خانه / شعر / عاشقم، عاشق نمی‌میرد، عزادارم هنوز

عاشقم، عاشق نمی‌میرد، عزادارم هنوز

از نسل پیرغلامان

مرحوم حبیب‌الله چایچیان، متخلص به حسان، از شاعران شاخص نسل پیشین اهالی هیئت است. از شاعران هم‌روزگار و هم سطح او می‌توان علی‌اکبر خوشدل تهرانی، محمدعلی ریاضی یزدی، سید رضا مؤید، حسن ژولیدۀ نیشابوری، غلامرضا سازگار، علی انسانی و … را نام برد.

این نسل برای خود آرمان و اهدافی دارند و بر اساس همین اهداف، تعریفشان از شعر با دیگران تفاوت‌هایی دارد و بالطبع، معیارهای بلاغتشان دیگرگون است. اما به دلایل مختلف درست دیده نشده‌اند.

در دهۀ ۴۰ و ۵۰، غوغای نوگرایی جایی برای عرضۀ اندام این گروه نگذاشت؛ دهۀ ۶۰ اسلام انقلابی و سیاسی حرف اول را می‌زد و دهه‌های بعد، جولانگاه مذهبی‌سرایان نوجویی شد که در زبان و قالب و اندیشه تفاوت‌های جدی با شاعران نسل حسان دارند. شاید تنها در دهۀ ۷۰ بتوانیم حضور کمرنگ اینان را در دنیای شعر و شاعری رصد کنیم.

حسان، با عمر ۹۰ ساله، هم با خوشدل و ریاضی زیسته که بیش از سی سال از وفاتشان می‌گذرد و هم با انسانی و سازگار هم عصر است که هنوز روی پا هستند و «پهلوان زندۀ» این عرصه محسوب می‌شوند. هم به مناسبت فوت حسان که دو سه روزی بیشتر از آن نمی‌گذرد و هم به مناسبت هم عصری او با چند نسل از شاعران این طیف، مشخصات عمومی زبان و اندیشۀ این جماعت را با شعر حسان مرور می‌کنیم:

مخاطب:

حسان برای مخاطب هیئتی شعر می‌گوید؛ مخاطبی که شعر را نمی‌خواند؛ بلکه می‌شنود. مخاطبی که الزاما فرهیخته نیست؛ مخاطبی که دنبال حرف جدید نیست و آمده تا «طبق معمول سنواتی» اقامۀ عزا کند؛ مخاطبی که دلبستۀ هیئت است و هیئت مجموعه‌ای از سنن و آداب است که نسل به نسل و سینه‌به‌سینه به ما رسیده است.

به اقتضای این مخاطب، شعر باید آسان یاب و ساده‌فهم باشد؛ باید از سنت‌های ادبی پیروی کند و باید وزن جذاب و پرطنطنه داشته باشد تا بتوان با آن سینه زد.

این گونۀ شعر، مضمون‌یاب نیست؛ دورخیالی ندارد و در یک کلام، ساده است. به جای کشف هنری بیشتر بر عاطفه تکیه دارد و معمولاً فراز و فرود چندانی ندارد. اثر گذاری این سروده‌ها از سویی به محتوایشان بر می‌گردد که مدایح و مراثی اهل بیت علیهم‌السلام است و از سویی به نوع اجرای مداح و ذاکر؛ بنابراین نیازی نیست شاعر خودش را به زحمت بیندازد تا کشف شاعرانۀ او مخاطبی را بر انگیزد.

این ویژگی‌ها باعث می‌شود که این شاعران کثیر الشعر باشند و تقریباً هر وقت اراده کنند، بتوانند شعر بگویند. شاعران ضعیف و متوسط این گروه کتاب‌های متعدد دارند؛ مثلاً هر سال محرم یک کتاب شعر جدید! اما استادان آنها، به وسواس از بین سروده‌های خود، گزینش می‌کنند. لذا چاپ اولین اثرشان معمولاً پس از ۵۰ سالگی رخ می‌دهد و از دیگر سو، در تمام دفترهایشان، ضرب‌آهنگی یکنواخت مشاهده می‌شود؛ چون به کمال مطلوب خود رسیده‌اند و آرزوی پیشرفت بیشتر هم ندارند.

زبان:

زبان شعر حسان زبانی نسبتاً ساده ولی دور از محاوره است. هر واژه‌ای اجازۀ حضور در شعر حسان را ندارد. حتی ترکیب‌ها یا باید در شعر گذشتگان نمونه داشته باشد یا با روح سنت‌های ادبی ناسازگار نباشد. سرتاسر سه دفتر شعرش را که بگردیم، یک ترکیب مشابه آنچه در شعر برقعی می‌بینیم، پیدا نمی‌شود. حسان از به کار بردن واژگان کهن، دستور زبان تاریخی و هر چیز سنتی دیگر ابایی ندارد؛ فقط به شرط این که برای مخاطب قابل فهم باشد. سرودن با این امکانات، مثل حرکت در جاده‌ای است که هزاران رهگذر آن را کوبیده‌اند و هموار کرده‌اند. کلمات و ترکیبات آنقدر با هم آشنایند که گاهی خودشان قبل از شاعر همدیگر را پیدا می‌کنند و چه بسیار پیش می‌آید که شاعر یا ذاکر در هیئت مصراعی را تا نیمه می‌خواند و باقی را خود مستمعان حدس می‌زنند و به صدایی بلند و هماهنگ پاسخ می‌دهند.

ادبیات:

وزن شعرهای حسان غریب نیست؛ خوش‌آهنگ است و از آن مهم‌تر، برای مخاطب آشناست. حتماً دیده‌اید که سینه‌زنان چه سریع با ضرب‌آهنگ شعری که مداح می‌خواند هماهنگ می‌شوند و حتماً توجه کرده‌اید که چه سریع بیتی را حفظ می‌کنند و جواب می‌دهند. این خاصیت شعر هیئت است.

آرایه‌های شعر حسان، تشبیه و استعاره و کنایۀ آسان‌یاب است و اقسام تناسب و تضاد. حسن تعلیل نیز هر از گاهی رخ می‌نماید که البته خاص و دندان‌گیر نیست. میزان ادبیت شعر حسان و دیگر هم‌رده‌های او در سطحی است که کلام متعارف را اندکی جذاب‌تر عرضه می‌کند؛ چیزی که آن را «نمط عالی» نامیده‌اند و هنوز تا شعر شدن فاصله دارد.

اگر بخواهیم زبان و ادبیات شعر حسان را خلاصه‌وار توصیف کنیم، باید آن را نسخۀ ساده‌شده‌ای از «مکتب بازگشت» بدانیم؛ با همان سنت‌ها، استحکام‌ها و تکرارها. اما یادمان نرود که این توصیف نکوهش این سبک نیست. این مخاطب است که این گونه می‌طلبد و شعر این گونه، فارغ از همۀ تحولات فرهنگی و ادبی، همیشه مخاطب خاص خود را دارد.

ویژگی‌های فکری:

باید بدانیم که حسان محدودیت دارد. نه می‌تواند هر محتوایی را در کتابش بیاورد و نه حتی می‌تواند از هر واژه و تصویری برای تصاویر شعری‌اش بهره بگیرد.

حسان موظف است تنها مباحثی را در شعرش بیاورد که با تاریخ، اعتقادات و فقه مطابقت داشته باشد. علاوه بر این‌ها حق ندارد از تأملات و اندیشه‌های شخصی خودش، چیزی در شعر بیاورد؛ چون مخاطب برای شنیدن «شعر حسان» نیامده‌ است؛ می‌خواهد «شعر امام حسین علیه‌السلام» بشنود. حسان باید صرفاً از امام بگوید و مخاطب هم از این کلام مکرر خسته نمی‌شود؛ همان گونه که هیئتِ «طبق معمول سنواتی» برایش تکراری نمی‌شود. روضه و به طور کلی نیازهای معنوی، از نیازهای اولیۀ روح است؛ غذای روح است؛ و همه هر روزه غذا می‌خورند و عمل تکراری خوردن ملولشان نمی‌کند.

هدف

حسان در شعرش موعظه می‌کند؛ تاریخ امامت درس می‌دهد؛ اعتقادات می‌گوید؛ از عواطف مقدس می‌گوید و قرآن و حدیث می‌خواند. این‌ها نشان می‌دهد که او از سر تفنن شعر نمی‌گوید. شعر وسیله‌ای برای ابلاغ رسالت اوست. از دیدگاه حسان و دیگر شاعران هم‌رده‌اش، شعر بدون پیام، ارزش ندارد. شعر ممکن است تصویر نداشته باشد؛ ممکن است خیال نداشته باشد؛ ممکن است فقط «نظم» باشد؛ اما امکان ندارد بدون پیام باشد. و پیام خبری است که باعث ایجاد حرکتی بشود. شعری که تکان‌دهنده نباشد شعر نیست. ساده‌ترین اثبات این مدعا، توقعی است که عموماً از شعر هیئتی داریم: اشک در بیاورد و برای سینه‌زنی خوش‌آهنگ باشد؛ یعنی احساساتمان را تحریک کند و ما را به عملی (حداقل سینه زدن) وا دارد.

نمونه شعر:

به عنوان نمونه، یک شعر کامل و دو بیت از چند شعرِ نشان‌دهندۀ سبک حسان، ذکر می‌شود:

مدح خیر الانام باید کرد                                                  ذکر او صبح و شام باید کرد

در اذان و اقامه نامش را                                                   فیض‌بخش کلام باید کرد

واجب اندر نماز شد صلوات                                             یاد احمد مدام باید کرد

بهر اتمام پنج‌گانه نماز                                                     بر محمد سلام باید کرد

در عبادت ز نام احمد و آل                                               نور اخلاص وام باید کرد

احترامات اگر به‌حق باشد                                                 به علی احترام باید کرد

گر علی ساقی است و می، کوثر                                         دل بدین باده جام باید کرد

با وجود علی به غیر چه‌کار؟                                             اقتدا بر امام باید کرد

نیست حصنی به‌جز ولایت او                                            ره به دار السلام باید کرد

دین ما کامل از ولای علی است                                          دین خود را تمام باید کرد

تا به قرب حریم عشق رسی                                              اجتناب از حرام باید کرد

حق و باطل همیشه در جنگند                                            در ره حق قیام باید کرد

هر زمان امتحان عاشورا است                                            چون حسین اهتمام باید کرد

با سرشکی که ریزد از غم او                                             یاد آن تشنه‌کام باید کرد

چون شهیدان ز خون دیده «حسان»                                     چهره را سرخ‌فام باید کرد (خلوتگاه راز: ۵۷)

* * *

حسین کشتۀ دیروز و رهبر روز است                                   قیام اوست که پیوسته نهضت‌آموز است

تمام زندگی او عقیده بود و جهاد                                       اگرچه مدت جنگ حسین یک روز است (همان: ۱۸۱)

* * *

بر توای زائر حریم امام                                                    گویم از جان و دل درود و سلام

سوی مشهد چو بار خود بستی                                          میهمان امام خود هستی (همان: ۲۵۸)

* * *

بیا به خانۀ علی، چه خانه‌ای! چه منزلی!                                تمام نور حق نگر در آن اتاقک گلی

«قل انما ولیّکم» نشانی از ولایتش                                        که در رکوع خاتمش، عطا کند به سائلی (زمزمه‌های قلب من: ۷۲)

* * *

شنو این حدیثی که از حیدر است                                       سخن با بیان علی خوش‌تر است

که در پنجمین جلد کافی چنین                                          روایت بود زان امام مبین … (همان: ۷۰)

 

همچنین ببینید

«حبیب» در باغستان عشق

بابا روضه‌خوان بود و البته خودش را اسیر چند تا روضه زنانه سوری خانم و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *