خانه / گفت‌وگو / لبخند ایران را دوست ندارند

لبخند ایران را دوست ندارند

گفت‌وگوی مسعود دیانی و مهدی قزلی با معمر کودریچ، مترجم ادبیات فارسی در حوزه‌ی بالکان

گفت‌وگو با «معمر کودریچ» در یک عصر تابستانی در «بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان» شکل گرفت. چند روز پیش از سفر جمعی از نویسندگان و شاعران ایرانی به بوسنی و هرزگوین به منظور شرکت در راه‌پیمایی یادبود نسل‌کشی سربرنیتسا. کارنامه‌ی معمر در حوزه‌ی ترجمه‌ی آثار قدیم و جدید ادبیات فارسی به بوسنیایی، نشان‌دهنده‌ی برکات و آثار فرهنگی حضور ایران در عرصه‌های جهانی‌ست. بهانه‌ی آشنایی معمر کودریچ با ادبیات فارسی جنگ است؛ جنگ به پایان می‌رسد اما فرهنگ و ادبیات تمام‌شدنی نیست. معمر کودریچ اکنون پرچمدار ادبیات فارسی در حوزه‌ی بالکان است. با فهرستی بلندبالا از ترجمه‌ی آثار فارسی به بوسنیایی. در کارنامه‌اش ترجمه‌ی «تذکره الاولیا»ی عطار نیشابوری، «بهارستان» جامی، غزلیات و رباعیات دیوان شمس تبریزی، «آداب الصلاه» امام خمینی، «حج» و «فاطمه فاطمه است» علی شریعتی، «کارنامه‌ی اسلام» عبدالحسین زرین کوب و «خدمات متقابل ایران و اسلام» شهید مرتضی مطهری به چشم می‌خورد. معمر از ترجمه‌ی آثار معاصر ادبیات فارسی هم غافل نبوده است. انتخاب، ترجمه و انتشار مجموعه‌ای از داستان کوتاه معاصر ایرانی در کورواسی، ترجمه‌ی «کلنل» محمود دولت آبادی و «دا» از سیده زهرا حسینی و «استخوان خوک و دست‌های جزامی» مصطفی مستور و آثاری از «مهدی قزلی»، «نسیم مرعشی» و  «رضا امیرخانی» بخش دیگری از این کارنامه را تشکیل می‌دهند.
ادبیات فارسی برای جهانی شدن به معمر کودریچ‌های زیادی نیاز دارد. به یک دیپلماسی فرهنگی ادبی عمیق و مستمر با کسانی که زبان فارسی و فرهنگ و تاریخ ایرانی را دوست داشته باشند و خود را متعلق به آن بدانند. کسانی که لبخند ایران و ایرانیان را عاشق باشند و زندگیشان را وقف این عشق کنند. معمر حالا زندگی‌اش را وقف ادبیات فارسی کرده است. خواندن این گفت‌وگو در روز ملی بوسنی و هرزگوین خالی از لطف نیست.

 دیانی: شما در دانشگاه سارایوو شرق شناسی خوانده‌اید. شرق شناسی سارایوو به کدام مکتب شرق شناسی اروپا نزدیک تر است؟ آلمانی، فرانسوی یا انگلیسی؟

  • بیشتر به مکتب آلمانی نزدیک است. چرا که اولین اساتید شرق شناسی و روشنفکران بوسنی به شکلِ مدرن آن، هم‌زمان با حکومت امپراطوری اتریش-مجارستان ظهور پیدا کردند. در آن دوره، گونه‌ی جدیدی در زندگیِ فرهنگی، ادبی و روشنفکری بوسنی و هرزگوین شروع شد. آن زمان بوسنی تحت حکومت امپراطوری عثمانی قرار داشت و زندگی فرهنگی و تحصیلات در چهارچوب سیستم سنتی عثمانی بود. اعمال تنظیمات سیستمی جدید برای ترک‌ها خیلی سخت بود چرا که بوسنی‌ها به اصطلاح خیلی کوزراتیو بودند. خود ترک‌ها هم برای انطباق با سیستم‌های جدید مشکل داشتند. وقتی می‌خواستند نظام و ارتش مدرن را در بوسنی ایجاد کنند نیز به مشکل بر خوردند. این روش‌های نوین شبیه به سیستم اتریشی بود و مردم می‌گفتند این سیستم مسیحی را اصلاً نمی‌توانند بپذیرند. خیلی کوزراتیو بودند.

قزلی: کوزراتیو  به چه معناست؟

  • یعنی خیلی بسته بودند و پایبند به سنت‌های قدیمی خودشان. بعدتر در سال ۱۸۷۸ در کنگره‌ی برلین، بوسنی قسمتی از امپراطوری اتریش-مجارستان شد و یک دوره‌ی جدیدی در کشور و زندگی مردم بوسنی ایجاد شد. در این میان عده‌ای به راحتی این تغییرات را پذیرفتند. مثلاً کروات‌ها که عین اتریشی‌ها بودند و با اتریشی‌ها نزدیکی فرهنگی داشتند ولی بوسنیایی‌ها کاملاً شرقی بودند و هیچ ربطی به فرهنگ غرب نداشتند. کلاً سیستم تقسیمات و زندگی اجتماعی‌شون عثمانی بود و وقتی وارد آن سیستم جدید اروپایی شدند تا ده‌ها سال مشکل داشتند. مثلاً مدرسه‌های جدیدی به سیستم اروپایی ساخته شده بود ولی مردم نمی‌خواستند فرزندان‌شان را به مدارس مسیحی بفرستند. می‌گفتند حروف لاتینی آمده است و ما بچه‌هایمان را به مدارس مسیحی نمی‌فرستیم. طوری که ده سال اول حکومت عثمانی تقریباً درگیری وجود داشت تا اینکه کم کم فرهنگ اتریش و آلمان میان مردم جا باز کرد. در آغاز روشنفکران از آلمان و اتریش بودند. البته الان که اوضاع کمی عوض شده و همه بیشتر آمریکایی شده‌اند اما مثلاً در فروپاشی یوگسلاوی سیستم‌های تحصیلی بیشتر آلمانی بودند.

دیانی:این موضوع در مورد دانشگاه‌ها هم صدق می‌کند؟

  • دانشگاه سارایوو متاسفانه سابقه‌ی طولانی ندارد و فکر می‌کنم سال ۴۹ یا ۵۰ میلادی و بعد از جنگ جهانی دوم تاسیس شده، در زمان یوگسلاویِ کمونیستی. قبل از پادشاهی یوگسلاوی اصلاً دانشگاه وجود نداشت. در زاگرب یا بلگراد وجود داشت ولی در سارایوو نبود. جالب است که شرق شناسیِ سارایوو در تمام یوگسلاویِ سابق به عنوان اولین دپارتمان شرق شناسی شناخته می‌شد. حتی بعد انستیتوی شرق شناسی هم در سارایوو تاسیس شد چرا که بوسنیایی‌ها در زمان عثمانی به زبان فارسی و ترکی آثار خودشان را می‌نوشتند، به زبان بوسنی چیزی نمی‌نوشتند. بعد به فکر افتادند که این آثار میراث فرهنگی خودمان است. به همین جهت طرح یک انستیتو را دادند برای حفظ میراث بوسنیایی‌ها. البته اساتید زیادی وجود نداشت. تقریباً تا ده دوازده سال پیش، «بچیر جاکا»تنها استاد زبان فارسی بود.

 

 

قزلی: در دپارتمان شرق شناسی دانشگاه سارایوو چه چیزهایی تدریس می‌شود؟

  • ایران شناسی و ترک شناسی. متاسفانه اگر بخواهید مقایسه کنید ایران شناسی این جا را با جاهای دیگر دنیا، فرقش از زمین تا آسمان است. کمی زبان فارسی به بچه‌ها آموزش می‌دهند و آن هم در حدی که اصلاً کافی نیست و در بهترین حالت بچه‌ها می‌توانند روزنامه‌های ایرانی را بخوانند. کمی هم در مورد ادبیات کلاسیک ایران می‌خوانند. مثلاً خود دکتر بچیرجاکا یک کتاب درسی درباره تاریخ ادبیات کلاسیک ایران نوشته و به غیر از این منبع دیگری نیست. یک سری کتاب را هم خود من ترجمه کرده‌ام اما این ترجمه‌ها خیلی محدود مورد استفاده قرار می‌گیرند در حالی که ایران‌شناسی و تاریخ ایران، علم خیلی گسترده‌ای است. در دانشگاه‌های اروپایی تاریخ ایران را از دوران باستان تا ایران بعد انقلاب مطالعه می‌کنند. حداقل با چند شهر بزرگ ایران به خوبی آشنا می‌شوند. اما اینجا اینطوری نیست. به مرور زمان هم معلوم نیست که وضعیت بهتر بشود. دانشجوها هم خیلی سخت به سراغ این رشته می‌آیند. چون بالاخره همه دنبال آینده‌ی خودشان هستند. در واقع اگر شیخ جافر نبود همین مقدار محدود را هم نداشتیم. واقعاً تعداد دانشجوها بسیار کم است. دوازده تا پانزده نفر هر سال شرکت می‌کنند و تقریباً نصف‌شان هم خارجی هستند. چون رشته‌ی ایران‌شناسی رشته‌ی سختی است و آینده‌ی شغلی چندانی هم ندارد.

دیانی: وضعیت رشته ترک شناسی چطور است؟ به هرحال ترک ها حضور پررنگی در بوسنی و هرزگوین دارند.

  • ترک شناسی وضعیت خیلی بهتری دارد. به خاطر حضور ترک‌ها در بوسنی. این روزها شرکت‌های ترک بسیاری هستند که در بوسنی فعالیت دارند.کلاً حضورشان خیلی بیشتر است.

قزلی: دلیل حضور پررنگ ترک ها در بوسنی چیست؟ چون به لحاظ جغرافیایی نزدیک‌تر هستند، اشتیاق به فرهنگ‌شان بیشتر است یا سابقه‌ی تاریخی‌شان از ما بیشتر است؟

  • ترک‌شناسی تا ده سال پیش دانشجوی زیادی نداشت. الان با پدیده ای که من اسمش را تجاوز فرهنگی-اقتصادیِ ترکیه به بوسنی گذاشته ام اوضاع عوض شده. در شهر خود من کلی شرکت ترک کار می‌کنند. اما متأسفانه ایرانی‌ها از لحاظ اقتصادی در بوسنی حضور خوبی ندارند و انگیزه ایجاد نمی‌کنند و مسائل‌شان اقتصادی نیست.

دیانی: شما فکر می‌کنید این ظرفیت وجود دارد؟ یعنی اگر ایرانیان حضورشان، به عنوان گردشگر یا فعال اقتصادی بیشتر بشود رشته‌ی ایران شناسی رونق بیشتری پیدا می‌کند؟

  • بله، حتماً حتماً. این یک فرآیند طبیعی است. هر چه حضور یک کشور در یک کشور دیگر بیشتر باشد، اهالی منطقه هم بیشتر از فرهنگ آن کشور استقبال خواهند کرد.

دیانی: پیشینه ی تاریخی زبان فارسی در بوسنی چقدر به این مسأله کمک خواهد کرد؟

  • متاسفانه خیلی از بوسنیایی‌ها و نیز ایرانی ها به حد کافی در مورد روابط قدیم‌مان آشنا نیستند. روشنفکران البته از این روابط دیرینه اطلاع دارند اما مردم عادی بیشتر ایران را به عنوان دوست بزرگ‌مان در دوران جنگ می‌شناسند؛ به عنوان کشوری که بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کمک را در جنگ به ما کرد. ولی این یک تب احساسی‌ست و آنقدر قوی نیست که طرف بخواهد وارد رشته ایران شناسی شود. همه خیلی حسابگرانه فکر می‌کنند و بعد از دانشگاه با مدرک ایران شناسی کار چندانی نمی‌شود کرد.

دیانی: این سابقه‌ی تاریخی میان ایران و بوسنی را کمی توضیح بدهید.

  • این رابطه به دوران قبل از اسلام بر می گردد. ببینید بوسنیایی‌ها از همان دوره‌ی قرون وسطی مذهب خاص خودشان را داشتند. در تاریخ مذاهب مسیحی و کلیسا هم که می‌خواهند تقسیم‌بندی کنند، به این مذهب کلیسای بوسنیایی می‌گویند. مخلوطی عجیب از مسیحیت و آیین مانوی ایرانی. یک دوئالیزم خاص داشتند و این ریشه‌ای در ایران داشته در واقع. یک جور مسیحیت عرفانی ست. بوسنیایی ها به خاطر این گرایشات همیشه هم زیر فشار ارتدکس‌ها و کاتولیک‌ها بودند اما تغییر مشی نمی‌دادند. با آمدن عثمانی‌ها اما خیلی راحت‌تر فرهنگ اسلامی را قبول کردند و حضور و فعالیت شیوخ و مبلغین اسلام به کمک آنها گسترش یافت. تحت تاثیر شیوه‌ی عثمانی‌ها و البته فرهنگ خود بوسنیایی‌ها اسلامی که در اینجا شکل گرفت هم بسیار نزدیک به تصوف است. خودتان هم دیدید اینجا که بوسنیایی‌ها نسبتاً خیلی غذا می‌خورند و اصلاً این منش را طمع و زیاده‌روی نمی‌دانند. چون بکتاشی‌ها کسانی بودند که اسلام را در بوسنی گسترش دادند و زیاد غذا خوردن از نظر آنها اشکالی نداشت و گناه کبیره به حساب نمی‌آمد. از همین رو این فرهنگ باقی ماند. تنها در ماه رمضان است که مردم کم می‌خورند و روزه می‌گیرند. در واقع می‌شود گفت که این پرخوری میراث فرقه‌ی بکتاشی‌هاست که خیلی لیبرال هستند. البته تاثیرات خوب هم داشتند. من حالا یک نمونه جالبش را گفتم.

دیانی: زبان فارسی با همان آیین مانوی وارد بوسنی شد؟

  • بله، همین طور است. مانویت ایرانی از طریق شیوخ درویشی اسلام اینجا گسترش یافت و می‌دانید که همه‌ی عرفای بزرگ جهان اسلام به جز ابن عربی و جنید بغدادی، ایرانی بودند. زبان و ادبیات فارسی در ممالک اسلامی گسترش زیادی پیدا کرده بود و به نوعی زبان رسمی شده بود و ترک‌های عثمانی هم از این زبان در مکاتبات رسمی خود استفاده می‌کردند. بعد از گسترش اسلام به بوسنی این امر در ایجا هم رایج شد. از طرفی زبان بوسنیایی‌ها قلمرو کوچکی دارد و به همین جهت نویسندگان آثار خودشان را به زبان فارسی یا ترکی می‌نوشتند. بیشتر ترکی می‌نوشتند  و آثار سیاسی مثلاً به عربی نوشته می‌شد یا آثار مذهبی و ادبیات نماد زبان فارسی بود. میراث بزرگ و افکار بزرگ به زبان فارسی بود که در آرشیوها و کتابخانه‌های ما فراوان از این نمونه‌ها وجود دارد ولی کسی به آنها توجه نکرده و کاری روی آنها انجام نشده. دست کم سی نفر ادیب ایرانی هست که آثارشان قابل توجه است. خیلی از ایرانی‌ها این را نمی‌دانند حتی دانش‌پژوهان و اساتید ادبیات همین حالا هم که در دانشگاه‌های ایرانی ادبیات کلاسیک می‌خوانند این را نمی‌دانند. مثلاً یکی از معروف‌ترین شارحان حافظ «سودی بوسنوی» است.

قزلی: جالب است که  مشکل این بوده که خیلی ها توجه نکرده اند که واژه‌ی «بوسنوی» یعنی بوسنیایی و فکر کردند مثلاً اسم یک روستا یا منطقه بوده است در ایران.

  • بله همین طور است. بوسنوی مال قرن هفدهم میلادی است. این فرآیند نوشتن به زبان و ادبیات فارسی سه چهار قرن طول کشیده و تا صد سال پیش هم ادامه داشته که آثاری به فارسی نوشته شده. یعنی تا ایجاد پادشاهی یوگسلاوی زبان فارسی وجود داشته در بوسنی.جالب است اگر مثلاً یک کتابی ایجاد بشود، خیلی راحت هم نیست البته، ولی شدنی است. از کتابخانه‌های بوسنی آرشیوها را می‌توانند کپی کنند و اسناد را جمع کنند و آثار درخشان و قابل توجه را جدا کنند.  یک کتاب جالب در این موضوع به دست می آید. مثلاً زندگی‌نامه یا بهترین اشعار را انتخاب کنند با یک مقدمه‌ای در مورد این ادبیات. این می‌تواند برای شما جالب باشد. میراث بوسنیایی‌ها هم برای بوسنیایی‌ها جالب است. همین که در آغاز قرن بیستم کسانی بودند که به فارسی می‌نوشتند در اینجا موضوع جالبی است. حتی می‌شود کسانی را در کتاب‌ها پیدا کرد که آخرین نفرات بودند که فارسی می‌نوشتند.
  • یک رابطه‌ی دیگری هم هست با زبان فارسی که خیلی می‌تواند جالب باشد. هنوز در بوسنی سنت زنده‌ی مثنوی خوانی وجود دارد. این سنت عجیبی است و هنوز هم به طرز عجیبی ادامه دارد. یک مثنوی خوان می‌میرد و باز یک نفر دیگر مثنوی خوان می‌شود و راه ادامه پیدا می‌کند. در سارایوو یک تکیه دارند که هر هفته مثنوی خوانی برقرار است در آنجا. البته دراویش بوسنی که بیشتر به فرقه‌ی نقش‌بندیه تعلق دارند با دراویش ایرانی متفاوت‌اند. افراد زیادی هم هستند مثل من که اصحاب ذکرند و خودشان را درویش می‌دانند.

دیانی: این سنت شعرخوانی فقط در مثنوی‌خوانی خلاصه می شود و  محدود به مولاناست یا مثلا حافظ خوانی هم برقرار است؟ علی القاعده باید اینگونه باشد که ترک‌های عثمانی در رواج مولوی‌خوانی نقش داشته‌ باشند.

  • حافظ دیر زمانی‌ست که در بوسنی احترام خاصی دارد. مثلاً همین نقیضه‌های مختلف که به غزل‌های حافظ داشته‌اند. مولوی،حافظ و سعدی. جامی و خیام هم هستند. می‌شود گفت که خیام بعدها مشهور شد در اینجا ولی حافظ و سعدی و مولوی از قدیم در بوسنی حضور دارند. می‌شود حدس زد جامی و خیام هم تحت تاثیر فضای اتریش و اروپا آثارشان رونق پیدا کرده.
  • در این سنت مثنوی‌خوانی، یک نفر می‌آید پی در پی پنج-شش بیت می‌خواند، بعد تفسیر و تشریح می‌کند. حدود دو ساعت صحبت می‌کند و باز هفته‌ی بعد ادامه می‌دهند و اینگونه چند سال، ده-پانزده سال مثنوی خوانی‌شان با شرح طول می‌کشد. که مثلاً یک مثنوی‌خوان ممکن است در طول عمرش فقط یک مرتبه بتواند مثنوی را شرح کامل بدهد.

دیانی: شعر ترکی هم به همین میزان شعر فارسی رونق دارد؟

  • البته بعضی‌ها به ترکی هم شعر می‌نوشتند. ولی فارسی بیشتر بود. نمی‌شود گفت که شعرای ترکی نبوده‌اند. بعضی از همین شاعران به هر دو زبان شعر می‌نوشتند.

قزلی: فراموش نکنیم فارسی زبان دیوانی عثمانی‌ها هم بوده است. نامه‌های‌شان را به فارسی می‌نوشتند.در خود استانبول هم تابلوها و سردر بازارهای زمان عثمانی به زبان فارسی است.

  • خود سلطان سلیمان دیوان به زبان فارسی دارد و این خیلی عجیب است.

دیانی: خود شما با زبان فارسی چطور آشنا شدید؟

  • من زمان جنگ در ارتش بوسنی بودم و با بعضی بچه‌های سپاه که در بوسنی بودند و یا بعد از جنگ، ایرانی‌هایی که می‌آمدند به بوسنی آشنایی‌هایی پیدا کردم.

دیانی: علاوه بر شعر از ترجمه‌ی آثار کلاسیک نثر فارسی هم استقبال می‌شود یا خیر؟

  • بله، خیلی خیلی. بیشتر از آن چه که تصور کنید. مثلاً وقتی من تذکره الاولیا را ترجمه کردم خیلی تجدید چاپ شد و هنوز هم می‌شود و فروش می‌رود. خود این تجدید چاپ هم داستانی دارد برای خودش. بدون این که ما بدانیم بعضی‌ها تجدید چاپ غیرقانونی می‌کردند. دیدیم یک درویشی همین کتاب را تجدید چاپ کرده با یک جلد دیگر. به او گفتیم ماجرا چیست؟ گفت که خود عطار به خوابم آمده و گفته تجدید چاپ کن کتاب را. گفتم من مترجم این کتابم، چرا به خواب من نیامد و آمد سراغ تو؟ به فرض که به خواب من نیامد و سراغ تو را گرفت، نگفت که حق التالیف مترجم را هم بدهید؟ مثلاً دیوان شمس مولوی که جایگاه ویژه‌ای در ذهن مردم هم دارد.بهارستان جامی و فیه مافیه مولوی ترجمه شده، عوارف المعارف از شهاب الدین سهروردی را خود من ترجمه کردم و همه‌ی کتب عرفانی حتی آداب صلاه‌ امام خمینی را ترجمه کردم. استقبال مردم بوسنی از آن باورنکردنی بود.

قزلی: حدس می زنم این کتاب‌ها بیشتر به واسطه‌ی محتوای عرفانی‌شان مورد استقبال قرار گرفته‌اند و فقط بحث ادبیات نیست و به خاطر سنت عرفانی و درویشی است که این کتاب‌ها دیده می‌شوند. مثلاً جواد کاراحسن هم که می‌خواهد رمان بنویسد داستانش ماجرای گم شدن رباعیات خیام است در جریان جنگ بالکان. قصه قصه‌ی خیام است. در واقع یک سه گانه از یک شاعر ایرانی نوشته است.

  • الان شما مثلاً آمار اسامی بوسنیایی‌ها را از پانصد سال پیش تا حالا به صورت آماری تحلیل کنید، اسم‌هایی مثل محمد، احمد، مصطفی، حسن، حسین، علی، ابراهیم و مانند اینها بسیار زیاد است، حتی مثلاً رستم هم در میان اسامی بوسنیایی‌ها حضور دارد. ولی متاسفانه شاهنامه تاکنون ترجمه نشده. شاهنامه اثر خیلی بزرگی است. مردم شناخت کافی را نسبت به شاهنامه ندارند هرچند پیش از اینها داشته‌اند.

قزلی: به دلیل همین سنت عرفانی در بوسنی است. من حدس می زنم مثلا ترجمه‌ی آثار امیرخانی نسبت به مستور در بوسنی بیشتر استقبال خواهد شد. «درویش مصطفی» و «هفت کور» شخصیت‌های کتاب «منِ او» و خود شخصیت اصلی رمان «قیدار» حال و هوای درویشی دارند و قطعاً به خاطر سنت زندگی بوسنیایی‌ها در آنجا مورد استقبال قرار خواهد گرفت.

  • بله. مطلعم که کتاب امیرخانی استقبال خوبی خواهد داشت. مثلاً چند تا داستان مثل ناصر ارمنی را چاپ کردم و چه استقبال خوبی داشت که خودم هم باور نمی‌کردم. حتی پنج سال بعد یکی از دوستانم که سردبیر یک وبسایت ادبی است گفت شنیدم یک داستان ایرانی چاپ کرده‌ای، می‌دهی که ما هم آن را در سایت منتشر کنیم؟ گفتم بله و انگار که استقبال خوبی داشت. یک مجموعه داستان کوتاه هم از نویسندگان ایرانی منتشر کردم.

دیانی: این مجموعه داستان گویا کمی قصه دارد. مسئله را باز کنید. مال چند سال پیش است این ماجرا؟

  • ده سال پیش

دیانی: برای شما باعث حاشیه شد و با رایزن فرهنگی ایران دچار مشکل شدید. درست است؟

  • مشکلی نداشتم. فقط این که به مدت یک سال در زاگرب و نه در سارایوو، دیگر حمایتی از کار ما نشد.

قزلی: در واقع مشکل با رایزن زاگرب بود و نه سارایوو. چرا؟چون این کتاب اصالتاً در زاگرب و با مقدمه ی میلینکو یرگوویچ به چاپ رسیده بود.

دیانی: گویا به برخی داستان‌نویسان اشکال می‌گرفتند و معتقد بودند که نمی‌بایست از اینها داستانی ترجمه بشود. در واقع ایدئولوژیک برخورد می‌کردند.

  • بله، مثلاً صادق هدایت. این اتفاق در زاگرب بود.کشور کرواسی در ادبیات سانسور ندارد و اجازه‌ی این کار را هم نمی‌دهد. از طرفی، این کار بالاخره معرفی ادبیات معاصر ایران است. حالا کاری با عقاید صادق هدایت نداریم که نیهیلیست بود یا اگزیستانسیالیست ولی به هر حال نویسنده‌ی خوبی بود و از طرفی یکی از پایه‌های ادبیات معاصر ایران به شمار می‌رود. مثلاً داستان سه قطره خون یا سگ ولگرد واقعاً داستان‌های عالی‌ای هستند و استقبال بسیاری خوبی از آنها در زاگرب شد.

قزلی: همان طور که پدربزرگ‌های شما ایران را هنوز به یاد دارند و برای‌شان مهم است بین ما هم که دوران جوانی را در زمان جنگ بوسنی می‌گذراندیم هنوز بوسنی مهم است. نسل جدید البته این دغدغه‌ها را ندارد.

  • نسل جوان بوسنی هم تقریباً همین هستند. در زمینه ادبیات ایران نیز این داستان جاری‌ست. پیش از این خیلی بیشتر می‌شناختند اما این روزها کسی نویسندگان ایرانی را چندان نمی‌شناسد، از صادق هدایت و جمال زاده شروع کنیم تا مصطفی مستور و امیرخانی، جلالی و داوود غفارزادگان.

دیانی: این نویسندگان را خودتان شناسایی کردید یا پیشنهاد دوستان ایرانی بود؟

  • آن موقع متاسفانه اینترنت هم به این شکل نبود که همه چیز را بتوانید پیدا کنید. من مجبور بودم که بیشتر از اینترنت استفاده کنم و آن چه که در کتابخانه‌ی رایزن‌ها بود، چه در ساراییوو و یا در زاگرب خیلی محدود بودند. در اینترنت همه چیز می‌شد پیدا کرد، از مجموعه داستان امیرخانی و کتاب‌های عرفانی تا گیاه شناسی و غیره.

قزلی: ادبیات معاصر ما الان در بوسنی چقدر خوانده می شود؟ نویسندگان ایرانی چهره ی شناخته شده ای در بوسنی دارند؟

  • بله، کم کم در حال شناخته شدن هستند. مثلاً با همین مجله‌ی حکایت که شماره‌ی جدیدش یه زودی به دست خوانندگان می‌رسد و در آن از نویسندگان ایرانی هم مطلب داریم، آشنا می‌شوند. ولی این یک فرآیند است که باید برنامه‌ریزی شده باشد تا بدانیم در چند سال بعد باید چه کارهایی کرد. از ترجمه کردن کتاب‌ها گرفته تا آمدن نویسنده‌های ایرانی. می‌شود حتی مثلاً خبرنگاران را جمع کرد که بگوییم رئیس بنیاد شعر و ادبیات ایرانیان اینجاست و می‌توانید صحبت کنید با چند نشریه اینجا. این یک روش تبلیغ است. مردم می‌خوانند، می‌بینند در جراید و روزنامه‌ها که شاعر ایرانی می‌آید مثلاً در همین جشنواره‌ی شعرسارایوو شرکت می‌کند یا امیرخانی می‌آید در همین جشنواره بوکستان شرکت کند.
  • مشکل دیگری هم وجود دارد که برای نشان دادن تصویر درستی از ادبیات ایران و کشور ایران ایجاد اشکال می‌کند و آن هم آثار منتشر شده از ایرانی‌های مهاجر است. نویسندگانی که خارج ایران می‌نویسند، حتی خیلی از آنها متولد ایران هم نیستند. خیلی از این رمان‌ها که به راحتی در اینجا منتشر می‌شوند، مشخصاً سیاسی‌اند. رمان‌های سیاسی که می‌توانند در بازار خوب باشند ولی تصویر سیاهی از ایران باقی می‌گذارند. در واقع اوضاع به گونه‌ای است که در فعلاً آثار این نویسندگان مهاجر را بیشتر می‌شناسند تا نویسندگانی که داخل ایران کار می‌کنند.

دیانی: شما خودتان در دوران جنگ و پس از جنگ به سراغ تجربه‌ای که شاعران و نویسندگان ایرانی در موقعیت مشابه شما داشته‌اند رفته‌اید؟ ادبیاتی که ما ار آن  با عنوان ادبیات مقاومت و پایداری و دفاع مقدس یا جنگ یاد می کنیم. از این آثار استفاده کردید در آن دوران و جدای از آن آیا این نوع ادبیات در خود بوسنی و توسط نویسندگان بوسنیایی هم شکل گرفت یا خیر؟

  • بله، اگر کلان نگاه کنیم، بله. خیلی کتاب‌ها و داستان‌ها نوشته شد از خاطرات و رمان و مجموعه داستان ولی متاسفانه کیفیت آن آثار مثل هم نیست. شاید دو سه تا رمان را بشود پیدا کرد که ارزشمند باشند. «نامه‌ای از گور» خاطراتی است در مورد واقعه‌ی سربرنیتسا که استقبال خیلی خوبی داشته و به زبان‌های مختلف هم ترجمه شده. زبان و سبک‌اش هم خیلی روان و ساده است.

قزلی: گفتید در بوسنی بیش از این که ادبیات معاصر داخل ایران را بشناسند، ادبیات مهاجران را می‌شناسند. نظر خود شما در مورد تصویری که این دو ارائه می‌دهندچیست؟ کدام واقعی‌تر است؟

  • البته که آثار داخلی ایران. از لحاظ منطقی هم نگاه کنیم خارج کشور سه چهار میلیون نفر هستند ایرانی‌ها ولی داخل هشتاد میلیون نفر. از طرفی به قول آمریکایی‌ها اگر کمیت کم بشود، کیفیت هم از بین می‌رود. البته استثنا هم وجود دارد. یک سری نویسندگان خوب هم در میان نویسندگان مهاجر ایرانی هستند. مثل همین مندنی پور. بالاخره نویسنده‌ی خوبی است ولی متاسفانه آثار این نویسندگان خوب هیچ گاه به بوسنیایی ترجمه نشده ولی بعضی دخترکان نویسنده را ترجمه می‌کنند که هیچ کسی اسم‌شان را هم نشنیده.

دیانی: منطق ترجمه این آثار ایرانی در بوسنی چیست؟ آیا نیاز و ذائقه‌ی خواننده و مخاطب در نظر گرفته می‌شود یا تصمیمات رایزن تاثیرگذار است؟

  • این نوع کتاب‌ها را ناشرهای بوسنیایی ترجمه می‌کنند از انگلیسی. در اینترنت مثلاً می‌بینند که در آمریکا یا انگلستان فروش خوبی داشته است پس ترغیب می‌شوند ک آنها هم ترجمه کنند. یک دختر ایرانی که خیلی جوان هم هست ولی رمانش بسیار ضعیف است در مورد تجاوز به زنان در زندان اوین چیزی نوشته که مشخصاً معلوم است خوب می‌داند چه چیزی را باید بنویسد تا در بازار فروش داشته باشد. این کتاب ترجمه می‌شود.

دیانی: الآن ترجمه‌ی یک اثر به بوسنیایی چه گستره‌ای از مخاطب را شامل می‌شود؟ چند میلیون نفر؟

  • اگر ادبیات معاصر باشد که محدود به زبان بوسنیایی نخواهد بود. تقریباً می‌شود گفت حداقل هفده میلیون نفر یا شاید بیست- بیست و پنج میلیون نفر به اضافه‌ی صربستان، مونته نگرو و کرواسی.

دیانی:  پخش این آثار هم خوب انجام می‌شود؟

  • باید ناشر خوبی داشت. به همین خاطر ناشر بومی از اهمیت زیادی برخوردار است چون در همه‌ی نمایشگاه‌ها حضور دارند و سعی دارند خودشان و کتاب خودشان را تبلیغ کنند، اگر جایی در روزنامه‌ای نقدی باشد در مورد کتاب خودش پیگیری می‌کند.

دیانی: در مصاحبه ای گفته‌اید که از ترجمه‌ی بعضی آثار ایرانی پشیمانم و اگر برگردم بعضی آثار را ترجمه نمی‌کنم. درسته؟

  • آن مصاحبه در بلگراد انجام شد. مصاحبه کننده در نمایشگاه کتاب از این که پنجاه کتاب را ترجمه کرده‌ام تعجب کرده بود. من گفتم در نظر داشته باش که من مترجم حرفه‌ای هستم و آنهایی را که ترجمه می‌کنم همه‌شان انتخاب خودم نیستند و اگر می‌شد انتخاب کنم پنجاه کتابی که دوست داشتم را ترجمه می‌کردم. منظور پشیمانی نبود و منظورم بد منتقل شده است.

دیانی: مثلاً چه کتابی را اگر می‌توانستید کنید، ترجمه می‌کردید؟

  • خیلی کتاب‌ها هست. مثلاً خیلی وقت است که ترجمه‌ی دائی جان ناپلئون را شروع کردم. رفتم پیش ناشر بوسنیایی که کتاب‌های سیاه را چاپ می‌کند و وقتی ترجمه‌ی سه-چهار فصل اول را دید، گفت اینها که طنز است و ما عادت نداریم به این جور کتاب‌هایی از ایران. گفتم یعنی چی که عادت نداریم؟ ادبیات ایران همین است . متاسفانه همیشه در غرب تبلیغ می‌کنند که مسلمانان نمی‌خندند. چنین تصویری دارند ایجاد می‌کنند. سریال‌های آمریکایی را هم ببینید هر جنایتکاری هست یا مسلمان است یا سیاه. به همین دلیل لبخند ایرانی را دوست ندارند. نمی گذارند چهره واقعی ایران و ایرانی نمایش داده شود.

قزلی: به جز دائی جان ناپلئون چه کتابی از ادبیات معاصر را در دست دارید؟

  • من فعلاً دارم مجموعه داستانی از مستور را ترجمه می‌کنم. استخوان خوک و دست‌های جذامی. این کار سریع تمام خواهد شد. این کار را هم به پیشنهاد خودم شروع کردم اما خوشبخت بودم که با آقای عامری رفتیم و با آقای مستور صحبت کردیم و دو سه روزی با هم بودیم. آقای عامری نسبت به خیلی‌های دیگر هوشمندتر است.

دیانی: یک اتفاق خوبی که افتاده حضور نویسندگان ایرانی در سالروز واقعه‌ی سربرنیتساست. این می تواند فرصتی باشد که نویسنده‌های مهم و برتر ما در این مراسم حضور داشته باشند.

  • خیلی حیف است که شما بیایید و در مطبوعات بوسنی انعکاس پیدا نکند. مردم ما خیلی به واقعه‌ی سربرنیتسا حساس هستند و اگر از ایران افرادی بیایند، مردم خیلی احترام خواهند گذاشت و این نکته‌ی مثبت تراژدی سربرنیتساست. البته این واقعه برای همه در بوسنی اهمیت دارد، مذهبی یا غیر مذهبی. بحث هویت بوسنیایی‌هاست. گل سربرنیتسا مثلاً. در هفته‌ی سربرنیتسا خیلی از مردم این گل را دارند به نشانه‌ی سربرنیتسا. شاید هیچ چیزی فعلاً به اندازه‌ی سربرنیتسا در هویت معاصر بوسنیایی‌ها اهمیت نداشته باشد. چیزی است که برای همه مهم است و لزوماً به مسلمانان محدود نمی‌شود.

دیانی: خیلی از کسانی که با محور بوسنی می‌نویسند و دغدغه‌ی آن را دارند بوسنیایی نیستند. مثل الکساندر دراکولیچ!

  • بله. درست است. مثلاً یکی هم هست الکساندر همور که در آمریکاست و معروف‌ترین نویسنده‌ی بوسنیایی در جهان محسوب می‌شود. صرب هم نیست. اوکراینی است. کتاب‌هایش را از انگلیسی به بوسنی ترجمه می‌کنیم. خودش یک مترجم خاص دارد. رمان‌نویس است ولی به انگلیسی می‌نویسد و رمان‌های فعلی‌اش به شدت به دغدغه‌ی بوسنی می‌پردازد. در مورد آمریکا هم می‌نویسد. وقتی در سال ۹۳ رفت آمریکا، بیست و پنج سالش بود. چون مسئله‌ی هویت برای خودش مهم بوده از این زیاد می نویسد. شما اگر در مطبوعات آمریکایی بگردید به عنوان یک نویسنده‌ی بوسنیایی در آمریکا پیدا می‌کنیدش. در مجله‌ی همشهری داستان هم از او کار کرده‌اند.

همچنین ببینید

کروموزوم اضافه به روایت دیگران

بار روایت سندروم داون روی دوش مادرهاست. مادرها از همه‌چیز فرزند چهل وهفت کروموزومی‌شان می‌نویسند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *