خانه / داستان / وضعیت داستان و رمان‌نویسی در افغانستان

وضعیت داستان و رمان‌نویسی در افغانستان

قصه و داستان‌سرایی در افغانستان پیشینهٔ دراز و پر فراز و نشیبی دارد که بدون شک یکی از میراث‌های ارزشمند این سرزمین کهن و باستانی به شمار می‌رود.

 براساس آنچه که در متون کهن ما دیده می‌شود، پیشینهٔ داستان‌سرایی به دوره‌های قبل از اسلام بر می‌گردد.

در گذشته‌های دورْ گروهی به نام «قصه گویان» مردم را دور خودشان جمع می‌کردند و برای آنان قصه می‌گفتند که این سنت تقریباً تا کنون در این سرزمین ادامه دارد.

صاحب‌نظران و اساتید داستان و داستان‌نویسی افغانستان را به دوبخش تقسیم کرده‌اند:

۱ دیروز:

این بخش ادبیات داستانی ما که بیشتر شفاهی است با زندگی عینی، واقعیت‌ها و رخدادهای اجتماعی هیچ پیوند و ارتباطی ندارد و حوادث آن در بی زمانی و بی مکانی اتفاق می‌گذرد و عناصر تشکیل دهندهٔ آن در فراواقعیتِ محض غرق است و بیشترشان افسانه‌های اساطیری هستند. و این گونهٔ از ادبیات ما با نام‌های: حکایت، قصه، افسانه و متل شناخته می‌شود و کاربرد آن در گذشته بیشتر برای سرگرم کردن سلاطین و درباریان و سپری کردن شب‌های زمستان آنها بوده و هیچ پیوندی با مردم و زندگی‌شان ندارد و به‌جای سخن گفتن از اصغر و اکبر و احمد از جن وپری، سیمرغ، کوه قاف، دیو و پری حرف و حدیث می‌کند. (۱)

۲ امروز

ادبیات داستانی امروز ما با واقعیت‌های زندگی اجتماعی درپیوند بوده، به بیان بازآفرینی و بازسازی زندگی اجتماعی می‌پردازد و بیانگر ارزش‌هایی چون عدالت، آزادی، عشق و… می‌باشد.

به طوری که «داستان معاصرْ آیینه‌ای است که سیر تحولات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی یک جامعه را می‌توان درآن دید. (۲)

در این نوشتار سعی بر این است که وضعیت ادبیات داستانی افغانستان، زمینه‌های پیدایش داستان مدرن، به خصوص رمان، مورد بررسی قرار گیرد.

اولین کسی که داستان به مفهوم امروزی، یعنی داستان بلند و کوتاه، به سبک وشیوهٔ غربی را در افغانستان معرفی کرد محمود طرزی بود. بنا به گفتهٔ دکتور اسدلله حبیب «محمودطرزی دربارهٔ ارزش اجتماعی رمان، مقاله‌های پراگنده‌ای در سراج الاخبار دربارهٔ اهمیت و رواج قصه‌نویسی در دنیای غرب نوشت و نویسندگان ما را به قصه‌نویسی علاقه‌مند ساخت»(۳)

طرزی با ترجمه کردن «فاجعه‌های پاریس» و چند نمونه از داستان‌های مردم پسندِ اروپایی، نقش مهمی در شکل‌گیری رمان و داستان‌نویسی مدرن ایفا کرد. همین طور ترجمۀ چند اثر دیگر مانند: «شکوفهٔ سیب» ترجمه شده توسط رشید لطیفی، «دختر روستایی» ترجمۀ سید قاسم رشتیا و امثال این‌ها: برای رشد داستان‌نویسی در افغانستان نقش داشت.

همان طوری که داستان‌نویسی در اروپا با رمان شروع شد، در افغانستان نیز با پنج رمان در زمان سلطنت امان‌الله خان شروع شد و این در واقع اولین گام‌هایی بود که در زمینۀ داستان‌نویسی به صورت جدی برداشته شد.

اگر رمان چاپ شده در افغانستان را معیار قرار دهیم، تاریخ داستان‌نویسی در افغانستان به سال ۱۲۹۸ بر می‌گردد که از آن زمان تا حالا، فراز و فرودهای بسیاری را در پیوند با تغییر نظام‌های سیاسی و اجتماعی طی کرده است.

نخستین داستانی که در افغانستان منتشر شد، رمانی است به نام «جهاد اکبر» که نویسندهٔ آن مولوی محمد حسین است. نشر این رمان از شمارهٔ سوم سال اول ماهنامهٔ «معرف معارف» که برابر با ماه آذر سال ۱۲۹۸ ه – خ می‌شود و در شماره‌های پیاپیِ این مجله تا پایان سال سوم یعنی سال ۱۳۰۰ ه – خ ادامه پیدا می‌کند.

«تصویر عبرت» نوشتۀ عبدالقادر افندی درسال ۱۳۰۱ ه – خ و «ندای طلبهٔ معارف» نوشتهٔ غلام محی‌الدین انیس در سال ۱۳۰۲ ه – خ، «جشن استقلال در بلیویا»، نوشتهٔ مرتضی احمد زایی، اصلاً این داستان به شکل یک نمایشنامۀ تئاتری به زبان انگلیسی نوشته شده است که بعداً غلام نبی‌خان، با کمی دخل و تصرف، آن را به فارسی دری ترجمه کرده است و شکل داستانی به خود گرفته و در سال ۱۳۰۶ ه – خ در جریدهٔ امان افغان منتشر شده است.

چاپ رمان «جهاد اکبر» برابر می‌شود با انتشار رمانِ «یکی بود یکی نبود» اثر جلال آل احمد؛ اما ادبیات داستانی در ایران به شکوفایی رسید و متأسفانه فضای آشفتۀ سیاسی و دگرگونی‌های قدرت در افغانستان به شدت بر ادبیات سرزمین ما تأثیر گذاشت؛ همچنین مشکلات چاپ و انتشارِ کتاب، یکی از مشکلات و موانع پیشرفت ادبیات داستانی افغانستان بود: داستان‌ها در پاورقی‌ها چاپ می‌شدند و این یکی از مشکلات بزرگ آن دوره بود.

یکی دیگر از عواملی که باعث شد ادبیات داستانی در آن دوره رشد نکند، عدم نقد معیاری داستان بود؛ چون در آن زمان داستان در افغانستان نوپا بود و نیاز به پرورش و تغذیه داشت و نقد می‌توانست خلاءهایش را پر کند که متأسفانه اصلاً وجود نداشت.

واین دوره به تعبیر «محمد حسین محمدی» در کتاب فرهنگ داستان در افغانستان، آغازین جوشش‌های داستان و رمان‌نویسی در افغانستان بود که باید توجه بیشتری به آن می‌شد تا به تکامل و بالندگی می‌رسید.

محمد حسین محمدی تاریخ داستان نویسی را در کتابش به شش دورهٔ جداگانه تقسیم کرده است:

دورۀ اول: (۱۲۹۸ تا ۱۳۰۸ خورشیدی): آغازین جوشش‌ها

دورۀ دوم: (۱۳۰۸ تا ۱۳۲۸): سیاه‌مشق‌ها

دورۀ سوم: (۱۳۲۸ تا ۱۳۴۲): جستجو و کاوش

دورۀ چهارم: (۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷): رئالیسم یا رشد و شکوفایی

دورۀ پنجم: (۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱): داستان‌های سرخ یا رئالیسم سوسیالیستی

دورۀ ششم: (۱۳۷۱ تا ۱۳۸۴): داستان‌نویسی در مهاجرت

بخش اول: (۱۳۷۱ تا ۱۳۸۴): داستان‌نویسیِ مهاجران در پاکستان و دیگر کشورها

بخش دوم: (۱۳۷۱ تا ۱۳۸۴): داستان‌نویسی مهاجران در ایران

همان‌طوری که محمد حسین محمدی داستان‌نویسی را در افغانستان به شش مرحله تقسیم کرده و مرحلهٔ سوم (۱۳۲۸ تا ۱۳۴۲) را به عنوان دورهٔ جستجو و کاوش یاد کرده است، داستان‌نویسی در این دوره از دگرگونی‌های سیاسی و فرهنگی این دهه: مانند اعلام دموکراسیِ شاه محمودخان، دومین صدر اعظم محمد ظاهر شاه اولین فعالیت‌های احزاب سیاسی، انتشار یافتن چند نشریۀ غیر دولتی، تأسیس دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه کابل (۱۳۲۳ ش) وتأسیس انجمن دایره المعارف آریانا (۱۳۲۷ ش) و همچنین افزایش شمار افراد باسواد و خوانندگان بالقوهٔ آثار ادبی، تأثیر پذیرفته است؛ و همین عواملْ داستان‌نویسان را به ایجاد ساختار جدید و شیوهٔ بیانی متفاوتی در ادبیات داستانی و نوآوری‌های خاص وادار می‌کردند و حتی ایجاد چنین فضای جدیدی، بر شاعران تأثیر گذاشت و آنها را وادار به سرودن شعر در قالب شعر نو ساختند.

استفاده از گونه‌های ادبیات داستانی اروپا نیز برای شاعران، داستان‌نویسان و پژوهشگرانی که به خارج سفر کرده بودند و در این دوره به داستان‌نویسی پرداختند، کمک بزرگی به شمار می‌رفت و این باعث تولید آثار داستانی‌ای شد که به چارچوب‌ها و اسلوب‌های داستان مدرن خیلی نزدیک بود.

چنان‌که سال‌های پیدایی داستان کوتاه را در افغانستان، سال‌های دهه بیست گفته‌اند. دراین دههْ نوشتن داستان‌های بلند، به صورت پاورقی نشریات، از رونق افتاد و گرایش به نوشتن داستان کوتاه بیشترشد. این داستان‌ها درنشریه‌هایی چون عرفان، اصلاح، انیس و نشریه‌های غیردولتی ندای خلق، وطن، انگار و ولس به چاپ می‌رسیدند. » (۴)

در این دورهْ داستان‌نویسانِ ما کمتر به رمان علاقه نشان دادند و بیشتر به داستان کوتاه پرداختند. اشتیاق نویسندگان ما در این دروه به داستان کوتاه دلایل خاصی دارد؛ از جمله عدم دسترسی نویسندگان ما به داستان‌های بلند و همچنین عدم استقبال مردم از این گونهٔ ادبی، استقبال نشریات و رونامه‌ها از داستان کوتاه: در آن دوره نشریه‌ها ستون خاصی برای داستان داشتند و فقط از داستان کوتاه استقبال می‌کردند، و همچنین بی‌حوصلگی هنری برای کم‌رنگ بودن رمان در آن دوره بی‌تأثیر نبوده است.

بعداز دههٔ بیست و سی، نسل دیگری از نویسندگان پا به عرصۀ داستان‌نگاری می‌گذارند: ادبیات داستانی یکی از فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و مطبوعاتی برای این نسل جوان به شمار می‌آید و متعهدتر به کار داستان‌نویسی می‌پردازند.

  «نویسندگانی چون روستا باختری، اکرم عثمان، اسدالله حبیب، کریم میثاق، حسن قیسم، اعظم رهنورد زریاب، سپوژمی زریاب و دیگران ظهور می‌کنند. ترجمهٔ رمان‌های فرانسوی، انگلیسی و روسی وارد افغانستان می‌شود. ازنویسندگانی غربی: بالزاک، ویکتورهوگو، مو پاسان، دیکنز، جک لندن، همینگوی و بعضی از آثار روسی که توسط مترجمین ایرانی درمجلات آن کشور به چاپ می‌رسید وارد افغانستان می‌شد. اما آثار روسی، به خصوص، آثارپوشکین و تولستوی ازجایگاه ویژه‌ای در مطبوعات افغانستان برخورداراست؛ زیرا آشنایی بعضی ازنویسندگان افغانستان با زبان روسی، مثل دکتور نورزایی، معتمد شینواری و دیگران: باعث گردید تا آثار ادبیِ روسیه ازطریق ترجمۀ آنها به افغانستان وارد گردد.» (۵)

داستان‌هایی که دراین دوره نویسندگان ما نوشتند، داستان‌هایی‌اند که هم از لحاظ زبانی و هم از نظر نثرنویسی داستانی و هم از جهت تخیل و صحنه‌سازی قابل توجه‌اند. در آغاز سال‌های پنجاه، با چاپ مجموعه‌های مستقل داستانی و گرایش هرچه بیشتر داستان‌نویسان به مسائل سیاسی و فلسفی، و همچنین توجه به مضامین زندگی شهری در داستان نویسی ما رونق داشت.

 به عنوان نمونه، از داستان‌هایی که در این برههٔ زمانی به چاپ رسیده‌اند از: «مجموعهٔ داستان «سه مزدور» (۱۳۴۶) و داستان بلند «سپید اندام» (۱۳۴۴) از اسدالله حبیب «بچه یتیم» (۱۳۵۲) از محمد امان وارسته، رمان فلسفی عرفانی «اژده‌های خودی» (۱۳۵۲) از سید شمس‌الدین مجروح، مجموعهٔ «شکوه عشق» (۱۳۴۶) و داستان بلند «ملأ محمد جان» (۱۳۵۹) از ظریف صدیقی «زمرد خونین» «لبخند مادر» (۱۳۵۲)  و«ملودی دریاچه» (۱۳۵۴)  و «هفت قصه» (۱۳۵۱) از کریم میثاق را می‌توان نام برد.»(۶)

دراین سال‌ها برخلاف گذشته، داستان‌های اسطوره‌ای و تاریخی بازار ندارد. آرمان‌گراییِ گروه‌های مختلف سیاسی نیز سبب می‌شود تا داستان به سمت سیاسی و آرمان‌گرایی تغییر جهت دهد. دراین دهه، داستان از جایگاه بااهمیت فرهنگی و اجتماعی برخوردار است. اما پس از «کودتای محمد داوود خان درسال (۱۳۵۲ ش) و پس از آن با کودتای گروه‌های چپ وابسته به شوروی در اردیبهشت (۱۳۵۷ ش) ادبیات، فرهنگ و به دنبال آن داستان‌نویسی با فشارهای تحمیلی از رشد طبیعیِ خود بازماند. پس از کودتا (۱۳۵۷ش) دو گرایش در ادبیات افغانستان نمودی بیشتریافت؛ ریالیسم [….] که مورد تأیید حکومت بود. از سوی بسیاری ازنویسندگان پذیرفته و پس ازتشکیل «اتحادیۀ نویسندگان جمهوری دموکراتیک افغانستان» در (۱۳۵۹)  که با پشتبانی حکومت انجام شد بیشتر رونق گرفت. در آثار نویسندگان پیرو این جریان، گرایش‌های آرمان‌گرایانه و پرداخت‌های شعاری بسیار رایج شد.

نویسندگانی چون اسدالله حبیب نویسندهٔ داستان نیمه بلند، داس‌ها و دست‌ها (کابل ۱۳۶۲) مجموعه گذرگاه آتش (کابل ۱۳۶۲) و چند اثر دیگر…ببرگ ارغند روزنامه‌نگار، نمایش‌نامه‌نویس و رمان‌نویسی که از ۱۳۵۲ ش داستان‌های کوتاهش را در مطبوعات چاپ کرد و نویسندهٔ حق خدا و حق همسایه (کابل ۱۳۶۲ ش) مجموعه داستان کوتاه دفترچهٔ سرخ (کابل ۱۳۶۳ ش) شراب، دشت الوان (کابل ۱۳۶۵ ش) و چند مجموعهٔ داستان دیگر از نویسندگان برتر این گروه درشمارند.» (۷)

سال‌های پس از اردیبهشت ۱۳۵۷ را می‌توان سال‌های اوج آرمان‌گرایی در میان نویسندگان نامید که دراین دوره نویسندگان بر اثر تحولات سیاسی، اجتماعی در افغانستان به دو بخش تقسیم می‌شدند؛ اول نویسندگانی که از افغانستان مهاجرت کردند و بیرون از مرزهای افغانستان به فعالیت‌های نویسندگی‌شان ادامه دادند، و دوم نویسندگانی که در داخل کشور باقی ماندند.

نویسندگانی که در داخل کشور زندگی می‌کردند نیز به دو گروه تقسیم می‌شدند:

۱ – گروهی که به نفع رژیم حاکم و به دفاع ازحقوق کارگر، دهقان و طبقۀ زحمتکش قلم می‌زدند و داستان‌هایی به شیوۀ رئالیسم به پشتبانی از رژیم می‌نوشتند؛ که این گروه نویسندگان با ایدئولوژی خاصی در داستان‌های‌شان به طبقات پایین جامعه توجه داشتند و قهرمانان داستان‌هایشان را نیز ازمیان طبقات زحمتکش انتخاب می‌نمودند: که این شیوهٔ نویسندگی بیشتر مورد توجه رژیم حاکم بود که آنان با شعارهای آرمان‌گرایانه حزبی با بیانیه‌های ایدئولوژیکی ادبیات را برای تحکیم اهداف آرمانی خود استعمال می‌نمودند. و بیشتربه آثار روسی توجه داشتند و در چارچوب رئالیسم از نوع ادبیات روسی تشویق می‌شدند؛ که به همین منظور دراین سال‌ها «جشنواره‌های ادبی و هنری مشترک بین افغانستانی‌ها و روس‌ها درکابل، مسکو و یا تاشکند و دوشنبه برگزار گردید؛ جوانان بسیاری با حمایت و تشویق دولت، به ادبیات و هنر و ازجمله به داستان‌نویسی روی آوردند.» (۸)

جمعیت دیگری از نویسندگان داخل کشور، کسانی بودند که از دولت و رژیم حاکم وقتِ افغانستان دل خوشی نداشتند و بیشتر آثاری هم که این نویسندگان تولید کرده‌اند نمادین و پیچیده است و در این آثار بیشتر یأس، ناکامی وشکست بازتاب پیدا کرده و این گروه از نویسندگان کشور در داستان‌هایشان بیشتر به واقعیت‌گریزی و گرایش به جریان‌های روانی و داستان‌هایی که انسان را دچار انزوا می‌کند توجه داشتند (۹)

از نویسندگانی که بعد از ۱۳۵۷در عرصهٔ داستان‌نویسی در داخل کشور قلم زده‌اند، می‌توان از این‌ها نام برد: «سالم شایق، ظریف صدیقی، اسدالله حبیب، اکرم عثمان، ببرک ارغند، کریم میثاق، نظری آریانا، حسین فخری، قادرمرادی، قدیرحبیب، قدیر ارغند، عالم افتخار، دستگیر نائل، حلامیز، رازق مأمون، نعمت حسینی، پروین پژواک، حمیرا رأفت، حیدر یگانه، صبورالله سیاسنگ، ذبیح الله پیمان، نجیب الله ساکب، سلام قشلاقی، ببرک احساس، مریم محبوب، نجلا آگاه، یحیی خوش بین، شریفه شریف، سیداسماعیل فروغی، تورپیکی قیوم، عبیدالله محک، حمیدصمد زی، ناصر رهیاب، مخلص زاده، احمد علی درانی، رشید لطیفی، عثمان صدقی، سلطان احمدزی، سید قاسم رشتیا، شفیع رهگذر، نکهت سعیدی، عبدالرحمان پژواک، سید فقیرعلوی، رقیه ابوبکر، واسع لطیفی، عبد الحق واله، سراج الدین وهاج، سید عبدالله قدری پور، سید حبیب الله بهجت، محمد موسی، عزیزحسام، صدیق رهپو، فاریابی، واحد نظری و…. (۱۰)

دههٔ شصت همزمان است با کودتای چپ و آمدن نظامی به شیوهٔ سوسیالیستی. در این حالت، داستان‌نویسیِ افغانستان در چند جهت به مسیر خود ادامه می‌دهد. برخی داستان‌های عاشقانه، گروهی داستان‌های آرمان‌گرایانه که مورد پسند سیاسیون وقت بوده و عده‌ای هم با داستان‌های تخیلی و درون‌گرایانه سر و کار داشتند که ببرک ارغند، حسین فخری، اسدالله حبیب، قدیر حبیب، عالم افتحار وچند تن دیگر از نمایندگان داستان‌نویسی آرمان‌گرایانه معرفی شدند و مستقیم و غیر مستقیم مورد تشویق زمامداران چپ‌گرایِ وقت نیز بودند. ببرک ارغند در این دهه رمان سه جلدی «راه سرخ» (۱۳۶۳)، حسین فخری رمان «تلاش» (۱۳۶۷) اسدالله حبیب «داس‌ها ودست‌ها» (۱۳۶۲) و قدیر حبیب داستان بلند: «کاوهٔ کوچک» را می‌نویسند. همهٔ این داستان‌ها: آرمان‌گرایانه، تبلیعاتی و جانبدارانه‌اند. اما در دههٔ هفتاد، داکتر ببرک ارغند و حسین فخری به واقع‌گراییِ سوسیالستی پشت می‌کنند و دست به نگارش آثاری می‌زنند که از نگاه درون‌مایه و پرداخت، شیوهٔ تازه‌ای را گواهی می‌دهند. این داستان‌ها، صرف نظر از درون‌مایهٔ آن تلاش جدیدی است در رمان‌نویسی ما و به باور برخی از صاحب‌نظران، آغاز دیگری در شیوهٔ رمان نویسی است.
در این سال‌ها از بانوان نویسنده، آثار سپوژمی زریاب منتشر شد؛ او ابتدا داستان‌های کوتاه «رستم‌ها وسهراب‌ها» و «دشت قابیل» را نوشت و سپس رمانِ «در کشوری دیگر» را در سال ۱۳۶۷ هـ ش، منتشر کرد.

تأسیس اتحادیۀ نویسندگان افغانستان در حوالی سال‌های شصت و گردهم‌آییِ هنرمندان در یک مرکزیت و دید و بازدیدشان از همدیگر تأثیر زیادی بر رشد و شکوفایی رمان و داستان‌نویسی در کشور داشت و در آن زمان همکاری نهادهای دیگر مانند رادیو تلویزیون، و همکاری طیف خوانندگان و شنوندگان برای گسترش داستان و رمان‌نویسی نقش به‌سزایی داشت و از این طریق داستان‌ها در مدارس و مکتب‌خانه‌ها و حتی مراکز نظامیْ راه پیدا کرد و این باعث شد که حتی سلطان علی کشتمند، وزیر کشور وقت، داستان «ثمرۀ دوستی» را نوشته و به دست نشر سپرد.

با تشکیل اتحادیۀ نویسندگان، هنر و ادبیابْ بیشتر رنگ حزبی و سیاسی گرفت و این خود گامی مهمی برای رژیم بود که نویسندگانْ مطابق به خواست رژیم قلم می‌زدند. «این اتحادبه با هدایت و بودجۀ دولت و به تقلید از اتحادیه‌های مشابه در جمهوری‌های شوروی ساخته شد و اعضای اصلی آن مقامات حزبی و دولتی وقت بودند مانند: سلیمان لایق، بارق شفیعی، دستگیر پنجشیری، عبدالله نائبی …» (۱۱)

در اول حکومت کمونیستی، تقریباً ادبیات و به خصوص داستان نویسی، حول محور آرمان‌های رژیم می‌چرخید؛ و این حالت تا زمان زمامداری دکتور نجیب‌الله ادامه داشت. با روی کار آمدنِ نجیب‌الله تا حدودی برای نویسندگان آزادی داده شد و ادبیات سیر رشد و شکوفایی خود را دوباره از سر گرفت؛ اما در اوایل دولت کمونیستی به گفتۀ حسن فضائلی «سعی دولت کمونیستی در زمان ببرک کارمل در جهت تمرکز نیروی فکری نویسندگان در جهت همگون‌سازی با آرمان‌های دولتی بود و نویسندگانِ جوان هم تحت تأثیر فضای موجود به خصوص آثاری که از زبان روسی ترجمه می‌شد و بیانگر اصول رئالیزم از نوع سوسیالیزم آن بود. آثاری به وجود می‌آوردند که دارای ماهیت آرمان‌گرایانه و شعارگونه بودند و تمام نبوغشان را در راه معرفی و دفاع از زندگی کارگران، دهقانان، پیشه‌وران و … صرف می‌کردند.»(۱۲)

پس از دورهٔ حاکمیت ببرک کارمل، فضای نسبتاً مناسبی برای نویسندگان به وجود آمد. بعد از دههٔ شصت، یعنی در زمان حکومت دکتور نجیب الله، آثار ادبی و هنریِ زیادی تولید شد و کتاب‌های زیادی منتشرگردید. و اکثر نویسندگان دورهٔ حکومتِ دوکتور نجیب به خصوص از سال‌های ۶۶ تا ۷۰ را به عنوان یک دورهٔ کاملاً طلایی و استثنایی برای ادبیات و فرهنگ این سرزمین و آزادی نویسندگان و مطبوعات یاد کرده‌اند.

 نویسندگانی که تحت تأثیر فضای سیاسیْ هنرشان را درخدمت سلاطین در آورده بودند، راه خود را از گذشته جدا کرده و به «توبۀ ادبی» روی می‌آورند. این نویسندگان با نوشتن آثارِ جدید، عملاً آثار گذشتهٔ خود را نفی کرده و به تجربهٔ آرمان‌های جدید و مدرن می‌پردازند.

برخی از نویسندگان برجستهٔ کشور، پس از دو سه دهه کار ادبی، اولین کتاب خود را چاپ می‌کنند و سپس با چاپ کتاب‌های دیگر‌شان به آرزوی خودْ جامۀ عمل می‌پوشانند. هم‌چنین مطبوعات کشور، کم و بیش به اندیشه‌های دیگر میدان می‌دهند.» (۱۳)

در این دوره، نقد داستانْ نقش اساسی‌ای در بالندگیِ ادبیات داستانی ما داشت و نویسندگان در این زمان به نقد آثار همدیگر پرداختند. بنا به گفتهٔ حسن انوشه: «از نمونهٔ دیگر بالندگی ادبیات داستانی در این سال‌ها (۱۳۶۹– ۱۳۷۰) افزایش نقد داستان در نشریات بود. نقدهایی دربارهٔ داستان‌های اکرم عثمان، رهنورد زریاب، سپوژمی زریاب، حسین فخری و ابراهیم عالم‌شاهی که در مجله‌های ژوندون و غرجستان و روزنامۀ انیس به چاپ می‌رسیدند. افزون برنقد متن، داستان‌هایی نیز در این سال‌ها در ارگان‌های انتشاراتی انجمن نویسندگان، ژوندون و قلم منتشر می‌شدند. این فعالیت‌ها، داستان را در ادبیات افغانستان به جایگاه قابل توجه نزدیک می‌کرد.» (۱۴)

در اوایل دههٔ هفتاد و سقوط حکومت دکتور نجیب الله و پیروزی مجاهدین کابل و آغاز کشکمش های داخلی در افغانستان، ادبیات ما نیز دچار سردرگمی و پریشانی گردید و اکثر نویسندگان کشور آواره شدند و ادبیات داستانی کشور به قافلهٔ ادبیات مهاجرت پیوست و پدیدهٔ مهاجرت و ادبیات مهاجرت هم بعد از تحولات ۱۳۵۷ شکل گرفته و بعد از سقوط حکومت نجیب‌الله به اوج رسیده. بود بعد از سال ۱۳۷۱ و آشوب‌ها و بی‌ثباتی‌های حکومت مجاهدینْ مهاجرت‌های پی‌درپیِ مردم افغانستان در نقاط مختلف جهان خیلی بیشتر شده بود؛ اما نویسندگان کشور در هر جای دنیا که آواره شدند، از تلاش و کوشش‌شان برای زنده نگه‌داشتن ادبیات داستانی دست نکشیدند و سعی کردند که این شمعْ مثل گذشته روشن بماند، اما بحران‌های اجتماعی و مشکلات ناشی از جنگ و تلخ‌کامی‌های نویسندگان ما فضای ادبیات و فرهنگ را دچار رکود و انجماد ساخت، و آثار این دوره بیشتر بازتاب‌دهندهٔ ناراحتی‌های شخصی و دردها و مسائل اجتماعی کشور است.

در پی مهاجرت‌های مردم افغانستان به کشورهای مختلف، جمعی از نویسندگان و شاعران که به اجبار تن به مهاجرت داده بودند، در کشورهای همسایه، کانون نویسندگان مهاجر را ایجاد نمودند؛ به خصوص بعداز سال ۱۳۷۱ تقریباً همهٔ نویسندگان، آثار برجسته‌ای را به دست نشر سپردند. در این دوره، یکی از حوزه‌های مهم ادبی، مهاجرت افغانستان درایران است. بنا به گفتهٔ سیداسحاق شجاعی: «در سال‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۷۱ به‌ویژه با تشکیل «دفتر هنر و ادبیات افغانستان» جدی‌تر وپیگیرتر به میدان آمد و با حضور خود در مطبوعات، در بین مردم راه یافت. نویسندگان مهاجر در ایران، یا در نوجوانی از افغانستان بیرون شده‌اند و یا در ایران به دنیا آمده‌اند. به همین دلیل نویسندگی را در ایران شروع کرده‌اند. طبیعی است که معلوماتشان از فرهنگ و مردم و حوادث کشورشان کم است. اما این نویسندگان با ادبیات داستانی ایران مستقیماً در تماس هستند؛ آثار برجسته‌ترین نویسندگان ایرانی و ترجمه‌های خارجی را در اختیار دارند؛ با تئوری‌های جدیدِ ادبی آشنایی بیشتری می‌یابند و ازامکانات و فضای روبه تحول فرهنگی ایران استفاده می‌برند. به همین دلیل آثار این نویسندگان آمیخته از ضعف‌ها و قوت‌های آشکار است. (۱۵)

در حوزه‌های ادبی ایران و پاکستان، در طول این سال‌ها شاعران و نویسندگان با هزینه‌های اندک می‌توانستند فعالیت‌های گروهی انجام بدهند و مسلماً یکی از تأثیرگزارترین راه‌های بالندگیِ ادبیات و فرهنگ ما فعالیت‌های گروهی و جمعی نخبگان و نویسندگان ماست. در دورۀ حوزهٔ ادبی ایران و پاکستان، که بدون شک از تأثیرگزارترین حوزه‌های ادبیات مهاجرت افغانستان هستند، نویسندگان ما توانستند کانون‌های نویسندگی و ادبی مهاجرت را ایجاد کنند؛ در حالی که این ظرفیت برای نویسندگان که ساکن غرب و اروپا بودند وجود نداشت و ندارد: برای همین ادبیات ما در این دو حوزهٔ مهم مهاجرت پربارتر و قوی‌تر است.

اما برای نویسندگان ما که در غرب ساکن هستند، کمتر ظرفیت گردهم‌آیی وجود داشته است؛ البته این نویسندگان هم هیچ‌گاه از تلاش دست نکشیدند و مجله‌هایی را در اروپا، کانادا، استرالیا و امریکا منتشر کردند. نویسندگانی چون: حبیب و کریم میثاق در انگلستان، قادر مرادی در هالند و قدیر حبیب در جرمنی، مریم محبوب و زلمی بابا کوهی در کانادا، اکرم عثمان در سوئد و حسینی و مهرین در آلمان نویسندگانی هستند که دورهٔ جوانی را پشت سر گذاشته‌اند و آوارگی، روح و روان‌شان را تخریب می‌کند. این نویسندگان کمتر دست به قلم می‌برند و در هیاهوی کشورهای بزرگ گم می‌شوند. » (۱۶)

با توجه به مفاهیم فوق، نویسندگان با نوشتن مجموعه‌های داستانی، ادبیات مهاجرت را هم از لحاظ مضمون و موضوع با توجه به زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی دنیای مهاجرت به وجود آوردند مثلاً: از مجموعه‌های داستانی که از نویسندگان ما در ایران انتشار یافته است و آنها را سید اسحاق شجاعی چنین بر شمرده است: «پرواز ستاره» از محمد حسین رضایی، «داستان‌های امروز افغانستان» از محمود خوافی، «سال‌های برزخ وباد» از سید اسحاق شجاعی، «عصرشب» از احمدشاه فروزان، «جلجتا» از ناصر فروزان، «مهاجران فصل دلتنگی» از سید اسحاق شجاعی، «کتاب‌فروشی دیوانه» حیدری، «دشت قابیل» از سپوژمی زریاب، «قلعه‌ای ازبهشت» از علی پیام، «برف و نقش‌های روی دیوار» از سید اسحاق شجاعی و میلاد بلخی، «سنگ ملامت» از محمد جواد خاوری و علی پیام، «گزیدهٔ ادبیات معاصر» از محمد جواد خاوری، «پروانه‌ها و چادرهای سفید» از محمد حسین محمدی، «د رگریز گم می‌شویم» از محمد آصف سلطان‌زاده، «نوروز فقط در کابل باصفا است» از محمد آصف سلطان‌زاده، «خاکستر وخاک» از عتیق رحیمی، «جای خالی گلدان» از تقی واحدی، «سربداران» از بتول سید حیدری، «سنگ و سیب» از حسین حیدربیگی، «جنین آفتاب» از صدیقه کاظمی، «سایه‌های مهتاب» از آمنه محمدی، «پشت پلک ثریا» شهریار آرمان و «هوا بوی خاک می‌دهد» ازسکینه محمدی.»(۱۷)

در اروپا و امریکا هم مجموعه‌های داستانی از نویسندگان افغانستانی انتشاریافته است که به گونهٔ نمونه می‌توان از «سنگ‌ساران گنهکار» از شریفه شریف، «نگینه و ستاره» از پروین پژواک، رمان «کوچهٔ ما» از اکرم عثمان، «بادبادک باز» از خالد حسینی و …نام برد. درحوزۀ ادبیِ پاکستان هم نویسندگان ما، ده‌ها مجموعۀ داستانی را به دست نشر سپرده‌اند. نویسندگانی که دراین سه حوزه بعد از سال ۱۳۷۱ ش متمرکز شده بودند، همگی در برابر جنگ و برادرکشی ایستاده بودند و جبهۀ واحدی را در برابر ویرانی و تباهی کشور تشکیل داده بودند؛ هرچند این نویسندگان در گذشته از هم  تفاوت داشتند. مثلاً عده‌ای از نویسندگان حوزهٔ پاکستان و اروپا قبل ازسال ۱۳۷۱ ش ازحاکمیت رژیم چپ حمایت می‌کردند و عده‌ای از نویسندگان حوزهٔ پاکستان و ایران از مبلغان گروه‌های جهادی و مقاومت بودند.

اما این وضعیت بعد ازسال ۱۳۷۱ شکل دیگری به خود گرفت. نویسندگان ما در این زمان، همگی و از هر گروه فکری در کنار همدیگر ایستادند و علیه جنگ و خون‌ریزی و چپاول قلم زدند و همهٔ این بدبختی‌ها را در آثارشان به عنوان یک پدیدهٔ شوم یاد کرده‌اند. خصوصاً در زمان حکومت طالبان، تمام نویسندگان ما در کشورهای همسایه مثل ایران، پاکستان و کشورهای آسیای میانه و نقاط دور جهان آواره می‌شوند و همه‌شان پدیدهٔ شوم جنگ را دیده‌اند و حتی عده‌ای از آنها قربانی این هیولای وحشتناک گشته‌اند؛ با این حال، همهٔ این گروه‌های مختلف در کنار هم ایستاده و با این هیولا مبارزه کردند.

دراین زمان، نویسندگان به مسائلی چون عدالت، حقوق بشر، آزادی…. می‌پردازند. جنگ و جنگ‌سالاران را نکوهش می‌کند و بیشتر نویسندگان این مسائل و موضوعات را با توجه به عناصر زیبایی‌شناختی ادبیات در نظر دارند و یگانه دغدغۀ فکری نویسندگان در این دهه، مردم و سرزمین‌شان است که در میان آتش و دود می‌سوزند.

به هر حال، نویسندگان بعد ا زسال ۱۳۷۱ به خود می‌آیند، برغفلت‌ها و کجروی‌های‌شان تأمل می‌کنند. و ارادهٔ همهٔ نویسندگان، پس از این پیمودن راه جدید است تا بتوانند حقایق را در لباس تخیل بر قالب داستان بیان کنند و راه جدیدی در پیش گیرند. چون نویسندگان در این دوره تجربه‌های تلخی را پشت سر گذرانده‌اند، مزهٔ تلخی مهاجرت، سرگردانی و بی‌خانمانی و مکشلات زیادی را دیده‌اند. دیگر آنچه داستان نویس ما می‌نویسد: بیان حوادث اجتاعی، تحلیل و تفسیر آن است. دیگر از پرداختن به ایدئولوژی و تبلیغ و شعارْ خسته شده‌اند. در واقع ادبیات تبلیغی و شعاری و ایدئولوژی‌زدگی ما، برای جامعه و مردم هیچ سودی نداشت.

بعد از سرنگونی طالبان، باب جدیدی به روی داستان‌نویسان کشور گشوده شد. عدهٔ زیادی از داستان‌نویسان کشور چون: رهنورد زریاب، علی پیام، خالد نویسا، حسین فخری، محمد جواد خاوری، سپوژمی زریاب، سید اسحق شجاعی، تقی واحدی و… به کشور برگشتند و مشغول فعالیت‌های ادبی و هنری‌شان شدند. درحقیقت، بعد از سرنگونی رژیم طالبان، امیدهای به آیندۀ کشور و فرهنگ این سرزمین پیدا شد. طبعاً این وضعیت در داستان‌نویسی کشور نیز تأثیر گذاشته است و این امر سبب آن می‌شد تا داستان‌نویسان جدیدی وارد میدان داستان‌نویسی و داستان‌پردازی می‌شدند.

از دههٔ هشتاد به این سو، داستان‌نویسان افغانستان در داخل و خارج، کارهای بزرگ‌تر و قابل توجهی را انجام می‌دهند. ما در این سال‌ها، رمان «سایه‌های هول» از نبی عظیمی (۱۳۸۰)، «عقاب‌های پامیر» از احمدشاه فرزان (۱۳۸۰)، «سلام مرجان» از پروین پژواک (۱۳۸۲)، و رمان یکهزار و چهار صد و پنجاه صفحهٔ دکتر اکرم عثمان را داریم.

در همین حال محمد حسین محمدی با نوشتن چندین داستان، از جمله داستان «انجنیرهای سرخ‌مزار» در سال ۱۳۸۳ برندهٔ چند جایزهٔ ادبیِ معتبر: از جمله جایزهٔ گلشیری، جایزهٔ ادبی اصفهان و همچنین جایزهٔ ادبی صلح در کابل می‌گردد. دو رمان عتیق رحیمی، یکی به نام «هزار خانه خواب و اختناق» در سال ۱۳۸۱ منتشر شد و به دوازده زبان ترجمه گردید، همین‌طور رمان «خاک و خاکستر» از همین نویسنده که قبل از آن نوشته بود با ترجمه‌های پیهم، توجه جهان را به ادبیات داستانی افغانستان جلب نمود. از آن‌جایی که توان داستان‌نویسی در افغانستان برای همگان از جمله به همسایگان ما نیز ناشناخته مانده بود، کتاب «خاک و خاکستر» عتیق رحیمی، بعد از آنکه به ۲۷ زبان دیگر دنیا ترجمه گردید، در ایران نیز اقبال چاپ یافت و خوشبختانه جایزهٔ ادبی «یلدا» را در سال ۱۳۸۲ هـ ش در ایران از آن خود ساخت. این اقدامات توجه و علاقه‌مندی ادب‌دوستانِ ایرانی را به فرهنگ و ادبیات افغانستان بیش از پیش میسر ساخت؛ هر چند تلاش‌های زیادی قبل از این‌ها نیز وجود داشته است که قابل تمجید می‌باشد.

در همین جا لازم است که از تلاش گردآورندگان داستان‌های افغانستان یادآوری کنم که بعد از نگارش مطالبی پیرامون ادبیات داستانی توسط داکتر اسدالله حبیب، رهنورد زریاب و مقالات و گفتارهای لطیف ناظمی، سید اسحاق شجاعی در امر داستان‌نویسی و گردآوری داستان‌های افغانستان تلاش‌های زیادی کرده که بارزترین اثرش «میراث شهرزاد در افغانستان» در تدوین پنجاه و یک اثر داستانی معاصر، کار ارزنده و مهمی بوده است. همچنین داستان‌نویسِ نام‌آشنایِ کشور، محمد حسین محمدی، طی فعالیت‌هایش در این دو دههٔ اخیر و تأسیس انتشارت «تاک» توانسته است مجموعهٔ کاملی از سیر داستان‌نویسی افغانستان را منتشر کند؛ محمدی با چاپ کتاب «فرهنگ داستان‌نویسی افغانستان» در عرصهٔ داستان‌نویسی سنگ تمام گذاشته و داستان افغانستان را به جامعهٔ فارسی‌زبانان به خوبی معرفی کرده است. علاوه بر آن، با تقسیم‌بندی داستان‌های نویسندگان کشور، اعم از زنان و مردان، مجموعه‌ای چند جلدی را با نام «روایت»، در بازشناسی هرچه بهتر داستان امروز افغانستان منتشر کرده است. لازم به یادآوری است که کارهای محمد حسین محمدی، چه داستان‌هایش و چه تذکره‌های داستانی‌اش، داستانیداش مورد توجه دانشوران معاصر ایران نیز قرار گرفته است. کار جالب‌تر محمد حسین محمدی این است که انتشار جلد چهارم کتاب «روایت» را به بانوان داستان‌نویس افغانستان اختصاص داده است. وی در این کتاب از تعداد زیادی بانوان نویسنده و آثارشان نام برده و برخی داستان‌های‌شان را تحلیل و طبقه‌بندی نموده است و به‌علاوه، آثار داستانیِ داستان‌نویسانِ زن افغانستان را در یک مجموعهٔ سنگینْ توسط انتشارات «تاک» در کابل منتشر کرده است.

گفتنی‌ است که انتشارات تاک به عنوان یکی از بهترین نشرهای ادبی در جامعۀ داخل و خارج افغانستان شناخته شده است که در طول سال‌های اخیر آثار گران‌سنگ نویسندگان را منتشر کرده و بسیاری از آثاری که در سال‌های قبل با کیفیت پایین منتشر شده بود، مجدداً با کیفیت عالی منتشر شده است.

خلاصه، بعد از روی کار آمدنِ حکومت حامد کرزای در افغانستان، امید و تلاش و تکاپو در تمام عرصه‌ها به وجود آمد. بسیاری از نویسندگان بزرگ افغانستان، از عالم مهاجرت و آوارگی دوباره به افغانستان برگشتند و در طول این دو دهه نهادها و تشکل‌های خصوصی بسیاری در افغانستان ایجاد گردید؛ با اینکه هنوز هم توجه شایسته‌‌ای از طرف دولت افغانستان برای نویسندگان و فرهنگیان صورت نگرفته است، و وزارت فرهنگ هم هیچ کاری نکرده، نهادها و تشکل‌های خصوصی با حمایت داخلی و خارجی کارهای شایسته و در خور توجهی را انجام داده‌اند. گاهی از طرف همین نهادهای خصوصی، نشست‌ها و همایش‌های بزرگ بین‌المللی برگزار شده که ثمرات خوبی را به دنبال داشته است؛ همچنین همین تشکل‌ها آثار نویسندگان را منتشر کرده که در فضای افغانستان کار بزرگی است: آثار نویسندگان در این دو دهه بازتاب‌دهندهٔ حرکت به یک مسیر روشن و گاهی محرومیت‌های اجتماعی و مشکلات موجود جامعهٔ افغانستان بوده است.

همچنین پس از روی کار آمدن حکومت کرزای در افغانستان، برخورد کشورهای همسایه و بقیهٔ کشورهای جهان با هم‌وطنان ما کاملاً عوض گردید؛ به عنوان مثال در ایران، فرصت‌های خوبی برای مهاجرین ما به وجود آمد: نویسندگان مهاجر از این فرصت استفاده کردند و در طول این دو دهه حجم بسیاری از آثار نویسندگان ما در ایران منتشر شد و همچنین کانون‌های ادبی مهاجر فعال‌تر و پویاتر شد و محافل نقد ادبی جدی‌تر به فعالیت‌هایشان ادامه دادند که امروز یک نسل توان‌مند نویسندگان ما در ایران پرورش یافته است و در جامعۀ ادبی کشور ما قلم و قدم می‌زند.

در یک کلام می‌توان گفت با وجود بحران‌ها و مشکلات بسیاری که هنوز دامن‌گیر افغانستان و افغانستانی‌ها هست، ادبیات و فرهنگ ما روند روبه‌رشد و شکوفایی دارد.

اکرم عثمان

به سال ۱۳۱۶ در شهر باستانی هرات متولد شده است. او دکترای حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران دارد و سال‌ها به عنوان گوینده و نویسندهٔ برنامه‌های اجتماعی در رادیو تلویزیونِ افغانستان فعالیت کرده است و مدتی هم در آکادمی علوم افغانستان بوده و پس از آن در پست‌های مختلف وزارت خارجۀ افغانستان فعالیت کرده است. او مدتی به عنوان کنسول افغانستان در کشور تاجیکستان و مدتی هم به عنوان کاردار سفارت افغانستان در ایران کار کرده است. او پس از سقوط رژیم کمونیستی، به کشور سوئد پناهنده شده است و اکنون نیز در آنجا زندگی می‌کند.

آثار داستانی:

رمان:

۱ – «مرد آ ره قول اس»، کابل انجمن نویسندگان افغانستان، ۱۳۶۷

۲ – «کوچهٔ ما»، رمان دوجلدی، تهران، انتشارات عرفان، محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی، ۱۳۸۸

داستان‌های کوتاه:

۱ – «وقتی نی‌ها گل می‌کنند»، انجمن نویسندگان افغانستان، ۱۳۶۴

۲ – «در دیوار»، مؤسسهٔ چاپ بیهقی، ۱۳۶۶

۳ – «قحط‌سالی»، سوئد، «کلوپ قلم افغان‌ها» ۱۳۸۲

آثار پژوهشی:

۱ – «شیوهٔ تولید آسیایی و نظریهٔ فرمانسیونی تاریخ»، آکادمی علوم افغانستان، ۱۳۶۸

۲ – «روابط دیپلماسی افغانستان و اتحاد شوروی»، پایان‌نامۀ دکتری، تهران، دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ۱۳۵۲

۳ – «مقدمه‌ای بر چگونگی نهضت مشروطه‌خواهی»، امریکا، هفته نامهٔ امید، ۱۳۶۷

۴ – «چگونگی تحول تاریخ در خاورزمین» هلند، دو هفته‌نامهٔ صریر، ۱۳۷۵ (همینطور امریکا، هفته‌نامهٔ امید)

رهنورد زریاب

به سال ۱۳۲۳ در شهر کابل متولد شده است. زریاب یکی از بزرگ‌ترین داستان‌نویسان افغانستان است. او در کابلْ کارشناسی خبرنگاری خوانده است و از دانشگاه «ویلز جنوبی» کشور بریتانیا فوق لیسانس گرفته است. او در این سمت‌ها ایفای وظیفه کرده است:

۱ – خبرنگار در هفته نامهٔ ژوندون

۲ – مدیر عمومی خبرنگاران روزنامه اصلاح – انیس

۳ – مدیر فصل‌نامۀ «آریانا افغانستان» که به زبان انگلیسی منتشر می‌شد

۴ – مدیر عمومی دفتر معرفی افغانستان

۵- مسئول بخش هنر در وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان

۶ – دبیر روزنامه «کابل نیوز تایمز»

۷ – دبیر بخش داستان‌نویسی اتحادیۀ نویسندگان

۸ – آخرین مأموریتش به حیث رئیس اتحادیۀ نویسندگان افغانستان از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۰ خورشیدی

آثار داستانی

رمان:

۱ – «گلنار و آینه»، انتشارات تاک، کابل

۲- «چار گرد قلا»، انتشارات تاک، کابل

۳ – «شورشی که آدمی زاده گکان و جانورکان به پا کردند» انتشارات زریاب، کابل

داستان‌های کوتاه:

۱ – «آوازی از میان قرن‌ها»

۲ – «دوستی از شهر دور»

۳- «مرد کوهستان»

۴- «نقش‌ها و پندارها»

۵ – «پیراهن‌ها»، (ترجمهٔ چند داستان از چند نویسندهٔ جهان)

۶- «داستایت» (داستان کوتاه – حکایت) داستانک‌های کوتاه

۷ – «داستان‌ها» (مجموعهٔ پنج جلدی داستان‌های کوتاه)، انتشارات زریاب، کابل

آثار پژوهشی:

۱ – «حاشیه‌ها»، مجموعهٔ مقالات پژوهشی

۲ – «چه ها که نوشتیم»، مقالات پژوهشی، یادواره‌ها

۳ – «پایانِ کار سه روئین تن»، مجموعه مقاله‌های پژوهشی

۴- «گنگ خواب‌دیده»، مجموعه مقاله‌های پژوهشی

 

 

 

سپوژمی زریاب

به سال ۱۳۲۹ در شهر کابل متولد شده است و پس از فارغ شدن از دبیرستانِ «ملالی» وارد دانشکدۀ زبان فرانسه شد. پس از فراغت از آنجا، برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. سپوژمی پس از برگشت فرانسه به وطن، معلم زبان فرانسه شد و سال‌های جنگ و خون‌ریزی ۱۳۶۰ را در کابل سپری کرد. در سال ۱۳۶۹ دوباره به فرانسه برگشت و تا اکنون در آنجا زندگی می‌کند.

آثار داستانی:

۱ – «دشت قابیل»

۲ – «شرنگ شرنگ زنگ‌ها» ۱۳۶۳

«در کشور دیگر» (رمان) ۱۳۶۷

عتیق رحیمی

 

به سال ۱۳۴۰ ه – خورشیدی در کابل متولد شده است. او در دبیرستان فرانسوی در کابل تحصیل را آغاز کرد و از همان دوره زبان فرانسوی را فراگرفت. او در زمان جنگ‌های داخلی از افغانستان به پاکستان رفت و از آنجا درخواست پناهندگی به فرانسه داد. او پس از درخواست پناهندگی از سفارت فرانسه به پاریس رفت. رحیمی پس از ورود به فرانسه در دانشگاه رووان، به تحصیل ادبیات مدرن فرانسه پرداخت و پس از آن، مدرک دکترایش را در رشتۀ سینما از سوربن دریافت کرد. او نخستین رمان خود را به‌ نام «خاکستر و خواب» در سال ۱۹۹۶ منتشر کرد؛ این رمان در سال ۲۰۰۰ توسط سابرینا نوری به فرانسه ترجمه شد و در همان سال انتشار یافت. رمان‌های خاکستر و خواب و سنگ صبور را خود نویسنده کارگردانی کرده و فیلم ساخته است؛ که هر کدام این فیلم‌ها جوایزی را هم گرفته است.

به‌علاوه، عتیق رحیمی جایزۀ ادبی یلدا را به عنوان نویسندۀ برتر غیر ایرانی (فارسی‌زبان) از آن خود کرده است.

رمان‌ها:

۱ – «خاکستر و خواب»۱۹۹۶

۲ – «۱۰۰۰ خانه خواب و اختناق» ۲۰۰۲

۳ – «سنگ‌صبور»، ۲۰۰۸

۴ – «لعنت بر داستایوفسکی»، ۲۰۱۳

خالد حسینی

به سال ۱۳۴۴ ه – خورشیدی از پدر و مادر هراتی در شهر کابل متولد شده است. مادرش معلم فارسی و تاریخ در یک دبیرستان بزرگ دخترانه در شهر کابل بود. در سال ۱۳۵۵ پدر خالد حسینی از طرف وزارت خارجۀ افغانستان به پاریس اعزام شد. خالد به همراه پدر و خانواده به مرکز فرانسه رفت. در سال ۱۳۵۹ پدر خالد حسینی از سفارت افغانستان برکنار شد و در نتیجه به ایالت متحدۀ امریکا درخواست پناهندگی سیاسی دادند و پذیرفته شدند. خالد در امریکا پزشکی خوانده است. رمان بادبادک‌باز در سال ۲۰۰۳ میلادی منتشر شد که جزء پرفروش‌ترین کتاب‌های همان سال بود.

رمان‌ها:

۱ – «بادبادک‌باز» ۲۰۰۳ میلادی، امریکا

۲ – «هزار خورشید تابان»

۳ – «و کوه طنین انداخت»

محمد آصف سلطان‌زاده

به سال ۱۳۴۳ در شهر کابل متولد شده است. سلطان‌زاده یکی از نویسندگان برجستهٔ افغانستان است که فعلاً در دنمارک زندگی می‌کند. از این نویسندهْ مجموعه‌های «در گریز گم می‌شویم» برندۀ دورۀ ۱ ۱۳۷۹، تک داستان نوروز فقط در کابل باصفاست از مجموعۀ «نوروز فقط در کابل باصفاست» برندۀ دورۀ ۴ ۱۳۸۳، «عسکرگریز» برندۀ دورۀ هفتم ۱۳۸۶ جایزۀ هوشنگ گلشیری شناخته شده است.

آثار داستانی:

رمان:

۱ – «دوزخ عدن» ۲ جلد

۲ – «دریغا ملا عمر»

۳ – «سِفر خروج»

۴ – «سیمناگر شهر نقره»

داستان کوتاه:

۱ – «در گریز گم می‌شویم»

۲ – «نوروز فقط در کابل باصفاست»

۳ – «عسکرگریز»

۴ – «اینک دانمارک»

۵ – «تویی که اینجا سرزمین‌ات نیست»

پی‌نوشت‌ها:

۱ – سید اسحاق شجاعی، انعکاس صدای تفنگ در ادبیات داستانی، مجلۀ کرامت، صفحۀ ۱۲۳

۲ – همان اثر صفحۀ ۱۲۴

۳ – اسدالله حبیب، ادبیات دری، درنیمۀ اول سده بیستم، کابل، انتشارات دانشگاه کابل، چاپ اول ۱۳۶۶، ص ۱۲۵

۴ – حسن انوشه، دانشنامۀ ادب فارسی در افغانستان، جلد ۳، ص ۲۸۳

۵ – حسن فضایلی، تأثیر نظام‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری، ص  ۱۸۹

۶ – سید اسحاق شجاعی، میراث شهرزاد در افغانستان، ص ۲۳

۷ – حسن انوشه، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی در افغانستان، جلد ۳، ص ۳۸۶- ۳۸۷

۸ – سید اسحاق شجاعی، میراث شهرزاد در افغانستان، ص ۲۳ – ۲۴

۹ – همان اثر، ص ۲۴

۱۰ – حسن فضایلی، تأثیر نظام‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری، ص ۲۲۹

۱۱ – سید اسحاق شجاعی، میراث شهرزاد در افغانستان، صص ۲۶ – ۲۷

۱۲ – حسن فضایلی، تأثیر نظام‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری، ص ۲۲۷.

۱۳ – سید اسحاق شجاعی، میراث شهرزاد در افغانستان، ص ۲۷

۱۴ – حسن انوشه، دانش‌نامۀ ادب فارسی در افغانستان، ج ۳، ص ۳۸۹.

۱۵ – سید اسحاق شجاعی، میراث شهرزاد در افغانستان، ص ۲۹ – ۳۶

۱۶ – همان اثر، ص ۲۹

۱۷ – سید اسحاق شجاعی، میراث شهرزاد در افغانستان، ص ۳۰

 

همچنین ببینید

بریده کتاب آینده/ هیچ‌کس این زن را نمی‌شناسد

بریده‌ای از رمان «هیچ‌کس این زن را نمی‌شناسد» نوشته‌ی خانم ندا رسولی را می‌خوانیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *