خانه / آبان / چه بگویم، گله‌ای نیست!

چه بگویم، گله‌ای نیست!

قرار شد ما اینجا کارهایی انجام بدهیم. اینجا که می‌گویم منظورم «الف‌یا»ست. البته که من پیش از این هم در همین مجله در خدمتتان بوده‌ام با فواصل و به شکل‌های مختلف. اما حالا می‌خواهم به مدد دوستان نویسنده و شاعر کمی منظم‌تر در خدمت شما باشم.

اولین قدم را با پرونده برداشتیم. پرونده‌ای درباره‌ی یکی از شاعران معاصر که کمتر دیده شده است. چرایی این کمتر دیده شدن را در گفت‌وگوی ایشان و البته کم و بیش در مطالب دیگر خواهید خواند. من همینقدر بگویم که “بهمن رافعی” یکی از اولین چهره‌هایی است که غزل نو را تجربه کرده است.

چند وقت پیش درباره‌ی “غلامرضا شکوهی” یادداشت مفصلی نوشتم و در پیشانی آن نوشته آوردم که سلسله‌داران غزل امروز فقط همان دو سه شاعر عزیزی نیستند که همه‌ی ما شعرشان را خوانده‌ایم. بدون تردید آنها بهترین‌ها بوده‌اند. اما گل‌های سر سبد دیگری نیز هستند که اگر در آن شرایط به این جریان نمی‌پیوستند چه بسا اتفاق‌هایی که در غزل چند دهه‌ی اخیر افتاده به این شکل یا با این سرعت نمی‌افتاد. بهمن رافعی دقیقا یکی از همین چهره‌هاست. چهره‌ای که شعرش بیشتر از خودش و نامش برای مخاطبان آشناست. شک ندارم کمتر کسی وجود دارد که این بیت‌ها را به خاطر نداشته باشد:

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله‌ای نیست

. در حسرت دیدار تو آواره‌ترینم

هر چند که تا منزل تو فاصله‌ای نیست

و تردیدی در این هم ندارم که قریب به اتفاق کسانی که این شعر را شنیده‌اند، نام شاعرش را نمی‌دانند. می‌بینید که «بهمن رافعی» به مراتب از شعر خودش نیز گمنام‌تر است. ما در این پرونده مختصر سعی کرده‌ایم که در حد وسع و مقدورات فاصله‌ی شعر و شاعر را در ذهن مخاطب کم کنیم. به این معنا که دست کم از این پس همراهان «الف‌یا» وقتی این شعر را در ذهنشان مرور می‌کنند، نام شاعرش را نیز به خاطر بیاورند.

 

رافعی در سال ۱۳۱۵ در شهرستان بروجن استان چهارمحال و بختیاری به دنیا آمده و اکنون در اصفهان زندگی می‌کند. از او تاکنون این کتاب‌ها منتشر شده است:

«اگر این ماهیان رنگی نبودند» / «خنده آب از اخم سنگ» / «سال‌های ابری»/ «بی‌عشق ما سنگ، ما هیچ»

او که سال‌ها به شغل معلمی در بروجن و اصفهان مشغول بوده، در قالب‌های مختلفی شعر گفته‌است اما غزل‌هایش جذابیتی بیشتر دارند.

استفاده از قافیه ، ‌ردیف‌های کم‌یاب و کم‌استفاده و به کارگیری ردیف‌های اسمی در غزل و استفاده کاملا به‌روز از آن ابزارها به غزل بهمن رافعی حس و حال متفاوتی می‌دهد . کشف‌های تصویری آن هم از نوع تجسمی در آثار رافعی کم نیست.

اینکه چرا شاعری با این توانایی‌ها کمتر از دیگران دیده می‌شود موضوعی است که در فرصتی دیگر می‌توانیم به آن بپردازیم. چه بسا به همین زودی به آن پرداختیم.

ضمن سپاسگزاری از دوستانی که در این پرونده همراهمان بودند عرض می‌کنم که بخش شعر “الف‌یا” همواره آماده‌ی دریافت پیشنهادها و البته نوشته‌های ارزشمند شماست. اگر نظر و پیشنهاد و مقاله و نوشته‌ای دارید اینجا را از آن خودتان بدانید که گفته‌اند: «هیچ آدابی و ترتیبی مجو…»

مخلص شما

همچنین ببینید

دریغ‌ها و دروغ‌ها

معضلی به نام “جلسه‌ی ادبی” بیشتر و جدی‌تر از آن که می‌پنداریم گریبانگیر شعر شده …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *