خانه / سرمقاله / یک ساله شدیم

یک ساله شدیم

الف‌یا یک‌ساله شد. ۲۴ آبان ۱۳۹۵ بود که آقای معاون فرهنگی وزارت ارشاد وقت، پرده را کنار زد و الف‌یا را رونمایی کرد. آقای معاون یک سال بعد وزیر فرهنگ مملکت شده بود و می‌شد با عکس‌هایش در روز رونمایی و افتتاح الف‌یا کلی قیافه گرفت و اعتبار خرید. مخصوصاً آن عکسی که آقای وزیر هم‌زمان با افتتاح الف‌یا لبخند بر لب دارد و کف دست‌هایش را از بالا و پایین به هم نزدیک کرده است. آن‌قدر که می‌شود حدس زد به هم خواهد خورد به نشانه‌ی شادی از یک اتفاق نیک که حکما انتشار مجله‌ای برخط به نام الف‌یا بوده است.

از لبخند آقای وزیر فعلی و معاون وزیر سابق پل می‌زنم به حرف‌هایش در روز رونمایی الف‌یا. باورم نمی‌شود این‌قدر فکرها و سلیقه‌هایمان از هم دور باشد. بازمی‌گردم و از نو می‌خوانم. بازهم دورم و مخالف. آقای وزیر گفته است: «الف‌یا می‌کوشد تا سلایق نویسندگان و کسانی را که از ادبیات به‌عنوان ابزار استفاده نمی‌کنند، معرفی کند و ادبیات را محور گفت‌وگوهای نقادانه و تعامل‌گرایانِ قرار دهد.» و من هرچه به خودم و الف‌یا ‌نگاه می‌کنم چنین کوششی نمی‌بینم.

ادبیات ابزار مردم است در زندگی‌شان. گاه رنج‌ها و خوشی‌ها، غم‌ها و شادی‌ها، جنگ‌ها و صلح‌ها، امیدها و بیم‌ها، سوگ‌ها و داغ‌ها و شکستن‌ها و ایستادن‌ها. ادبیاتی که ابزار زندگی مردم یک جامعه نباشد زودتر از دود و بخور کافه‌ها و گعده‌ها زمین می‌خورد و از جا هم بلند نمی‌شود.

الف‌یا یک‌ساله شد. برایش جشن تولد تدارک دیدیم. کیک سفارش دادیم و گفتیم رویش بنویسد: «برای ما رؤیا بیاورید.» قرار گذاشتیم جشن تولد یک‌سالگی رؤیاهایمان را در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال برگزار کنیم. دوستانمان را صدا کردیم. موسیقی‌هایی که باید با صدای بلند پخش می‌شدند ، عکس‌هایی که یادآور خاطرات یک سالمان در الف‌یا بودند، پاره فیلم‌هایی از برنامه‌هایمان، همه را آماده کرده بودیم برای روز جشن. که زلزله شد. در غرب. یک‌شب مانده به تولد الف‌یا. سر پل ذهاب. دوستی پیام داد: « به بچه‌ها بگویید شادی نکنند.» شادی کجا بود. دلمان عزای عمومی بود. از نویسنده‌هایمان در کرمانشاه خواستیم برایمان بنویسند. خانم شهپر کاوه هرروز برایمان از زلزله نوشت. از هیوا و نوفل که نوفل مرد و هیوا خودکشی کرد. تولدی نمانده بود. گذاشتیم برای سال بعد. اگر ما باشیم و الف‌یا باشد.

الف‌یا یک‌ساله شد و در این یک سال ادبیات در ایران بی‌جان بود. داستان بی‌جان‌تر از شعر و نقد ادبی بی‌جان‌تر از هردو. در این یک سال داستان خوب نخواندیم و شعر خوب کم خواندیم. اما اعضای کانال‌های ادبی زیاد بودند. جشن‌های امضا و رونمایی فراوان برگزار شدند. نویسنده‌ها پست‌های اینستاگرامی هم را لایک کردند و در جلسه‌های رونمای آثار به هم نان قرض دادند. بعد خسته شدند و از سر بی‌رمقی و کم‌جانی و کلافگی به هم پریدند و برای هم شاخ‌وشانه کشیدند. به این امید زنده‌ایم که در دوسالگی الف    یا درباره‌ی آثار قوی و ماندگار حرف بزنیم و تلاش کنیم نقدی از الف‌یا هم سنجاق شود به اثری که قرار است ماندگار شود.

الف‌یا یک‌ساله شد. به لطف چشم‌های شما که ما را خواندید و انگشت‌هایتان که برای الف‌یا نوشتید و نظر پاک خطاپوشتان که از ما دریغ نکردید. مشتاق و محتاج شماییم. همین.

 

همچنین ببینید

نیمه عمرهای به فنا نرفته

یکی دو روز از روزهای هفته‌ام را با دانشجویان یکی از دانشگاه‌های هنر تهران می‌گذرانم. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *