خانه / گفت‌وگو / میانه‌ی میدان

میانه‌ی میدان

یادی از یک مجله‌ی ناکام

چه شد که عمر ماهنامه‌ی «نیستان» با همه‌ی دبدبه‌اش به سه سال هم قد نداد؟ چه مناسبات فرامتنی در مسیر راه نشریات قرار داشته و دارد که باعث می‌شود اَهلش، نه با توقیف بلکه با دلزدگی و خونِ دل از ادامه‌ی راه منصرف شوند؟ بله، تاریخ مدام در حال تکرار است. ماهنامه‌ی «نیستان» فارغ از اثرگذاری‌های ادبی و فرهنگی‌اش در زمان حیات، یک عبرت تاریخی محسوب می‌شود و از همین جهت هم قابل بررسی است. برای پاسخ به این سوال‌ها سراغ خیلی‌ها را می‌شد گرفت. از آقای سردبیر گرفته تا صاحبانِ صفحه ثابت‌های نیستان که البته این روزها هر کدامشان به نوعی از خط مقدم فعالیت‌های فرهنگی مطبوعاتی فاصله گرفته‌اند. در این میان «حجّت‌الاسلام محمدرضا زائری» شاید تنها فردی است که هم یکی از اعضای حلقه‌ی اصلی نیستان بوده و هم هنوز با همه‌ی مشکلات تلاش دارد به روز باشد و هم‌چنان قلم بزند و از وسط معرکه هم فاصله نگیرد.

دیانی: می‌‌خواهم از نشریه خانه و نیستان شروع کنیم. فعالیت این دو همزمان بود؟
زائری: فکر می‌کنم توقف‌شان همزمان بود. اگر اشتباه نکنم، دادگاه من در خانه با دادگاه نیستان در یک روز بود.

دیانی: آغازشان هم همزمان بود؟
زائری: آغاز نیستان زودتر بود. اواخر سال ۷۳ تازه صحبت از نیستان آغاز شد و بحث انتشار کم کم جدی شد و سال ۷۴ هم آغاز به کار کرد. من هم مدتی در نیستان مستقر بودم و رفت و آمد داشتم. آن موقع هنوز خانه شروع نشده بود. بهمن ماه سال ۷۴ خانه آغاز به کار کرد و از سال۷۵ حجم کارها بالاتر رفت و کار جدّی‌تر شد.

دیانی: در یک برهه در عرصه‌ی مطبوعات و جبهه‌ی انقلاب دو اتفاق مهم داریم که ناکام ماندند و بعدش هم دیگر نظیرش را نمی‌بینیم. هم خانه و هم نیستان متعلق به یک گفتمان انقلابی جدید بودند. از سویی در تعارض با رویکرد متحجر و از طرف دیگر در تعارض با جریان تجدد. یک گروه هم داریم از نویسندگان جبهه‌ی انقلاب که نسبت به بعضی مسائل سعه‌ی صدر دارند که پیش از این شاهدش نبودیم و با اینکه در کل، جریان فرهنگی انقلاب نسبت به جریان تجدد سابقه بسیار کمتری در کارهای مطبوعاتی دارد، در این دو نشریه می‌بینیم که استانداردهای کاری بسیار بالاست. از نظر شما این دو نشریه حاصل چه جریان و رویکردی بودند؟

زائری: فکر می‌کنم در آن دوره دو عامل قابل تامل داریم. اول از همه شرایط اجتماعی بعد از دوران جنگ و یک نوع احساس نیاز در جبهه‌ی انقلاب در حوزه‌ی فرهنگی. رهبر بزرگوار انقلاب هم تاکید جدی داشتند و به شدت از فعالیت‌های فرهنگی حمایت می‌کردند. از طرف دیگر، جریان سازندگی قوت پیدا کرد و در برخی مظاهر و ظواهر خاصش مثل عملکرد فرهنگی شهرداری تهران یا تاسیس فرهنگسراها و امثال این، حرف و حدیث‌ها و شبهه‌هایی به وجود آمد. مجموع این دو عامل از جهت اجتماعی ظرف و فضایی را ایجاد کرد و زمینه‌ی مساعدی را به وجود آورد؛ به لحاظ ایجاد یک نوع دلنگرانی و احساس ضرورت برای بعضی فعالیت‌ها و تقابل با جریانات جدیدی که شکل گرفته بود. مثل اتفاقی که برای نشریه‌ی صبح در آن دوره افتاد و جای بررسی دارد.
از طرفی حمایت و مساعدت آقای اشعری در وزارت ارشاد است که راه را برای این کارها باز کرد. آن زمان، بعد از آقای خاتمی که با آقای لاریجانی شروع شد و بعد هم آقای میرسلیم آمد، به نظرم آن دوره‌ی زمانی و شخص آقای اشعری خیلی تعیین کننده بودند. حمایت‌هایی که آقای اشعری کردند در راه اندازی برخی نشریات مثل موعود و اهل قلمِ آقای مختارپور که در اون دوره راه افتاد، بسیار موثر بود. جالب این جاست که این گشایش فقط مختص نشریات انقلابی، به آن مفهومی که ما امروز از آن می‌فهمیم نبود. ما شاهد یک جریان رسانه‌ای در کشور هستیم که بعضاً نشریاتی، که در همان دوره هم بعضی‌ها آنها را دگراندیش می‌دانستند، سر و شکل گرفتند و فعالیت می‌کردند. من خودم چون در یک دوره‌ای مشاور آقای اشعری بودم و از نزدیک ارتباط داشتم به خاطر دارم که ایشان از نشریاتی حمایت می‌کردند و به آنها انگیزه می‌دادند برای کار و فعالیت که رو به تعطیلی بودند یا به دفاتر تحریریه‌ی نشریاتی می‌رفتند که شاید صاحبان آنها انتظار نداشتند که یک مدیر دولتی به سراغ‌شان برود. اولین و تنها دیدار مطبوعاتی‌ها با رهبر انقلاب هم در همان دوره اتفاق افتاد. در سال ۷۵ که بسیار بسیار دیدار مهم و تعیین کننده‌ای هم بود. در همان دیدار رهبر انقلاب آن تعبیر را به کار بردند که «دگراندیش معنا ندارد. مگر دگراندیشی اشکالی دارد که ما این را به عنوان یک اتهام مطرح کنیم.» دیدار بسیار مهمی بود. یادم هست در آن جلسه سمت راست و چپ من دو نفر از مدیران نشریاتی بودند که رهبر انقلاب معتقد بودند نباید بهشان دگر اندیش گفت. وقتی جلسه تمام شد این دو به هم نگاه کردند و با یک حالت اعجاب و تحسین سر تکان می‌دادند که «عجب صحبت‌هایی و عجب جلسه‌ای، آفرین! چقدر خوب و چقدر درست!» به نظرم این دوره هم به جهت ظرفیت زمانی و اجتماعی‌اش و هم به خاطر حضور آقای اشعری در فعالیت‌های رسانه‌ای دوره‌ی بسیار بابرکت و مهمی محسوب می‌شد. برخی فعالیت‌های دیگر مثل مرکز آموزش رسانه یا همایش‌های اخلاق مطبوعاتی هم که برگزار می‌شد به نظرم قابل مطالعه است.

دیانی: برگردیم به خانه و نیستان و حلقه‌ای که برخی نویسندگانِ آن زمان به این دو شکل دادند . شما اسم بعضی نشریات دیگر را هم آوردید که بیشتر‌ شخص محور پیش می‌رفتند. ولی نیستان و خانه انگار اینطور نبودند. شکل کار چگونه بود؟ در جلسه تصمیم گیری می‌شد یا حلقه‌ی خاصی وجود داشت؟

زائری: روحیه‌ی شخصی آقای شجاعی در معلمی و تربیت و حمایت از استعدادها چیزی است که بعدها اگر فرصت شد، بیشتر در موردش باید حرف بزنیم. ایشان در روزنامه جمهوری اسلامی و صحیفه فعالیت داشتند. خود من قبل از راه اندازی نیستان، ایشان را به عنوان داستان‌نویس می‌شناختم و پیشینه‌ی روزنامه‌نگاری ایشان را نمی‌دانستم. زمان که گذشت، تازه فهمیدم قبل از داستان‌نویسی، ایشان شاعر بودند و به همان میزان که شاعر و داستان‌نویس بودند در بقیه‌ی رشته‌های هنری هم حضور و فعالیتی داشتند. مثل نمایش که رشته‌ی تحصیلی ایشان بود و هنرهای دراماتیک؛ اما بُعد روزنامه‌نگاری رو در نیستان کشف کردم. تازه بعد متوجه شدم در صحیفه‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی چه سابقه‌ای داشتند. خب در آن دوران در صحیفه، مثل بعضی نشریات دیگر در آغاز انقلاب اسلامی، اسم اشخاص خیلی برجسته نبود. لذا من خودم بعدها متوجه شدم که مثلاً وقتی نُه ساله بودم و اولین مطلبم در روزنامه‌ی جمهوری چاپ شده یا آقای میرشکاک یا سرهنگی یا شجاعی و یا یکی از اینها بودند که مطلب من را چاپ کردند. آن سابقه‌ی فعالیت در روزنامه‌ی جمهوری اسلامی و نوع ارتباطات آقای شجاعی و فضای کاری ایشان یک زمینه بود و سال‌های بعد که ایشان در حوزه‌ی هنری انتشارات برگ را راه انداختند یک زمینه‌ی دیگر را هم به وجود آورد. خاطرم هست که دیدارهای جدی من با آقای شجاعی و رفت و آمدهایم با ایشان از انتشارات برگ شروع شد. حضور ایشان در برگ همیشه با جلسات و ملاقات‌های متعدد با نویسندگان همراه بود. شما به دفتر انتشارات که می‌آمدید پشت سر هم افرادی را می‌دیدید که می‌آیند و می‌روند. یادم هست که شهید آوینی را اولین بار همان جا زیارت کردم و خیلی دوستان دیگر را هم در دفتر برگ می‌دیدم. بعد از نشریه، انتشارات نیستان شروع به کار کرد. مجموعه‌ای که از ادبیات معاصر چاپ شد در همین فضا بود و مجوعه شعرها و گزیده داستان‌هایی که کار کردند نشان دهنده‌ی حجم ارتباطات آقای شجاعی با افراد بود. این نکته را باید تاکید کرد که روحیه‌ی معلمی ایشان خیلی تاثیرگذار و تعیین کننده بود. در حوزه‌ی فرهنگ، نگاه برخی، حتی چهره‌های درخشان و بزرگ هم نگاه کاسبی است. می‌بینید که حتی اطرافیان و حلقه‌های نزدیک به یک نفر هم می‌بایست مرید باشند و چون نظام، نظام مریدپروری‌ست حتی ارتباطات هم کاسب کارانه می‌شود. اگر حمایتی هم بکنند منت‌اش را روی سر طرف می‌گذارند. اگه کتابی قرار باشد چاپ شود باز از طریق خودش باید انجام بشود. آقای شجاعی به هیچ شکل این روحیه را نداشت و به همین جهت می‌گویم روحیه‌ی معلمی. حاضر بود شانه‌های خودش را پله و نردبان رشد آدم‌ها بکند. الان هم در انتشارات نیستان حلقه‌ای از نویسندگان و آدم‌های خوش ذوق تشکیل شده که ارتباط گسترده‌ای با آدم‌های مختلف دارند و از این که به فلان نویسنده‌ی دوری که شاید کار دندان‌گیری هم نداشته باشه رسیدگی کنند خودشان را کنار نمی‌کشند. من از رسیدگی ایشان به مشکلات مالی افراد خبر دارم که به خاطر حفظ آبروی افراد نمی‌توانم موضوع را مطرح کنم. خود من هم تصادفی بخشی از این ماجرا را فهمیدم. از حل مشکلات خانوادگی و شخصی افراد خبر دارم.آقای شجاعی پناه خیلی از نویسنده‌ها بودند. این چیزی که شما امروز می‌بینید از آسیب‌های روحی-روانی که این سال‌ها داشته و سردردها و بیماری‌های جسمی فراوانی که به ایشان لطمه زده، بخشی مربوط به همین نوع ارتباطات هست. دائم محل رجوع و رسیدگی مشکلات افراد بوده.
درعین حال نگاه بازی هم داشتند. در همان دوره که مجموعه‌ی گزیده‌ی ادبیات معاصر شروع شد، گاهی افرادی را می‌دیدم که ایشان به سراغ‌شان می‌رود یا می‌آمدند به نیستان که خود من تعجب می‌کردم. یک بار عمران صلاحی برای قرارداد و انتشار کتابش آمده بود نیستان و خیلی خوشحال می شدم که مثلاً در کنار عزیزالله زیادی، در این انتشارات عمران صلاحی هم هست. هر کدام با یک دنیایی و سطحی و جایگاهی خاص. شرایط و خصوصیات آقای شجاعی بود که توانسته بود محور باشد و اینها را کنار هم جمع کند و در عین حال نکته‌ی مهم‌تر که عرض کردم، روحیه‌ی معلمی و کشف استعدادهای جدید بود. کسی اگر مرور کند اسامی نویسندگان این روزها را، می‌بیند که خیلی از افراد اولین بار آثارشان در برگ یا مجله و انتشارات نیستان چاپ شده. خیلی از دوستانی که امروز چهره‌های فعال و مشهوری هستند اولین بار در مجله‌ی نیستان شروع کردند. از حسین دهباشی بگیرید تا توحید عزیزی و خیلی از بچه‌هایی که من اینطرف و آنطرف می‌بینم. یادم می‌آید اینها اولین بار در نیستان شروع کردند و خود نیستان ظرفیتی شد برای این رفت و آمدها و ارتباطات و درواقع آن دوره‌ی نیستان، امتداد سوره‌ی شهیدآوینی هم بود. خیلی از بچه‌های سوره مانند وزیریان و مسعود شجاعی طباطبایی تا نصرالله قادری. البته سوره بعد از شهادت مرتضی آوینی ادامه داشت. شهادت مرتضی ۷۱ و نیستان ۷۴ است. حال و هوای سوره هنوز وجود داشت و آن حلقه‌ی ارتباطات آقای شجاعی حفظ شده بود. آقای شجاعی همزمان در کانون و حوزه‌ی هنری هم حضور داشت. محمد قوچانی و وحید جلیلی هم از افرادی هستند که برای اولین بار از نیستان آغاز کردند.

داستان:اصطلاح «تهاجم فرهنگی» را در جای جای نیستان حتی در محتوای داستان‌ها می‌شود دید. یک هم‌زمانی هم دارد با صحبت رهبری در این مورد. نسبت نیستان و آغاز به کار آن را با کلیدواژه‌ی «تهاجم فرهنگی» چگونه می‌بینید؟ انتقادات به شهرداری و دوره‌ی سازندگی هم خیلی چشمگیر است در این نشریه.

زائری: آن ظرف زمانی اقتضائاتی داشت، مضاف بر این که در واقع یک اصلی در نوع نگاه آقای شجاعی، دوستان و حلقه‌ی اطراف ایشان برجسته و مشهود بود و آن نقش زیرساختی حوزه‌ی فرهنگی و اجتماعی بود. آقای شجاعی نه سیاسی، به آن معنا که بخواهد مثلاً نماینده‌ی مجلس بشود یا حتی حل مشکلات را در مسیر سیاست دنبال کند بود و نه آدم اقتصادی بود، به معنای این که نگاهش کاملاً مادی و اقتصادی و محاسبه‌گرانه باشد یا دنبال کسب درآمد و زد و بندهای اقتصادی باشد. نوع نگاه این بود که تمامی مسائل اجتماعی، ریشه فرهنگی دارد و اگر حوزه‌ی اجتماعی و فرهنگی درست نشود هیچ چیز دیگری درست نخواهد شد. واقعیت این است که این نگاه در آن دوران خیلی رایج نبود و به طور طبیعی کسی که این نگاه را داشته باشد، نگاه‌اش حزبی و جناحی و سیاسی نیست. به طور طبیعی کسی که زیرساختی نگاه می‌کند نمی‌تواند در آدم‌های محدود و جناح‌ها متوقف بشود و به همین دلیل است که لطمه می‌خورد. مشکل اصلی نیستان این بود که افراط و تفریط نداشت و من این را به جد معتقدم. آن دوره‌ نشریاتی منتشر می‌شدند مثل گردون و دنیای سخن و مشابه اینها؛ از طرف دیگر نشریاتی هم مثل یالثارات و امثال اینها منتشر می‌شود. آن چیزی که در عمل اتفاق افتاد این بود که هم آن دسته از نشریات امتداد پیدا کردند هم این دسته؛ این وسط نیستان است که کارش به تعطیلی کشیده شد. نگاه خانه و نیستان صفر و صدی نبود. نگاه که می‌کنید می‌بینید مثلاً در همان جریان ادبی نشریات روشنفکری یک اسم از بچه‌های متعهد انقلابی نمی‌بینید؛ حتی اگر کسی در جایگاه طاهره صفارزاده و موسوی گرمارودی باشد. از این طرف، در جریان نشریات به اصطلاح ارزشی و انقلابی هم هیچ اعترافی به واقعیتی جز خودشان نمی‌بینید؛ اما این وسط وقتی نیستان می‌آید و مثلاً فرض کنید از آقای سرشار درخواست می‌کند در مورد کتاب خانم فهیمه رحیمی نقد بنویسد، این خودش تبدیل به یک مسئله می‌شود. اولین بار نیستان می‌آید در مورد شبکه‌های ماهواره‌ای و جریان شبکه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای صحبت می‌کند. زمانی است که کسی از آنها اسم هم نمی‌آورد. نیستان جریانی را درست می‌کند که به تعبیر من میانه‌روی و اعتدال و منطق و عقلانیت است. با اینها سعی می‌کند واقعیت‌های فرهنگی-اجتماعی را ببیند. با همین موضع راجع به رویکرد دانشگاه آزاد حرف می‌زند و طبیعی‌ست که مثل هر دیکته‌ی نوشته شده‌ی دیگری اشکال و نقص هم داشته باشد ولی جریان غالب در نیستان این باور و اعتقاد را داشت که باید اول به سراغ حوزه‌هایی مثل آموزش و آسیب‌های اجتماعی و امثال اینها رفت و باید مسائل اجتماعی را دید و به آنها اعتراف کرد. آن ویژه‌نامه‌ی دین‌گریزی، توسط یه سری از بر و بچه‌های جوان و خوش ذوق و فعال، از همین فضا بیرون می‌آید که یادم هست آقای معزی بیشتر پیگیری‌اش را انجام داد.

دیانی: به نظر می‌رسد در آن دوره چیزی اگر به ذائقه‌ی آقای خامنه‌ای سازگار بود و به تعبیری حرف ایشان را درست منتقل می‌کرد همین دو سه نشریه‌ی ناکام و شکست خورده بوده است. نه به این معنا که تاثیر گفتمان نداشتند یا نفوذ نداشتند. به این معنا که قدرت و حاکمیت وارد می‌شود و آنها را دادگاهی می‌کند و نشریه‌ی خانه را می‌بندد و در نیستان کاری می‌کند که شجاعی دلزده بشود و مثلاً شخص رئیس قوه‌ی قضائیه در قضیه‌ی نشریه‌ی صبح ورود می‌کند. در مورد آقای خامنه‌ای بفرمایید که آیا صراحتاً در شکل‌گیری حلقه نقش داشتند یا نه؟ بالاخره شجاعی کسی است که در آن دوره با آقای خامنه‌ای ارتباط داشت، دعواهای حوزه را می‌دانست و در جلسه‌ای حتّی دغدغه‌اش این بود که مثلاً آقای زم هنرمندان را دارد مقابل آقای خامنه‌ای قرار می‌دهد و واقعاً دغدغه‌ی شخص آقای خامنه‌ای را داشت. این نشریه‌ها با حمایت آقای خامنه‌ای شکل گرفت یا خیر؟ چون مثلاً این روزها می‌بینیم که آقای خامنه‌ای حضور مستقیم دارد. مثل شهرستان ادب که با دست آقا شکل می‌گیرد. آیا در آن دوره هم ورود داشتند یا خیر؟

زائری: به این معنا و به این شکل مستقیم خیر. ولی نشریه به دست ایشان می‌رسید. تشویق و اظهار لطف ایشان هم وجود داشت.

دیانی: پس چرا نیستان نماند؟صریح‌تر بپرسم شما آیا از آقای هاشمی شکست خوردید؟

زائری: اتفاقاً در این ماجرا آقای هاشمی در جبهه‌ی آقای خامنه‌ای هست. علیرغم این که سیاست‌های فرهنگی اجتماعی آقای هاشمی کاملاً با آقای خامنه‌ای تعارض دارد ولی بحث بنده چیز دیگری است. جریان سنتی یا متحجرِ شکل‌گرایِ ظاهرپسندِ به ظاهر دینی- انقلابی، اینها جریانی بودند که نوک پیکان قرار داشتند.

دیانی: شخص برجسته‌اش آقای یزدی بود؟

زائری: به شخص کار ندارم. نمی‌دانم. خارج از بحث، داخل پرانتز خدمت‌تان عرض کنم که آقای اشعری در سال ۹۶ دارد جشنواره‌ی خاتم را برگزار می‌کند. یک طرفش آقای لولاچیان و یک طرف آقای مهدیان است. جشنواره هم با موضوع پیامبر اعظم است و فراخوان داده‌اند تا نویسندگان داستان بنویسند. یکی از آقایان مراجع قم ناراحت شده که چرا پیامبر را در غالب داستان آورده‌اید. این جریان حاکم است حتی همین الآن. آقای خامنه‌ای در دیدار با بنیاد خاتم، که دیگر از بنیاد خاتم انقلابی‌تر و ارزشی‌تر نداریم، می‌فرمایند «توجه به قشر خاکستری». یعنی فاصله‌ی فکری بین آقای خامنه‌ای و بقیه خیلی زیاد است. قصه‌ی «کفش‌هایم کو» وقتی در نیستان چاپ شد، برای من دردسر ایجاد کرد. در حدی که می‌گفتند خانه‌ی این آدم نروید، نجس است؛ مالش خوردن ندارد و روابطشان را با من قطع کردند. آقای خامنه‌ای پیغام دادند که می‌خواهم فلانی را ببینم. من همیشه خدمت‌شان می‌رسیدم. یک بار پرسیدم: «پیغام داده بودید، امری داشتید؟» گفتند:«نه، یک بار بنشینیم سر فرصت صحبت کنیم» ولی در مورد همین قصه بود. یک کسی از همان آقایانی که خیلی معترض بودند، از قضا، آنجا حضور داشت و داشت گوش می‌داد. آقا فرمودند که «خیلی قصه‌ی خوبی بود و خواستم از شما تشکر کنم و اتفاقاً جنبه‌ی طنزش هم خیلی خوب بود و مردم هم باید از زندگی روحانیت باخبر بشوند و البته طنزش همین مقدار خوب بود» و تعبیری که برای آن استفاده کردند این بود که «مثل زینت گوشه‌ی لباس است که از یک حدی نباید بیشتر شود» از جلسه که آمدیم بیرون، همان آقا آمد جلو و معذرت خواست و گفت: «ببخشید، من اصلاً در مورد شما یک چیز دیگری فکر می‌کردم.» بله، آقای خامنه‌ای با بقیه فرق دارند. دور و بر ایشان هم حتی کسانی نیستند که از لحاظ فکری و فهم و دغدغه‌ی فرهنگی هم‌پای ایشان و در آن جایگاه حرکت کنند. پس طبیعی‌ست که ایشان با نگاه خودشان خطوط و مسیر و فهمی را داشته باشند که دیگران نتوانند هم‌پایش بیایند. ولی یک چیزی که من به مرور به آن رسیدم این است که بعضاً حتی طراحی‌های حساب شده‌ای برای لطمه زدن به این جریانات وجود دارد. به طور خاص در مورد خانه و نیستان این باور را دارم. اگر از من بپرسید که برای حرف‌هایت مدرک دارید؟ می‌گویم نه، چون آن جریان به گونه‌ای عمل نمی‌کند که سند از خودشان به جا بگذارند اما اتفاقی که در عمل دیدم همین را تصدیق می‌کند. جریانی که با واقع‌نگری و اعتدال و اثرگذاری و جریان‌سازی می‌خواهد حرکت کند لطمه خواهد خورد و من بر این باورم که اگر سیدمهدی شجاعی یک جریانی مثل یالثارات داشت قطعاً تا الآن ادامه پیدا می‌کرد و حمایت هم می‌شد. از جبهه‌ها و گروه‌های مختلفی می‌آمدند و حتی پول هم می‌دادند که آقا بمان و کار کن. اگر سیدمهدی شجاعی روشنفکر بود یا اعتقاد دینی و انقلابی نداشت، باز هم این اتفاق می‌افتاد که عده‌ای به کمکش بیایند. علتی که نیستان لطمه می‌خورد دقیقاً همین وسط حرکت کردن است. به هین خاطر است که می‌گویم جریان سنتیِ متحجر نوک پیکان قرار داشت. از جریان ماسونیِ بعد انقلاب، که ما فکر کردیم از بین رفته ولی هست، بگیرید تا جریان‌هایی که از خارج حمایت می‌شوند. به قول حسین دهباشی میز ایران در وزارت خارجه‌ی آمریکا در دبی بود. مسئول آن میز، وقتی رفتم باهاش صحبت کنم آخرین نوار حاج منصور ارضی و نشریه‌ی یالثارات را داشت. دارند مطالعه و تحقیق می‌کنند. می‌شناسند آدم‌ها را و اثرگذاری‌هاشان را. کاملاً می‌فهمند الان اگر فلانی حمایت بشود خوب است ولی فلانی نباید باشد و باید دست و پایش را برید. فلانی نباید در تلویزیون حضور داشته باشد ولی فلانی‌ها بیایند و حرف‌های به ظاهر انقلابی بزنند چون کسی برنامه را نگاه نمی‌کند ولی یکی مثل سیدمهدی شجاعی نباید پیدایش بشود چون می‌تواند جذب کند، اثر گذار باشد و آدم‌هایی را در این جبهه نگه دارد. آقا فرموده بودند به فلان کس برسید. قرار شد من ببینم‌اش. طرف سه تیغه و کرواتی و طاغوتی بود، به معنای متعارف. قرار گذاشتیم و آمد و خودش باورش نمی‌شد که آقای خامنه‌ای پیغام داده‌اند که مثلاً «دست شما درد نکند، آخرین کتابتان خیلی خوب بود» و یک هدیه‌ی ناقابلی هم دادیم به او. این چیزی بود که من فقط شخصاً شاهدش بودم. البته این فقط شخص آقای خامنه‌ای است. در دادگاه آقای شجاعی‌ متهم می‌شود، از طرف قاضی و جریان قضایی آقای رازینی، که اتفاقاً نه ضدانقلاب است و نه روشنفکر.

داستان: مشخصاً در آن دو موردی که برای نیستان مشکل به وجود می‌آید و کار را به آن جایی می‌رساند که آقای شجاعی ترجیح دهند به حیات نیستان خاتمه بدهند، یعنی داستان «پارک دانشجو» نوشته‌ی آقای شجاعی، که به نوعی با دانشگاه آزاد به مشکل می‌خورد و دیگری بخش طنز مجله رزیتاخاتون. در این دو مورد اصلی به نظر نمی‌رسد که از هر دو جناح نیت حمله به نیستان وجود داشته باشد. مشخصاً طرفِ درگیر یک سمت و یک جناح است.

زائری: این ظاهر قصه است. کما این که نشریه‌ی خانه را به ظاهر نامه‌ی آن دختر خانم تعطیل کرد. ولی شما امروز از من بپرسید: اگر آن نامه نبود آیا خانه ادامه پیدا می‌کرد؟ جوابم قطعاً منفی است. این دو بهانه اگر در مورد نیستان نبود یک بهانه‌ی دیگر پیدا می‌شد. آن چیزی که به تعطیلی می‌کشاند نشریه را فقط این نیست و این ظاهر ماجراست. پشت صحنه فشارها و بی‌مهری‌ها و کج خلقی‌ها و نادانی‌ها و عوامل متعدد دیگری است که فضا را به سمتی هدایت می‌کند که با اولین بهانه نشریه را به تعطیلی بکشاند. مثل یک درختی که از داخل خالی‌اش کردند و باد به راحتی می‌تواند بزندش زمین. شما که از بیرون نگاه می‌کنید می‌بینید باد درخت را انداخت ولی این درخت در پنج تا طوفان قبل طاقت آورده بود.

دیانی: شما درواقع بعدها به این نتیجه رسیدید که عدم ورودتان به سیاست اشتباه بود؟ ریشه نداشتید یا این که حمایتی از قدرت نداشتید؟ اما این موضوع را هم ما می‌فهمیم هم شما که نیستان با ذائقه‌ی آقای خامنه‌ای هماهنگ بود. علی القائده وقتی رهبری از یک چیزی خوشش بیاید نباید این اتفاق برایش بیفتد. این نشریه در واقع زبان و رسانه‌ی رهبری بود. به خصوص بعد از سال۷۶ فقط نیستان بود. یعنی به همین سادگی با این سه چهار تا بهانه باید زمین می‌خورد؟ و سوال بعدی اینکه چقدر بازی را درست انجام ندادید و به قدرت بی‌اعتنا بودید؟ هر دو نشریه به این راحتی با این که آن قوت را دارند نباید به این سرنوشت دچار می‌شدند. این اتفاق حاصل چه اشتباهی‌ست؟سیاست را دست کم گرفتید یا واقعاً همین را می‌خواستید که در دوره‌ای بیایید و بعد هم خداحافظی در اوج؟

زائری: یک بار یک بزرگواری که خیلی تعیین‌کننده و اثرگذار هم بود و من بعداً این را فهمیدم، در مورد خانه‌ی روزنامه‌نگاران در یک موقعیتی به من گفت «شما یک بار هم سراغ من نیامدید» و من آنجا تازه فهمیدم که ای داد بی‌داد، ما باید سراغ این آقا می‌رفتیم! اشکال این بود که در کار خودمان غرق بودیم و تمام مسئله‌مان نوجوان‌ها و جوان‌ها و استعداد و رشدشان بود. بله واقعیت این است که معتقدم آن چیزی که به ما لطمه زد بی‌توجهی ما به پشت صحنه و روابط و حمایت‌ها و زد و بندها بود. دقیقاً مشکل ندیدن دمِ این و آن بود. ولی اگه از من بپرسید که اگر زمان برگردد، این کار را می‌کنید، آدم‌اش هستی یا نه؟ نه واقعاً نیستم، الآن‌اش هم نمی‌کنم و با این که می‌گویم اشتباهم این بوده ولی باز هم انجام نمی‌دهم. الان هم آقای خامنه‌ای دارند می‌گویند قشر خاکستری. من به صراحت معتقدم هرکس که بخواهد با مخاطب قشر خاکستری ارتباط برقرار کند نابود خواهد شد، تعارف هم ندارد. چون دقیقاً مثل فردی است که انگار به عنوان نفوذی رفته باشد در جبهه‌ی دشمن. این آدم را هم دشمن می‌زند، هم نیروهای داخلی.

دیانی: آدم که نگاه می‌کند می‌بیند انگار مناسبات یک جورهایی تغییر کرده. مثلاً کسی که آوینی را در آن سال‌ها می‌زد مسیح مهاجری است، آن هم به اسم انقلابی بودن می‌زند و کیهان هم همینطور. الآن بعد ۸۸ که نگاه می‌کنیم باز انگار هر کسی رفته سر جای خودش. انگار مشخص شد انقلابی‌های واقعی چه کسانی بودند، غیرانقلابی‌های واقعی کی بودند.

زائری: اینها هم همه به اسم جریان انقلاب دارند می‌زنند. البته این بخشش را خیلی نمی‌شود اینطوری تحلیل کرد، چون بعد ۸۸ اتفاقاً یکی از ایرادهایی که دوستان به شجاعی داشتند این بود که چرا مثلاً مقابل احمدی‌نژاد وایسادی و چرا به تعبیری از جریان فتنه تبری نمی‌جویی و امثال اینها.

دیانی: من نفهمیدم شما چرا آقای هاشمی را استثنا کردید؟چون بالاخره پیکان انتقادات نیستان شخص آقای هاشمی بود و صبح هم همین طور.

زائری: ایشان هوشمندتر از این بود که مستقیم وارد بشوند. به این جهت گفتم. اتفاقاً اگر از من بپرسید ایشان آیا تحمل داشت می‌گویم نه. از من بپرسید آقای هاشمی برخورد نمی‌کرد، محدود نمی‌کرد؟ می‌گویم چرا. اما هاشمی این ذکاوت و زیرکی را داشت که به اسم خودش تمام نشود. نباید از حق گذشت که خیلی از این فعالیت‌ها در دوره‌ی دولت آقای هاشمی انجام شد. اینطور که ناگهان بیایند و جلوی کار را بگیرند نبود. اما آن جریان سنتی متحجر بلافاصله به اسم ضد انقلاب و بی دین و لامذهب برخورد چکشی و قاطعانه می‌کردند و نمونه‌اش برخورد آقای مرتضوی و رازینی و دیگران بود.

داستان: با توجه به این که نوک پیکان انتقادات دوره‌ی سازندگی و دولت هست، بعد از خرداد هفتاد و شش همان طور که از طرح روی جلد و سرمقاله هم فهمیده می‌شود انگار امیدهایی دارد متولد می‌شود که البته دوباره، بعد از چند شماره، انگار این امیدها هم تبدیل به یاس می‌شود و همان انتقادات به همان سبک و سیاق برمی‌گردند ولی اینبار نسبت به دولت جدید و سیاست‌های فرهنگی‌اش مطرح می‌شود. سوال این است که آیا این استقلال رویه و نظر در نیستان واقعی بود؟

زائری: بله. به همان دلیلی که نیستان رویکرد سیاسی نداشت، به طور طبیعی متوقف بر حضور یا عدم حضور یک جریان سیاسی هم نبود. و همان طرح جلدی که صندلی ریاست را کج شده نشان می‌دهد گویای همین مسئله است. آقای شجاعی که فرمان این حرکت در دستشان بود و گروهی که بیشترین تاثیر را در انتشار نیستان داشتند نگاه‌شان سیاسی نبود یا وابستگی سیاسی جناحی وجود نداشت. همان طور که سابقه‌ی روزنامه‌نگاری آقای شجاعی به میرحسین موسوی و روزنامه‌ی جمهوری اسلامی برمی‌گشت و در همان حال تعلق سیاسی‌ای به معنای تمایل جناحی به آنها نداشت و در عین حال رابطه‌ی بسیار نزدیکی هم با جریان مقابل داشت، به جهت فکری.شاید بیشترین قرابت را هم با خود آقای خامنه‌ای احساس می‌کرد. یعنی می‌خوام بگویم نگاه نگاهی سیاسی نبود.

دیانی: ولی تاثیر سیاسی داشت؟

زائری: تاثیر سیاسی به معنای همان نگاه زیرساختی. طبیعتاً دولتی که آمده بود نوع نگاه فرهنگی اجتماعی‌اش متفاوت بود. به تبع وقتی قصه‌ی پارک دانشجو نوشته و منتشر می‌شد، به سمت یک جریانی نشانه می‌رفت که به این عنوان شناخته می‌شد. یا مطالب دیگری که در سرمقاله و ته‌مقاله منتشر می‌شد یا در گزارش‌ها و مصاحبه‌ها. وقتی نشریه‌ای هدف گذاری‌اش تقابل با تهاجم فرهنگی بود و بیدارگری و هشدار دادن همین می شود. البته یادم نمی‌آید هیچ وقت این هدف شکل بخش نامه‌ای یا دستوری به خود گرفته باشد ولی طبیعتاً در فضای روشنفکری و گعده‌ی مطبوعاتی و تحریریه‌ی نشریه، به طور طبیعی این رویکرد و نگاه شکل می‌گرفت.

دیانی: شیوه‌ی کار به چه شکل بود؟شما از ابتدا ته مقاله‌ها را دارید و تا انتها هم ادامه دارد . چه می‌شد که جوان‌ها می‌آمدند و برای‌تان می‌نوشتند؟

زائری: به نوعی تقسیم کار داشتیم. آقای شجاعی بیشتر با تیم حرفه‌ای و اصلی ارتباط داشتند و من بیشتر با چهره‌های جدید و آماتور و مخاطبین. در واقع مسیری بود که من آنهایی را که احساس می‌کردم باید ارتباط بیشتری پیدا بکنند را وصل می‌کردم به خود آقای شجاعی و ایشان بیشتر برای‌شان وقت می‌گذاشت. لذا بعضاً یکی دو مورد داریم که ابتدا متن‌شان را در ته مقاله استفاده کردیم و آثار بعدی‌شان در خود نشریه استفاده شد. در کنار این، جلساتی مثل روضه‌هایی که به مناسبت‌های مختلف در نیستان برگزار می‌شد را هم داشتیم یا کسانی که از قبل در برگ و سوره و کانون با ایشان ارتباط داشتند و می‌آمدند و می‌رفتند. بعضی هم مثل آقای بهزادپور بیشتر حضور داشتند حالا شاید به معنای مصطلح هیئت تحریریه یا شورای سردبیری نداشتیم اما وقتی تقسیم کار شده بود که مثلاً نصرالله قادری حوزه‌ی تئاتر رو پیگیری کند به طور طبیعی خودش سر خط می‌شد که آن حوزه را پوشش بدهد.

دیانی: می‌شود گفت تاثیر نیستان، خانه، صبح و موعود بیشتر از این که در زمان خودشان باشد، در نسل بعد از خودشان ظهور کرد. در گفتمان عدالت‌خواهانه‌ی سال۸۴ انگار نسل جوانی که مخاطبان نیستان بودند همان خط و مشی را پی گرفتند. خودتان اذعان دارید که در همان دوره‌ی کوتاه تیمی این‌چنینی را پرورش دادید؟

زائری: بله. بخشی از ثمره آن کار خودش را در معرفی افراد نشان داد. آقای جلیلی کمی در خانه و بعد در نیستان مطالب‌شان را منتشر کردند. بسیاری از آقایان یا خانم‌ها هم برای اولین بار در همین فضا مطرح شدند و فعالیت‌شان جدی‌تر شد.

همچنین ببینید

و گر هزار دهن نعره می‌زند، برگرد

خردادِ ۱۳۸۵ در دیدارِ کارگردانانِ سینمای ایران با رهبری، ابراهیم حاتمی‌کیا درخواستی غیرمعمول مطرح می‌کند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *