خانه / متا الف‌یا / آلوده‌تر از هوای تهران

آلوده‌تر از هوای تهران

سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (۴)

پس از فروکش‌کردن هیجان جایزه دادن به احمد محمود، زمزمه‌ی اعتراضات به جوانی و کارنامه‌ی ادبی داوران جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی آهسته‌آهسته بلند می‌شود. «احمد غلامی» دبیر جایزه متوجه اعتراضات هست. احتمالاً به همین خاطر است که در سال ۱۳۸۳ می‌گوید: «منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی جمع جوان و نوپایی است که بعید است انتخاب یا عدم انتخاب کتاب سال آن‌ها کسی را خوشحال کند یا بیازارد.» اعتراضات غلامی بعد از اینکه جایزه را تعطیل می‌کند به روند داوری‌های جایزه‌اش صریح‌تر و تیزتر می‌شود: «یکی از ضعف‌های ادبیات داستانی ما همین جوایزند. یعنی این جوایزی که خود بنده هم یکی از مسئولانش بودم. به کتابی جایزه می‌دادیم، بعد خواننده می‌رفت این کتاب را می‌خواند، می‌دید مزخرف است، بعد دیگر اعتمادش را از دست می‌داد. فردا باز برنده می‌کردیم… می‌گفت باز این کتاب مزخرف را برنده کردند. حالا این کتاب مزخرف چه جوری برنده ‌شده، همه‌ شما می‌‌دانید و دیگر لازم نیست من توضیح بدهم. می‌خواهیم بگوییم همه‌چیز خوب است، نه، این‌طور نیست.» با این‌حال اتفاقی که یازده دوره‌ی جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی رقم‌ زده بود تلخ‌تر از آنی بود که احمد غلامی با صراحت بیان کرده‌بود. اتفاق این بود: همان داوران جوان عملاً دو نسل از داستان نویسان متولد اواخر دهه‌ی چهل و اوایل دهه‌ی پنجاه داخل کشور را سانسور کرده بودند. نام‌هایی مانند رضا امیرخانی، مجید قیصری، آیت دولتشاه، مرتضی کربلایی‌لو، علی چنگیزی، شیوا مقانلو، محمد بکایی، شیوا ارسطویی، بهاءالدین مرشدی، رضا بایرامی، احمد دهقان، آرش آذرپناه، فرزام شیرزادی، اولدوز طوفانی، شاهرخ گیوا، فرشته نوبخت، جواد ماه‌زاده، شهریار عباسی و نام‌های دیگری که نویسندگان بالفعل آن سال‌ها بوده‌اند.

نگاهی به برگزیدگان یازده دوره‌ی این جایزه، روند شکل‌گیری این پدیده را به‌خوبی نشان می‌دهد؛ شهلا پروین روح متولد ۱۳۳۵ است. محمدرضا کاتب متولد ۱۳۴۵٫ گلی ترقی متولد ۱۳۱۸ و ساکن فرانسه است. ترقی دو بار در این جایزه مورد تقدیر قرار می‌گیرد. مرحوم بیژن نجدی متولد ۱۳۲۰، خسرو حمزوی متولد ۱۳۰۸، رضا قاسمی متولد ۱۳۲۸، بهرام مرادی متولد ۱۳۳۹، محمدرضا صفدری متولد ۱۳۳۲، مهستی شاهرخی متولد ۱۳۳۵، محمد کشاورز متولد ۱۳۳۷، فرخنده آقایی متولد ۱۳۳۵ و ساکن سوئد، آذردخت بهرامی متولد ۱۳۴۵، علی خدایی متولد ۱۳۳۷ و علی‌اشرف درویشیان زاده‌ی ۱۳۲۰. از میان نویسندگان ایرانی متولد دهه‌ی پنجاه فقط و فقط پیمان اسماعیلی متولد ۱۳۵۶ مورد توجه قرار می‌گیرد که بی‌کمترین سابقه‌ی ادبی مکتوب، خودش داور اولین دوره‌ی این جایزه است و مهسا محبعلی زاده‌ی ۱۳۵۱ که خود داور دومین و نهمین دوره‌ی این جایزه است.

نتیجه قابل حدس است. دو دهه‌ی بعد، به دلیل کهولت سن کمتر کسی از این تقدیرشدگان حضور جدی و فعال در ادبیات کشور دارد. آنان که حضور مؤثر دارند نیز توسط همین گروه مورد بی‌مهری قرار می‌گیرند. یکی از اتهامات یزدانی‌خرم از سوی مخالفانش این است که با استفاده از قدرت نام‌گذاری، علی‌اشرف درویشیان را «نویسنده‌ی فراموش‌شده» می‌نامد. این نام‌گذاری از سوی هواداران علی‌اشرف درویشیان به توطئه‌ی یزدانی‌خرم تعبیر می‌شود. هژیر پلاسچی در نوشته‌ای با عنوان «بارقه‌ی اتوپیایی درویشیان» به یزدانی خرم با تعبیر «ادبی‌نویس گنگ» می‌تازد و می‌نویسد: «این در حالی بود که درویشیان در آن سال‌ها نه‌تنها فراموش نشده بود بلکه هر سه‌شنبه در نشر چشمه حضور می‌یافت و هر کتابی از او که می‌توانست از سد سکندر مجوز وزارت ارشاد بگذرد بارها تجدید چاپ می‌شد.» پلاسچی بر این باور است که «درواقع فراموش‌شدن علی‌اشرف درویشیان خواست و اراده‌ی تیمی بود که یزدانی‌خرم برای آن‌ها و با آن‌ها از ادبیات می‌نوشت» پلاسچی اضافه می‌کند: «به‌محض غیبت درویشیان از نشر چشمه، ابتدا به خواست نهادهای امنیتی و سپس به دلیل سکته‌ی مغزی ناقص، یزدانی‌خرم اول دبیر بخش ادبیات ایران این نشر شد و چند سال بعد دبیری بخش ادبیات جهان را هم در دست گرفت. ازآن‌پس بود که کتاب‌های یزدانی‌خرم و دوستان او توسط یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین انتشاراتی‌های ایران در حوزه‌ی ادبیات منتشر شد، در روزنامه‌ها و نشریاتی که توسط یزدانی‌خرم و تیم او گردانده می‌شد، معرفی و تبلیغ شد و حتی در جشنواره‌هایی که یزدانی‌خرم و دوستان او برگزار کردند جایزه گرفت.»

یزدانی‌خرم و اسماعیلی ۲۱ و ۲۳ ساله‌ی آن روزها، میوه‌ی این بذر را سال ۱۳۹۵  می‌چینند. زمانی که در جایزه‌ای موسوم به «چهل» از آن‌ها با عنوان «امیدهای ادبیات معاصر» یاد می‌شود. هنگامی‌که این جایزه با داوری کورش اسدی به یزدانی‌خرم می‌رسد، ذهن‌ها ناخودآگاه به سمت جایزه‌ی منتقدان مطبوعات سال‌های ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ متمایل می‌شوند. سالی که کورش اسدی  و فریبا وفی جایزه‌ی گلشیری را از آن خود کرده‌اند اما داوران منتقدان مطبوعات که شهسواری، یزدانی‌خرم و محمودی از آن‌ها هستند هیچ اثری را درخور تقدیر نمی‌بینند و حاضر نمی‌شوند از کورش اسدی تقدیر کنند؛ همان‌گونه که حاضر نمی‌شوند از فریبا وفی تقدیر کنند. نام کورش اسدی یک‌سال بعد از جایزه‌ی امیدهای ادبیات معاصر به فهرست بلند نویسندگانی اضافه می‌شود که خود به زندگی‌شان پایان داده‌اند.

همانگونه که برخی فعالان ادبی از آغاز پیش‌بینی کرده بودند، پس از چند سال، جایزه‌ی منتقدان مطبوعات به آلودگی و باندبازی متهم می‌شود. حسن محمودی در سال ۱۳۸۹ در گفتگویی با ایسنا این پدیده را انکار می‌کند. او مدعی می‌شود نزدیک به پنجاه نفر در داوری این جایزه شرکت داشته‌اند. به باور محمودی جایزه‌ای که پنجاه داور داشته باشد از اتهام باندبازی مبراست. تاریخچه‌ی این جایزه اما ادعای محمودی را اثبات نمی‌کند. درمجموع یازده دوره‌ی برگزاری این جایزه فقط ۲۳ نفر داوری آن را به عهده داشته‌اند. یعنی به ازاء هر دوره حتی کمتر از دو ممیز یک‌دهم. از این ۲۳ نفر، غلامی (همه‌ی یازده دوره)، محمودی (همه‌ی یازده دوره)، شهسواری (نه دوره) و یزدانی‌خرم (ده دوره) پای ثابت داوری‌ها هستند. در همان سالی که محمودی سعی در رفع اتهام از جایزه‌ی منتقدان دارد، داوود غفارزادگان که با «کتاب بی‌نام اعترافات» به مرحله‌ی نهایی جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات رسیده است، در اعتراض به آنچه فضای آلوده‌ی آن روزهای ادبیات ایران نامیده، از رقابت در این جایزه کناره‌گیری می‌کند. او خطاب به احمد غلامی می‌نویسد: «با سپاس از داوران به خاطر کاندید کردن کتاب این قلم در جشنواره‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات، در اعتراض به فضای این روزهای ادبیات که گوی سبقت را از هوای آلوده تهران ربوده انصراف خود را از شرکت در این جشنواره و هر جشنواره‌ی دیگری اعلام می‌دارم.» جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات اینگونه به ایستگاه آخر می‌رسد.

ادامه دارد.

سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (۱)

سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (۲)

سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (۳)

همچنین ببینید

بیایید حرف بزنیم

ادبیات به اسطوره‌سازی و قدسی سازی و قدیس پروری نیاز ندارد. از نیازِ نداشته هم …

۶ نظرات

  1. این سریال فحش به یزدانی خرم کی می خواد تموم شه؟ با مطالب شما می شه فهمید که آدم مهم و تاثیرگذاریه در فضای ادبی که این طور مورد حمله قرار می گیره. در ضمن احمد غلامی و داوود غفارزادگان اصلا شاهد مثال های مهمی نیستتند. بدجوری گوشه ی هر دو باد می خوره…. شما که محققین خوبی هستید….تحقیق کنید.

  2. کارتون به جایی رسیده که از یک چپ در راه مانده به نام هژیر پلاسچی نقل قول می آورید؟ خوشحالم قدرت مهدی یزدانی خرم دیوانه تان کرده است. باز هم پرونده بسازید. چهل سال است کارتون همینه.

  3. اتفاق این بود: همان داوران جوان عملاً دو نسل از داستان نویسان متولد اواخر دهه‌ی چهل و اوایل دهه‌ی پنجاه داخل کشور را سانسور کرده بودند. نام‌هایی مانند رضا امیرخانی، مجید قیصری، آیت دولتشاه، مرتضی کربلایی‌لو، علی چنگیزی، شیوا مقانلو، محمد بکایی، شیوا ارسطویی، بهاءالدین مرشدی، رضا بایرامی، احمد دهقان، آرش آذرپناه، فرزام شیرزادی، اولدوز طوفانی، شاهرخ گیوا، فرشته نوبخت، جواد ماه‌زاده، شهریار عباسی و نام‌های دیگری که نویسندگان بالفعل آن سال‌ها بوده‌اند.

    به اسم ادبیات مستقل، دیکتاتوری راه انداخته اند. فقط پیمان اسماعیلی و مهدی یزدانی خرم نویسنده اند و شاگردان نور دیده ی شهسواری مثل دادخواه و سالار و حالا هم عبدی. بقیه هم خس و خاشاک هستند.

  4. مطلب بسیار دقیق جالب و قابل تامل است.امیدوارم این همه مطلب نویسی تاثیر ملموسی نیز داشته باشد چون با این روند دو سال اینده تیراژ کتاب به یک نسخه خواهد رسید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *