خانه / آبان / همه چیز وابسته به شانس شده

همه چیز وابسته به شانس شده

گفتگو با کتایون سنگستانی نویسنده رمان «جلبک»

جلبک داستان مادر و دختر تنهایی است که می‌خواهند در برابر ناملایمات زندگی تسلیم نشوند. اما بار این داستان بیشتر بر روی دختر جوان قصه است. اینجاست که استعاره‌ی کتاب یعنی «جلبک» معنا پیدا می‌کند. جلبک گیاهی است که روی آب می‌روید و ریشه ندارد. آن‌ها شناور می‌روند تا به صخره‌ی سنگی امنی بچسبند و آرام آرام روی آن خودشان را گسترش بدهند. درست مانند شخصیت رمان که می‌خواهد به یک ساحل امن برسد اما همیشه اتفاقی می‌افتد که این را ناممکن می‌کند.

سبک سنگستانی در اولین کتابش کاملا رئالیستی است و یک روایت ساده، زیبا، طنزآلود و در عین حال تلخ و اثر گذار را پیش می‌برد. یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های رمان لحظاتی است که قهرمان داستان فقط برای اندک پولی مجبور می‌شود تا از تمام خلاقیتش استفاده کند و روش‌های پیچیده‌ای را به کار ببندد که معمولا همه‌ی روزمره به کار می‌بریم اما آنقدر بدیهی شده این پیچیدگی ها و اضطراب‌های روزمره که کسی دیگر درباره‌ی آن‌ها نمی‌نویسد. با این حال کتایون سنگستانی این کار را کرده.

 جلبک‌ها گل نمی‌دهند پس یعنی در رمان سنگستانی خبری از شکوفایی هم نیست. اما جلبک‌ها گاهی موفق می‌شوند روی سطحی سنگی را بپوشانند. آیا قهرمان رمان کتایون سنگستانی موفق می‌شود خودش را به نقطه‌ای امن برساند و برگ‌های ضد آبش را رشد بدهد؟ در این باره حرفی نمی‌زنم جز اینکه در نوع خودش «جلبک» رمانی تابو شکن است. شما را به خواندن رمان دعوت می‌کنم. اما در ادامه دعوت می‌کنم تا گفتگوی کوتاه من را با این نویسنده‌ی جوان و خوش آتیه بخوانید. در ضمن سنگستانی فارغ‌التحصیل دانشکده سینما تئاتر دانشگاه تهران است و در زمینه‌ی مستندنگاری دفاع مقدس و سایر حوزه‌های مستندسازی فعالیت کرده است.

«جلبک» که ۱۱۶ صفحه دارد، با شمارگان هزار نسخه و قیمت ۹۵ هزار ریال به همت نشر چشمه و با همکاری نشر چرخ منتشر شده و کم و بیش فروش خوبی هم دارد.

حقیقی: جلبک را برای چه کسانی نوشتی و موقع نوشتن به کدام گروه از مردم بیشتر فکر می‌کردی؟  به ما بگو این کتاب را به کدام دسته از مخاطبین می شود با خیال راحت معرفی کنیم.

جلبک را برای آدم‌هایی نوشتم که زندگی‌شان پر از خودسانسوری است. شاید بیشتر دخترهای جوان هم نسل خودم. برای دختر‌هایی نوشتم که تجربه‌های معمولی دارند. مثل حضور در دانشگاه، محیط‌های کاری و غیره. شاید این‌ها فضاهای نه چندان خاصی به نظر بیایند اما برای نسل من شاید هنوز هم غریب و بیگانه هستند. چون تا قبل از دانشگاه کاملا در فضاهای تفکیک شده‌ای هستیم که کنجکاوی در مورد بسیاری مسائل ممنوع است و حق تصمیم‌گیری در خیلی زمینه‌ها را ندارند و با ورود به فضایی مثل دانشگاه زندگی تازه شروع می‌شود. چون تازه می‌توانند حق‌انتخاب پیدا کنند و خودشان تصمیم بگیرند و چون این حق تصمیم‌گیری خیلی دیر اتفاق افتاده معمولا فرصتی برای تجربه‌کردن نیست و همه چیز وابسته به شانس می‌شود.

حقیقی: شرایط کار برای یک زن جوان در امروز جامعه چیزی است که در رمان تو به آن اشاره های فراوانی هست. کار و شغل یکی از دغدغه‌های کتایون سنگستانی است یا مختص به این رمان می‌شود؟

مساله کار فکر می‌کنم دغدغه ذهنی خیلی از آدم‌هاست به طور مشخص آدم‌هایی که در دهه شصت به دنیا آمدند. چون جمعیت‌شان خیلی زیاد است و برای همین رقابت بر سر بدست آوردن شغل خیلی شدیدتر شده. حالا در این آشفته‌بازار، شرایط زنان و دختران کمی پیچیده تر هم هست. چون ما در جامعه‌مان برای چنین رقابت‌های نفس‌گیری آماده نمی‌شویم. زنان در جامعه ما برای یک زندگی در اندرونی تربیت می‌شوند اما می‌بینید که امروز ما باید در خارج از خانه در این رقابت‌ها هم سعی و خطا کنیم. در واقع دختران نسل من اصلا برای این موضوع تربیت نشدن ولی امروز چنشن انتظاراتی ازشان می‌رود. مسلما اتفاق خوبی نمی‌افتد. خانواده‌ها فکر می‌کردند که آموزش‌هایی که دادند درست است و برای بچه ارزش‌گذاری‌های درستی کردند اما حالا با وضعی روبه‌رو شده‌اند که می‌بینند همه حساب‌وکتاب‌های‌شان اشتباه بوده پس تصمیم میگیرند موضع‌‌شان را تغییر بدهند.

حقیقی: شخصیت زنی که خلق کردی تا اندازه ای منفعل است. به نظرم این خیلی نگاه درستی به زنان جوان امروزی نیست. دختران امروز در تمام بخش های جامعه ما حضور فعال دارند. به نظرم بیشتر این ویژگی خود این شخصیت است و نمی شود به همین راحتی آن را یک خصلت کلی در دختران یک نسل بر شمرد.

راستش من با نظرت مخالفم. چون بنشاد در طول رمان به شدت فعال است و دائم در حال کار پیدا کردن و اخراج شدن است. حتی در رابطه نیمه عاشقانه ای که با امیر دارد باز هم راز امیر را کشف می‌کند و می‌فهمد که او در رابطه هایش با دخترها فقط به دنبال تکمیل کردن کلکسیونش هست و تا به چیزی که می‌خواهد می‌رسد آرام می‌شود و ارتباط را تمام می‌کند.

حقیقی: خب همین که مدام کار پیدا می کند و اخراج می شود به این خاطر است که شخصیت رمانت فقط وقتی بیکار است فعال می شود. در واقع او به شغل احتیاج دارد برای خزیدن در کنج آسوده‌ی بی عملی.

خب شخصیت اصلی رمان دائم در حال تلاش است اما این دست و پا زدن ها بی نتیجه است و هیچ سودی ندارد. در عین تلاش کردن ناموفق است. شاید بخشی‌اش به خاطر شرایط باشد. یکی از مشکلاتی که وجود دارد این است که محیط‌های کاری فعلی به هیچ وجه مناسب نیستند و حق و حقوق کارگر اصلا رعایت نمی‌شود. پس طبیعی است که یک جوان خلاق را سرخورده کنند.

حقیقی: این روزها بحث ژانر نویسی در ادبیات ما خیلی مرسوم شده. باب شده. نظرت در باره این حرکت جدید چیست؟

در کل دنیا نویسنده های زیادی در ژانر می‌نویسند و امیدوارم در ایران هم این اتفاق بیفتد و در واقع تبدیل به یک جریان شود نه مد. مد اتفاقی است که خیلی زود تمام می‌شود اما اگر ژانر نویسی تبدیل به یک جریان ادبی شود به نظرم اتفاق بسیار خوشایندی است.

من هنوز رمان ژانری از نویسنده ای ایرانی ای نخواندم که الان بتوانم بگویم خیلی خوب بود و من دوستش داشتم اما به شدت به این تلاشی که برای نوشتن رمان ژانری می‌شود احترام می‌گذارم. به نظرم باید از تلاش نویسنده های ایرانی در این زمینه حمایت کرد تا این جریان شکل بگیرد

حقیقی: کتایون سنگستانی، ممنون از وقتی که برای این گفتگو گذاشتی.

همچنین ببینید

سندرومِ روده‌ی تحقیرپذیر

این روزها دیگر «احساسِ مرگ» به عنوانِ یکی از نشانه‌های محرزِ یک سکته‌ی قلبی پذیرفته …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *