خانه / روایت / مظلومی یزید

مظلومی یزید

دوستی دارم اهل حکمت و صاحب آن و پیچیده در ردایی از دغدغه‌های عمیق. نامش «حمید» است. حمید مسئول همان «مؤسسه‌ی آیه‌»ای‌ست که «محسن‌حسام مظاهری» در روایت «وضعیت غریب نوه‌ی عباس بنگر» از آن یاد کرده است. من و دوستانم گاهی از حمید با عنوان «خدا» یاد می‌کنیم که تنها آنان که انس و خلوت و جلوت با او را تجربه کرده باشند، حکمت این خدایی را می‌فهمند.

یادم است وقتی در حاشیه‌ی یکی از روضه‌های آیه، «خدا» گفت: «بچه‌ها! روضه‌ی امام حسین بانی دارد و حسینیان و عاشوراییان زیاد داریم. آن که این وسط مظلوم است، یزید است و ما باید علم یزیدیان را بلند کنیم.» سیزده سال پیش نفهمیدم خدای ربانی چه می‌گوید تا وقتی‌ که کاشوب درآمد.

کاشوب به گواهی صفحه‌ی آخرش دویست‌وشش صفحه است و به گواهی طرح روی جلدش، بیست‌وسه روایت از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم. روضه‌های بی‌یزید.

روضه‌های بی‌یزید یعنی روضه‌های خالی‌شده از امر اجتماعی_سیاسی و پیش و پس‌ از آن، تهی‌شده از واقعیت تاریخی. ادعای ملال و دل‌زدگی راویان کاشوب از سیاست، امر پنهانی‌ای نیست که پژوهشگر و منتقد برای آشکار کردنش به‌ زحمت بیفتد. (تأکید می‌کنم ادعا و اصرار دارم که از قضا شیفتگی نسبت به سیاست در کاشوب فراوان است.) خود راویان زحمت این نکته را متحمل شده‌اند؛ بعضی به کنایت و بعضی هم به اشارت. در روایت‌های کاشوب حکومت‌نظامی داریم اما محمدرضای پهلوی نداریم. حکومت‌نظامی برقرار است. کی؟ کِی؟ کجا؟ چرا؟ چگونه؟ به ما ربطی ندارد، به روضه هم ربطی ندارد (نگاه کنید به روایت «کهنه شرم» حمید محمدی محمدی) در روایت‌های کاشوب جنگ ایران و عراق داریم، شهید داریم، اسیر داریم، مفقودالاثر هم داریم، اما صدام حسین نداریم و عراق نداریم و جنگ نداریم (نگاه کنید به «کجای مجلس نشسته‌اند» اعظم ایرانشاهی و «گیسوی حور در امین‌حضور» نفیسه مرشد زاده). و در روایت‌های کاشوب، امام حسین داریم و ابوالفضل داریم و رقیه داریم و علی‌اکبر داریم و بغض داریم و عطش داریم و قیمه و قورمه داریم، اما بنی‌امیه و یزید نداریم ( نگاه کنید به همه‌ی بیست‌وسه روایت کاشوب).

و البته در کاشوب صدام داریم و خمینی هم داریم. صدام (همه‌ی صدام‌های کاشوب) در کاشوب مردی‌ست که رفته است و بعد از رفتنش عراق دچار آشفتگی شده است و خمینی (تنها خمینی کاشوب) نام اسکناس‌های سبز هزار تومانی ایرانی است که به‌ راحتی در دهان نویسنده لیز می‌خورد (به یاد بیاورید سکانس آخر «سگ‌کشی» بهرام بیضایی را). این خمینی سبز در کاشوب هیچ ربطی با خمینی منزل شوهرعمه‌ی من ندارد که پایین عکس قدیمی قاب شده‌اش به نستعلیق نوشته‌ شده بود «سر خم می سلامت شکند اگر سبویی» همان‌طور که پدر شهید گیسوی حور در امین‌حضور با شوهرعمه‌ی من هیچ مشابهتی ندارد.

زمانی لطیفه‌ای بود که می‌گفت آخوندی را به روستایی، دهاتی، شهری جایی دعوت کردند برای روضه‌خوانی؛ بانیان روضه از او خواستند روضه‌ی اباعبدالله بخواند اما نامی از یزید و معاویه و ابن زیاد و بنی‌امیه نیاورد چراکه در آن روستا کسانی بودند که به آنان احترام می‌گذاشتند و لابد مقدسشان می‌انگاشتند. آن‌وقت آخوند قصه می‌گفت: «پس بگویم امام از خانه‌اش بیرون آمد و موتورگازی به او زد و تلف شد؟» متأسفانه باید بگویم در کاشوب همان موتورگازی کذا هم غایب است و طرفه‌تر آن‌که در کاشوب آن که مورد طعن و نقد است، مردم دین‌دارند نه اشقیا.

 کاشوب در کلیتش دعوت بازگشت به قاجاریه است. نه روضه‌های دوران پهلوی اول و دوم که از دلشان انقلاب و نسل شهیدان انقلاب و جنگ بیرون آمد و نه روضه‌های دوران انقلاب و جنگ به مذاق نویسندگان این مجموعه خوش نمی‌آید. نوستالژی روضه‌های قاجاری در کاشوب یعنی دعوت به روضه‌های خالی از امر سیاسی_اجتماعی و تاریخی با رگه‌هایی از زیبایی‌شناسی فرهنگی. در کاشوب تنها چیزی که نیست، آشوب‌ناکی است و اگر آشوبی هم هست که نیست، آشوب روحی انسان شهری مدرن طبقه‌ی متوسط است. این آشوب به آن آشوب‌ناکی سرخ هیچ ربطی ندارد.

بگذریم. از دوستانم در الفیا دعوت می‌کنم وقتی روایت‌های یزید را بنویسند. حسین، بانی و متولی و نویسنده و شاعر و بلندگو زیاد دارد. آن‌ که این روزها مظلوم است، یزید است که نامش و نقشش و سهمش در واقعه رو به فراموشی‌ست. بیایید از یزید بنویسیم. همین

*مسعود دیانی، دکترای دین پژوهی

مطالب دیگر درباره‌ی کآشوب را در لینک‌های زیر دنبال کنید:
اصالت امر غیر اصیل
محسن بنگر در متن چه داری
«من بدم»
که جای ملال نیست
آشوب متن، آشفتگی محتوا
یک روایت از بیست و سه روایت
خبری نیست
بازخوانی یک روایت
فقدان ضربه‌ی سرنوشت‌ساز سه از پنج

همچنین ببینید

اصالت امر غیراصیل

از روایت که حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ این اساسی‌ترین پرسشی بود که بعد …

یک دیدگاه

  1. از وقتی رضاخان عزاداری برای امام حسین را ممنوع کرد تا دوره پهلوی دوم که عاقبتش به انقلاب کشید تا زمان جنگ با عراق برای عموم عزاداران، “یزید” ماجرا معلوم بود. امّا مصیبت مصداق یافتن برای “یزید” در این سالهای اخیر خودش روایت غم انگیزی دارد.
    پناه بر روضه های قاجاری.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *