خانه / آبان / یک تعلّقِ سپید، زیرِ گنبدِ کبود

یک تعلّقِ سپید، زیرِ گنبدِ کبود

این بار هم در سکوت کامل خبری مجموعه‌ای دیگر از استاد بهمن رافعی بروجنی وارد بازار شد . «یک دست بی‌صدا نیست» را انتشارات اعلی در اصفهان با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۲۰۰۰۰ ریال اولین بار در بهار ۱۳۹۶ چاپ و منتشر کرده است.

در این مجموعه که شامل ۱۰۹ قطعه شعر است، ۶۰ غزل دیده می‌شود که در چینشی نامنظم (دست‌کم از لحاظ قالب)، با اشعار دیگرکه به جز دو مثنوی همه در قالب آزادند، قرار گرفته‌اند.

مخاطبان حرفه‌ای غزل و غزل حرفه‌ای بهمن رافعی را می‌شناسند؛ آن‌ها هم که نمی‌شناسندش به احتمال بسیار قوی غزل معروفش را با صدای داریوش اقبالی شنیده‌اند :

از دست عزیزان چه بگویم، گله‌ای نیست

 

گر هم گله‌ای هست دگر حوصله‌ای نیست…

و چه توفیقی برای یک شاعر بالاتر از این که شعرش ورد زبان نسل‌ها باشد.

خبر انتشار یک دست بی‌صدا نیست و خود کتاب را به فاصله‌ی کمتر از یک هفته از زهره اخوان طاهری (شاعر همشهری جناب رافعی) شنیدم و دریافت کردم؛ به همراه مجموعه‌ای دست‌نویس با خط استاد که به زهره داده بود و البته برایش بسیار عزیز. در خوانش غزل‌های مجموعه نکاتی نگاهم را جلب کرد که اشاره‌وار به آن‌ها می‌پردازم:

 

از میان۲۰ وزنی که شاعر برای سرودن این ۶۰ غزل به کار گرفته، ۴ وزن پر‌بسامد عبارتند از :

 

۱- مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ( ۱۵ غزل)

 

۲- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (۱۲ غزل )

 

۳- مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع ( ۸ غزل)

 

۴- مستفعلن مستفعلن فع / مستفعلن مستفعلن فع (۳ غزل )

 

در کنار تنوع وزن و ردیف و قافیه که تنوع مضمون را در پی داشته، رگه‌هایی باعث پیوند عمیق غزل‌های این کتاب شده است که بارزترین آن‌ها «طبیعت‌گرایی و تکرار» اند.

 

دکتر شفیعی کدکنی در کتاب صور خیال در شعر فارسی می‌نویسد : “شعر فارسی را در فاصله‌ی ۳ سده‌ی نخست (تا پایان سده‌ی ۵ هجری) باید شعر طبیعت خواند. منوچهری شاعر طبیعت است. او هم بهار را می‌ستاید هم خزان را… اما او وصف طبیعت را وسیله‌ی بیان معانی دیگر قرار نمی‌دهد”.

از بارزترین دستاوردهای نیما تغییر برخورد با طبیعت است. طبیعت تغییر نمی‌کند اما نگرش شاعران نسبت به طبیعت دگرگون می‌شود. اگرچه در این مجموعه اشاره‌های صریحی به زادگاه بهمن دیده نمی‌شود، برخورد عاطفی، اجتماعی و سیاسی شاعر با پدیده‌های موجود در طبیعت غیر قابل چشم‌پوشی است .

 

به کارگیری کلماتی مانند:

 

«کوهسار، قله، دشت، دره، خاک، درخت، ریشه، برگ، ساقه، گل، غنچه، شاخه، گلخوشه، گلبرگ، بیشه، باغ، بوته، کبک ، کبوتر، چلچله، قناری، چکاوک، مرغ، مرغ دریایی، مرغ مهاجر، قو، سرو، صنوبر، نارون، تاک، آسمان، ابر، باد، نسیم، ماه، آفتاب، رگبار، باران، خزان، بهار، فروردین، زمستان، آبشار، برکه، کویر، سراب، چشمه، جویبار، رودخانه، رود، دریا، موج، طلوع، غروب، سپیده، شب، روز، شفق، آلاله، لاله ، …»  با بسامد بالا و نیز انتخاب ردیف‌هایی چون «تک درخت، درخت پیر،  برفی» بی‌تردید نشان‌دهنده‌ی ذهن کاملاً استعاری شاعر در استفاده از طبیعت برای القای مفهوم و ابلاغ پیام است.

 

ص۵۵:

 

جز برگ برگ مرده چه دارد درخت پیر

 

تا پیش پای خویش ببارد درخت پیر

 

.

 

.

 

.توهین به روح سبز بهار و طراوت است

 

گر باغبان پیر بکارد درخت پیر

 

 

 

ص ۱۰۹:

 

در غریب آباد صحرا تک درخت

 

بی‌نیاز از رود و صحرا تک درخت

 

.

 

.

 

با شکیبایی تحمل کرده است

 

های و هوی بادها را تک درخت

 

پا به پای این همه جنگ و گریز

 

هم‌چنان مانده ست بر جا تک درخت

 

 

 

شعر ص ۴۲ با عنوان «میان جنگل و دریا» را می‌توان بیان‌کننده‌ی مختصات زیستی، فکری و رفتاری بهمن رافعی دانست:

 

 

مردی که در این گوشه‌ی دنیا نشسته

 

در مرزی از قانون و استثنا نشسته

 

 

مثل درختی تشنه اما سبز و نستوه

 

بی‌ چشمه و بی رود در صحرا نشسته

 

 

موج جهان جاری ست در آوازهایش

 

یک برج فریاد است و بی آوا نشسته

 

 

بیان اعتراضی شاعر که هم پیش از این در اشعارش وجود داشته و اتفاقاً برخی از اشعار بیشتر مطرح‌شده‌ی شاعر در این طیف قرار می‌گیرند، مثل «کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می‌ترسد»،  و هم در عنوان این مجموعه (یک دست بی صدا نیست) دیده می‌شود، پیوندی ریشه‌ای با طبیعت دارد.

 

این ویژگی در اشعار گویشی رافعی بروجنی در مجموعه‌ی سال‌های ابری نیز مشهود است:

 

ا چینه باغا، بول کندن توو باغا

 

شیکسدن شاخه و بلگا تکوندن

 

غلاغ و الوا هشدن بوموند

 

خینی کوک و کبوتر را چوکوندن

 

خروسا را گرفتن سر بریدن

 

غلاغا موندن و لی بورگه خوندن

 

(از چینه باغ‌ها درون باغ‌ها جست زدند، شاخه را شکستند و برگ‌ها را تکاندند/ کلاغ و کرکس را گذاشتند بماند، خون کبک و کبوتر را ریختند / سر خروس را بریدند، کلاغ‌ها ماندند و لب دیوار خواندند)

 

یا:

 

بلگا تاریخ تاریکن از سالا ابری

نه تموم بلگا، اما جا به جا ابری

 

نه یه بارونی، نه برفی، نه تگرگی

خشک و بی چوکه، اما سر تا پا ابری

 

(چوکه: چکه، قطره)

 

عناصر طبیعت در شعر بهمن از سر تقلید یا از روی ناچاری به کار گرفته نشده‌اند. رسالتی که شاعر برای آن‌ها تعریف کرده در موارد متعددی او را ناگزیر از«تکرار» کرده است و همین نکته نشان‌دهنده‌ی اهمیت آن‌ها است.

 

دکتر شمیسا در ارزش هنری آرایه‌ی تکرار می‌گوید:

“تکرار در زیبایی‌شناسی مسائل هنری از مسائل اساسی است.کورسوی ستاره‌ها و بال زدن پرندگان به سبب تکرار و تناوب آن‌ها زیبا است. انواع تکرار در شعر قدیم وشعر جدید دیده می‌شود و اصولاً تکرار را باید از مختصات ادبی قلمداد کرد”.

استاد شفیعی کدکنی نیز معتقد است “بنیاد جهان و حیات انسان همواره بر تنوع و تکرار است”.

تکرار که در شعرهای این مجموعه درهم‌تنیدگی ویژه‌ای با عناصر طبیعت دارد، خروش و ناآرامی روح بهمن رافعی را دائماً به مخاطب گوشزد می‌کند.

در موارد معتنابهی گویا کلمه نمی‌تواند کلمه‌ای جز خود را در کنارش برتابد. این خودخواهی واژگانی گاه تا تکرار سه‌باره‌ی واژه ادامه می‌یابد:

 

من صدا صدا صدا، من رها رها رها

یک تعلق سپید زیر گنبد کبود

 

 

در غزل «مستی هستی» با مطلع:

مثل دریا سینه سینه پرخروشم پرخروش

مثل جنگل پرده پرده سبزپوشم سبزپوش

 

و غزل «وای اگر کنی غروب» با مطلع:

ای تبسم درود! ای شکفتن سلام!

جاری بهار‌ی‌ات، عطر جادوی کلام

 

ساختار شعر بر تکرار استوار است. چه بسا در خوانش اول، واژه‌های تکراری کارکردی یکسان داشته باشند اما در خوانش‌های بعدی کارکردهای متفاوت تکرار رخ نشان می‌دهد.

میشل شارل معتقد است “تکرار به طرز گریزناپذیری به متن انسجام می‌دهد و تنها ابزار مناسبی است که در توصیف و تحلیل متن به کار می‌آید”.

به این ابیات توجه کنید:

زمین تشنه، زمان تشنه، قلم تشنه، غزل تشنه

بیا با آی آهم آب شو ای بای نامرئی

*

ز قطره قطره‌ی هر واژه چشمه چشمه بجوش

که رشته رشته کشد جوی و رودخانه شود

*

سیاه بود و سپید و سپید بود و سیاه

توالی شب و روز و سکوت و حوصله بود

 

*

یارد هنوز با همه این برگ برگ مرگ

از ریشه ریشه بیشه برآرد درخت پیر

*

به دور پیله‌ی تنت هزار تار می‌تنی

کلافی از کلافگی، گسل گسل، گره گره

نگاه می‌کنی ولی ز پرده‌ها و نرده‌ها

ز مات مات شیشه‌ها، ز قاب قاب پنجره

 

به نظر می‌رسد بیشترکارکردهایی که در بدیع در تعریف تکرار آمده  مانند «تعظیم، تأکید، تنبیه، زیبایی و مقاصد دیگر»، در تکرارهایی که در جدیدترین مجموعه‌ی بهمن رافعی اتفاق افتاده است، به طور همزمان دیده می‌شود و این از هنرمندی‌های شاعر است؛ چرا که همان‌طور که گفته‌اند تکرار به تنهایی بر زیبایی سخن نمی‌افزاید؛ آن‌چه زیبایی می‌آفریند سبک بیان است نه تکرار پیام .

 

 

 

همچنین ببینید

این روزها

گفته‌اند که روزگار نامرد است و گاهی افزوده‌اند که بسیارهم…. راستش، به گمان منِ ناچیز …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *