خانه / داستان / سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (مجموعه‌ی اول)

سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (مجموعه‌ی اول)

آنچه پیش‌روی شماست مجموعه‌ی اول یادداشت‌های الف‌یا درباره‌ی جوایز ادبی‌ست. در این ویرایش توضیحات و نکاتی که برخی از نویسندگان در اختیار الف‌یا گذاشته‌اند، لحاظ شده‌است.

از گلشیری تا محمود

«با رأی سارا سالار، محمدحسن شهسواری و مهدی یزدانی‌خرم، رمان کوچه ابرهای گمشده‌ی کورش اسدی به جمع پنج رمان مرحله‌ی نهایی جایزه‌ی احمد محمود راه نیافت.»  شبی که «حسن محمودی» _روزنامه‌نگار و داستان‌نویس_ این خبر را در کانال متعلق به خودش _داستان ایرانی_ منتشر کرد، همه‌ی کسانی که با سابقه‌ی محافظه‌کاری او  و روحیات  شهسواری و یزدانی‌خرم آشنایی داشتند، می‌دانستند که این پیام در کمتر از چند دقیقه از  این کانال شخصی حذف خواهد شد. محمودی اما حرف تازه‌ای را مخابره نکرده بود؛ خبر تأثیرگذاری شهسواری و یزدانی‌خرم بر روند جوایز ادبی برای داستان‌نویسان تکراری شده ‌بود. محمودی هم در آن پیام بیش از آن‌که دغدغه‌ی کورش اسدی را داشته باشد، وجه کمیک قصه را به رخ کشیده بود. در ایران جایزه‌ای به اسم شخصیتی به نام «احمد‌ محمود» درحال برگزاری بود؛ نامی که مشهور است به داشتن گرایش چپ انقلابی. در همان حال داوری این جایزه را روزنامه‌نگارانی از اردوگاه راست بر عهده داشتند. پیام محمودی باید این‌گونه خوانده می‌شد: در جایزه‌ای که به نام احمد‌ محمود در حال برگزاری‌ست، اگر کتاب کورش اسدی شایستگی برگزیده شدن نداشته باشد، کدام کتاب و کدام نویسنده از چنین شایستگی‌ای برخوردار است؟

پاسخ از قبل مشخص بود. این جایزه هیچ ربطی به احمد ‌محمود نداشت. تنها بخت بد یا بخت خوش محمود، هم‌زمانی سالروز تولدش با ایام برگزاری جایزه‌ی جلال‌ آل‌احمد بود؛ چهارم دی‌ماه. دقیقاً همان روزی که در سال ۱۳۹۵ اختتامیه‌ی نهمین جایزه‌ی جلال ‌آل‌احمد برگزار شده بود. به جای احمد محمود هر نویسنده‌ی دیگری در آن روز به دنیا آمده یا از دنیا رفته بود، بهانه‌ی برگزاری یک جایزه جور می‌شد. به نظر می‌رسید اگر همه‌چیز در وزارت ارشاد و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ‌ایرانیان طبق برنامه پیش برود، پایتخت یک روز زمستانی احتمالاً سرد و آلوده اما داغ از حاشیه و جنجال را پیش رو خواهد داشت. یک روز و دو جایزه‌ی داستانی با بسامد بالای نام‌های «احمد» و «محمود». عناصر لازم برای تقابل موجود بود؛ جلال را بخاطر جایگاهش در گفتمان جمهوری اسلامی می‌شد مقابل احمد‌ محمود قرارداد که با فرض اعتماد به روایت «عطاءالله مهاجرانی» از دیدار خصوصی‌اش با «آیت‌الله خامنه‌ای»، به ‌شدت از طرف او مورد طرد و طعن قرارگرفته بود. بدرفتاری با احمد‌ محمود و رفتار توهین‌آمیز با او از سوی وزارت ارشاد عطاء‌الله مهاجرانی در جشنواره‌ی بیست سال ادبیات داستانی به‌ پای مواضع رهبری انقلاب اسلامی در آن جلسه خصوصی نوشته شد. سکوت طرف دیگر قصه به معنای تأیید روایت مهاجرانی از رهبری قلمداد شد و این روایت از هر دو سو مورد توجه و استناد قرار گرفت.

این روایت بهترین بهانه برای ایجاد تقابل بود. ازنظر برگزارکنندگان جایزه، این تقابل سیاسی آن‌قدر غلیظ بود که بتواند مواضع و خط‌ و ربط‌های برگزارکنندگان و داوران آن را به محاق فراموشی و تعلیق ببرد. طرف مقابل واکنش نشان داد. مدیران بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در سالروز تولد احمد‌ محمود بر سر مزار او در امامزاده طاهر کرج حاضر شدند. «شهریار عباسی»، دبیر علمی دهمین دوره‌ی جایزه‌ی جلال بر سر قبر احمد محمود متن‌خوانی کرد و مدیرعامل بنیاد و دبیر اجرایی با شعار «ما پای نویسنده‌ی باشرف می‌ایستیم» یادبود مراسم «دیدار با راوی زمین سوخته» را امضا کرد.

قصه به طرز عجیبی جذاب شده بود. هیچ‌کدام از دو طرف ماجرا به لحاظ خاستگاه و پایگاه سیاسی و اجتماعی نسبتی با احمد محمود نداشتند. در این میان فلسفه‌ی حرکت مجریان جایزه‌ی جلال مشخص بود؛ یادکرد احمد محمود به عنوان نویسنده‌ی اولین رمان جنگ یعنی «زمین سوخته». طرف مقابل اما با یک پرسش مهم روبه‌رو بود؛ کسانی که جایزه‌ی گلشیری را به تعطیلی کشاندند، با چه توجیه و عذری علم جایزه‌ای جدید به نام احمد محمود را بلند کرده‌اند؟ این پرسشی بود که بررسی‌اش مرور سرگذشت جوایز ادبی از گلشیری تا احمد محمود را می‌طلبید.

بیست سال منهای یک نفر

نام احمد محمود پیش ‌از این هم دست‌مایه‌‌ی برگزاری یک جایزه‌‌ی ادبی دیگر قرارگرفته بود؛ ماجرا به هجده سال پیش بازمی‌گردد. سال ۱۳۷۷ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت به وزارت عطاءالله مهاجرانی جایزه‌ای به نام «بیست سال ادبیات داستانی» راه‌اندازی می‌کند. حاشیه‌ی اصلی این جایزه در طول دو دهه بعد از برگزاری آن، اتهام دخالت رهبری انقلاب اسلامی در روند جایزه است؛ بنا بر تنها روایت موجود که روایت عطاءالله مهاجرانی از دیدار خصوصی‌اش با رهبری‌‌ست، مشخصه‌ی اصلی این دخالت مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با اعطای جایزه‌‌ی ممتاز بیست سال ادبیات داستانی به کتاب «مدار صفر درجه»ی احمد محمود است. مهاجرانی آن دیدار خصوصی را این‌گونه روایت کرده‌است: «وقتی آقای مسجد جامعی به ‌عنوان معاون فرهنگی و مسئول برگزاری بیست سال ادبیات داستانی به من گفتند جنابعالی با جشنواره مخالفید و ظاهراً بر اساس ‌نامه آقای رضا رهگذر فرموده بودید جشنواره متوقف شود*؛ با شما به‌تفصیل درباره‌‌ی نویسندگان صحبت کردم؛ درباره‌‌ی تک‌تک نویسندگان و کارشان بحث کردیم؛ مشخصاً درباره‌‌ی محمود دولت‌آبادی که شما نسبت به «کلیدر» حساس هستید و یک‌بار آن را در نماز جمعه‌‌ی تهران دروغ خواندید! درباره‌‌ی سیمین دانشور و منیرو روانی‌پور و… به ‌تفصیل حرف زدم. خوشبختانه درباره‌‌ی ۱۹ نفر راضی شدید و پذیرفتید که جایزه بدهیم. تنها نقطه‌‌ی مقاومت شما رمان مدار صفر درجه‌‌ی احمد محمود بود که از قضا به ‌عنوان رمان برگزیده‌‌ی بیست سال ادبیات داستانی انتخاب‌ شده بود.»

بنا بر این روایت، رهبری با اینکه نظراتی درباره جایزه داشتند، در گفت‌وگو با وزیر فرهنگ وقت و شنیدن توضیحات او با اعطای جایزه به ۱۹ نفر از نویسندگان موافقت کرده‌بود. مهاجرانی درباره‌‌ی نتیجه‌ی گفت‌وگو درباره‌‌ی یک نفر باقی‌مانده در آن جلسه یعنی احمد محمود، سکوت کرده‌است. با این‌‌حال عملکرد او بعد از جلسه نشانگر تمایلش به حاشیه‌سازی در بالاترین سطح مقامات جمهوری اسلامی‌‌ست. به نظر می‌رسد مهاجرانی از توافق حاصله بر روی نوزده نفر برگزیده راضی نیست و تصمیم دارد هزینه‌ی حذف محمود را به صورت مستقیم متوجه رهبری کند. در کمال ناباوری احمد محمود مدعو مراسم اهدای جوایز است. محمود بنا بر روایت خودش تا آخرین لحظه هیچ اطلاعی از تصمیم اتخاذشده نداشته بلکه با وجود بیماری سختش، به امید گرفتن جایزه تا آخر مراسم در جلسه باقی می‌ماند: «خب جایزه را به من ندادند، چه بکنم؟ بروم با آن‌ها دعوا بکنم؟ اول عنوان کردند که برنده‌‌ی جایزه‌‌ی ممتاز، رمان مدار صفر درجه است. تا لحظه‌‌ی آخر این تصمیم بود. حتی دعوتم هم کردند به این مراسم، من هم رفتم. بیست‌ویک جایزه بود که باید به نویسندگان می‌دادند. بیست جایزه از نفر اول تا بیستم، و یک جایزه‌‌ی ممتاز که اختصاص داشت به من. خب اسامی را از پایین خواندند تا رسیدند به من، حالا باید جایزه‌‌ی ممتاز را اعلام می‌کردند و می‌دادند و لوح زرین هم روی میز بود. اسم مرا نخواندند. یک‌وقت دیدم اعلام کردند که خانم‌ها، آقایان بفرمایید برای پذیرایی، همه رفتند بیرون و لوح را هم برداشتند و بردند. من هم آمدم خانه.» احمد محمود بعدتر در نامه‌ای به «برزو نابت»، به مسائلی اشاره می‌کند که بین او و وزیر ارشاد وقت پیش‌آمده اما قصد بازگویی آن‌ها را ندارد: «شاید لزومی نداشت این را بنویسم ولی خوب برای شما نوشتم که از نامه‌ات احساس می‌کنم انگار ناراحت شده‌ای که جایزه را به مدار نداده‌اند. تازه مسائلی را که با وزیر ارشاد پیش آمد ننوشته‌‌ام؛ چون هم لزومی ندارد و هم این‌که بعد از بیماری دستم از نوشتن خسته می‌شود.» بخت این بار هم با احمد محمود یار نیست؛ تاریخ امضای نامه ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ است. کوی دانشگاه تهران شلوغ است و کسی حوصله‌ی شنیدن حرف‌های احمد محمود را ندارد.

با این‌همه منتقدان رهبری ایران به آنچه انتظارش را داشته‌اند دست‌یافته‌اند: «نگاه بهت‌زده و غم‌آلود احمد محمود». این نگاه غم‌آلود بهانه‌ی راه‌اندازی جایزه‌ای به نام «منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی» شد. در اولین دوره در کنار اهدای جوایز از احمد محمود هم تجلیل شد. احمد غلامی – دبیر جایزه – حالت محمود هنگام دریافت جایزه را این‌گونه روایت کرده‌است: «در کنار اهدای جوایز، از احمد محمود تجلیل کردیم. اصلاً فکر نمی‌کردم او آن‌قدر خوشحال شود و حضورش به جلسه‌ی ساده‌ و معمولی ما شکوه و عظمتی وصف‌ناپذیر ببخشد. صدای کف‌‌زدن‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد و احمد محمود با خضوع و فروتنی باورپذیر، جلوی جمع کرنش می‌کرد.»جایزه‌‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات با کرنش احمد محمود شکوه و عظمت گرفته بود و یازده دوره‌‌ی پرفراز و نشیب را پیش رو داشت.

* بعدها «سرشار» روایت مهاجرانی درباره‌‌ی سهم خود از مخالفت با جایزه را مخدوش دانست. پاسخ سرشار به مهاجرانی را این‌‌جا بخوانید.

اقامت دائم بدون ویزای ورود

در واپسین روزهای تابستان۱۳۹۶، «بهاءالدین مرشدی»، یکی از منتقدان پایگاه نقد داستان در مراسم رونمایی از این پایگاه از یک «ترس» سخن گفت. « ترسی که در وجودمان هست و انگار تمامی ندارد.» مرشدی بر این باور بود که «ادبیات ما امروز ادبیات بی‌رنگ‌ و بو و خاصیت شده است.» به نظر او یکی از  دلایل این بی‌رنگی و بی‌بویی و بی‌خاصیتی این بود که :« نویسنده ما منتقد ماست و همان نویسنده هم روزنامه‌نگار است و همان نویسنده هم هزار جای دیگر است.» احتمالاً منظور  مرشدی از هزار جای دیگر این بود که همان نویسنده بررس نشر است و همان نویسنده داور جایزه‌های ادبی است و همان نویسنده برنده‌ی جوایز ادبی هم هست. مرشدی دلیل این پدیده را نیازهای اقتصادی نویسندگان می‌دانست. با این‌حال بازخوانی تاریخ جایزه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعاتی خلاف این تحلیل را نشان می‌دهد.

در اولین دوره‌ی این جایزه اتفاق بامزه‌ای رخ می‌دهد. اتفاقی که بعدها «محمدحسن شهسواری» آن را در زمره‌ی افتخارات و رفتارهای خلاف عرف و قاعده اما موفق خود ذکر می‌کند. قاعده شکنی شهسواری مربوط به هیئت‌داوران جایزه است. جایزه در سال ۱۳۷۹ برگزار می‌شود. یکی از داوران «مهدی یزدانی‌خرم» است. مهدی که حالا داور جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی است در آن دوره فقط ۲۱ سال سن دارد. بی‌هیچ کتاب داستانی منتشرشده. یزدانی خرم اولین کتاب داستانی خود را در سال ۱۳۸۴ منتشر می‌کند.  به نظر می‌رسد یزدانی خرم از معدود روزنامه‌نگاران حرفه‌ای است که به تصحیح و تکمیل  اطلاعات صفحه ویکی‌پدیایش توجهی ندارد. با توجه به اینکه جایزه‌ «واو» هیچ صفحه‌ی رسمی در فضای مجازی ندارد اظهارنظر دقیق درباره‌ی این مطلب که آیا کتاب «به گزارش اداره هواشناسی فردا این خورشید لعنتی» برنده‌ی این جایزه شده است یا نه دشوار است. در صفحه‌ی ویکی مهدی یزدانی‌خرم ادعا شده که او برنده‌ی جایزه‌ی واو  شده است. «آراز بارسقیان» دیگر نامزد این جایزه این ادعا را تأیید می‌کند. نشر ققنوس اما نه در صفحه‌ی متعلق به این کتاب و نه بر روی جلد این کتاب نامی از این جایزه نبرده است . این می‌تواند به دلیل بی‌اعتباری این جایزه از دیدگاه ناشر باشد نه خدشه در تعلق جایزه به یزدانی‌خرم.  او دیگر جایزه‌ی ادبی خود را در سال ۱۳۹۲ دریافت می‌کند. از جایزه‌ی «بوشهر» و از جایزه‌ی «هفت‌اقلیم» برای کتاب «من منچستریونایتد را دوست دارم». مهدی ۲۱ ساله در سال ۱۳۷۹ به لطف محمدحسن شهسواری صاحب موقعیتی شده است که بعید است تا سال‌ها بعد نصیب هیچ جوان ۲۱ ساله‌ی دیگری شود. یزدانی خرم از آن سال در کشور جوایز ادبی تقاضای اقامت دائم می‌کند.

لطف محمدحسن شهسواری تنها شامل یزدانی‌خرم نیست. نفر دیگر «حسن محمودی» است. زاده‌ی ۱۳۴۹ و داور سی‌ساله‌ی اولین دوره‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی. وضع محمودی کمی بهتر از یزدانی‌خرم است. او  یک کتاب داستانی منتشرشده در سال ۱۳۷۶ و یک کتاب پژوهشی در کارنامه‌ی خود دارد. «وقتی آهسته حرف می‌زنیم المیرا خواب است» مجموعه داستان‌های کوتاه محمودی است. محمودی هم با همین یک کتاب اقامت دائم در کشور جوایز ادبی را به دست می‌آورد.

داور دیگر اولین دوره جایزه منتقدان  و نویسندگان مطبوعاتی «پیمان اسماعیلی» است. متولد ۱۳۵۶٫ پیمان فقط دو سال از مهدی بزرگ‌تر است. او هم بی‌کتاب داور اولین دوره جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی شده است. او ده سال بعد هم داور همین جایزه است. سال ۱۳۸۹٫ دراین‌ بین او جایزه منتقدان مطبوعات سال ۱۳۸۸ را از آن خود می‌کند. جایزه‌ای که داورانش احمد غلامی، مهدی یزدانی‌خرم، محمدحسن شهسواری، حسن محمودی، یونس تراکمه و ایرانمهر هستند. چیزی شبیه به ترکیب هیئت‌داوران در دوره‌ای که احمد غلامی برنده‌ی جایزه‌ی گلشیری می‌شود. هیئت‌داوران یازدهمین دوره‌ی گلشیری عبارت‌اند از : علی خدایی، محمدحسن شهسواری و یونس تراکمه. احمد غلامی هم مثل یزدانی‌خرم و محمودی شهروند ثابت جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی است. او دبیر اجرایی این جایزه هم هست. احمد غلامی حرف‌های زیادی درباره‌ی این جایزه دارد.

آلودهتر از هوای تهران

پس از فروکش‌کردن هیجان جایزه دادن به احمد محمود، زمزمه‌ی اعتراضات به جوانی و کارنامه‌ی ادبی داوران جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی آهسته‌آهسته بلند می‌شود. «احمد غلامی» دبیر جایزه متوجه اعتراضات هست. احتمالاً به همین خاطر است که در سال ۱۳۸۳ می‌گوید: «منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی جمع جوان و نوپایی است که بعید است انتخاب یا عدم انتخاب کتاب سال آن‌ها کسی را خوشحال کند یا بیازارد.» اعتراضات غلامی بعد از اینکه جایزه را تعطیل می‌کند به روند داوری‌های جایزه‌اش صریح‌تر و تیزتر می‌شود: «یکی از ضعف‌های ادبیات داستانی ما همین جوایزند. یعنی این جوایزی که خود بنده هم یکی از مسئولانش بودم. به کتابی جایزه می‌دادیم، بعد خواننده می‌رفت این کتاب را می‌خواند، می‌دید مزخرف است، بعد دیگر اعتمادش را از دست می‌داد. فردا باز برنده می‌کردیم… می‌گفت باز این کتاب مزخرف را برنده کردند. حالا این کتاب مزخرف چه جوری برنده ‌شده، همه‌ شما می‌‌دانید و دیگر لازم نیست من توضیح بدهم. می‌خواهیم بگوییم همه‌چیز خوب است، نه، این‌طور نیست.» با این‌حال اتفاقی که یازده دوره‌ی جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی رقم‌ زده بود تلخ‌تر از آنی بود که احمد غلامی با صراحت بیان کرده‌بود. اتفاق این بود: همان داوران جوان عملاً دو نسل از داستان نویسان متولد اواخر دهه‌ی چهل و اوایل دهه‌ی پنجاه داخل کشور را سانسور کرده بودند. نام‌هایی مانند رضا امیرخانی، مجید قیصری، آیت دولتشاه، مرتضی کربلایی‌لو، علی چنگیزی، شیوا مقانلو، محمد بکایی، شیوا ارسطویی، بهاءالدین مرشدی، رضا بایرامی، احمد دهقان، آرش آذرپناه، فرزام شیرزادی، اولدوز طوفانی، شاهرخ گیوا، فرشته نوبخت، جواد ماه‌زاده، شهریار عباسی و نام‌های دیگری که نویسندگان بالفعل آن سال‌ها بوده‌اند.

نگاهی به برگزیدگان یازده دوره‌ی این جایزه، روند شکل‌گیری این پدیده را به‌خوبی نشان می‌دهد؛ شهلا پروین روح متولد ۱۳۳۵ است. محمدرضا کاتب متولد ۱۳۴۵٫ گلی ترقی متولد ۱۳۱۸ و ساکن فرانسه است. ترقی دو بار در این جایزه مورد تقدیر قرار می‌گیرد. مرحوم بیژن نجدی متولد ۱۳۲۰، خسرو حمزوی متولد ۱۳۰۸، رضا قاسمی متولد ۱۳۲۸، بهرام مرادی متولد ۱۳۳۹، محمدرضا صفدری متولد ۱۳۳۲، مهستی شاهرخی متولد ۱۳۳۵، محمد کشاورز متولد ۱۳۳۷، فرخنده آقایی متولد ۱۳۳۵ و ساکن سوئد، آذردخت بهرامی متولد ۱۳۴۵، علی خدایی متولد ۱۳۳۷ و علی‌اشرف درویشیان زاده‌ی ۱۳۲۰. از میان نویسندگان ایرانی متولد دهه‌ی پنجاه فقط و فقط پیمان اسماعیلی متولد ۱۳۵۶ مورد توجه قرار می‌گیرد که بی‌کمترین سابقه‌ی ادبی مکتوب، خودش داور اولین دوره‌ی این جایزه است و مهسا محبعلی زاده‌ی ۱۳۵۱ که خود داور دومین و نهمین دوره‌ی این جایزه است.

نتیجه قابل حدس است. دو دهه‌ی بعد، به دلیل کهولت سن کمتر کسی از این تقدیرشدگان حضور جدی و فعال در ادبیات کشور دارد. آنان که حضور مؤثر دارند نیز توسط همین گروه مورد بی‌مهری قرار می‌گیرند. یکی از اتهامات یزدانی‌خرم از سوی مخالفانش این است که با استفاده از قدرت نام‌گذاری، علی‌اشرف درویشیان را «نویسنده‌ی فراموش‌شده» می‌نامد. این نام‌گذاری از سوی هواداران علی‌اشرف درویشیان به توطئه‌ی یزدانی‌خرم تعبیر می‌شود. هژیر پلاسچی در نوشته‌ای با عنوان «بارقه‌ی اتوپیایی درویشیان» به یزدانی خرم با تعبیر «ادبی‌نویس گنگ» می‌تازد و می‌نویسد: «این در حالی بود که درویشیان در آن سال‌ها نه‌تنها فراموش نشده بود بلکه هر سه‌شنبه در نشر چشمه حضور می‌یافت و هر کتابی از او که می‌توانست از سد سکندر مجوز وزارت ارشاد بگذرد بارها تجدید چاپ می‌شد.» پلاسچی بر این باور است که «درواقع فراموش‌شدن علی‌اشرف درویشیان خواست و اراده‌ی تیمی بود که یزدانی‌خرم برای آن‌ها و با آن‌ها از ادبیات می‌نوشت» پلاسچی اضافه می‌کند: «به‌محض غیبت درویشیان از نشر چشمه، ابتدا به خواست نهادهای امنیتی و سپس به دلیل سکته‌ی مغزی ناقص، یزدانی‌خرم اول دبیر بخش ادبیات ایران این نشر شد و چند سال بعد دبیری بخش ادبیات جهان را هم در دست گرفت. ازآن‌پس بود که کتاب‌های یزدانی‌خرم و دوستان او توسط یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین انتشاراتی‌های ایران در حوزه‌ی ادبیات منتشر شد، در روزنامه‌ها و نشریاتی که توسط یزدانی‌خرم و تیم او گردانده می‌شد، معرفی و تبلیغ شد و حتی در جشنواره‌هایی که یزدانی‌خرم و دوستان او برگزار کردند جایزه گرفت.»

یزدانی‌خرم و اسماعیلی ۲۱ و ۲۳ ساله‌ی آن روزها، میوه‌ی این بذر را سال ۱۳۹۵  می‌چینند. زمانی که در جایزه‌ای موسوم به «چهل» از آن‌ها با عنوان «امیدهای ادبیات معاصر» یاد می‌شود. هنگامی‌که این جایزه با داوری کورش اسدی به یزدانی‌خرم می‌رسد، ذهن‌ها ناخودآگاه به سمت جایزه‌ی منتقدان مطبوعات سال‌های ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ متمایل می‌شوند. سالی که کورش اسدی  و فریبا وفی جایزه‌ی گلشیری را از آن خود کرده‌اند اما داوران منتقدان مطبوعات که شهسواری، یزدانی‌خرم و محمودی از آن‌ها هستند هیچ اثری را درخور تقدیر نمی‌بینند و حاضر نمی‌شوند از کورش اسدی تقدیر کنند؛ همان‌گونه که حاضر نمی‌شوند از فریبا وفی تقدیر کنند. نام کورش اسدی یک‌سال بعد از جایزه‌ی امیدهای ادبیات معاصر به فهرست نویسندگانی اضافه می‌شود که خود به زندگی‌شان پایان داده‌اند.

همانگونه که برخی فعالان ادبی از آغاز پیش‌بینی کرده بودند، پس از چند سال، جایزه‌ی منتقدان مطبوعات به آلودگی و باندبازی متهم می‌شود. حسن محمودی در سال ۱۳۸۹ در گفتگویی با ایسنا این پدیده را انکار می‌کند. او مدعی می‌شود نزدیک به پنجاه نفر در داوری این جایزه شرکت داشته‌اند. به باور محمودی جایزه‌ای که پنجاه داور داشته باشد از اتهام باندبازی مبراست. تاریخچه‌ی این جایزه اما ادعای محمودی را اثبات نمی‌کند. درمجموع یازده دوره‌ی برگزاری این جایزه فقط ۲۳ نفر داوری آن را به عهده داشته‌اند. یعنی به ازاء هر دوره حتی کمتر از دو ممیز یک‌دهم. از این ۲۳ نفر، غلامی (همه‌ی یازده دوره)، محمودی (همه‌ی یازده دوره)، شهسواری (نه دوره) و یزدانی‌خرم (ده دوره) پای ثابت داوری‌ها هستند. در همان سالی که محمودی سعی در رفع اتهام از جایزه‌ی منتقدان دارد، داوود غفارزادگان که با «کتاب بی‌نام اعترافات» به مرحله‌ی نهایی جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات رسیده است، در اعتراض به آنچه فضای آلوده‌ی آن روزهای ادبیات ایران نامیده، از رقابت در این جایزه کناره‌گیری می‌کند. او خطاب به احمد غلامی می‌نویسد: «با سپاس از داوران به خاطر کاندید کردن کتاب این قلم در جشنواره‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات، در اعتراض به فضای این روزهای ادبیات که گوی سبقت را از هوای آلوده تهران ربوده انصراف خود را از شرکت در این جشنواره و هر جشنواره‌ی دیگری اعلام می‌دارم.» جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات اینگونه به ایستگاه آخر می‌رسد.

نامه‌ی دبیر جایزه‌ی احمد محمود به مدیر عامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان

جناب آقای قزلی
مدیر عامل بنیاد ادبیات داستانی
با سلام

در چند روز گذشته، سلسله مطالبی در سایت «الف‌یا» منتشر شده است که به نقد و بررسی جایزه‌های خصوصی و به طور مشخص جایزه‌ی احمد محمود می‌پردازند. در این مطالب و به طور مشخص در نخستین یادداشت این سلسله یادداشت‌ها با عنوان «سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود» آمده است:
«تنها بخت بد یا بخت خوش محمود، هم‌زمانی سالروز تولدش با ایام برگزاری جایزه‌ی جلال‌ آل‌احمد بود؛ چهارم دی‌ماه. دقیقاً همان روزی که در سال ۱۳۹۵ اختتامیه‌ی نهمین جایزه‌ی جلال ‌آل‌احمد برگزار شده بود. به جای احمد محمود هر نویسنده‌ی دیگری در آن روز به دنیا آمده یا از دنیا رفته بود، بهانه‌ی برگزاری یک جایزه جور می‌شد. به نظر می‌رسید اگر همه‌چیز در وزارت ارشاد و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ‌ایرانیان طبق برنامه پیش برود، پایتخت یک روز زمستانی احتمالاً سرد و آلوده اما داغ از حاشیه و جنجال را پیش رو خواهد داشت. یک روز و دو جایزه‌ی داستانی با بسامد بالای نام‌های «احمد» و «محمود». عناصر لازم برای تقابل موجود بود؛ جلال را بخاطر جایگاهش در گفتمان جمهوری اسلامی می‌شد مقابل احمد‌ محمود قرارداد که با فرض اعتماد به روایت «عطاءالله مهاجرانی» از دیدار خصوصی‌اش با «آیت‌الله خامنه‌ای»، به ‌شدت از طرف او مورد طرد و طعن قرارگرفته بود. بدرفتاری با احمد‌ محمود و رفتار توهین‌آمیز با او از سوی وزارت ارشاد عطاء‌الله مهاجرانی در جشنواره‌ی بیست سال ادبیات داستانی به‌ پای مواضع رهبری انقلاب اسلامی در آن جلسه خصوصی نوشته شد. سکوت طرف دیگر قصه به معنای تأیید روایت مهاجرانی از رهبری قلمداد شد و این روایت از هر دو سو مورد توجه و استناد قرار گرفت.»
نقد و آسیب‌شناسی مسایل روز ادبیات، وظیفه‌ی ذاتی هر رسانه‌ای است، اما لازم است به عنوان دبیر جایزه‌ی احمد محمود، سه نکته را عرض کنم:

نخست این‌که جایزه‌ی احمد محمود به هیچ روی قصد نداشته و ندارد که در برابر هیچ جایزه‌ای و به خصوص جایزه‌ی جلال قرار گیرد. این نکته به عنوان یکی از اساسی‌ترین سیاست‌های جایزه، در نخستین مصاحبه‌ی رسمی من با خبرگزاری مهر به تاریخ ۲۵ تیر ۹۶ صراحتا گفته شده است.

دوم، برگزارکنندگان جایزه‌ی احمد محمود، به هیچ وجه قصد تعارض و رودررو شدن با مقامات عالی نظام نداشته و ندارند. انتخاب نام احمد محمود برای این جایزه، صرفا برای احترام به این نویسنده‌ی بزرگ بوده است. ضمن این‌که به شهادت مطلب دیگری از همین سایت «الف‌یا»، با عنوان «بیست سال منهای یک نفر»، روایت مهاجرانی مخدوش است و چندان قابل استناد نیست.

سوم این‌که شاید بهتر بود این سلسله نقدها را به بعد از مراسم نهایی جایزه‌ی احمد محمود و جلال موکول می‌کردید تا هر دو جایزه در آرامش و بدون بحث‌های حاشیه‌ای برگزار شوند و سپس عملکرد هر کدام مورد بررسی قرار گیرند.

با تشکر از شما
کامران محمدی
دبیر جایزه‌ی احمد محمود

همچنین ببینید

بیایید حرف بزنیم

ادبیات به اسطوره‌سازی و قدسی سازی و قدیس پروری نیاز ندارد. از نیازِ نداشته هم …

یک دیدگاه

  1. بسیار عالی .مطلب کاملا واقعی و ملموس است.متاسفانه در سایه بی توجهی حکومت جهت ایجاد یک جایزه ادبی مستقل و معتبر که آثار ادبی را از روی قدرت هنری اثر و نه از رویکرد سیاسی نویسنده یا نمره مذهبی کتاب قضاوت کند ادبیات داستانی دچار زخم عفونی ناسوری شده . حیثیت خود را در مقابل مردم از دست داده.حتی با اینکه این آقایان میبینند تیراژ کتاب به دویست و کمتر رسیده باز هم ول کن نیستند و رفتار محفلی اشتباهشان را ادامه میدهند.تنها کاری که آقایان منجمله محمودی شهسواری و یزدانی خرم و… که شما هم در مقاله نام بردید خوب بلدند خرد کردن دندانهای منتقدین است و بس.
    ادبیات داستانی که مخاطب ندارد را به چه چیزی میتوان تشبیه کرد؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *