خانه / یادداشت / کتاب‌ها راه‌هایند

کتاب‌ها راه‌هایند

بعد از چاپ مجموعه‌ی ‌آثار دکتر پرویز ناتلِ خانلری و مقدّمه‌ی دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی بر آن بود که بسیاری، اهل و نااهل، مطالبی در رد یا دفاع از نوشته‌ی دکتر شفیعیِ کدکنی نوشتند. می‌گویم نااهل چون بعضی از نوشته‌های منتقدان خودشان نشان می‌دادند صاحبِ نقد، یا اصلاً مطلبِ دکتر شفیعی را نخوانده و فقط چیزی از کسی شنیده یا اگر هم خوانده، مطلب را درست‌ودرمان و منصفانه نخوانده و فقط چیزی را که خودش دوست داشته ببیند در آن دیده. در هر صورت برای بررسی یا نقد یا حتّی دعوا بر سر هر نوشته‌ای، نه درست است و نه علمی‌ست که تنها به شنیده‌هایمان اتّکا و اکتفا کنیم، بلکه واجب است خودِ آن نوشته هم بادقّت خوانده شود و همه‌ی جوانب آن دیده آید. حتّی همین مقدّمه‌ی دکتر شفیعیِ کدکنی قبل از این در کتاب «با چراغ و آینه» آمده بود، ولی آن‌موقع این‌همه سروصدا از آن بلند نشده بود؛ به احتمال‌ قوی آن موقع این مطلب زیاد مهم نبوده است یا شاید هم کتاب خوب خوانده نشده بوده است.

کارِ بادقّت‌خواندن و خوب خواندن را، اگر نگوییم بی‌نظیر، به‌شکلی واقعاً کم‌نظیر محمود کیانوش کرده است روی شش صفحه نوشته‌ی شفیعی درباره‌ی پروین؛ در کتابی با نام «پروین اعتصامی؛ دختر ناصرخسرو و عالم‌تاج قائم‌مقامی، مادربزرگ فروغ فرّخزاد». دکتر شفیعیِ کدکنی در کتابِ «با چراغ و آینه» زیر مطلبی با عنوان «معجزه‌ی پروین» شش صفحه مطلب نوشته درباره‌ی پروین و محمود کیانوش ۳۳۶ صفحه (البته با احتساب جلد و…) کتاب نوشته درباره‌ی ایرادها و چگونگیِ این شش صفحه!

کیانوش در پیش‌گفتار می‌نویسد: «با تأکید می‌گویم که در این گفتارِ «توضیحی و تکمیلی» به‌هیچ‌وجه قصدِ نقد و بررسیِ کتاب «با چراغ و آینه: در جستجوی ریشه‌های تحوّل شعر معاصر ایران» را نداشته‌ام، و اضافه می‌کنم که اگر به‌فرضِ‌محال کسی، مثلاً بعد از خواندن مقدّمه‌ی کتاب، که «حرف اوّل» عنوان دارد و احیاناً خواندن فصل کوتاه «معجزه‌ی پروین»، انگیخته شود و بخواهد این کتابِ بزرگ را در پرتوِ «هرج‌ومرج فرهنگی» و «فقدان بینش علمی در نقد ادبی»، با توجّه به اوضاع اجتماعی، سیاسی و ادبیِ حدّاقل هفت‌دهه‌ی اخیر در تاریخ ایران دقیق و موشکافانه بررسی کند، مرحله‌ی اوّلِ آن دو یا سه بار خواندنِ این کتاب ۷۷۰صفحه‌ای است، و هربار یادداشت‌هایی در حاشیه‌ی صفحات آن نوشتن، و در هر مورد به‌دست‌آوردنِ مدرک‌های لازم از مرجع‌های متعدّد و گوناگون، و آن‌وقت نوشتنِ نقد و بررسی‌ای است در حدّاقلّ ۷۷۰ صفحه و درخورِ کتابِ «با چراغ و آینه»، که حیطه‌ی آن، چنان‌که از عنوان‌های فصول آن برمی‌آید، بسیار وسیع‌تر از جست‌وجو در یافتن ریشه‌های تحوّل شعر معاصر ایران است».

دکتر شفیعی کدکنی گفته است: «در کم‌ترین مجال برای شعر گفتن بیش‌ترین توفیق را در ادب فارسی به‌دست آورده است» و منظور ایشان البته پروین اعتصامی بوده است که در ۳۵سالگی مرده است. کیانوش پرسیده «این جمله چه معنی ‌و منطقی دارد؟» و بعد از توضیح درباره‌ی این گزاره، نزدیک به سی صفحه، چندین شاعرِ ایرانی و خارجی را مثال می‌زند و با نمونه‌هایی از شعرهایشان و تاریخ انتشارِ شعرهایشان، نشان می‌دهد که همین شاعران در این سن یا کم‌تر از این، توفیق‌هایشان را به‌دست آورده بوده‌اند، و پروین حدّاقل در این زمینه تنها نیست. دیگر قسمت‌ها هم همین‌طورند، یعنی تکّه‌هایی از مقاله‌ی دکتر شفیعی آمده و جواب‌هایی با مثال و سند به آن‌ها داده شده است.

کتاب در اینترنت موجود است و قابل دانلود، و هرکس خواست می‌تواند آن را بخواند و به‌نظر من کسانی که اهل پژوهش و نوشتن‌اند این کتاب را لازم است بخوانند. چرا لازم است بخوانند؟ مهم‌ترین دست‌آوردی که این خواندن دارد این است که در زمان نوشتنِ هر مطلبی فکر می‌کنند، یا شاید فکر کنند، (نمی‌دانم)، در این بلبشو حدّاقل یک نفر هست، یا بعد یک نفر پیدا خواهد شد که نوشته‌ی آن‌ها را بخواند و مواظب باشد چه نوشته‌اند، و همین احتمال دست‌ودلشان را بلرزاند و مواظبت کند از آن‌ها که «پرتاب در هوایی» و الله‌بختکی چیزی ننویسند. البته اگر فکر نکنند که یک نفر در مقابل یک‌ خیل عظیم که نمی‌خوانند یا اگر بخوانند درست و دقیق نمی‌خوانند حالا چه اهمیتی دارد و به هیچ بینگارندش. راستی! «پرتاب در هوایی» اصطلاحی‌ست که محمود کیانوش چندین بار درباره‌ی اجزای این مقاله‌ی دکتر شفیعی استفاده کرده است. مهم فعلاً این است که یک کتاب مهم و مفصل نوشته شده است درباره‌ی فقط شش صفحه از یک کتاب مفصل دیگر و در این چهار سال که از عمر نوشتنش می‌گذرد، من ندیده‌ام (در اینترنت هم گشتم) کسی حرفی از این کتابِ به عقیده‌ی من مهم بزند و این درحالی‌ست که همه‌ی ما هم کتاب‌خوانیم یا دستِ‌کم کتاب‌ها را می‌بینیم! به‌نظرم این‌گونه نوشتن و این‌گونه کتاب‌ها برای زنده‌نگه‌داشتن پژوهش و روح پژوهش در ایران حیاتی‌اند.

یکی از نکته‌هایی که در این کتاب بررسی می‌شود مقدّمه‌ای‌ست که ملک‌الشعرای بهار بر اولین چاپ کتاب پروین نوشته است. دکتر شفیعی نوشته است: «تا آن‌جا که به‌یاد دارم و دیده‌ام اولین نقد شعر پروین، هنوز هم بهترین نقدِ شعر اوست؛ نقد استاد ملک‌الشعراء بهار و این نیز یکی از شگفتی‌های تاریخ ادب ماست… ».  کیانوش با تحلیلِ اجزای کلامِ بهار در آن مقدّمه، به این نتیجه می‌رسد که برخلاف آن‌چه دکتر شفیعی می‌پندارد، بهار که به توصیه‌ی یک دوست این مقدّمه را نوشته، تلویحاً بسیاری از شعرهای پروین، ازجمله قصاید او، را خسته‌کننده می‌داند که برگرفته از و تحت‌تأثیر و یادآورِ شعرهای قدیم‌اند. بهار می‌نویسد: «از قرائت قصاید پروین لذتی بردم و دیگر بار نغمات دل‌فریبِ دیرینه با گوشم آشنا شد». به‌نظر این بنده هم «ی» در «لذّتی» نشانه‌ای از قلّت و کمی و کم‌داشت در خود دارد و آن‌گونه که از شواهد و ادامه‌ی بحث استاد ملک‌الشعراء برمی‌آید حرف از بسیاریِ یک چیز نیست.

حالا وقتش است که از خودمان بپرسیم چرا امروز در مجامع جدّیِ ادبی هیچ حرفی از محمود کیانوش که چندین کتاب خوب در زمینه‌ی ادبیاتِ معاصر نوشته است نیست؟! به‌نظرم همه‌ی ما عاجزیم؛ عاجزیم از شنیدنِ حرف‌های تازه و درست، عاجزیم خودمان یک چیز را بفهمیم. و همه‌ی ما عادت کرده‌ایم و عادت‌زده‌ایم؛ عادت کرده‌ایم به آن‌چه دیگران قبلاً گفته‌اند، و عادت کرده‌ایم آن‌چه را دیگران گفته‌اند هی بازگو کنیم، و این اصلاً عادتِ پسندیده‌ای نیست. اگر به گزیده‌شعرهایی که برای معرفیِ و پیش چشم نهادنِ شعر یک دوره جمع می‌کنند نگاهی بیندازیم خواهیم دید که گزیده‌کاران در بسیاری مواقع حتّی حال‌وحوصله نداشته‌اند بروند و مجموعه‌ی کامل شعرهای شاعرانی را که می‌خواسته‌اند از آن‌ها شعر چاپ کنند بخوانند. همه شعرها را از روی دستِ هم جمع کرده‌اند.

از اصلِ صحبت‌هایم دور نشوم:

من هم این کتاب را ندیده بودم، چرا دروغ بگویم! اضافه کنم بر این ندیدن و نخواندنم و بگویم روایت رسیدنم را به این کتاب که چگونه بوده است. از بداقبالی اسم «مجتبی عبدالله‌نژاد» را هم نشنیده بودم و طبیعتاً چیزی هم از نوشته‌هایش و یادداشت‌هایش نخوانده بودم، تا این‌که یک صبح، دریغ و افسوسِ مرگِ نابه‌هنگامش را در چند کانال تلگرام دیدم؛ کانال‌هایی که به مطالبشان علاقه دارم، هرچند تا امروز صاحبانشان را از نزدیک ندیده‌ام، ولی به گواهیِ همین کانال‌ها و مطالبی که بیرون از این کانال‌ها از آن بزرگواران دیده‌ام و خوانده‌ام، اهل تحقیق و رفیق قلم‌اند؛ امّا اسم مجتبی عبدالله‌نژاد را اصلاً ندیده بودم و این دوستانِ دانشی داشتند به‌اتّفاق از علمش و قلمش می‌نوشتند. وقتی در صفحه‌ی فیس‌بوکِ دکتر ابوالفضل خطیبی هم این دریغ را دیدم یقین پیدا کردم که کوتاهیِ نشناختن از منِ بی‌نام بوده نه از گم‌نامیِ آن مانانام. کنجکاو شدم و گشتم و نوشته‌هایش را در اینترنت پیدا کردم و خواندم و دیدم ایشان ، که روانش در مینو رها باد، این کتاب را خوانده و دارد آفرین می‌گوید به نویسنده‌اش که محمود کیانوش باشد و به پژوهشش. من از این راه رسیدم به این کتابی که الآن دارم ازش صحبت می‌کنم. توصیه می‌کنم حتماً این کتاب را اگر نخوانده‌اید، بخوانید. نوشته‌ی دکتر شفیعیِ کدکنی درباره‌ی پروین باعث نوشتنِ این کتاب شده و‌ بحثِ اصلیِ کتاب هم حول این محور می‌چرخد ولی با احاطه‌ای که کیانوش نشان داده به مباحث ادبیات فارسی دارد (صرف‌نظر از ایرادهای جزئیِ بی‌اهمیتی نظیر انگاشتنِ کشمیر به‌جای کاشمر و…)  کسی از آن‌جا دست‌خالی برنخواهد گشت. ممکن است با خواندن این کتاب مقداری و شاید ذرّه‌ای از دانش و علم و اطلاع او، که محیطی پهناور است از ادب گذشته و حال فارسی، به ما هم برسد از راهِ این کتاب، و همین هم خودش کم نیست؛ مثل همه‌ی آن چیزهایی که همه‌ی ما از استادمان دکتر شفیعیِ کدکنی در این‌همه سال یاد گرفته‌ایم. کتاب‌ها راه‌هایند؛ راه‌های رسیدن ما به ما.

همچنین ببینید

کتاب زندگیِ من

کتابِ یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، با نام اصلیِ «زندگیِ من» را خواندم. دوره‌ی کامل این …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *