خانه / برادران زاهد و دیوانه / ابرهای کت و شلوارپوش

ابرهای کت و شلوارپوش

اصطلاح «عصر نقره‌ای» در دهه‌ی۳۰‌ عصر بیستم، توسط یکی از همفکرانِ گومیلوف به نام اوت سوپ در مقایسه با «عصر طلایی» به‌کار گرفته شد؛ اصطلاح «عصر طلایی» منعکس‌کننده‌ی دوران شکوفایی ادبیات و هنر روسی در عصر ۱۹ بود. از اواخر عصر ۱۹ تا انقلاب ۱۹۱۷، که به عصر نقره‌ای معروف شد، اندیشمندان روسی، عده‌ای با شور و شعف و گروهی با ترس و دلهره، انتظار پایان یک عصر و آغاز دوره‌ای جدید را می‌کشیدند.

  آن دسته از هنرمندان «عصر نقره‌ای» که از تیزبینیِ بیشتری برخوردار بودند، متوجه بیگانگی و فاصله‌ی میان فرهنگ طبقه‌ی خود با زندگیِ واقعیِ مردم روسیه شده بودند؛ مردمی که اکثریت آن را کشاورزان تشکیل می‌دادند. این اکثریت در شکل‌گیری فرهنگ «عصر نقره‌ای» نقشی نداشت و از قوانین خود پیروی می‌کرد؛ به همین دلیل، روشنفکران، مردم کشور خود را مرموز و غیر قابل درک احساس می‌کردند. اما می‌دانستند که روزی این سکوت خواهد شکست و صدای اکثریتْ اوج خواهد گرفت و طوفان برپا خواهد کرد. انقلابْ اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌کرد. انقلابی که عصری جدید با فرهنگی نو را در پی داشت. نمایندگان «عصر نقره‌ای» سعی می‌کردند از قبل جایگاه خود را در عصری که خواهد آمد مشخص کنند؛ اما خوب می‌دانستند که در فرهنگ جدید جایی برای آنان نخواهد بود. با این حال از نزدیک شدنش استقبال می‌کردند.

ویژگی این دوره، برخورد تجریدی با دنیای اطراف است. در «عصر نقره‌ای» ایدئالیسم به‌طور غیر معمول طرفدار پیدا می‌کند و ارتباط رئالیستی با واقعیاتْ دچار بحران شدیدی می‌گردد. این بحران نه تنها در ادبیات سمبولیست‌ها، بلکه در میان آثار رئالیست‌های جدید از جمله: بونین، گورکی، کوپرین هم قابل تشخیص بود. ادبیات دیگر آینه‌ای برای انعکاس واقعیات نبود، بلکه بیشتر دغدغه‌های درونیِ نویسندگان را بیان می‌کرد.

برای مثال: چرا در این دوران، الکساندر بلوک، به‌عنوان شاعرِ محوری، مورد پذیرشِ جریانات گوناگون قرار می‌گیرد؟ ولادیسلاو خاداسی‌ویچ، از نویسندگان مهاجر روسی، در این‌مورد می‌نویسد: شعر بلوک، در کل، یا غیر قابل درک و یا چیزی نو و غریب بود. تراژدی بلوک در این بود که اشعارش را در واقع نه دوست داشتند و نه می‌فهمیدند، اما احساس می‌کردند که حقیقتی در آن نهفته است.

 زمان، شاعران و نویسندگانِ خود را انتخاب می‌کرد، و همان بود که بت می‌ساخت و یا بتهایی را می‌شکست .

در دهه‌‌ی۹۰ عصر ۱۹، خودآگاهی بر فضای روشنفکری حاکم می‌شود. ارتباطات سنتی منسوخ می‌شدند و در محیطی با سیستم منجمد و یخ‌زده‌ی سیاسیْ روابط جدید، هر چند به سختی، شکل می‌گرفت. گسترش ایده‌های انقلابی از یک سو و رشد فزاینده‌ی آتئیسم میان روشنفکران از سوی دیگر، باعث می‌شد: بین جامعه، حکومت و کلیسا فاصله ایجاد شود. ترورِ امپراطور الکساندرِ دوم باعث شکاف میان مردم و انقلابیون می‌شود. جامعه از این قتل حمایت نکرد. این آغازِ افتِ نهضت روشنفکریِ معروف به «حرکت به سوی مردم» در نیمه‌ی دوم عصر ۱۹ بود. هر چند که بعد از آن هم بودند روشنفکران جوانی که به دهات سفر می‌کردند و به کارهای سخت و طاقت‌فرسا می‌پرداختند تا از این طریق به مردم خود نزدیک شوند؛ اما در کل، نهضتْ مفهوم اصلی خود را از دست داد.

قوی‌ترین و ثمربخش‌ترین جریان ادبی روسیِ پایان عصر ۱۹ و آغاز عصر ۲۰، که در نثرْ حرف اول را می‌زند، رئالیسم است. رئالیسم جدید، گروه منسجم و متحدی نبود؛ چه رسد به اینکه نام «مکتب» بتوان بر آن نهاد. در میان مانیفست‌های آن زمان، نمی‌توان چیزی به‌عنوان برنامه‌های رئالیسم جدید پیدا کرد.

در عصر ۱۹، علی‌رغم دستاوردهای فراوان رئالیستی در عرصه‌ی ادبیات، این مفهوم به‌طور مشخص وجود نداشت. در زمان پوشکین، چنین اصطلاحی اصولاً مطرح نبود؛ در حالی که آثار پوشکین به دو بخش تقسیم می‌شود: تا ۱۸۲۵ که پوشکین را می‌توان شاعری رمانتیک نامید و بعد از ۱۸۲۵، خصوصاً در دهه‌ی ۳۰ که پوشکین به شاعر و نویسنده‌ای رئالیست تبدیل می‌شود. اصطلاحِ «ادبیات رئالیستی» برای اولین‌بار توسط بلینسکی، معروف‌ترین منتقد ادبی عصر ۱۹ روسیه، در سالِ ۱۸۳۵ در مقاله‌ای با عنوانِ «درباره‌ی داستان روسی و داستان‌های گوگل» به‌کار رفت.
پرارزش‌ترین آثار ادبیِ عصر طلائی روسی، رمان‌ها و اشعار غنایی‌ست؛ هرچند بسیاری از داستان‌های کوتاه، خاطرات و نمایشنامه‌های این دوره نیز بسیار ارزشمند است. در قرن نوزدهم، به‌غیر از اشعار پوشکین و لرمانتوف، فقط آثاری میان‌مایه باقی مانده است. «الکسی واسیلیوچ کالتسف» در رقابت با پوشکین اشعاری سرود، اما بیشتر شهرتش به‌خاطر ترانه‌های عامیانه‌ی تصنعیِ او است. «فئودور ایوانوویچ توتچف» شاعر غنایی این عصر است که اشعاری با مضامینی فلسفی درباره‌ی طبیعت دارد. «الکسی کنستانتینوویچ تالستوی» بزرگترین شاعر طنز و هجوِ روس است. «آفاناسی آفاناسیویچ فت» مدافع ناب و نخستین شاعر پارناسیان فرانسوی و بیان‌گر اعتقاد هنر برای هنر بود. بالأخره می‌رسیم به «الکساندر سرگیویچ پوشکین» که به «بایرون روسیه» مشهور است. پوشکینْ بزرگترین سراینده‌ی منظومه‌های داستانی در ادبیات روسیه است.

داستان‌های پوشکین سراسر عشق‌های پرشور است. داستان‌ها حال و هوای شرقی دارند، زنانِ داستان‌ها زیبا و افسرده و مردانْ شهوانی و ناکام تصویر می‌شوند. پوشکین اشعارش را در هواخواهی از آزادی و لیبرالیسم سروده است؛ اما بهترین اشعارش درباره‌ی عشق و طبیعت‌اند و نمایشنامه‌های او درامِ واقعی نیستند، بلکه کمابیش بررسی‌های کوتاهی از شخصیت و موقعیتِ دراماتیک شناخته می‌شوند. مهم‌ترین اثر نمایشیِ پوشکین «بوریس گادونوف» نام دارد که یک تراژدی تاریخی در قالب شعر آزاد است. این اثر نخستین گامی است که در زمینه‌ی تراژدی رمانتیک روسی برداشته شده است.

عظمت و اهمیت شعر پوشکین در زبان روسی، تا حدی‌ست که برخی صاحب‌نظران معتقدند «زبان روسی به پوشکین به‌مراتب بیشتر مدیون است تا زبان انگلیسی به شکسپیر» و در آخر اینکه، پوشکینْ شاعر مردمیِ ملت روسیه است.

«میخائیل یوریویچ لرمانتوف» شاعری بود که تحت تأثیر شیلر، بایرون و شلی قرار داشت. شاعری بود دارای روح عصیان و طغیان برضد استبداد، بر ضد هرگونه محدودیت آزادیِ فردی، و برضد زشتی بی‌مایگی و بیهودگی زندگی. او در سال ۱۸۳۷ در مرگ پوشکین منظومه‌ای تند و آتشین سرود که باعث شد به قفقاز تبعید شود. لرمانتوف در رمانِ قهرمان دوران فرارمانتیسم، به سوی واقع‌گراییِ طنزآمیز گرایش پیدا کرده است.

پس از ثبات اتحاد جماهیر شوروی، ادبیاتْ بیشتر به ستایش رژیم تازه، شرح داستان‌های انقلابی، توصیف تلاش و مبارزه‌ی مردم و بیان امید به آینده اختصاص یافت. از سال ۱۹۱۷ تمام مظاهر ادبی شدیداً سانسور می‌شدند، و به طور کلی، شکل تبلیغاتی و تعلیمی داشتند. در مجموع، آثاری که در زمان شوروی خلق شدند، نتوانستند در ادبیاتِ جهان جایگاهی احراز کنند.

از همان آغاز انقلاب، شعرْ ابزارِ افزایش و ایجاد امید و شور و حرارت شد، احساسات و هیجانات انقلابیون اوج گرفت، و همچنین وسیله‌ای شد برای مضمون‌های عمده‌ی زندگیِ طبقه‌ی کارگر، تجارب و رویدادهای روستایی و شور و شوقِ بریدن از گذشته و برقراری نظامی نو. از چهره‌های برجسته‌ی این جریان «سرگئی یسنین» شاعر روستاها و «ولادیمیر مایاکوفسکی»، که از ادبیات به‌عنوانِ حربه‌ای اجتماعی استفاده می‌کرد، هستند و به دلیل استفاده از واژه‌ها و عبارات جاری در شعر روسی، توانست با توده‌های مردم ارتباط برقرار کند.

از شاعرانی که از قلم خود در جهت دلخوشیِ نظامِ حاکم استفاده نکردند، می‌توان از «باریس پاسترناک» و «آنا آخماتوا» نام برد که باریس پاسترناک به سبب نوشتن دکتر ژیواگو برنده‌ی جایزه‌ی نوبل شد.

همچنین ببینید

نویسنده حقیقت را می‌بیند، اما صبر نمی‌کند

برادران زاهد و دیوانه نام پرونده‌ی ویژه‌ی الفیا در هفته‌ی پیش روست. به بهانه‌ی سالروز …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *