خانه / روایت / «من بَدَم»

«من بَدَم»

«کآشوب» قرار بود تکثر روایت‌ها از رابطه با امام حسین و تجربه عزاداری برای امام حسین را بازنمایی کند. جدا از ویژگی‌های مثبت تلاش برای کنار هم قرار دادن روایت‌های مختلف از پدیده‌های اجتماعی متنوع که کوچکترین آن افزایش همدلی و تحمل دیگری است، ذکر نکاتی در خصوص جوانب و پیامدهای این دست تلاش‌ها خالی از لطف نیست. از نظر نگارنده روایت‌های کاشوب از قلم حلقه‌ای از نویسندگان که همگی جوانان برخاسته از قشر متوسط و متوسط رو به بالای فرهنگی و اقتصادی هستند، خلق شده‌است. با این پیش فرض، دو نقد بر این کتاب وارد است. اول؛ نقد برون حلقه‌ای و دیگر نقد درون حلقه‌ای.

از نگاه برون حلقه‌ای، اولین نکته‌ای که در مواجهه با کآشوب به چشم می‌زند، یکدست بودن روایت‌هاست به جای تکثر و تنوع در آن‌ها. کآشوب روایت شیعیانی است که به گونه‌ای خاص ـ همان شیوه‌ی رایج و ملموس برای همه‌ی ما که «غم و عشق حسین با شیر از مادر گرفتیم» ـ به امام حسین عشق می‌ورزند. در این معنا، تکثری در شیوه عشق‌ورزی به امام و تجربه عاطفی راویان وجود ندارد. در این شیوه عشق ورزی، «اشک» محوریت دارد. شیعیانی که حب‌شان به امام ‌آن‌ها را به عزاداری سوق نمی‌دهد، یا شیعیانی که در عزاداری‌هاشان، اشک ندارند، صدایی در کآشوب ندارند. بنابراین کآشوب علی‌رغم ادعایش، بازتولید همان شیوه‌ معنادهی رایج در جامعه است که نظم موجود را سامان می‌دهد و حفظ می‌کند. با این تفاوت که این بار، راویان از طبقه‌ی متوسط و متوسط رو به بالای فرهنگی و اقتصادی هستند. همه تحصیلکرده هستند و می‌توانند این «حب» و این «اشک» را با زبان دیگری به‌جز زبان پیرغلام‌ها و تیپ ایده‌آل بچه هیئتی‌ها و سینه‌زنان کلیشه شده در فیلم‌ها و تئاترها و خاطرات جمعی ما توضیح دهند. راویان مِن‌حیث سرمایه‌ی فرهنگی‌شان و با قلم توانایشان و با ذهن خلاق و پویایشان می‌توانند مخاطب را متاثر کنند و خنکای حضور در این مراسم و لطافت این تجربه را برایش دلپذیر کنند و نکته مهم دقیقا این است که می‌توانند بر تجربه‌های بعدی او از عزاداری امام حسین اثر بگذارند. روایت‌ها همان‌قدر که می‌توانند با نشان‌دادن تکثر تجربه‌های زیسته احساس همدلی و تحمل اجتماعی را افزایش دهند، می‌توانند با بلند و بلند‌تر شدن باعث کمرنگ و کمرنگ‌تر شدن صداهایی شوند که نتوانستند شنیده‌شوند. صداهایی که بلندگوی لازم را نداشتند. محملی برای شنیده شدن نداشتند. و این خطر است. اگر این روایت‌ها راجع به تجربه‌ی امرقدسی باشند که با سعادت ابدی افراد درهم تنیده است خطرناک‌تر می‌شوند. استاندارد شدن احساسات مذهبی افراد راه را بر درک متقابل و پذیرش دیگری می‌بندد و کاشوب درحالی در چنین ورطه‌ای قرار گرفت که اتفاقا قصد داشت پا از این ورطه بیرون نهد و محملی باشد برای شنیده‌شدن صدایی متفاوت. در این کتاب جا داشت که روایت‌های انقلابی و حتی به زعم عده‌ای تندرو از پدیده‌ی عزاداری صدا داشته‌باشند. روایت‌های مدرن‌تر، شیعیانی که به‌زعم عده‌ای لیبرال خوانده می‌شوند، آن‌ها که اشک در عزاداری‌هایشان محوریت ندارد، صدا داشته‌باشند.روایت‌های به‌اصطلاح داش‌مشدی‌ها، آن‌ها که قمه می‌زنند و عوعو می‌کنند، صدا داشته‌باشند. روایت‌های پژوهشگران، صدا داشته‌باشند و … . شاید در کارهای بعدی این مجموعه بتوان تکثر روایت‌ها را دید و شاید باید این کتاب را گام اول از یک منظومه دید چون به‌هرحال این کتاب به تنهایی، بازتولید شیوه معنادهی رایج است و ابتر.

از منظر دورن حلقه‌ای نیز، کآشوب در بازنمایی تجربه‌ی زیسته‌ی قشر جوان متوسط و متوسط رو به بالای فرهنگی و اقتصادی موفق نبوده‌است. در واقع حلقه‌ی نویسندگان ،بسیار تنگ‌تر از این عنوان است. در این روایت‌ها، آن‌چنان که به «اشک» و «حزن» پرداخته شده‌است به بعد معرفتی و شناخت از امام حسین پرداخته نشده‌است، بعدی که اتفاقا دغدغه‌ی جدی بسیاری از افراد این قشر است و در سال‌های اخیر در چنین محافلی مورد توجه بسیار است. در این کتاب، به روحانیون به عنوان سردمداران داعیه‌ی شناخت و معرفت به امام حسین، به دو شیوه پرداخته می‌شود: یا روحانیون خود راوی هستند و یا راویان روحانیان را روایت می‌کنند. در شیوه‌ی اول، روایت روحانی‌های جوان را می‌خوانیم از پشت پرده‌ی منبرهایشان در ایام محرم. سبک زندگی‌شان و دغدغه‌های ذهنی‌شان. تصویرسازی روحانی‌ها در این کتاب از خودشان ناامیدکننده است. یکی شب‌ها بیدار است و تا صبح پخش زنده مکه را می‌بیند و روزها می‌خوابد و حتی نمی‌تواند با پسرعموهایش رابطه برقرار کند و اذعان دارد که بیشترین درآمدش در طول سال از همین نه شب محرم است و این تاکید در کنار تصویری که از سبک زندگی خود داده به سهولت این ایده را که «روحانیت قشر فعالی نیستند و تولیدی ندارند و تنها به سبب داخل بودن در صنف روحانی، منبع درآمدی مشخص دارند که آن‌ها را از هرگونه تلاش برای کسب درآمدـ مانند همه‌ی افراد دیگر جامعه ـ بی‌نیاز می‌کند»، به ذهن متبادر می‌سازد. روحانی دیگر می‌گوید «از جن می‌ترسد» یا خاطره‌ای تعریف می‌کند از اینکه دختری برای عروسکش التماس دعا داشت و غیره. این روحانی‌ها تجربه‌ی خود را در نسبت با قشر پایین تصویر می‌کنند و در تصویرسازی‌شان نیز جایی برای مواجهه با قشر متوسط فرهنگی نیست. تو گویی ذهنشان و قدرت استدلالشان و پروراندن معرفت به امام حسین در حد همان قشر پایین مانده ولی دستی به ناگاه و بی‌هیچ منطقی آن‌ها را ـ فقط خودشان را ـ برداشته و در قشر متوسط فرهنگی جا داده! تکه‌هایی نچسب با سرمایه‌های فرهنگی اندک و ناتوان از پاسخگویی و برقراری ارتباط با این قشر، ولی دقیقا در میان آن‌ها و در معرض توجه. آن‌چنان که یک ششم روایت‌های کتاب از قلم ایشان خلق شده. به عبارت دیگر ما در این کتاب هیچ روایتی از روحانی فرهیخته نمی‌بینیم که بتواند اهمیت بعد معرفتی عزاداری برای امام حسین را برجسته کند، همان بعدی که تاکید اصلی قشر متوسط فرهنگی بر آن است و نویسندگان دیگر نیز احتمالا به امید برجسته‌شدن این بعد در روایت‌های دیگران پرداختن به آن را وانهاده‌اند و همگی حول اشک و شور و واکاوی‌های درونی و شخصی خود در این مجالس قلم‌فرسایی کرده‌اند.

در سه روایت، راویان مواجهه‌ی خود را با روحانیون می‌نویسند. یکی از این روحانیون «آیت‌الله جوادی آملی» است. راوی خیلی از حرف‌های ایشان را نمی‌فهمد و درست زمانی که داشت می‌فهمید، دیگر مجالس ایشان ادامه پیدا نمی‌کند. آیت‌الله با رفتارهای خرافی مردم مشکل دارند و مردم این رفتارها را ترک نمی‌کنند. یکی از طلاب دفتر نوشته‌های راوی را می‌گیرد و دیگر هرگز برنمی‌گرداند… در روایتی دیگر مجالس «آقا مجتبی» تصویر می‌شود. اینکه ایشان نیز با برخی رفتارهای افراطی در مجلس‌شان مخالف بودند ولی با این حال آن رفتارها ادامه می‌یافت. آقا‌ مجتبی نیز فوت کردند و راوی تنها شد. روایت اخر نیز از رابطه‌ی یک جوان خام است با روحانی تندرو، «هبه‌الله» و زخم اعتمادی که هنوز مرهم نیافته‌است.

چه می‌شود که علی‌رغم تنومندی بعد عاطفی تجربه‌ی زیسته از مراسم عزاداری امام حسین، بعد معرفتی این روایت‌ها آن هم روایت‌های قشر متوسط فرهنگی با دغدغه‌های شناخته‌شده‌ی ایشان آن‌قدر نحیف است و روحانیون یا خود حیرانند و یا اندک روحانیونی که آن‌قدر استوار هستند که می‌توانند پناهگاه شوند و تلاطم درونی افراد را تا حدی آرامش ببخشند هم بعضا نمی‌توانند جلوی رفتارهای افراطی و خرافی را بگیرند و با رفتنشان و تمام‌شدن مجالسشان جای خالی آن‌ها هرگز پر نمی‌شود یا به سختی پر می‌شود؟ چه می‌شود که مسئله‌ی حقوق همسایگان، احتمال مزاحمت برای ایشان، بیمارستان نرفتن پزشک در روز عاشورا، رها کردن پست نگهبانی سرباز در شب هشتم، عبور غیرقانونی از مرز، پس ندادن دفتر امانت گرفته‌شده از دیگری و …در رفتارهای محبین امام حسین دیده می‌شود و از کنارشان می‌گذریم و تا این حد از حساسیت بر «اشک» و توجه به آن برجسته می‌شود؟ چه می‌شود که این عاطفه نوری نمی‌شود که رفتارهای اجتماعی محبین را متاثر کند و همه شبیه امام حسین شوند در دوست داشتن و مسئولیت‌پذیری و تعهد و بی‌تفاوت نبودن و… و در همان ده روز و در همان مجالس و در رابطه‌ی خصوصی محب و امام محدود می‌ماند و بازنمایی می‌شود؟

تلاش برای یافتن جواب این چراها مستلزم بررسی‌های جدی در روانشناسی اجتماعی ما شیعیان ایرانی است.

*فاطمه سادات علمدار، دکترای جامعه شناسی

مطالب دیگر درباره‌ی کآشوب را در لینک‌های زیر دنبال کنید:
اصالت امر غیر اصیل
محسن بنگر در متن چه داری
مظلومی یزید
که جای ملال نیست
آشوب متن، آشفتگی محتوا
یک روایت از بیست و سه روایت
خبری نیست
بازخوانی یک روایت
فقدان ضربه‌ی سرنوشت‌ساز سه از پنج

همچنین ببینید

اصالت امر غیراصیل

از روایت که حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ این اساسی‌ترین پرسشی بود که بعد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *