خانه / روایت / بازخوانی یک روایت

بازخوانی یک روایت

روایت «نفیسه مرشد زاده» از مواجهه‌اش با روضه‌خوانی بیش از آن‌که حامل پیام‌های عمیقی از ماجرای عاشورا و عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) باشد، دربردارنده‌ی پیام‌هایی‌ست که از سطح ماجرا فراتر نرفته و هیچ جنبه‌ای از ماجرای عاشورا را برای مخاطبش روشن نمی‌کند.

راوی در ابتدا نقش کودکی کنجکاو را بازی می‌کند که سرشار از پرسش‌های کودکانه است و می‌خواهد از کار سید روضه‌خوان سر دربیاورد و پس از گذراندن دوره‌ی کودکی و برای به رسمیت شناخته شدن از سوی محیط اطرافش، خود را داخل در جمع آن‌ها کرده و سعی در تعریف هویت خویش، در قالب نهاد اجتماعی زنان شرکت‌کننده در روضه را دارد.

او می‌پذیرد که سید روضه‌خوان در جای خودش باشد و نقش‌هایی که از قبل برایش تعریف شده را هم می‌پذیرد و برای این‌که بتواند هویت اجتماعی‌اش را در قالب این نهاد اجتماعی تعریف کند، رفتارهای همسان با این نهاد از خود نشان می‌دهد و تعلق به آن را از طریق مواردی همچون چادر کشیدن روی صورت هنگام خوانده شدن روضه به اثبات می‌رساند (مثل زن‌های همسایه وقت روضه چادر می‌کشیدم روی صورتم، انگار چادر کشیدن مرحله‌ای باشد که به آن مشرف شده باشم).

امتناع تفکر نویسنده یکی از مهم‌ترین موضوعاتی‌ست که می‌توان در روایتش مشاهده کرد. نویسنده آن‌چنان از محیط اطرافش تأثیر می‌پذیرد که مجالی برای تفکر به او نمی‌دهد. مثلا در جایی که اندیشه اندک مجالی می‌باید که از چرایی روضه و عزاداری بپرسد (شک در اشک، از ماندن بین سه و چهار بدتر است)، سلطه‌ی آن نهاد اجتماعی آن‌چنان قوی است که راه تفکر را بر راوی می‌بندد و او را از ادامه‌ی مسیر بازمی‌دارد (اشک از دلیل هم بهتر شک را می‌شوید).

مرشد زاده با استفاده از مفهوم تکرار و عادت اجتماعی، سعی در مشروعیت‌بخشی به حرکت عزاداری و روضه‌خوانی دارد. چنان‌که خود نیز از این منبع مشروعیت، کسب فیض می‌کند.

استفاده از این شیوه‌ی مشروعیت‌بخشی در روایت مرشد زاده آن‌چنان مشهود است که در جای جای روایتش از این تکرار سخن می‌گوید و حتی روایتش را با مفهوم تکرار آغاز می‌کند (سید روضه‌خوان چهاردهم ماه می‌آمد) و با بیان عباراتی همچون «ماه پشت ماه و سال پشت سال»، «چند خانه و چند محله روضه می‌خواند» و «چند دختر کوچک چای می‌آوردند» و… در پی بیان این عادت و سنت اجتماعی‌ست.

مفهوم تکرار و عادت اجتماعی چنان در روایت مرشد زاده پررنگ است که شاید بیش از پنجاه بار در طول روایت بر آن تأکید شده است. (دیدم که من لابلای این روایت تکراری بافته شده‌ام. ما را نمی‌شد از هم شناخت. یک رج اشک بود، یک رج من بودم. این مصیبت رد مرا در زمان نگه داشته بود.)

نهاد اجتماعی آن‌چنان بر تفکر نویسنده تأثیر می‌گذارد که شخص همیشه خود را موظف به انجام وظایفی می‌بیند که آن نهاد از او انتظار دارد؛ بدون این‌که لحظه‌ای در اصالت وظیفه‌اش شک کند و چنان‌چه موفق به انجام آن عمل مورد انتظار نشود، به چیزی مانند آسیب ماورایی و لطمه خوردن که راوی از آن استفاده می‌کند، معتقد می‌شود.

هر نهاد اجتماعی مادامی حیات دارد که کارکردی برایش وجود داشته باشد. نهاد اجتماعی مرشد زاده با سید روضه‌خوان شروع می‌شود و با رفتن از خانه‌ی امین حضور پرونده‌اش بسته می‌شود. نتیجه‌ی استفاده از مفهوم تکرار برای مشروعیت‌بخشی توسط راوی این می‌شود که گویی حسین (علیه السلام) با سید روضه‌خوان و در چهاردهم ماه برای او متولد می‌شود و با کوچ از محله‌ی امین حضور تمام می‌شود و در نهایت با فوت سید روضه‌خوان، مهر پایانی‌اش زده می‌شود و جایی پشت در چهار لنگه با شیشه‌های مشجر می‌ماند و راهی به دنیای جدید ندارد و نیازی به حضورش در محله‌ی امین حضور با وجود لوازم خانگی و مغازه‌های چند دهنه‌ی لوازم الکتریکی و بورس اجاق و فریزر، نیست.

*امیر رجبی، طلبه

مطالب دیگر درباره‌ی کآشوب را در لینک‌های زیر دنبال کنید:
اصالت امر غیر اصیل
محسن بنگر در متن چه داری
«من بدم»
مظلومی یزید
که جای ملال نیست
آشوب متن، آشفتگی محتوا
یک روایت از بیست و سه روایت
خبری نیست
فقدان ضربه‌ی سرنوشت‌ساز سه از پنج

 

همچنین ببینید

اصالت امر غیراصیل

از روایت که حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ این اساسی‌ترین پرسشی بود که بعد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *