خانه / پرونده / تردید در وجود داشتن یا نداشتن بعضی اعضای یک جامعه

تردید در وجود داشتن یا نداشتن بعضی اعضای یک جامعه

غلامرضای فیلم مادر علی حاتمی با بازی اکبرعبدی را به خاطر بیاورید که با تمام دردسرها، دل رحمی‌ها، مهربانی‌ها و احساساتش -مثلا در جایی که پشت در ایستاده و بعد از وارد شدن مادر چادرش را بو می‌کشد- در فیلم حضور داشت. فیلم «حوض نقاشی» مازیار میری را که روایت یک زوج عقب مانده‌ی ذهنی و درگیری آن‌ها با فرزند معمولی خود است. «بچه‌های ابدی» پوران درخشنده، «مسافران مهتاب» مهدی فخیم زاده، «گل‌های داوودی» رسول صدرعاملی و فیلم‌های «فارست گامپ» رابرت زمیکس، «مرد بارانی» بری لوینسون، «من سم هستم» جسی نلسون و چندین فیلم دیگر را که هرکدام به دنبال ارائه‌ی روایتی مستقیم و یا در حاشیه از معلولیت هستند. روایت‌هایی که سعی کرده‌اند دری از دنیای ذهنی معلول به روی ما باز کنند، دنیایی که شاید خیلی‌هایمان کم از آن می‌دانیم و سرک کشیدن به آن و یا دیدن رویکردی جدید به آن، برایمان جالب توجه است.

در فیلم‌های ایرانی تقریبا هیچ نمونه‌ای یافت نمی‌شود که فیلم از زبان یک معلول روایت شده باشد. دنیای ذهنی خود معلول در فیلم ناشناخته است.  حاصل، بیشتر ارائه‌ی نگاه کارگردان فیلم از معلولیت بوده است. در این روایت‌ها معلولین عاشق می‌شوند، مهربانند و خرابکاری‌هایی هم می‌کنند، اما روایت هنوز ناقص است و گاه آنقدر راوی به کلیشه‌گویی می‌افتد و یا نگاه ابزورد خود را در ماجرا دخالت می‌دهد که حتی حضور طبیعی معلول در جامعه را هم فراموش می‌کند.

یلدای معلول «این‌جا بدون من» از آدم‌ها فراری است و حتی سعی مادرش برای ارتباط برقرار کردن او با بیرون ناموفق است. مادر علاقه دارد که دختر معلولش ازدواج کند. با این وجود مدام در حال رسیدگی به اوضاع و احوال اوست و مثل یک ناتوان با او برخورد می‌کند، مثل کسی که مدام نیازمند حمایت است. حتی وقتی ابراز ضعفی از دختر ببیند با او برخورد می‌کند. مادری که دخترش را نیازمند کمک می‌داند، می‌خواهد او را همسان با آدم‌های معمولی نشان بدهد: «مردم هزار جور عیب ریز و درشت دارن جوری لاپوشونی می‌کنن که انگار نه انگار. اون‌وقت تو این همه خوبی داری فقط چسبیدی به چی ؟ که پاتو می‌کشی و می‌ری؟»

یلدا عاشق می‌شود. عاشق «یک پسر واقعی». وقتی این جمله را می‌گوید، مادرش باور نمی‌کند. در نگاه کارگردان، معلولین منزوی هستند. خود را واقعی نمی‌دانند. ازدواج با یک آدم واقعی برایشان دور از ذهن است. نشدنی است. روایت اینجا بدون من از یک معلول اگرچه تا اندازه‌ی زیادی ما را به درک مصائب یک معلول، حتی یک معلول جسمی، نزدیک می‌کند، اما به علت غلبه‌ی جو ناامیدی و افسردگی بر سراسر فیلم، در نهایت روایتی را شاهدیم که در آن یک معلول اگر عاشق شود هیچ راهی جلوی پایش وجود ندارد بجز مرگ.

در فیلم «فارست گامپ»، خود معلول اجازه‌ی حرف زدن درباره‌ی خود و دنیای ذهنی‌اش را پیدا کرده است. با شروع فیلم خود او است که  روی صندلی اتوبوس نشسته و  برای دیگران روایت زندگی‌اش را تعریف می‌کند. فارست گامپ یک کند ذهن است. ترس، خجالت، دوست داشتن، شرم و همه‌ی دیگر احساساتی که برای یک انسان تعریف می‌شود را دارد. توانایی و ناتوانی او باهم گره خورده‌اند، از وضعیت خود رنج می‌برد، اما موفق هم می‌شود. ترحم وجود ندارد، فارست گامپ قدیس هم نیست، یک انسان است مانند بقیه که اختلال او فقط بیشتر به چشم می‌آید. معلولیت برای او امتیازی برای بیشتر دوست داشته شدن یا جلب ترحم نیست، او فقط اختلال ذهنی دارد، مثل دیگرانی که اختلال‌های دیگر دارند. در نمونه‌ای دیگر، در فیلم «مرد بارانی»، حضور یک اوتیسمی در فیلم تجربه‌ی تازه‌ای است برای نمایش اینکه یک اوتیسمی را به رسمیت بشناسیم؛ او احساس دارد، عاطفه را می‌فهمد و بی‌آزارتر از آنی است که فکر می‌کنیم.

در مجموع آنچه از روایت‌های معلولیت به تصویر کشیده شده برمی‌آید، این است که هنوز دنیای ذهنی معلول برای ما ناشناخته و گنگ است، در نمونه‌های ایرانی راوی گویی تردید دارد در اینکه حضور یک معلول را بعنوان فردی برابر با دیگران بپذیرد و یا برای او جایگاهی متفاوت قائل شود. در نمونه‌ی فارست گامپ هم اگرچه روایت از زبان یک معلول شنیده می‌شود و چیزی از مصائب و امیدواری‌های او ناگفته باقی نمی‌ماند، اما از آن‌جا که هنوز کمتر روایتی دست اول و از زبان یک معلول در دسترس است و کمتر چنین چیزی شنیده شده است، روایت‌های تصویری اگرچه از زبان خود معلول روایت شوند، کمترقابل اعتنا هستند و بیشتر از جنبه‌ی تلاش برای ایجاد نگاهی مثبت به معلولیت قابل ارزش‌گزاری خواهند بود.

همچنین ببینید

پیامبری که معجزه نداشت

یازدهمین بچه‌اش همین چند روز پیش مرده بود و حالا من داشتم توی یکی از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *