خانه / متا الف‌یا / بیست سال منهای یک نفر

بیست سال منهای یک نفر

سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (۲)

نام احمد محمود پیش ‌از این هم دست‌مایه‌‌ی برگزاری یک جایزه‌‌ی ادبی دیگر قرارگرفته بود؛ ماجرا به هجده سال پیش بازمی‌گردد. سال ۱۳۷۷ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت به وزارت عطاءالله مهاجرانی جایزه‌ای به نام «بیست سال ادبیات داستانی» راه‌اندازی می‌کند. حاشیه‌ی اصلی این جایزه در طول دو دهه بعد از برگزاری آن، اتهام دخالت رهبری انقلاب اسلامی در روند جایزه است؛ بنا بر تنها روایت موجود که روایت عطاءالله مهاجرانی از دیدار خصوصی‌اش با رهبری‌‌ست، مشخصه‌ی اصلی این دخالت مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با اعطای جایزه‌‌ی ممتاز بیست سال ادبیات داستانی به کتاب «مدار صفر درجه»ی احمد محمود است. مهاجرانی آن دیدار خصوصی را این‌گونه روایت کرده‌است: «وقتی آقای مسجد جامعی به ‌عنوان معاون فرهنگی و مسئول برگزاری بیست سال ادبیات داستانی به من گفتند جنابعالی با جشنواره مخالفید و ظاهراً بر اساس ‌نامه آقای رضا رهگذر فرموده بودید جشنواره متوقف شود*؛ با شما به‌تفصیل درباره‌‌ی نویسندگان صحبت کردم؛ درباره‌‌ی تک‌تک نویسندگان و کارشان بحث کردیم؛ مشخصاً درباره‌‌ی محمود دولت‌آبادی که شما نسبت به «کلیدر» حساس هستید و یک‌بار آن را در نماز جمعه‌‌ی تهران دروغ خواندید! درباره‌‌ی سیمین دانشور و منیرو روانی‌پور و… به ‌تفصیل حرف زدم. خوشبختانه درباره‌‌ی ۱۹ نفر راضی شدید و پذیرفتید که جایزه بدهیم. تنها نقطه‌‌ی مقاومت شما رمان مدار صفر درجه‌‌ی احمد محمود بود که از قضا به ‌عنوان رمان برگزیده‌‌ی بیست سال ادبیات داستانی انتخاب‌ شده بود.»

بنا بر این روایت، رهبری با اینکه نظراتی درباره جایزه داشتند، در گفت‌وگو با وزیر فرهنگ وقت و شنیدن توضیحات او با اعطای جایزه به ۱۹ نفر از نویسندگان موافقت کرده‌بود. مهاجرانی درباره‌‌ی نتیجه‌ی گفت‌وگو درباره‌‌ی یک نفر باقی‌مانده در آن جلسه یعنی احمد محمود، سکوت کرده‌است. با این‌‌حال عملکرد او بعد از جلسه نشانگر تمایلش به حاشیه‌سازی در بالاترین سطح مقامات جمهوری اسلامی‌‌ست. به نظر می‌رسد مهاجرانی از توافق حاصله بر روی نوزده نفر برگزیده راضی نیست و تصمیم دارد هزینه‌ی حذف محمود را به صورت مستقیم متوجه رهبری کند. در کمال ناباوری احمد محمود مدعو مراسم اهدای جوایز است. محمود بنا بر روایت خودش تا آخرین لحظه هیچ اطلاعی از تصمیم اتخاذشده نداشته بلکه با وجود بیماری سختش، به امید گرفتن جایزه تا آخر مراسم در جلسه باقی می‌ماند: «خب جایزه را به من ندادند، چه بکنم؟ بروم با آن‌ها دعوا بکنم؟ اول عنوان کردند که برنده‌‌ی جایزه‌‌ی ممتاز، رمان مدار صفر درجه است. تا لحظه‌‌ی آخر این تصمیم بود. حتی دعوتم هم کردند به این مراسم، من هم رفتم. بیست‌ویک جایزه بود که باید به نویسندگان می‌دادند. بیست جایزه از نفر اول تا بیستم، و یک جایزه‌‌ی ممتاز که اختصاص داشت به من. خب اسامی را از پایین خواندند تا رسیدند به من، حالا باید جایزه‌‌ی ممتاز را اعلام می‌کردند و می‌دادند و لوح زرین هم روی میز بود. اسم مرا نخواندند. یک‌وقت دیدم اعلام کردند که خانم‌ها، آقایان بفرمایید برای پذیرایی، همه رفتند بیرون و لوح را هم برداشتند و بردند. من هم آمدم خانه.» احمد محمود بعدتر در نامه‌ای به «برزو نابت»، به مسائلی اشاره می‌کند که بین او و وزیر ارشاد وقت پیش‌آمده اما قصد بازگویی آن‌ها را ندارد: «شاید لزومی نداشت این را بنویسم ولی خوب برای شما نوشتم که از نامه‌ات احساس می‌کنم انگار ناراحت شده‌ای که جایزه را به مدار نداده‌اند. تازه مسائلی را که با وزیر ارشاد پیش آمد ننوشته‌‌ام؛ چون هم لزومی ندارد و هم این‌که بعد از بیماری دستم از نوشتن خسته می‌شود.» بخت این بار هم با احمد محمود یار نیست؛ تاریخ امضای نامه ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ است. کوی دانشگاه تهران شلوغ است و کسی حوصله‌ی شنیدن حرف‌های احمد محمود را ندارد.
با این‌همه منتقدان رهبری ایران به آنچه انتظارش را داشته‌اند دست‌یافته‌اند: «نگاه بهت‌زده و غم‌آلود احمد محمود». این نگاه غم‌آلود بهانه‌ی راه‌اندازی جایزه‌ای به نام «منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی» شد. در اولین دوره در کنار اهدای جوایز از احمد محمود هم تجلیل شد. احمد غلامی – دبیر جایزه – حالت محمود هنگام دریافت جایزه را این‌گونه روایت کرده‌است: «در کنار اهدای جوایز، از احمد محمود تجلیل کردیم. اصلاً فکر نمی‌کردم او آن‌قدر خوشحال شود و حضورش به جلسه‌ی ساده‌ و معمولی ما شکوه و عظمتی وصف‌ناپذیر ببخشد. صدای کف‌‌زدن‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد و احمد محمود با خضوع و فروتنی باورپذیر، جلوی جمع کرنش می‌کرد.»جایزه‌‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات با کرنش احمد محمود شکوه و عظمت گرفته بود و یازده دوره‌‌ی پرفراز و نشیب را پیش رو داشت.

* بعدها «سرشار» روایت مهاجرانی درباره‌‌ی سهم خود از مخالفت با جایزه را مخدوش دانست. پاسخ سرشار به مهاجرانی را این‌‌جا بخوانید.

سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (۱)

سرگذشت جوایز ادبی از هوشنگ گلشیری تا احمد محمود (۳)

 

همچنین ببینید

از آدم بی‌‌‌اصول می‌‌‌ترسم

احمد غلامی را برخی به واسطه‌ی کتاب‌هایش «این وصله‌ها به من می‌چسبد» و «آدم‌ها» می‌شناسند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *