آنک پاریس: هنر را شکرپاره

مروری بر کتاب «آنک پاریس» نامزد بخش مستندنگاری دهمین دوره جایزه جلال آل احمد

به روایت میرجلال الدین کزازی

آنک پاریس، تصویری از پاریس به نگاه و قلم مردی است که چنین خلق و خویی دارد: «هنگامی که روزنامه‌ای را بر دکّه‌ی روزنامه فروشی می‌نگرم، واپسین سرنام‌هایی که می‌بینم درشت‌ترین آنهاست. این رفتار که شاید نابهنجار نیز می‌تواند نمود، از آنجاست که درشت‌ترین سرنام‌ها آنهاست که به رخدادهای سیاسی روز بازمی‌گردد و من بیش در پی رویدادهای فرهنگی هستم که اگر در رویه‌ی نخست روزنامه نیز بازتاب داشته باشند، در کناره‌ها و با سرنامهایی ریز نوشته می‌شوند.» استاد قصد دارد در سفرنامه‌اش «شهری که سرمست می‌دارد و می‌افساید» را روایت کند تا خوانندگان «کامه هنری» برگیرند.

استاد در یادداشت آغازین دلیل نگارش «آنک پاریس» را می‌نویسد، سفرنامه را به تفکیک روزها بخش بندی می‌کند و از لحظه ورود به فرودگاه امام همه چیز را ثبت می‌کند، هرچند تا رسیدن به فرودگاه اورلی فرانسه درنگی است که به دل آزاری‌ها و شکوه‌های شکل‌گیری سفر گریزی بزند.

از ابتدا هرچیزی او را به دل فرهنگ و ادب و فلسفه می‌برد و بهانه‌ای می‌سازد برای گفتگو با مخاطب: از قهوه کاپوچینو تا مفهوم زمان و خاطره دانشجویی از افسانه‌های دگردیسی و گاه این واگویه‎ها به درازا می‌کشد. از بدو ورود پاریس او را دلپسند می‌آید و پس از ملاقات دلچسب با رایزن فرهنگی در خانه فرهنگ ایران به مهمانسرا می‌رود.

با مهدیار – دانشجوی بازرگانی که استاد را گردشبر[۱] است – ناهار را در خورشخانه نورا، رستورانی لبنانی در شانزه لیزه می‌خورند و به تماشای برج ایفل نخستین پدیده شگفت فرانسه می‌روند و نزدیک غروب است که به کلیسای نوتردام می‌رسند که به خاطر برنامه‌ای اجازه بازدید ندارند. بنابراین گردش در شانزه لیزه را انتخاب می‌کنند؛ خیابانی خرم و زیبا از خوازه پیروزی به یاد سربازان گمنام تا میدان همبستگی. آنچه در این رهگذر استاد را می‌آزارد، جادوی سرخ است که مردم را به کالاپرستی واداشته و از مغازه‌ای به مغازه‌ای و از فروشگاهی به فروشگاه دیگر می‌کشاند. هرچند در آخر، به پیشنهاد مهدیار فروشگاهی انباشته از عطر را نیز گز می‌کنند و پس از رسیدن به کتابفروشی و جستجوی کتابی سفارشی به نتیجه نرسیده، شام را در سرایی با غذاهای ایرانی می‌خورند. غذا، شیرینی و انواع خوراک، از جمله مولفه‎‌های فرهنگی است که او را به وجد می‌آورد و به جزییات در کتاب به آن اشاره می‌کند.

گشت و گذار در باغ لوکزامبورگ و مشاهده سردیسه‌های ناموران فرانسوی در نزدیکی مهمانسرا و گم شدن و پیدا شدنش آزمونی نوآیین در نظر استاد است که پس از آن همراه مهدیار و رایزن فرهنگی به نمایشگاه کتاب می‌رود تا در غرفه ایرانیان حضور یابد. در اینجاست که کتاب «خندستان خداییم» اثر دیگری از دانته را به سفارش دوستی ناشر می‌خرد و پس از ناهار در خورشخانه ایرانی، به کلیسای نتردام، بانوی دژمروی پاریسی می‌روند «شکوهی هراس انگیز و دلهره آمیز، با نقشهایی هوسناکانه و منطق گریز، معماری شگفت و آزمونهای دینی ژرف». بازدید از محوطه دانشگاه سوربن و کوی فرهنگی دانشگاهی کارتیه لاتن و قدم زدن در کنار رود سن و غور کردن در مفهوم شیرینی نزد فرانسویان با سخنرانی در نشست خانه فرهنگ ایران، رخدادهای روز دوم اند.

لوور «این گنجینه گرانسنگ از آفریده های هنری و یافته های باستانی» را بر پایه برنامه‌ای که از قبل در نظر داشته‌است می‌گردد و بعدازظهر را در پانتئون «آرامگاه برترین‌ ناماوران فرانسه» می‌گذراند؛ آرامگاه لویی پانزدهم، روسو، هوگو، زولا، مالرو و کوری‌ها.

۲۸ و ۲۹ اسفندماه، روزهای همایش‌اند که استاد به دعوت برای حضور و سخنرانی در این دو به پاریس آمده است؛ همایش نخست در کاخ شهرداری ایسی له مولینو است که در حضور فرهیختگان و دانشگاهیان و فرهنگیان فرانسوی درباره جشن نوروز به زبان فرانسه و فارسی ایراد می‌کند و همایش دیگر در تالار خانه فرهنگ در حضور ایرانیان مقیم پاریس برگزار می‌شود. هرچند روز دوم فروردین را نیز در کتابخانه خانه فرهنگ، مهمان دانشجویان است که به سروده‌ها و متن‌های ادبی او درباره ایران و بهار گوش می‌سپارند. شاید یکی از افسوس‌های خواننده نبود متن کامل سخنرانی استاد در دو همایش اصلی است که گذرا به محتوای آن و رخدادهای حاشیه اشاره کرده‌اند و گذشته‌اند.

ساعت‌های دیگر با بازدیدهایی از آموزشکده ملی زبانها و شهرآیینی‌های خاورانه (اینالکو)، کوه سمور، ساختمان نوادستان (اپرا) پر می‌شوند. با همه شگفتی‌های پاریس، دلازاری استاد در لحظه تحویل سال نو «دوری از خان و مان و از ایران سپند و فرّمند» است.

بازدید از کاخهای تریانون پس از باغ منسو، شگفتی نخستین روز فروردین است؛ با اتاقهایی رنگارنگ، نگاره‌هایی استادانه و تندیسه‌های باشکوه، محل ملاقات لویی پانزدهم و دلدارش، پیشکشی ناچیز به ماری آنتوانت، زیستگاه خواهد ناپلئون و کاخ بانو ماری لوییز. این بازدید بهانه‌ای است که استاد از کتاب «جهان اشباح» گریزی بزند و صفحاتی از سفرنامه را به آن اختصاص دهد. کاخ ورسای در فاصله‌ای کوتاه پس از کاخهای تریانون قرار دارد که محل بازدید بعدی است «گنجستانی شگرف و رنجستانی ناسازوار»، کاخی که لویی چهاردهم بنا نهاد و مملو از نگاره‌های ناپلئون است.

پرلاشز، گورستانی با پیشینه چهارصدساله، موزه‌ای از سنگ قبرهای شگفت که نامورانی مانند بالزاک، شوپن، دلاکروا، هدایت و غلامحسین ساعدی، لافونتن، مولیر و … را در خود دارد، آخرین ایستگاهی سفر است. سه شنبه سوم فروردین ۱۳۹۵ پاریس را با عشق دیدار بانو سیمین دخت و دختر کوچکش ستی ماندان ترک می‌کند و رهسپار ایران می‌شود.

[۱] راهنما و همراه در سفر

همچنین ببینید

هوای روایت جنگ، مرارت زنان

 محمد کشاورز، محمد حنیف و مصطفی جمشیدی، داوران بخش داستان کوتاه دهمین دوره جایزه‌ی ادبی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *