خانه / شعر / این روزها

این روزها

گفته‌اند که روزگار نامرد است و گاهی افزوده‌اند که بسیارهم….

راستش، به گمان منِ ناچیز پربیراه هم نگفته‌اند. درباره‌ی کلیت روزگار و بی‌معرفتی‌اش من چیزی نمی‌نویسم –یا حداقل الان چیزی نمی‌نویسم- که سخن به جاهای باریک می‌کشد و مرا فعلا حال و حوصله‌ی پاسخ دادن به حواشی نیست. اما درباره‌ی بخشی از بی‌مرامی روزگار که مربوط به شعر و شاعران است چند جمله‌ای خواهم نوشت که در طول هفته‌ی گذشته برای من دوباره این بی‌معرفتی و بی‌مرامی مسجل شد.

آخرین روزهای آبان‌ماه و اولین روزهای آذر سال‌روز درگذشت یا تولد چند تن از شاعرانی بود که اگر نه همه‌ی آنها، دست کم یکی دو تن از آن‌ها بزرگان ادبیات معاصر ما بوده‌اند و البته به زعم من هستند و خواهند بود. اما چنان سکوت و سکونی در مجله‌های ادبی و محافل مربوط به شعر درباره‌ی آنان برقرار بود که انگار اصلا نبوده‌اند. انگار اصلا نیامده‌اند و نرفته‌اند و کاری درخور برای شعر معاصر انجام نداده‌اند.

از قدیم‌ترها گفته‌اند که ادبیات خود چهره‌هایش را انتخاب می‌کند. آن جمله‌ی معروف از نیما هم هنوز بر سر زبان‌هاست که: «آنکه غربال دارد از پی می‌آید» البته ممکن است عین کلمه‌هایی که نیما گفته این‌ها نبوده باشد، اما مضمون آن جمله همین است که نوشتم.

همین‌ها می‌تواند از ما رفع مسئولیت کند تا بگوییم: «لابد اگر جامعه‌ی ادبی ما از کس یا کسانی یاد نمی‌کند مشکل از خود آن‌هاست که قابلیت بقا نداشته‌اند و از چشم‌های تنگِ الک نتوانسته‌اند بگذرند.» اما درست و دقیق که نگاه بکنیم می‌بینیم که چنین نیست یا حداقل درباره‌ی برخی از آنان که در همین چند روز گذشته سال‌روز تولد یا مرگ‌شان بود چنین نیست و نمی‌تواند باشد.

برای ابطال چنین نظری ذکر نام «منوچهر آتشی» کافی است. این شاعر نه چندان دیر و دور فحل، که نامش تا همین چند سال پیش برای تکان دادن هر جمع شاعرانه‌ای کافی بود اما حالا در سال‌روزش هم کسی از او یاد نمی‌کند. گمان نمی‌کنم از ادبای جدی روزگارمان کسی با من در این‌باره همراه نباشد که آتشی شاعر بزرگ و ارجمندی است و خواهد بود. «اسب سفید وحشی» یا «عبدوی جط» را کسی نمی‌تواند از ادبیات معاصر ما حذف کند. به گمان من همین دو شعر برای سرپا نگه‌داشتن آتشی در صف افتادگان شعر معاصر کافی‌است.

پس چرا چنین می‌شود؟

راستش را بخواهید غیر از اینکه من مسئولان فرهنگی و خود ما شاعران را به‌طور کلی مقصر می‌دانم عامل اصلی را چیز دیگری می‌بینم. چیزی که چند سالی است دارد همه‌ی معادله‌ها و معامله‌های فرهنگی را به هم می‌ریزد. آتشی مثل «نصرت رحمانی» و چند تن دیگر از شاعران معاصر اهل باند و معادله‌سازی و مبادله با دیگران نبوده‌است. شعرهایش هم به درد پست‌های اینترنتی نمی‌خورد. زیرا او اغلب از درد می‌گوید و بسیار با شکوه هم می‌گوید. پس آنچه می‌گوید به کارِ علاقمندان ابزاری شعر نخواهد آمد. این یعنی اینکه به همین راحتی از هیاهوی رسانه‌ای به دور خواهد ماند.

این را با خجالت می‌نویسم که: از همین دوستان جوانی که در کارگاه‌ها یا جلسه‌های شعر خود من نیز حضور دارند اغلب‌شان آتشی را نمی‌شناسند یا اگر هم شناخته باشند شعری از او نخوانده‌اند یا اگر شعری هم خوانده باشند سراغ کتاب‌های او را نگرفته‌اند. این قاعده درباره‌ی دیگرانی مثل نصرت هم صدق می‌کند و البته «منزوی» و چند تن دیگر هم.

باور کنید درباره‌ی منزوی هم ماجرا به همین تلخی است، با این تفاوت کوچک که شعرهای منزوی در قالب‌های کلاسیک نوشته شده‌اند و قابلیت استفاده در موسیقی را دارند.

چه اعتراف بکنیم و چه نکنیم، چه به روی خودمان بیاوریم چه نیاوریم، موسیقی با هر کیفیتی در شنیده شدن نام شاعر تاثیرگذار است. اغلب جوان‌هایی که نام منزوی را می‌شناسند در آهنگ‌ها یا آلبوم‌های موسیقی با آن مواجه شده‌اند. همین و بس. هیچ‌گاه کتابی از او ورق نزده‌اند.

آتشی و رحمانی و خیلی‌های دیگر اما همین بخت را هم نداشته‌اند. چون قالبی که سراغش رفته‌اند فعلا برای موسیقی مناسب نیست.

نمی‌خواهم مرثیه‌ی معمول بی‌سواد بودن و کتاب نخوان بودن مردم را بخوانم که دیده‌ایم و دیده‌اید که وقتی رسانه‌ها درست رفتار می‌کنند مردم کتاب می‌خرند و می‌خوانند و خوب هم می‌خوانند. پس اگر در میان کتاب‌هایی که ناشران خاص با بودجه‌های خاص آن‌ها را به هر دلیل به ادبیات معاصر تحمیل می‌کنند و به چاپ‌های دو و سه رقمی می‌رسانند رسانه‌ها سراغ کتاب‌های خوب هم می‌رفتند چنین اتفاقی برای آن‌ها هم می‌افتاد.

فقط می‌خواهم به دو نکته‌ای اشاره کنم که این روزها در ذهن خودم می‌چرخد. اولی اینکه آنکه غربال دارد از پی می‌آید اما این به آن معنی نیست که الزاما نام‌آورترین‌های امروز را از الک عبور دهد و بقیه را حذف کند. چه بسا هیچ کدام از نا‌آورها در جمع خوب‌ها نباشند و نمانند.

دوم اینکه می‌خواهم مثل خودم، به دوستان هم‌نسلم و جوانترها یادآوری کنم که: ادبیاتی که «آتشی» و «نصرت» و چند شاعر دیگر را به راحتی کنار می‌گذارد به من و شما رحم نخواهد کرد.

همین

همچنین ببینید

لحظه در تور حضور است

با سپاس بسیار از همراهی‌های محمدحسین عباسی قرارمان ساعت ۱۰صبح است. با همان شوق همیشگی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *