خانه / آبان / یک دست بی‌صدای هنجارگریز

یک دست بی‌صدای هنجارگریز

برجسته‌سازی کلمات و هم‌آیی واژگانی در مجموعۀ «یک دست بی‌صدا نیست»

مقدمه

یکی از نقش‌هایی که زبان‌شناسان برای زبان قائل هستند، نقش هنری یا ادبی زبان است. صورت‌گرایان روس، نظام‌های زبان را به دو بخش کلی نظام خودکاری و نظام برجسته‌سازی تقسیم می‌کنند. و نقش ادبی زبان را با برجسته‌سازی‌های صورت‌گرفته در آن مربوط می‌دانند.

در زبان ادبی، برعکس زبان خودکار، بیشتر، شکل بیان است که جلب توجه می‌کند، نه موضوع و محتوای بیان. (صفوی،۱۳۸۰ :۳۴) موکاروفسکی، که از صاحب‌نظران مکتب پراگ است، می‌گوید: «برجسته‌سازی در زبان شاعرانه تا آن حد به درجۀ اعلای خود می‌رسد که عمل ارتباط را در پس‌زمینه قرار می‌دهد.» (قادری،۱۳۷۳ :۳۲۹)

دکتر شفیعی‌کدکنی انواع برجسته‌سازی را به دو دستۀ کلی تقسیم می‌کند: برجسته‌سازی‌های موسیقایی و برجسته‌سازی‌های زبان‌شناسیک. و این دو گروه را چنین شرح می‌دهد: ا- گروه موسیقایی: مجموعه عواملی است که به اعتبار بخشیدن آهنگ و توازن ، زبان شعر را از زبان روزمره امتیاز می‌بخشد. مثل وزن، قافیه، ردیف و غیره. ۲- گروه زبان‌شناسیک: مجموعه عواملی که به اعتبار تمایز نفس کلمات در نظام جمله‌ها، می‌تواند موجب تمایز یا رستاخیز واژه‌ها شود، از قبیل استعاره و مجاز، حس‌آمیزی، کنایه، ایجاز و حذف، باستان‌گرایی… (شفیعی‌کدکنی،۱۳۷۰: ۴-۳۸)

برجسته‌سازی کلمات

منظور از برجسته‌سازی کلمات، گزینش واژه‌هایی است که در محور جانشینی زبان، بنوعی خارج از محدودۀ مورد استفادۀ زبان در یک زمان خاص باشد. (صهبا،۱۳۸۴: ۱۵۱) برای اینکه شاعر، بتواند کلمات را به این روش برجسته‌ نماید، باید از دایرۀ لغات گسترده و ذهن خلاقی بهره‌مند باشد. به همین دلیل در میان هم‌روزگاران، بندرت به شاعری برمی‌خوریم که بتوان برجسته‌سازی واژگانی را از ویژگی‌های سبکی او برشمرد.

مجموعۀ «یک دست بی‌صدا نیست»، سرودۀ بهمن رافعی، سرشار از برجسته‌سازی‌های واژگانی و ترکیب‌سازی‌های بکر هنرمندانه است، چنان که به آسانی می‌توان این توانایی را، ویژگی سبکی خاص شاعر نامید.

برجسته‌سازی با کلماتی که ساختۀ ذهن شاعر است

با اینکه اجزای این‌گونه واژه‌ها در زبان فارسی وجود داشته است، شاعر با ترکیب این اجزا، به کلمه‌ای جدید در گسترۀ زبان دست یافته است.

پیشوند+ اسم: بی‌هم‌نگاهی/۱۱، بی‌پگاهی/۱۱، هم‌تپش/۱۸

اسم+ پسوند: ریشه‌گی/۵۶، آیینه‌گی/۷۰

اسم+ اسم: گل‌خوشه/۵۷، یخ‌رشته/۶۰

قید+ ریشۀ فعل: روشن‌گرد/۱۱

اسم+ ریشۀ فعل: جنگل‌فروش/۱۴، ظلمت‌شکاف/۱۶، گلباف/۱۸، درّه‌پوی/۱۹،خطرسنج/۴۷، پرکش/۵۵، من‌گریزی/۵۷، پلک‌پرانی/۶۰، نورگرایی/۷۰

صفت+ اسم: آتشین‌زلال/۱۶، ترنامه/۷۰

صفت+ پسوند: خشک‌سار/ ۴۰

پیشوند+ صفت: فراشکفته/۵۷

اسم+ اسم: جنگل‌صفت/ ۴۴

همان‌طور که مشاهده می‌شود، تقریباً همۀ این واژه‌سازی‌ها با استفاده از اجزایی صورت گرفته که هنوز در زبان زنده هستند و کاربر عمومی زبان، کمابیش، با آن‌ها آشنایی دارد. بنابراین واژه‌سازی‌های این مجموعه، با اینکه دریچه‌های تازه‌ای از معنا را به روی مخاطب می‌گشاید، اما باعث نمی‌شود که خواننده با شعر، احساس غریبگی کند و زبان را معاصر نیابد.

باستان‌گرایی با استفاده از واژگان کم‌کاربرد

منظور از واژگان کم‌کاربرد، کلماتی است که در زبان خودکار، کاربرد چندانی ندارند و استفاده از آن‌ها در شعر امروز، با گونه‌ای از باستان‌گرایی، باعث فخامت بخشیدن به زبان می‌شود.

«شاعر بتناسب نیاز موسیقایی و روحی خویش، از صورت‌های مختلف یک کلمه می‌تواند بهره‌مند شود که فقط یکی از آن‌ها در هنجار عادی زبان، زنده و مورد استفاده همگان است. (شفیعی‌کدکنی،۱۳۷۰: ۲۵)

یارخواهی/۱۱، باوراندن/۱۰، ثابت و سیّار/۱۴، صفیر/۱۴، پیچاک/۱۸، خُم/۱۹، فرّ/۲۳،نمایه/۲۶، جبهه (به معنی پیشانی)/۳۴، بِهی/۳۸، نوخاستگی/۳۸، نادره/۴۷، تجلّی/۵۰، عروق/۵۰، نمود/۵۴، یارستن/۵۶، بکوچاند/۶۸، درودگران/۸۸، شکیب/۹۷، بارق/۱۱۰، بازیار/۱۱۳ و…

باستان‌گرایی با کلمات مخفف

با اینکه در شعر گذشته کاربرد کلمات مخفف بسیار معمول و رایج بوده است، امروزه این نوع استفاده، رواج چندانی ندارد. اما اگر مخفف‌سازی کلمات، روشی نه از سر استیصال، که راهی برای فخامت بخشیدن به زبان شعر باشد و شاعر آگاهانه از آن بهره جوید، می‌تواند به باستان‌گرایی و استواری زبان شعر کمک کند. نمونه‌های این مخفف‌سازی را در مجموعۀ «یک دست بی‌صدا نیست» میتوان مشاهده کرد:

سنگینی چشم‌انتظاری را ز بال پلک من برگیر/۸۹

پر دادمت ز خویش که از خود رها شوی/ ۱۰۲

آه ای غزل مپرس کلامم چرا سیاست/۷۲

تا ایمن‌ات بدارم از افسون اهرمن/۷۴

من بال‌های چلچلۀ فرودینم‌ات/۷۴

ترکیبی از تلاقی ابعاد گونه‌گون/۵۱

مردم‌گرایی واژگانی

مردم‌گرایی به استفاده از اصطلاحات رایج و کلمات زبان روزمره در شعر گویند که کاربرد هنرمندانۀ آن موجب طراوت و حلاوت زبان می‌شود. این نوع برجسته‌سازی را می‌توان از نوع هنجارگریزی‌های سبکی دانست. می‌توان گفت که ورود هیچ کلمه یا عبارتی به شعر رافعی ممنوع و ناممکن نیست. همان‌طور که جلوه‌های باستان‌گرایی در این مجموعه بوضوح دیده می‌شود، نمونه‌های موفق مردم‌گرایی واژگانی هم در شعرهای او، کم نیست.

لمیده/۱۴، تقاطع/۱۱، شلیک کردن/۱۶، فرودگاه/۲۸، بعد چارم/۳۴، سه‌بعدی/۳۴، استثنائی/۴۸، اسکله/۵۲، اوراق باطله/۵۲، نگرانی/۵۹، یاخته‌های سرطانی/۵۹، مدیترانه/۶۵، کلافگی/۹۱، چُرت/۱۰۰، عروسک‌های کوکی/۱۱۸، پشت پا خوردن/۱۱۸، صدای زنگ در/۱۲۱،پایانه/۱۲۴، ویترین/۱۲۸، گوش‌ماهی/۱۳۴، پنج قارّه/۱۴۰، تیک‌تاک/۱۴۲، ستاد/۱۴۲و…

برجسته‌سازی با ترکیب یا هم‌آیی واژگان

هر کلمه، دریچه‌ای تازه از معنا را به روی ما می‌گشاید. ساختن ترکیب‌های نو، افق‌های معنایی جدیدی را بر شعر می‌گشاید که می‌تواند به شعر تشخص ببخشد. همانطور که نیما یوشیج می‌گوید: «شعرایی که شخصیت فکری داشته‌اند، شخصیت در انتخاب کلمه هم داشته‌اند.» (نیما یوشیج،۱۳۸۵: ۱۱)

ترکیب، از هم‌نشینی دو یا چند کلمه ساخته می‌شود و از منظر زبانی به دو گروه اسمی و وصفی قابل تقسیم است.

گروه اسمی

گروه اسمی از نظر نحوی، مجموعه‌ای از کلمات به هم پیوسته است که از یک هستۀ اسمی و یک یا چند وابسته تشکیل شده است و جمعاً یکی از نقش‌های اسم را در جمله برعهده دارد. (صهبا،۱۳۸۴: ۱۵۸)

گروههای اسمی در مجموعۀ «یک دست بی‌صدا نیست» تازه و تأمل‌انگیزند. به نمونه‌هایی از این ترکیب‌ها توجه کنید:

امواج سموم/۱۰، خزان حاضر/۱۰، غربت بی‌هم‌نگاهی/۱۱،دود بی‌پگاهی/۱۱، چاه یلدا/۱۱،بن‌بست ممنوعِ تقاطع/۱۱، سرپناه بی‌پناهی/۱۲، خواب تحرک در توقف/۱۲، تراکم خاشاک باغ/۱۳، انبوهی از شکفتۀ پرپر/۱۳، خون‌بهای سبز طراوت/۱۴، رود رود رگ‌ها/۱۵، برهنه‌ترین آفتاب سرخ/۱۶، شب دیرسال/۲۰، لیلای برفی/۲۱، سراب‌نماهای تشنه‌سوز/۲۳، ذهن دیواری/۲۶، ابر و دود حاشیه‌ای/۲۷، فردای نامرئی/۲۹، جامه‌پوش برگ/۳۲، جنگ فصول/۴۱، زخم‌های مزمن/۴۱، صفرهای محض/۶۷، چلچلۀ بی‌بهار/۶۸

گروه صفتی

ساختار گروه وصفی مانند گروه اسمی است اما گروه وصفی، خود، یکی از وابسته‌های اسم است و در ساختمان آن، صفت جایگاه هسته را اشغال می‌کند. (صهبا،۱۳۸۴: ۱۵۹) مانند:

سنگینی سربی/۳۷، جنگل‌صفت/۴۴، از عیار نادره‌ها سرشار/۴۷، ناکجایی/۵۳، پرفشانده به آفاق/۵۷، حوّایی و لیلایی/۶۸، آبشاری‌تر/۹۷

نتیجه‌گیری

با توجه به بسامد بالای برجسته‌سازی‌های واژگانی، می‌توان ادعا کرد که یکی از ویژگی‌های سبکی بهمن رافعی در مجموعۀ شعر «یک دست بی‌صدا نیست»، همین مقولۀ آشنایی‌زدایی واژگانی است. شاعر در این مجموعه، با شیوه‌های مختلفی دست به هنجارگریزی زده است:

ساختن واژه‌های نو: در این زمینه شاعر از نُه شیوۀ متفاوت برای واژه‌سازی بهره برده است.

باستان‌گرایی: شاعر، به دو شیوۀ «استفاده از کلمات کم‌کاربرد زبان روزمره» و «به کار گرفتن کلمات مخفف»، به باستان‌گرایی پرداخته است. (باید یادآوری شود که انواع دیگر باستان‌گرایی، همچون باستان‌گرایی نحوی هم در کتاب فراوان به چشم می‌خورد، اما چون از حوزۀ تحقیق این مقاله خارج است، باید در مجالی دیگر بدان پرداخته شود.)

مردم‌گرایی واژگانی: یکی دیگر از شیوه‌های برجسته‌سازی این کتاب، کاربرد کلماتی از زبان روزمره است که سابقۀ چندانی در شعر فارسی ندارند.

هم‌آیی واژگانی: ترکیب‌های بسیار این مجموعه را می‌توان در دو گروه کلی ترکیبات اسمی و ترکیبات وصفی بررسی کرد. با این که فراوانی ترکیبات اسمی در این مجموعه خیلی بیشتر از ترکیبات وصفی است اما تعداد ترکیبات وصفی هم قابل توجه است. تازگی، خوش‌آهنگی، خوش‌نشستن در محور هم‌نشینی و رسانا بودن از ویژگی‌های برجستۀ ترکیبات بهمن رافعی در این مجموعه است.

منابع

شفیعی کدکنی، محمدرضا،۱۳۷۰، موسیقی شعر، چاپ سوم، تهران: آگاه.

صفوی، کورش،۱۳۸۰، از زبان‌شناسی به ادبیات ج ۱، چاپ دوم، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی.

صهبا، فروغ، ۱۳۸۴، برجسته‌سازی واژه و ترکیب در شعر اخوان، فصلنامه پژوهشنامه علوم انسانی، شماره۴۵-۴۶، بهار و تابستان۱۳۸۴، صص۱۴۷-۱۶۲٫

قادری، بهزاد،۱۳۷۳، زبان ادبی به عنوان نظام نشانه‌ها، مجموعه مقالات دومین کنفرانس زبان‌شناسی نظری و کاربردی، به کوشش سیدعلی میرعمادی، تهران: دانشگاه علامه.

نیما یوشیج،۱۳۸۵، درباره هنر شعر و شاعری، به کوشش سیروس طاهباز، تهران: نگاه.

*پانته‌آ صفائی، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان

همچنین ببینید

این روزها

گفته‌اند که روزگار نامرد است و گاهی افزوده‌اند که بسیارهم…. راستش، به گمان منِ ناچیز …

یک دیدگاه

  1. با سلام
    عرض تشکر خدمت استاد گرامی، سرکار خانم صفائی، که همواره از ایشان می‌آموزم. مطالب دقیق و مفید بودند.
    مانا باشید🌹🌹🌹

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *