خانه / آبان / بگذار آشغال بخورند و نگذار مسواک بزنند

بگذار آشغال بخورند و نگذار مسواک بزنند

یا چگونه اسانس نعنا بهتر از اسانس گوشت است

مقدمه اول
گاوها. با چشم‌های درشت و براق. زبان زبرشان را می‌پیچند دور  یک دسته علف خودرو و با لب‌های کلفت‌شان آن را از خاک بیرون می‌کشند و آرام می‌جوند و می‌جوند و قورت می‌دهند. به صورتشان که خیره می‌شوم جز بی‌تفاوتی و آرامش چیزی نمی‌بینم. انگار هیچ چیز نمی‌تواند این آرامش ابدی را از آنها بگیرد حتی جنب و جوش موجودات دو پای که اطراف آنها ساختمان ساخته‌اند و نرده کشیده‌اند و طناب بسته‌اند دور گردن‌شان. آنها در آن آرامش مطلق خود همچنان می‌جوند و می‌جوند. می‌گفتند جهان بین شاخ‌های یک گاو بزرگ قرار گرفته است. یکی از خدایان نیز می‌گوید: «من به سبب ارجمندی گاو (او را) دوبار آفریدم.»۱ لازم نیست به این نکته هم اشاره کنم که هندوهای باتقوا کاسه به دست پشت سر همین حضرت گاو راه می‌افتادند بدان امید که بتوانند شاش گرم و تازه‌ی ایشان را برای تبرک فراچنگ آورند. حتی این روزها هم که مردمان دیگر اسطوره را در شان خود نمی‌دانند، نمی‌شود جناب گاو را دست کم گرفت چون آنطور که پیداست بخش زیادی از زمین‌های زیر کشت در جهان برای تامین غذای گاوها محصول می‌پرورند. این سروران و حاکمان بلامنازع جهان ما.۲
از این حرف‌ها گذشته رابطه من و گاو از وقتی کتاب «بگذار آشغال بخورند» را به دست گرفتم و صدای عجیبی که هنگام خواندن این کتاب در سرم طنین انداخت وارد مرحله جدیدی شد. صدایی مثل خرد شدن ساقه‌های تر و تازه علف بین دندان‌های زرد یک گاو پیر. کتاب توضیح می‌دهد که چگونه سرمایه‌داری گرسنگی و چاقی را به طور همزمان در جهان به وجود آورده‌ است. توضیح می‌دهد سرمایه راه و رسم خود را دارد. می‌خواهد در سریع‌ترین شکل ممکن و با کمترین هزینه ممکن بیشترین سود را داشته باشد. بدین جهت به کارگران کمترین دستمزد را می‌دهد و کمترین هزینه را برای ارتقا محیط امن کاری پرداخت می‌کند و تا جایی که می‌تواند از کیفیت کارش می‌زند و تا حدی که می‌تواند کالایش را گران می‌فروشد و از سوی دیگر با تمام قوا تلاش می‌کند مشتریان بیشتری داشته باشد و آنها را مجبور کند که بیشتر مصرف کنند.
در مرحله بعد، رابرت آلبریتون این نکته را گوشزد می‌کند که سرمایه به دلیل همان خصوصیاتی که گفته شد بیشتر به محصولاتی تمایل دارد که مواد اولیه آنها به سادگی به دست بیایند و نیز به سادگی قابل استفاده باشند در حالی که محصولات کشاورزی نمی‌توانند به خودی خود کالای خوبی برای سرمایه‌گذاری باشند چون به صورت طبیعی نمی‌شود آنها را برای مدت طولانی نگه داشت و نمی‌توان بر استمرار و وفورشان حساب کرد. به صورت طبیعی اتفاقات زیادی ممکن است رخ دهد که در یک سال محصولی وجود نداشته باشد و یا کم باشد و از طرف دیگر کیفیت محصول دچار نوسانات زیادی  می‌شود. آخر داستان می‌رسد به اینجا که بیش از نیمی از مردم کره زمین غذای کافی برای خوردن ندارند و سالانه بسیاری از گرسنگی می‌میرند و از سوی دیگر در بعضی از کشورها برای بالا نگه‌ داشتن قیمت محصولات، مقدار زیادی غذا را می‌سوزانند و یا به دریا می‌ریزند. از سوی دیگر با ظهور غذاهای مصنوعی و کارخانه‌های تولید انبوه فست فود، دیگر غذاهای در دسترس هم حاوی مواد مغذی‌ای که می‌بایست باشند نیستند. خلاصه کلام اینکه انگار همگی داریم از گرسنگی می‌میریم حتی آن آدم‌هایی که حسابی چاق هستند و پروار.
او توضیح می‌دهد که سرمایه به دنبال سود بیشتر است و وقتی سرمایه‌گذار می‌داند که با کاشت دانه‌هایی که برای تولید اتانول و یا علوفه حیوانات سود بیشتری نصیبش می‌شود، بدیهی است که بیشتر زمین‌های زراعی به تولید محصولاتی می‌پردازند که غذا به حساب نمی‌آیند. در این میان در کشوری مانند آمریکا بیشتر زمین‌های زیر کشت محصولاتی را تولید می‌کنند که برای خوراک گاو‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. از طرف دیگر این نکته را هم توضیح می‌دهد که در بسیاری از موارد کل پروسه تولید محصولات غذایی به صورت مصنوعی و شیمیایی انجام می‌شود و به طور کلی استفاده از مواد اولیه طبیعی را از دستور کار خارج کرده‌اند.
مقدمه دوم
این کتاب همانطور که از گفته‌های پیشتر این متن هم پیداست، از نظریات مارکسیستی در تحلیل بازار غذا بهره برده است و همین نکته شاید باعث شود که بسیاری از مطالب کتاب برای خوانندگان ایرانی از پیش آشنا به نظر بیاید و حتی دافعه ایجاد کند. از یک سو در سیر سیاسی و اجتماعی، گروه‌های چپ‌گرا و همچنین حکومت‌های حاکم در ایران چندان آب‌شان توی یک جوب نرفته و نمی‌رود و از سوی دیگر، در سال‌های پس از انقلاب اسلامی، ادبیاتی شبیه به ادبیات ضد سرمایه‌داری کمونیستی از سوی نظام تبلیغ شده و می‌شود. این دو مقوله‌ی به ظاهر متضاد باعث شده رویه‌ای متضاد هم در برخورد با مسئله غذا در ایران شکل بگیرد. از طرفی رواج بی حد و حصر محصولات غذایی به اصطلاح فست فودی را داریم و از سوی دیگر اخبار سرگیجه آوری که از مصرف بی‌رویه و بی‌اندازه انواع افزودنی‌های شیمیایی در پرورش و تولید مواد غذایی هر روز به گوش می‌رسد. از طرف دیگر رواج تفکر بازگشت به روش تغذیه و درمان سنتی که هر بار با اتهامات جدیدی نسبت به پزشکی مدرن و یا صنعت غذا به میدان می‌آیند و روش‌های طبیعی خود را ارائه می‌دهند خود شاهدی بر این مدعاست و شکل گیری فروشگاه‌های بزرگ و کوچکی با عنوان عطاری نیز در مرحله بعدی نشانه رواج چنین درمان‌هایی در میان مردم است. جالب اینجاست که همین علاقه رو به افزایش عموم مردم به درمان‌های سنتی باعث شده تولید عمده این محصولات در دستور کار سرمایه‌گذاران قرار بگیرد و این محصولات را هم دچار همان عوارضی بکنند که مردم برای فرار از آنها کارشان به این سو کشیده بود. دیدن آبلیموهای طبیعی که چند ماه در قفسه فروشگاه‌ها می‌ماند بی آنکه ته نشین شود یا کپک بزند و عرق نعنا و بیدمشک‌هایی که مدت‌های مدیدی عطر و رنگ خود را از دست نمی‌دهند و حتی گلوله‌های سبزرنگی که به شکل پشکل الاغ درست شده‌اند و قرار است که در درمان سینوزیت کارگر باشند. غریب نیست اگر شاش شتر و گاو را هم در قوطی‌هایی مانند آبمیوه‌های صنعتی همین روزها در بازار ببینیم چرا که شاش شتر «انفع من اللبنه» است و شاش گاو را هم که دیگر نگو و نپرس. اگر بگویم کیمیاست کم گفته‌ام.
طرفه‌تر آنکه در راه مبارزه با دست‌آوردهای صنعت غربی غذا و دارو تمام مظاهر آن مسموم و معیوب تلقی شود و خمیر دندان بشود گند آب و فرهنگ مسواک زدن پیش از خواب بشود توطئه‌ی غرب برای خراب کردن دندان حیوانات خانگی. یادم هست که در کودکی یکبار شاهد کشیدن دندان گاو ماده‌ای بودم که از درد به خود می‌پیچید. نمی‌دانم گاو را هم می‌شود حیوان خانگی به حساب آورد و یا اینکه شبها برای گاوها هم مسواک می‌زنند یا نه. حکیم دکترها به حتم  بهتر می‌دانند این جزئیات را.۳
لب مطلب
من از خودم می‌پرسم که چطور خوردن اسانس نعنا بهتر از خوردن اسانس گوشت است؟ چطور می‌شود که خوردن سوسیس گربه کار بسیار بدی باشد در حالی که استنشاق توده‌ای شبیه پشکل الاغ کار درستی به نظر برسد؟ وقتی پای تولید انبوه به میان می‌آید و جمعیت زیاد، خواهی نخواهی مولفه‌های تولید انبوه و قواعد سرمایه‌داری بر فضا حاکم می‌شود. چگونه می‌توان در ماه صدها تن نعنا تولید کرد و عرقش را گرفت و پیش از آنکه خاصیتش از دست برود و رنگ و رخسارش تغییر کند آن را به دست مشتری رساند؟ نصف مردم را باید آوره بیابان‌ها کرد که برای مصرف نصف دیگر مردم گیاه دارویی جمع کنند و نصف دیگر را به مزرعه‌ها فرستاد تا آفت‌ها را با دست به سمت دیگری راهنمایی کنند تا مزارع بدون استفاده از آفت‌کش‌های شیمیایی محصول بدهند و گاوها در دشت و دمن بچرخند و از علف‌های خودرو تغذیه کنند تا شیرشان طبیعی باشد. اگر بخواهم دوباره به ماجرای گاو برگردم فکر می‌کنم ماجرای گاو بنی اسرائیل در این موضوع می‌تواند درس خوبی را دوباره به من تذکر بدهد. چه گاو را همان اول سر ببریم و بخوریم و چه هزار و یک جور بهانه برای خودمان بیاوریم و آسمان و ریسمان به هم ببافیم، دست آخر گاو را باید کشت و خورد. به عبارت دیگر، وقتی جمعیت فراوان است و صحبت از دسترسی آسان به غذا برای همه به صورت همزمان به میان می‌آید، از بسیاری از ارزش‌های زندگی ییلاقی در کوه‌پایه‌های سرسبز و مراتعی با چشمه‌های خوش‌گوار باید چشم‌پوشی کرد حال هر چقدر هم که در اینباره روضه بخوانیم و برای از دست دادن این ارزش‌ها غصه بخوریم در نهایت می‌بایست گاو را به زمین بزنیم و بخوریم.

۱ . بندهشن، بند:۱۴۵ به نقل از نشریه زبان شناخت، پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال اول، شماره دوم، پاییز و زمستان ۱۳۸۹، ص۱۱۰.

۲ . هر چند در ایران گوشت قرمز قوت غالب مردم نیست اما در بسیاری از کشورهای جهان گوشت گاو یکی از پر مصرف‌ترین مواد غذایی به حساب می‌آید. به طور مثال در آمریکا و اسپانیا و استرالیا و لوکزانبورگ سرانه مصرف گوشت قرمز برای هر نفر در سال حدود ۱۲۰ کیلوگرم است. در ایران مصرف گوشت قرمز دامی در سال به ازای هر نفر بین ده تا دوازه کیلوگرم است.

۳ . اشاره به اظهار نظر اخیر حکیم دکتر روازاده. این عنوان «دکتر حکیم» هم مانند «حجه الاسلام دکتر» از آن طنزهای ماندگار در تاریخ ایران است.

همچنین ببینید

کتاب برای کتاب

مقداری عجیب به‌نظر می‌آید امّا کتاب است و شاید چندان هم بی‌مناسبت نبوده باشد که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *