خانه / یادداشت / زندگی در تغییر

زندگی در تغییر

به بهانه‌ی پنجم دسامبر سالروز تولد نویسنده و روشنفکر آمریکایی «جون دیدیون»

زندگی در یک لحظه برای همیشه تغییر می‌کند. در یک لحظه‌ی پیش پا افتاده.

سال خیالات جادوئی کردن

اولین جملاتش را در دفتری نوشت که مادرش در کودکی به او هدیه داده بود. یک دفتر جلد سخت آبی که رویش یک عدد پنج نوشته شده بود. مادرش برای این دفتر را برای جون خریده بود که او افکار و خیالاتش را در آن بنویسد. پس جون، پنج ساله بود که اولین داستانش را نوشت. داستان زنی که در شبی سرد با روح مرگ آشنا می‌شود و در صحرایی پوشیده از برف می‌میرد. خودش بعدها وقتی این داستان را بازگو می‌کند از کنایی بودن و دگرکجایی بودن تخیلات یک دختر بچه پنج ساله یکه می‌خورد و یکی از دلایلش را فرهنگی می‌داند که تا همان پنج سالگی در آن رشد یافته. فرهنگ مهاجرینی که سال‌ها پیش از تولد جون به ساکرامنتو آمده بودند.

خودش هم در ساکرامنتو دنیا آمده بود و بیشتر دوران زندگی‌اش را در کالیفورنیا سپری کرد. بعد‌ها وقتی به سانفرانسیسکو رفت تا نویسنده شود اولین رمانش را به همین روزهای زندگی در ساکرامنتو اختصاص داد
« رودخانه‌ی خروشان». البته رمان را وقتی در نیویورک روزنامه‌نگاری می‌کرد تمام کرد. هرچند که چندان موفق هم نبود و منتقدان معتقدند بهترین رمان او نیست اما از آن‌جا که داستان آدم‌های آشنا را با یک زبان صمیمی روایت می‌کند، رمانی است که تقریبا هرکسی در زمان انتشار از خواندنش لذت برده است. کتاب بیشتر به پدرش اختصاص دارد و  داستان زندگی او است، مردی معمولی و عموما افسرده که بچه‌ها را هفته‌ای چند بار به سینما می‌برده و همگی خسته از دلزدگی‌های زندگی در ساکرامنتوی کوچک در لذت تماشای بازی‌های جان وین غرق می‌شدند. کتاب فروش چندانی هم نداشت و همین دیدیون را مجبور می‌کند تا بیشتر به روزنامه‌نگاری بپردازد.

جون دیدیون که لذت مطالعه و ورق زدن را با چند کپی از مجلات ووگ در کودکی تجربه کرده حالا خودش در ووگ ستون نویسی می‌کند. مجله‌ای که چند دهه بعد سردبیر و ویراستار اصلی آن شد. برخی معتقدند بعد از دیدیون بود که متن‌های کنایی درباره‌ی مد و فرهنگ به اصلی‌ترین ژانر در این حوزه تبدیل شدند. متن‌هایی که از نظر مردم روحیه‌ای «لاکشری» داشتند. اما خودش معتقد است نوشته‌هایش عزت نفس‌ را تشویق می‌کردند. چیزی که او از پدر و مادرش آموخته بود. احترام گذاشتن به خود و عزت نفس داشتن فضیلتی بود که او سعی می‌کرد در مقالات روزنامه‌ای آن‌ را منعکس کند. چیزی که او آن را سازنده‌ی اصلی شخصیت می‌دانست و تجسم آن را در زنی مثل جورجیا اوکیف می‌دید.

خیلی زودتر از آنچه فکر می‌کرد با جان گرگوری دان نویسنده و خبرنگار ازدواج می‌کند. خودش درباره‌ی ازدواجش می‌گوید:« خیلی با روحیه‌ای که داشتم جور نبود اما دوست داشتم کسی را در زندگی‌ام داشته باشم. دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد». هرچند که مهمانی ازدواج خیلی شاد برگزار می‌شود اما همسرش بعدها تعریف می‌کند که فردا صبح که بیدار می‌شود تقریبا تمام روز را گریه می‌کند. سال‌های اول ازدواج همزمان است با اوجگیری جنبش‌های اجتماعی در آمریکا. در همین دوران است که او به عنوان یک گزارشگر و مقاله‌ نویس فعال فرهنگی و هنری با طیف گسترده‌ای از مجلات پرمخاطبی مثل لایف یا ساتردی‌ایونینگ پست همکاری می‌کند تا بتواند از پس هزینه‌های زندگی بربیاید. اما در این بین مدام در کشمکش با زندگی است تا بتواند کتاب خودش را بنویسد. در یکی از همین ستون‌های هفتگی است که برای اولین بار جان و جون با هم هم‌قلم می‌شوند. از اینجا به بعد تقریبا تا آخر دوران کاری جان هیچ متنی نیست که بدون آنکه دیگری هم رویش کار کرده باشد برای انتشار بفرستند.

کمی بعد از آنکه صاحب خانه می‌شوند و زندگی از نظر مالی به نقطه‌ی امنی می‌رسد، منزلشان تبدیل می‌شود به پاتوقی برای هنرمندان و ستاره‌های راک معترض آمریکایی. به نظر از همین دوران است که اعتیادش به کوکاکولا شروع می‌شود. جون حتی سر صبح هم نوشابه می‌خورده. تقریبا تمام کسانی که او را می‌شناسند سه چیز را همراه او درآن دوران به خاطر می‌آورند. سیگار کوکاکولا و افسردگی. پا گرفتن موسیقی  the doors اما راک ان رول را برای دیدیون به یک سوژه‌ی مهم بدل می‌کند که با تحلیل آن سعی دارد فرهنگ آمریکایی را واکاوی کند. اثر غیر داستانی «آلبوم سفید» که یکی از کتاب‌های کالت در حوزه نانفیکشن آمریکایی است. کتابی که با الهام از آلبوم سفید بیتل‌ها نوشته شده و دست و پنجه نرم کردن دیدیون است با افسردگی و غمباری فرهنگ انگلیسی‌زبان در دوران پس از شکست جنبش‌های اجتماعی. جنبش‌هایی که با گردهمایی‌های شاد و روشنفکرانه همراه است اما ناگهان یک شب وقتی همه مشغول برنامه ریزی برای شیطنت‌های پیش رو هستند  اتفاقی می‌افتد که همه چیز را تغییر می‌دهد. چارلز مانسون که یک دار و دسته‌ی فاشیستی و غیرعادی درست کرده به همراه چند نفر دیگر از مریدانش به منزل رومن پولانسکی حمله می‌کنند و هفت نفر را که شارون تت همسر کارگردان مشهور هم در میان آن‌هاست به قتل می‌رسانند.

اینجا نقطه‌ای است که جون دیدیون بر پایان خط جنبش‌های اجتماعی در آمریکا می‌گذارد:« قبل از مورد مانسون همه چیز قابل درک و توضیح بود. بعد از آن قتل‌ها، ما ناگهان متوجه شدیم که همه چیز تا چه حد سانتیمانتال شده بود». دیدیون برای پاسخ به سوالاتی که ذهنش را درگیر کرده پرونده را از زاویه یک روزنامه‌نگار پیگیری می‌کند اما پرسش‌هایش مانند اکثر مردم آمریکا در مورد قتل‌های خانواده مانسوس هیچ وقت پاسخی نمی‌یابند.

پس بیشتر از گذشته فرهنگ جوانان آمریکایی را مورد بررسی قرار می‌دهد و نتیجه‌اش می‌شود مجموعه‌ای از جستار‌های غیر داستانی که آن‌ها را در کتابی با عنوان آلبوم سفید گردآوری می‌کند. اهمیت « آلبوم سفید» در این است که برای اول‌بار یک نویسنده‌ی آمریکایی برای به تصویر کشیدن آنچه بر جامعه‌ی آمریکایی رفته، داستانگویی را بر نمی‌گزیند و شکلی از گزارش‌مقاله‌ خلاقه جای آن را می‌گیرد. فکت‌های برآمده از واقعیت زیسته‌ جای ایده‌های داستانی را در این کتاب می‌گیرند و یک نانفیکشن ماندگار خلق می‌کنند.

Play it as it lays رمان دیگری است که دیدیون بعد از آلبوم سفید منتشر می‌کند. داستان بلندی شخصیت زنی است به نام ماریا که در لوکس‌گرایی و تجمل‌پرستی لس‌آنجلس پیش از بحران نفتی دچار بی‌معنایی زندگی شده« قطعا ماریا برگرفته از بخشی از من و زندگی‌ منه. اما خط به خط کتاب زندگی من نیست». ماریا در این رمان رفته رفته زیبایی‌های زندگی خانوادگی را پیدا می‌کند و به دیدیون نشان می‌دهد چقدر زیباست که هر روز صبح بیدار می‌شود کوکاکولایش را می‌نوشد و بعد از به مدرسه رفتن دخترش شروع به نوشتن می‌کند. دیدیون در این کتاب نشان می‌دهد خوشی‌های روزمره یک زندگی سالم تا چه اندازه در قیاس با ظاهرپرستی‌های زندگی تجملی مهم‌تر است.

« کتاب دعاهای معمولی» رمان بعدی دیدیون است. کتابی که دغدغه‌های یک مادر جوان آمریکایی را در خصوص دختربچه‌اش بازنمایی می‌کند. ترس‌ها، ناامنی‌ها و نگرانی‌های والدین آمریکایی در این کتاب بازگو شده‌اند که مجبورند کودکانشان را در یک جامعه‌ی ملتهب و غیرقابل پیشبینی بزرگ کنند.

جنگ داخلی در السالوادور، سیاست‌های کثیف دیک‌چنی و در نهایت مرگ موضوعاتی هستند که دیدیون در ادامه‌ی روند نوشتن گزارشگری دقیق، ظریف و بی رحم آن‌هاست. . « دموکراسی» «جنگ سرد» و « گرداب ویتنام» کتاب‌های سیاسی دیدیون هستند که همگی به نقش مخرب سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا در مداخلات این کشور در سایر کشور‌ها می‌پردازند. کمی بعد از آنکه بوش پسر سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌اش را عملیاتی می‌کند، جان گرگوری دان همسر دیدیون از دنیا می‌رود اما تراژدی دومی که برای او اتفاق می‌افتد شاید دردناک‌تر باشد. کوئنتینا تنها فرزند جان و جون هم در اثر یک شوک دو سال بعد از مرگ پدرش جانش را از دست می‌دهد و زندگی آنطور که همیشه برای دیدیون جریان داشت برای همیشه تغییر می‌کند.

قسمت شگفت انگیز اما برای کسی که از بیرون به ماجرا نگاه می‌کند، این است که مرگ هم برای شخصیتی مثل دیدیون جای آنکه افسردگی به بار بیاورد انگیزه‌ای می‌شود برای خلق. و اینجاست که می‌شود فهمید او زنی است که عزت نفس و شخصیت‌ محکمش را حتی در مقابل مرگ عزیزانش مانند سایر مصائب زندگی حفظ می‌کند.

آخرین رمان اون « سال خیالات جادوئی کردن» به همین موضوع اختصاص دارد؛ به مرگ و آمریکای پس از یازده سپتامبر. تکنیک و سبک به کار رفته در این اثر بسیار متاثر کننده است. او در جایی از کتاب اینطور می‌نویسد:« اینجا یعنی جایی که الان دارم می‌نویسم چهارم اکتبر ۲۰۰۴ است. نه ماه و پنج روز پیش دقیقا در ساعت نه شب، سر شبی بود از ماه دسامبر. سی‌ام دسامبر ۲۰۰۳ بود که شوهرم جان گرگوری دان پشت میز آشپزخانه نشسته بود و بنا بود با هم شام بخوریم که یک حمله‌ی ناگهانی قلبی منجر به مرگ او شد». مرگی که بسیار نزدیک به مرگ تنها دخترشان در سال ۲۰۰۵ اتفاق می‌افتد.

« پس این‌هایی که می‌نویسم تلاشی است تا احساسم را درباره‌ی پریشانی ذهنی‌ای بیان کنم که پس از چیزهایی مثل مرگ، بیماری، احتمالات و خوش‌شانسی یا بد‌شانسی، امتیازات زندگی و بدبیاری و دست آخر درباره‌ی ازدواج و بچه‌ داشتن در ذهنم می‌چرخند(…) و در نهایت اتفاق می‌افتد. یکبار برای همیشه ترکمان می‌کنند».

کتاب‌ «شب‌های افسرده» نیز شرح دست و پنجه نرم کردن آدم‌هاست با اجبار زیستن پس از مرگ عزیزان. در این کتاب دیدیون خاطراتش را از زندگی با دخترش کوئونتینا و تجربه‌ی از دست دادن او به رشته‌ی تحریر درآورده که در سی و نه سالگی از دنیا رفت. دیدیون همچنین سعی کرده تا درد‌ها و رنج‌های مادر یا پدر بودن را برای خواننده بازگو کند.

باراک اوباما در آخرین سال‌های دوران ریاست جمهوری به دیدیون هشتاد ساله مدال افتخار ملی اهدا کرد؛ به خاطر سبک استادانه در نوشتن، شرح و تفسیر فرهنگ پیرامون ما و توضیح عمق تالم و غم‌های انسانی که همگی با صداقت و به شیوه‌ای روشنفکرانه بیان گشته‌اند.

دیدیون که امروز یکی از چهره‌های کالت هنر و ادبیات آمریکایی است و در اکثر ژانر‌ها از رمان تا فیلم‌نامه طبع آزمایی کرده در جایی اینطور می‌نویسد: « در تمام طول زندگی من یک نویسنده بودم. نه که یک نویسنده‌ی خوب یا یک نویسنده‌ی بد. خیلی ساده فقط یک نویسنده بودم. کسی که ساعت‌ها در تنهایی خودش را غرق نوشتن کلمات روی کاغذ می‌کند. آن‌ هم نه برای آنکه اعتباری به عنوان نویسنده برای خودش دست و پا کند. من می‌نوشتم فقط به یک دلیل. اینکه بفهمم چه چیزهایی را می‌بینم، به چه چیزهایی فکر می‌کنم و معنی چیزها برای من چیست؛ چه چیزهایی می‌خواهم و از چه چیزهایی می‌ترسم».

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *