تهران گردی؛ محله دروازه غار

مروری بر کتابی «نگاهی به دروازه غار» نامزد بخش مستندنگاری دهمین دوره جایزه جلال آل احمد

به روایت احمد مسجد جامعی

«یکی از فرزندان امام موسی کاظم (ع) که در ری تحت تعقیب قرار گرفته بود در گریز از مأموران دولتی به سمت شمال ری ‌رفت و درست پیش از آنکه دستگیر شود، در محلی به نام جال کولی وارد غاری شد و به نحوی عجیب و غیرعادی در آن ناپدید گردید و تعقیب کنندگان نتوانستند او را بیابند. پس از این اتفاق این منطقه به غار معروف شد. (ص ۱۵)» شاید مدعا به افسانه‌ بماند. گذشته از واقعیت وجه تسمیه، این محله از قدیمی‌ترین بخش‌های پایتخت است که اصالتش را هنوز تا حدی حفظ کرده است؛ محله ای محصور در خیابانهای مولوی، شوش، ری و خیام.

 

نگارنده با احساس مسئولیت در شورای شهر اما فارغ از کار رسمی، سراغ محله دروازه غار می‌رود تا جمعه‌هایش را با گفتگو با مردم این محله بگذراند، ببیند و بشناسد و راهکارهایی برای بهبود محله بیابد و از این رهگذر متنی بنگارد تا مستندی باشد برای تهران گردی و شناخت جغرافیا و فرهنگ بخشی از تهران بزرگ.

نخستین تصویر نگارنده، میدان شهید هرندی (میدان غار سابق) و عکس شهدای خانواده رجبی بر دیوار مجاور خیابان ادیب است؛ جمعه ۱۹ مهرماه ۱۳۹۲٫ نگاه می‌چرخد و سرای محله، خانه سلامت، بوستان بهاران، مجموعه فرهنگی خواجوی کرمانی و چند مدرسه متروک که دیگر کاربری ندارند را مرور می‌کند.

زندگی در اطراف دروازه غار و در گودها که به نام صاحبان کوره پزخانه‌ها نامیده می‌شدند از جمله بخش‌های مهم حاشیه دروازه غار قدیم بوده است؛ گود عرب‌ها، گود حاج ماشاءالله، گود انوری، گود معصومی. اهمیت این بخش به دلیل فرهنگی است که ساکنین آن داشته‌اند و به دلیل فقر به آنجا پناه برده بودند و گاه گدایی یا دزدی (مانند مرغ دزدی) پیشه می‌کردند. بعد از انقلاب شهرک کیان و دهکده المپیک پذیرای گودنشینان می‌شود، گودها به بوستان تبدیل می‌شوند اما فرهنگ گذشته در آن‌ها همچنان به حیاتش ادامه می‌دهد.

در گذر از کوچه پس کوچه‌های محله، قهوه‌خانه‌ی حاج تقی نمایان می‎شود؛ قهوه خانه‌ای که محل فیلمبرداری بسیاری از فیلم‌ها بوده است، مکانی دنج و بی‌نشان. استکان کمرباریک، نعلبکی خوش نقش، قوری‌های ریز و درشت، دیزی‌هایی که با ژتون خریداری می‌شوند و با شریک طلبی (به اصطلاح پاناهاری) خورده می‌شوند.

در گذشته قهوه‌خانه محل اجتماع عمومی و تبادل اخبار بوده و کاربری‌های مختلفی داشته است. نقالان و مداحان در قهوه خانه جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند و مردم برای معامله‌ی زمین، اسب و گاری، ماشین و انگشتر، تسبیح و ساعت و … آنجا را انتخاب می‌کردند و آیین خروس بازی و گروبستن کفتربازها را تماشا می‌کردند. قهوه خانه‌ها در ساعت‌هایی که تعطیل بودند، برای اتراق به مسافران به ازای شبی چند ریال کرایه داده می‌شدند.

دیوار قهوه خانه با تمثال امام علی (ع) و امام حسین (ع)، پرده قیام مختار، عکس صاحبان قبلی قهوه خانه به گالری می‌ماند. ازدحام گفتگوها که در صدای قناری و سهره گم می‌شود از جمله ویژگی‌هایی است که اغلب قهوه خانه‌های دیگر هم در آن مشترکند. اما تفاوت این قهوه خانه در آن است که افتخار دارد در ایام محرم، آغاز حرکت دسته‌های محله دروازه غار از آنجا بوده است، مانند دسته طیب که در پایتخت مشهور بود. می‌گویند بزرگترین علامت را با ۲۳ تیغه داشت و سه نفر زیر آن را می‌گرفتند و بلند می‌کردند، همان علامتی که عاشورای ۱۳۴۲ با عکس‌های امام خمینی تزیین شد و او را پای جوخه اعدام کشاند.

مسجد هرندی جایی انباشته از خاطرات انقلاب، پاتوق شهید هرندی، شهید بخارایی، اعضای هیئت مؤتلفه، هنوز سادگی خودش را دارد و یکی از فرزندان شهید هرندی در آنجا پیش‌نماز است. مرقد آیت‌الله دانیالی از مبارزان و پیش‌نمازهای سابق مسجد، در گوشه‌ی حیاط قرار دارد.

بین راه از مسجد هرندی تا حسینیه شیخ رجبعلی خیاط، کوچه‌ها هنوز به نام مشاغل قدیمی است؛ زهتاب‌ها، نساج، چیت‌ساز، نمکی و … و به همین دلیل اینجا را زمان ناصرالدین شاه تابع بازار نامیده‌اند. حسینیه‌ی شیخ رجبعلی خیاط، عارف روشن ضمیر، همان جایی است که روزگاری محل زندگی و کارش بوده است.

قهوه خانه اصغر پسته شام بهانه‌ای می‌شود تا لوطی‌های محله معرفی شوند، چون دیوارهای قهوه خانه پر از عکس‌های آن‌هاست؛ اصغرمامانی، اصغر رمضون یخی، شعبون بی‌مخ، ناصر فلاح، یزدی کوچک و …. بیان فرهنگ این قشر از مردم آن روزگار در قهوه خانه باغچه تکمیل می‌شود.

گذر از کوچه پس کوچه‌هایی مانند شوشتری و شناسایی مساجدی مانند مسجد کوچک، مسجد زنانه، مسجد فاطمیه (که یک زن آن را ساخته است)، بازارچه حاج غلامعلی و سقاخانه کوچک آن، حمام چهارشنبه، دبستان جندی (به یاد خانم جندی مدیر مدرسه)، کارگاه‌های کفش‌دوزی، نگارنده را به محله صابون پزخانه می‌رساند؛ جایی که امروزه با فروش صابون یا تولید آن هنوز معنادار است. مسجد جوادالائمه با قدمتی بیش از ۱۲۰ سال در این بخش قرار دارد. این مسجد تنها مسجدی در تهران است که خادم ان یک زن است. نگارنده با ایده‌هایی برای بهبود شرایط محله، به نقطه آغاز گردش خود برمی‌گردد و نوید تغییراتی را در محله می‌دهد.

 

همچنین ببینید

گفتمانی پیرامون تحلیل گفتمان

نشر و نقد، ارتباطی دوسویه‌‌‌ دارند. اگر نقد نباشد اثر فاخر و مبتذل تفاوتی ندارند. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *