خانه / داستان / ادبیات ایتالیا در تاریکی فرو نرفته

ادبیات ایتالیا در تاریکی فرو نرفته

گفتگو با «محیا بیات» ،مترجم، به بهانه‌ی انتشار « من و تو» اثر نیکولو آمانیتی

محیا بیات متولد، سال ۱۳۶۶ است. در دانشگاه، رشته‌ی برق خوانده‌‌ و مدتی را هم در ایتالیا به کار و تحصیل گذرانده. سه سالی می‌‌شود که ترجمه می‌کند. اولین ترجمه‌‌اش کتاب «من و تو» بود اثر نیکولوی آمانیتی که نشر چشمه منتشرش کرد. نشر روزنه هم ترجمه‌‌ی دیگری از این مترجم جوان را به زودی راهی بازار خواهد کرد، «کاخ سرنوشت‌‌های متقاطع» نوشته‌‌ی ایتالو کالوینو.

نیکولو آمانیتی که از نویسندگان معاصر ایتالیایی است تا کنون بیش از هفت رمان منتشر کرده که برخی از آن‌ها از جمله همین کتاب من و تو  مورد اقتباس سینمایی هم قرار گرفته. با بیات پای گفتگو نشستم تا از او درباره‌ی وضعیت امروز ادبیات ایتالیا و برخی مسائل ترجمه در ایران بپرسم.

در دورانی زندگی می‌کنیم که برخی از نبود قانون کپی رایت استفاده می‌کنند و مثلاً کتاب نویسنده‌های شناخته‌شده را ترجمه می‌کنند و رفته‌رفته به متولی بارگاه او در زبان فارسی تبدیل می‌شوند بی‌آنکه سکه‌ای به شخص اصلی برسد. نظر شما به عنوان یک مترجم جوان در این باره چیست؟

_ بین مسأله‌‌ی متولی بارگاه کسی شدن و مسأله‌‌ی بسیار پراهمیت قانون کپی رایت، ربط چندانی نمی‌‌بینم. چرا که اگر مترجمی برگردان آثار نویسنده‌‌ای را در انحصار خود بداند با احتمال زیاد به محض انتشار هر کتاب از آن نویسنده، زودتر از سایر رقبا با همکاری ناشر بهای حق ترجمه را می‌‌پردازد و ترجمه‌‌ی اثر را روانه‌‌ی بازار می‌‌کند. موضوع اصلی اینجا رعایت-نکردن قانون  کپی رایت نیست، بلکه توهمی است که گریبان این دست مترجمان را گرفته. این توهم که آشنایی فارسی‌‌زبانان با فلان نویسنده تنها به لطف ترجمه‌‌ی آن‌‌ها بوده است، آن هم در روزگاری که کافیست حوزه‌‌ی علاقه‌‌مندی‌‌ات را بشناسی، کَمَکی زبان بلد باشی و اینترنت در دسترست باشد تا دستت بیاید در دنیای فی‌‌المثل ادبیات، چه می‌‌گذرد. از ناشرانی که به توهم این دست مترجمان پر و بال می‌‌دهند هم نمی‌‌شود گذشت، که دیده‌‌ام در موردی خاص، کتابی را که مترجمی از زبان دوم ترجمه کرده‌‌ بود، تنها از این رو که جناب مترجم مدعی شناساندن آن نویسنده به فارسی‌‌زبانان است، بر ترجمه‌‌‌‌ی مترجم دیگری که همان کتاب را نه تنها با کیفیتی مناسب که حتی از زبان اول ترجمه کرده بود، ارجح می‌‌دانستند.

به نظر می‌رسد بعد از کالوینو تقریباً یک صدای جهانی و حائز ارزش‌های اصیل ادبی در ایتالیا ظهور نکرده که بتواند در عرصه‌ی جهانی تکرار کننده موفقیت بین‌المللی او باشد و بیشتر کتاب‌های مخاطب‌محور با جنجال‌های رسانه‌ای بود که به نوعی نویسندگان ایتالیایی را دوباره کم و بیش سر زبان‌ها انداخت.

– به نظر درست نمی‌‌آید که بگوییم ادبیات ایتالیا بعد از کالوینو یا بعد از نویسندگان بزرگ دیگری مثل ویتورینی، لوی، پازولینی و باقی، به گفته‌‌ی برخی منتقدین در «تاریکی» فرورفته. در همین چند سال گذشته، چهارگانه‌‌ی النا فرانته، مخاطبان بسیاری را در سراسر دنیا به خود جذب کرد. استقبال از آخرین جلد این چهارگانه در آمریکا، با استقبالی که از مجموعه‌‌ی هری پاتر شد، قابل قیاس بود.

مثال از کتاب‌‌هایی در مجموعه‌‌ی ادبیات داستانی یا غیرداستانی که در دهه‌‌های گذشته خلق شده و بی‌‌شک ارزش بازگردانی به زبان فارسی دارد کم نیست؛ کتاب‌‌هایی چون دیوار خانه‌‌ها نوشته‌‌ی ونی سانتونی، کارهای موهن در خفا نوشته‌‌ی مارکو میسّیرولی که سال ۲۰۰۶ برنده‌‌ی جایزه‌‌ی کمپیلِو شد، رمان مرگ یک مرد شاد نوشته‌‌ی جورجو فوتانا و یا آثار آنتونیو پناکی و جیزو مارکتا.

چیزی که از آن مطمئنم این است که قطعاً این فهرست دنباله‌‌دار است. از دید من مسأله‌‌ی اصلی نه کمبود نویسندگان خوشنام، که وفور منتقدانی است که کنجکاوی چندانی برای کشف آثار نسل جدید به خرج نداده‌‌ و به این موج دامن زده‌اند.

مضامین و فضای داستانی ادبیات ایتالیایی امروز به چه چیزهایی می‌پردازد؟ سیاست، عشق یا مسائل اجتماعی؟

در ایتالیا هم مانند باقی دنیا، فضای داستان‌ها بر چند موضوع خاص تمرکز ندارد. از رمان‌هایی با مضامین اجتماعی گرفته تا داستان‌های عاشقانه، پلیسی و یا فانتزی هر کدام مخاطب خود را دارند. شاید بشود گفت کتاب‌هایی که موضوعات اجتماعی دارند بیشتر در فهرست پرفروش‌ها قرار می‌گیرند ولی این به بدان معنی نیست که در این ژانر نسبت به باقی ژانرها محصول ادبی بیشتری تولید می‌شود.

کمی از کتابی که اخیرا با ترجمه شما در نشر چشمه منتشر شده بگویید.

– کتاب من و تو نوشته‌‌ی نیکولو آمانیتی، از دیگر نویسندگان امروز ایتالیا که کتاب‌‌هایش به چند زبان ترجمه شده‌‌اند، اولین تجربه‌‌ی من در ترجمه است. داستانِ خواهر و برادری ناتنی که سال‌هاست تعاملی ندارند و حالا باید چند روزی را، نه خودخواسته بلکه به اجبار، کنار هم سرکنند. کتاب با همان حجم کم، توانسته است طیفی گسترده از احساسات آدمی را، از غیظ و خشم گرفته تا ترحم و اندوه، به نثر درآورد و خواننده را درگیر داستان کند. فیلمی که برناردو برتولوچی کارگردان بزرگ سینمای ایتالیا، در سال ۲۰۱۲ از روی کتاب ساخته هم فیلمی دیدنی است.

سوالی که همیشه دوست داشتم از یک نفر آشنا به ادبیات ایتالیایی بپرسم این بود. جالو معادل نوآر است در ادبیات ایتالیایی یا تفاوت‌های ژانری مشخصی هست میان این دو؟

جٙلّو یا زرد، در ادبیات ایتالیایی همان ژانر پلیسی یا جنایی است. انتشارات موندادوری از سال ۱۹۲۹ شروع به انتشار سری کتاب‌هایی با موضوعات پلیسی و جنایی کرد با جلد زرد. این شد که بعد از آن به دنباله‌ی کتاب‌ها، کتاب‌های زرد گفتند و این نام روی این ژانر باقی ماند. در واقع می‌شود گفت چیزی که در فرانسوی نوآر نام ‌گرفته فرق چندانی با ژانر جٙلّو ندارد. یکی از مشخصه‌های کتا‌ب‌هایی که در ادبیات ایتالیا در این ژانر خوانده‌ام این است که ماجرای جنایی یا پلیسی داستان، غالباً در بطن یک ماجرای دیگر است و این شاید فضای کافی ندهد به پرداختن به چیزی که از این ژانر انتظار می‌رود. در هر حال، اگر بخواهم به کتاب درخشانی در این ژانر اشاره کنم کتاب نام گل سرخ امبرتو اکو یکی از آن‌هاست. کتاب آخر اکو را که به فارسی شماره‌­ی صفر ترجمه شده، (ترجمه‌ای تحت‌الفظی برای Numero Zero که با توجه به داستان، من آن را پیش‌شماره ترجمه می‌کنم) هم می‌توان در این ژانر دسته‌بندی کرد. لئوناردو شاشا هم کارهای زیادی در این ژانر دارد.

همچنین ببینید

از آدم بی‌‌‌اصول می‌‌‌ترسم

احمد غلامی را برخی به واسطه‌ی کتاب‌هایش «این وصله‌ها به من می‌چسبد» و «آدم‌ها» می‌شناسند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *