خانه / سوزان سانتاگ / مهار خودآگاهی

مهار خودآگاهی

توییت‌های سوزان سانتاگ

پاره متن‌های زیر انتخاب‌هایی هستند از حاشیه‌ نویسی‌ها و نوشته‌های پراکنده‌ سوزان سانتاگ نویسنده، فیلم‌ساز و روشنفکر عرصه‌ی عمومی که نزدیکانش آن‌ها را از میان دفتر‌ها و حاشیه‌ی کتاب‌هایش جمع‌آوری کرده‌اند. این نوشته‌ها می‌تواند معادل توییت‌های سوزان سونتاگ در نظر گرفته شوند

۱

فرزانه. نویسنده بزرگ یک فرزانه است.

۲

هوشمندی ضرورتا چیز خوبی نیست، تا زمانی که مجبوری با زحمت تولید ارزش کنی. اینجا هوش مثل چرخ پنجم گاری است، وقتی یکی از چرخ‌ها از کار بیوفتد به درد می‌خورد. اما وقتی همه چیز درست کار می‌کند بهتر است احمق باشیم… حماقت به اندازه هوشمندی با ارزش است.

۳

کلی گویی نکن. نگو: من همیشه یا معمولا چنین یا چنان می‌کنم؛ ولی بگو: چنین کرده‌ام.  همینطور: رفتارت را در آینده پیشگویی نکن. تو نمی‌دانی در موقعیتی که در آینده پیدا خواهی کرد چطور خواهی بود.( یا اینکه آن شرایط چگونه شرایطی است). و در نهایت دیگران را هم به کلی گویی کردن درباره‌ی خودشان دعوت نکن.

۴

هنر شکوهمند‌ترین کسب و کار آنتیک است. هنر یادواره‌های فرهنگ است.

۵

آیا زیبایی مهم است؟ شاید، گاهی. اما می‌دانم که کسل کننده است. اما چیزی که با اهمیت است و در کنار آن سرگرم کننده هم هست زیبا به نظر می‌رسد؛ درست مانند هرچیزی که سرگرممان می‌کند.

جان کیج اما درباره‌ی کسل کننده بودن می‌نویسد اگر انجام کاری یکبار کسل کننده بود، دوبار دیگر هم انجامش بده، اگر باز هم کسل کننده بود، چهار بار دیگر انجامش بده. اگر باز هم…

۶

تفاوت‌ میان انواع هنر:

بازنمایی جهان

ساختن یک جهان دیگر و نمایش آن

زیستن در جهانی که خلق کرده ای

۷

امروز هر موضع زیباشناسانه‌ای شکلی از رادیکالیسم است. سوال من از خودم این است: رادیکالیسم من چیست، همانی که با سلیقه‌ام سازگار است؟

جوابم: «ولی‌نعمت» رادیکال ترین کتابی است که تا کنون نوشته‌ام.

(توضیح ولی‌نعمت از نگاه خواننده ها و منتقدین یک شکست مفتضحانه برای نویسندگی سوزان سانتاگ بود)

۸

اگر بخواهم باز هم جستار نویسی کنم می‌خواهم یکبار چیزی بنویسم که حاصل جمع آندره برتون باشد با جان کیج.

۹

اگر نگاهی به سرمایه فرهنگ در آلمان و اروپای مرکزی داشته باشیم، بی‌راه نخواهد بود اگر بگوییم فرهنگ مدرن در سرپنجه‌ها، بسیار تجربی و نظریه‌ای است.

فلسفه‌ی آلمانی، موسیقی آلمانی، جامع‌شناسی، مطالعات فرهنگی، مارکس، فروید، شوئنبرگ، کافکا، وبر، دیلتی، وگنر، نیچه و … .

اما همه‌ی این‌ها با چرخیدن بر پاشنه‌ی نیچه و اشپنگلر دچار یک گردش سیاسی شدند به بدترین حالت ممکن: نازیسم.

۱۰

به میراث جویس فکر می‌کنم. بهره گیری از آن در بدو امر بسیار سخت است طوری که درگیر بکت و باروز نباشی. به بیان دیگر، استفاده از یک روایت سینماتوگرافیک در ادبیات. به استثنای فاکنر و باز هم اینجا باروز را کنار او هم می‌بینم.

۱۱

یک رمان می‌تواند چنین شکل‌هایی داشته باشد غیر یک روایت توصیفی تکراری:

نامه‌نگاری

خاطرات روزانه

مجموعه‌ای از اشعار

گزارش بلند

دانشنامه

اعتراف‌نامه

فهرست

راهنمای استفاده

مجموعه‌ای مستندات

۱۲

شهرت را می‌خواهم برای دستیابی که کسانی که می‌خواهمشان. برای فرار از تنهایی.

۱۳

خیلی تنهام و رمان پیش نمی‌رود.

۱۴

ویتنام اولین جنگ تلوزیونی تاریخ است. اولین جنگی است که روی صفحه‌ تلوزیون روایت می‌شود.

۱۵

نوشتن کاری است که مجبوریم بیشتر اوقات مخفیانه انجام بدهیم.

۱۶

آینده داستان به سمت قصه‌هایی پیش می‌رود که نویسنده همه چیز را می‌گوید. همه چیز را باید بگوید. و در این بین کمترین فضایی برای نشان داد چیزها باقی می‌ماند. نشان دادن از مسیر گفتن همه چیز خودش اتفاق می‌افتد.

۱۷

به نظرم زمان آن رسیده که نوشتن را بیاموزم. اینکه با کلمات بیاندیشم نه با ایده‌ها.

۱۸

هنر وضع غایی هر چیزی در این دنیاست.

۱۹

پارامترهای یک فیلم عبارتند از

۱-ابعاد یک قاب

۲-ترکیب آن قاب

۳-شکل حرکت دوربین

۴-برش‌ قاب‌ها

ریتم یک فیلم در چگونگی طراحی شماره چهار و کیفیت آن شکل می‌گیرد. هر گونه تدوین یک فیلم باید به عنوان چیزی بیشتر از حل کردن یک پازل نگریسته شود. تدوین و برش‌زنی قاب‌ها دارای یک ظرفیت پلی‌فونیک هستند و دو گفتمان را همزمان پیش می‌برند: پیوستگی و نا پیوستگی.

۲۰

من در اقیانوسی از رنج و درد دست و پا می‌زنم. نه که دست و پا بزنم، خیلی بد شنا می‌کنم. سبک خاصی ندارم. اما غرق هم نمی‌شوم.

۲۱

یک نویسنده مثل یک ورزشکار باید هر روز تمرین کند. تمرین امروز من در «فرم» چه بوده است؟

۲۲

ایده‌ی مدرن بهشت چنین چیزی است: جایی که آن را درک نمی‌کنیم. مثل ارتباطی که میان فاشیسم و فانتزیسم وجود دارد.

۲۳

دو استعاره‌ی اصلی زندگی من:

سفر به چین

صحرا

۲۴

از فکر کردن به چیزهایی که در فکرم هست به وحشت می‌افتم.

۲۵

رمان آمریکایی امپریالیسم ادبی است: ملویل.

۲۶

یک داستان یک صداست. و بدترین داستان یک گریه است، یک ضجه. داستان باید قلب خواننده تسخیر کند آن هم با یک شروع خوب. اما چرا صدای من هر روز بیشتر آمریکایی می‌شود؟

برای آنکه این روزها بیشترین مطالعه‌ام به زندگینامه‌های خودنوشت آمریکایی اختصاص دارد.

۲۷

«تمام زندگی‌ام به دنبال آدم باهوش و دانایی بودم که با او حرف بزنم». داستان با این جمله شروع می‌شود. عنوانش هم هست « مورد دیگری از دکتر جکیل».

۲۸

رمان تمامش صدای نویسنده است که به سوالات از پیش معین خواننده پاسخ می‌دهد:

او کیست؟

کجاست؟

با چه کسی گفتگو دارد؟

دنبال چه چیزی است؟

بعد چه اتفاقی می‌افتد؟

۲۹

در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که باید چیزهای جدید خلق کرد نه ایده‌های جدید.

۳۰

همه‌شان روزنامه‌نگاران ادبی هم بودند: بنیامین، آدورنو، مارکوزه، هورکهایمر.

۳۱

ساختار

هزار تو

متن

سه ایده‌ی بنیامین درباره‌ی شهر که کم کم کامل شد.

۳۲

در هر دوره‌ای سه گروه از نویسندگان وجود دارند:

یکم، آن‌هایی که می‌خواهند معروف و مشهور باشند و به زبان‌های دیگر ترجمه شوند و در زبان‌های دیگر مرجع زبان خود هم باشند. مانند ادموند ویلسون.

دوم، آن‌هایی که می‌خواهند با معاصرین خود در سایر نقاط جهان ارتباطی روشنفکرانه داشته باشند. این‌ها نویسندگانی هستند که ذاتا بین‌المللی هستند. مانند والتر بنیامین که هم در اروپا خواننده داشت هم در آمریکا و هم در ژاپن.

سوم، نویسندگانی هستند که قله‌های توفیق ادبی و روشنفکری زمانه‌شان هستند و سایر نویسندگان از هر زبانی به آن‌ها نگاه می‌کنند. مانند فرانتس کافکا.

من در گروه اول بودم و رفته رفته در آستانه ورود به گروه دوم رسیده‌ام. در حالی که فقط گروه سوم مد نظرم است.

همچنین ببینید

بریده کتاب/ رهایی

برشی کوتاه از کتاب سال سیل، اثر ترجمه نشده‌ی مارگارت اتوود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *