خانه / یادداشت / ماجرای ما در عالم

ماجرای ما در عالم

گزارشی از نشست «روایت پژوهی» با حضور کورش علیانی

نشست تمام شد و قرار شد منِ مهدی افخمی گزارش نشست را بنویسم. این نگاه و برداشت من از  حرف‌های «کورش علیانی» در جلسه‌ی روایت‌پژوهی الف‌یا است و نه لزوماً دیدگاه‌های او.

 علیانی به وضوح می‌گوید تقلیل‌گراست بر خلاف دکترعباسی که برای ما روایت‌شناسی کاربردی در دانشکده‌ی صدا و سیمای قم می‌گفت و از این گزینه‌ خودش را مبری می‌دانست. ابتدای جلسه‌ی روایت پژوهی این هفته‌ی الف‌یا که علیانی‌اش یک ساعتی زودتر رسیده‌بود با بحث همیشگی واقعیت شروع شد و آنجا بود که پرسش اول مطرح شد؛ روایت ازکدام واقعیت؟ همه جواب دادیم واقعیت موجود!  کدام وجود؟  و اینجا فکر می‌کنم همه وا دادیم. با خودم گفتم: خب! اینها  یک سری بدیهیات است که احتیاجی به اثبات و تعریف ندارد، اما علیانی معتقد است این‌ها همه واژگانی است که از طرف ما وضع شده‌است و چون غباری مساله‌ی اصلی را احاطه کرده‌است و ما باید این غبارها را کنار بزنیم، شاید هیچ خبری نباشد. ما همیشه با یک سری دیتاها روبه‌رو هستیم که ذهن ما برای اینکه از این آشفتگی خود را خلاص کند آن‌ها را مقوله‌بندی می‌کند و برای هر کدام تگی در نظر می‌گیرد، مثلاً ‌همین چادر یا موس کامپیوتر یا فنجان‌ها به رنگ‌شان که سیاه است شناخته می‌شوند و ذهن احساس خوبی از این عملش پیدا می‌کند. روایت هم بازنمایی واقعیت نیست بلکه مجموعه تصاویری است که به زیبایی بر روی هم اورلب شده‌اند. علیانی کلیپی را از یوتیوب پخش می‌کند که آرش افراز در آن می‌گوید این در واقع نورون‌ها هستند که بجای ما تصمیم می‌گیرند و من‌های ما آنچنان دخالتی در تصمیم‌هایمان ندارد و اختیار چیز بیخودی است. تقریبا همه‌چیز تا الان بی‌کارکرد شده‌است. از واقعیت و حقیقت بگیرید تا وجود و ماهیت و ذات و شاهد عینی.  تنها تعریفی که علیانی برای آن‌ها پیدا کرده‌است «توافق اجتماعی» ما آدم‌هاست. آنچه که ما به آن دسترسی داریم همه در ذهنمان می‌گذرد. دیتاها زمانی که انعطاف‌پذیر باشند ما هر جوری که می‌خواهیم آن‌ها را می‌سازیم. ادبیات چیست؟ کاری است که ما ده قرن است انجام می‌دهیم ، همین دیتاهای انعطاف‌پذیر. هی فرم را عوض می‌کنیم. هی از اندوه دوری معشوق می‌گویم. اما تهش آیا چیزی دست ما را می‌گیرد؟ هیچی! اما زمانی که علم تولید می‌کنید با دیتاهای انعطاف‌ناپذیر کار دارید. همه تصویرهای ذهنیتان را دور بریزید. ما همیشه با قصه سر و کار داریم. قصه‌هایی که دست‌مان را می‌گیرد. روایت‌هایی معتبر که کارآمدترین بوده‌اند. ماجرای ما با عرفان، فلسفه و دین همین است. ما همیشه به دنبال تصویرهایی هستیم که کارمان را راه بیاندازند و چون بخش اعظمی از حافظه بشری حافظه اپیزودیک است و بنابراین با روایت سرو کار داریم و این ماجرای ما در عالم است. داستان ما به اینجا ختم نشد. از #روایت‌ـ‌فتنه گفتیم که این چند وقت در توییتر داغ شده است. اینکه تاریخ، مجموعه روایت‌های تاریخی است و هیچ‌وقت ما به یک روایت برتر نمی‌رسیم. با سوالی که مطرح شد که امروزه مد غالب « روایت» است و زمانی در دهه هفتاد این مد هرمنوتیک بود، بحث را جلو بردیم. در بحث روایت دو گسترش رخ داده است. یکی در فضای پژوهشی و دیگری در گفتار روزمره و این‌ها دو چیز کاملا متفاوتی هستند. یک فهم ادبیاتی که اگر خلاصه و واضح و شفاف بگوییم همان « خب تعریف کن؟!» وقتی به هم می‌رسیم.  این تعریف آنقدر لغزنده و ماهی‌وش بود که قابل اندازه‌گیری نبود. آن را جابجا کردیم  و آن را از سطح زبان به مغز بردیم تا بتوانیم آن را بسنجیم مثل هوش که برای آن iQ  تعریف می‌کنیم و به عدد در می‌آوریمش تا قابل اندازه‌گیری باشد. این اتفاق برای روایت هم افتاد. ما آن روایت ادبی را کنار گذاشتیم و به تعریف جدیدی از روایت رسیدیم. آن زنجیره‌‌ی تصویرهایی که در مغز ایجاد می‌شود که در هر ثانیه بارها با آن سر وکار داریم… قرار است این بحث‌ها ادامه پیدا کند و تصویری روشن از روایت‌ها و انواع آن در ذهن ما شکل بگیرد. این ماجرا ادامه دارد.

همچنین ببینید

یک دیالوگ و چند روایت از یک فرد و یک زمان

دیشب باز کابوس دیدم دکتر. مگه سرکوئل نخورده بودی؟ چرا خورده بودم مثل هرشب یه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *