده با شادی آنها می‌خندد و با غمشان ناراحت می‌شود. اما این نگاه زنانه هرگز تا مرز مطلق‌گرایی و سیاه و سفید نشان دادن شخصیت‌ها پیش نرفته است.

  در داستان به باران این مجموعه که اثری سیاسی اجتماعی شمرد می‌شود، نگار برای شوهرش از ماجراهای زندگی زنی به نام پرینوش می‌گوید. آنها همدیگر را در هتلی در آنکارا دیده‌اند و این آشنایی و نیاز به هم‌صحبتی تا آنجا پیش رفته که نهانی‌ترین رازهای زندگی پرینوش بیان شده است، از دوست هفده ساله سیاسی‌اش در زندان که در دیدار آخر شعر به کجا چنین شتابان شفیعی کدکنی را در گوشش زمزمه کرده تا مشکلات خانوادگی‌اش: «شوهرش دستش را تا آرنج توی گونی برنج می‌کرده بلکه شماره تلفنی، کاغذی چیزی پیدا کند….می‌خواست کنترم کنه اما فقط بدوی‌ترین شکلش رو بلد بود. هیچ وقت نفهمید چه کار می‌کنم یا توی سرم چی می‌گذره…..»[۲]

     در داستان بی‌باد، بی‌پارو نیز زنی که از ایران مهاجرت کرده: «وقتی می‌رفتم همه چیزو پاک کردم. نمی‌خواستم دلم این‌جا واسه چیزی تنگ بشه.»[۳] بعد از سال‌ها دوری از وطن، برمی‌گردد و با دوستانش حمام عمومی را تجربه می‌کند. این شخصیت نیز از همسرش جدا شده و گرچه دوستان زیادی دارد: «تا دل‌تون بخواد. مراکشی،یونانی و کلمبیایی.»[۴] ـ و همین کنایه، در کنار فضا و جاذبه‌های جنسی نهفته در اثر معناهای نهفته در بطن سخن را آشکار می‌کند ـ و احتمالا باید از راه رفته راضی باشد، اما وقتی به یاد آوازی می‌افتد که بچه‌های یک مدرسه می‌خوانده‌اند با این مضمون که هر کس از دوست جدا بشه نمی‌تونه بی‌باد و بی‌پارو قایق پارویی رو جلو ببره و یکدفعه بعد از سالها به یاد بهترین دوستش می‌افتد که حالا دیگر نیست و اشکش سرازیر می‌شود، بر بیهودگی راه رفته گواهی می‌دهد. این مفهوم در سیب زمینی ایرانی و کلبه رو به اقیانوس نیز پیداست. جالب اینکه در این دو اثر نیز شکاف عمیق ایجاد شده در خانواده و تمایل زن به فاصله گرفتن از گذشته، خود را نشان می‌دهد: «لباس‌ها و یادگاری‌های مردی را که بهش خیانت کرده بود ریخت توی چند تا کیسه زباله و گذاشت توی ظرف آشغال سر خیابان….موبایلش را بعد از یک تماس کوتاه توی کاسه توالت انداخت. فکر کردم چه‌طور دلش آمد. می‌توانست خاموشش کند اما او و ارتباطش را با همه‌ی جهان قطع کرد.»[۵]

    همین نگاه زنانه که گاه مردستیزانه جلوه می‌کند، در داستان‌های دیگر این مجموعه نیز خود را نشان می‌دهد. در داستان بلوکهای بتنی، پدر پیر راوی که بر اثر مصرف مشروب الکلی غیراستاندارد نابینا شده، همچنان به خانواده‌اش زور می‌گوید، اما دختر خانواده پیرمرد را وادار می‌کند خودش کارهایش را انجام دهد. در داستان صعود نیز پیرزنی چاق و بیمار، تصمیم می‌گیرد برای عوض کردن حال و هوایش به آپارتمان بی‌آسانسور دخترش در طبقه چهارم سری بزند، اما از کار افتادگی مفاصل او را به رنجی دردناک دچار می‌کند.

   فاصله بین نسلی، هویت و التقاط فرهنگی و خودباختگی فرهنگی نیز از دیگر مفاهیم مورد علاقه وفی است که در داستان‌های کابوس شناور و سیب‌زمینی ایرانی خود را نشان داده‌اند. فریبا وفی با اینکه گوشه چشمی نیز به زمینه‌های سیاسی وقایع دارد، عموماً اجتماعی نویس است و با اینکه از نوآوری در پرداخت داستان‌هایش غافل نیست، شیوه رئالیستی را می‌پسندد. زبان داستانی این مجموعه ساده، روان و روشن است و به خصوص در دیالوگ‌نویسی واقع‌نماست و همین ویژگی در موجه‌نمایی داستان بسیار موثر افتاده است. اما اوج کار این نویسنده در پرداخت جزئیات است. جزئی‌نگری وفی گاه صحنه‌های داستانی را همچون تصاویر متحرک پیش روی خواننده قرار می‌دهد.

[۱] . وفی، فریبا، بی‌باد، بی‌پارو، چ چهارم، تهران، چشمه، ۱۳۹۵، ۱۳۵ صفحه.

[۲] . همان: ص۸٫

[۳] . همان: ص۵۷٫

[۴] . همان: ص۵۳٫

[۵] . همان: ص۱۳۳٫

همچنین ببینید

بی کتابی، کتابِ کتاب بازها

گفتن و نوشتن از تاریخ، امری شیرین و دشوار است. شیرین است چون سبب ماندگاری …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *