خانه / روایت / یک روایت از بیست‌وسه روایت

یک روایت از بیست‌وسه روایت

معرفی کتاب این بود: «کآشوب» بیست‌وسه روایت است از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم. طرح جلدش را مدام توی صفحات مجازی می‌دیدم؛ پرچمی سیاه روی دیوار سیمانی، میان هاله‌ای از مه. این‌ها در کنار تعریف و تجمیدهای زیادِ دوستان؛ دلایل آن‌قدر کافی بود که حتما کتاب را تهیه کنم. کتاب که به دستم رسید، خانه را خلوت کردم و آماده‌ی غافل‌گیری بزرگی شدم. اول رفتم سراغ اسم‌های آشناتر و معروف‌ترها. چند روز بعد که تمام شد، خورده بود توی ذوقم. چرا چون کسی اسم دارد و شناخته‌شده‌ست، اگر سطح پایین‌ترین مطلب را هم بنویسد در چنین مجموعه‌ای چاپ می‌شود؟ چنین موضوعی مگر رفیق‌بازی برمی‌دارد؟ اخلاق روایت چقدر اهمیت داشته که در ابتدای کتاب کسی به خودش اجازه بدهد آن‌چنان نگاه بالا به پایینی پیدا کند که محرم بیشتر مردم را تقویمی و همان را از زاویه‌ی غیرعقلی بداند؟ آن هم در زمانه‌ی توییتر و تلگرام که مدام شبهاتی در مورد عاشورا طرح می‌شود و پاسخ عقلی می‌خواهد. چرا درست شب عاشورا که شب شهادت قتیل العبرات است یادشان می‌افتد باید تفکر کنند و بحث سیاسی داشته باشند؟ روزها و ماه‌های قبل‌تر را ازشان گرفته بودند که برای این‌ها وقت نگذاشتند؟ روایت این یکی چیزی فراتر از استوری‌های اینستاگرامش نبود و آن یکی برای کپشن‌های اینستاگرامش بیشتر انرژی می‌گذارد تا برای این روایتی که نوشته است.

روایت‌ها را از حیث جنسیت نویسنده، روایت از کودکی یا بزرگسالی، مکان در روایت و پایگاه اجتماعی طبقه‌بندی کردم. تعداد روایت خانم‌ها نسبت به آقایان یک به سه است. شاید بتوان نبود توازن جنسیتی و اختصاص دادن نیمی از روایت‌ها به دوران کودکی و خاطره‌بازی را به انحای مختلف توجیه کرد اما تهرانیزه بودن کتاب از ضعف‌های جدی آن است که لااقل جلد کتاب خلاف آن را تظاهر کرده. مساله‌ی بعدی انحصار قریب به اتفاق کتاب به طبقه‌ی ‌اجتماعی و اقتصادی متوسط به بالا است. در نتیجه بازنمایی که از قشر مستضعف صورت گرفته، پایین شهری معتاد و دزد است که پول نذر غذای امام حسین را می‌دزدد و خرج تریاک می‌کند، کولی بدوی و غیراجتماعی‌ست که در سمنان است، دختری روستایی‌ست که با بدهنی آمده در مورد حاجتش صحبت کند، مهدی قمی معتاد است و بچه‌های پایین شهری که پول خرید بلیط اتوبوس را هم ندارند، مدام به هم می‌پرند. این‌گونه تصویر کردن طبقات پایین جامعه که وزنه‌ی مهمی در عزاداری‌های محرم و استمرار تاریخی آن هستند، اگر عمدی نبوده باشد، لااقل اهمال و بی‌دقتی سردبیر را می‌رساند که قابل چشم‌پوشی نیست.

این توی ذوق خوردن دلیل دیگری هم داشت. دلیلی مثل کشیدن هاله‌ی قدسی دور هر مجموعه‌ای که با اسم اهل بیت علیه‌السلام ارتباط دارد. وگرنه این روایت‌ها، روایت خود ماست، با همه‌ی ضعف و قوت‌هایمان؛ ما که پدرانمان باید قبل از ساعت حکومت نظامی روضه را پایان می‌دادند، منی که فکر می‌کنم چون جامعه‌شناسی خوانده‌ام پس نگاه عقلی دارم و فراموش می‌کنم که خیلی سال‌ قبل‌تر، یک منبری به نام «مطهری» در حماسه‌ی حسینی با عقلانی‌ترین حالت به این مساله پرداخته است. واقعیتش من هم بین عقلی که مدام روضه را آنالیز ‌می‌کند و دلی که می‌خواهد اعتماد کند و اشک بریزد، سرگردان مانده‌ام و شاید ایستادن در میان این سرگردانی باعث شده که فکر کنم امام حسین فقط گریه‌کن نمی‌خواهد و توجه نکنم به امثال «آیت‌الله حکیم» که عمری فقه و حدیث و رجال خوانده‌ و خردورزی کرده‌ است، چطور وسط مقتل‌خوانی، عمامه را به زمین می‌کوبد و به سر و صورت می‌زند.

طلبه‌ای که دوست دارد به پامنبری‌ها بگوید خیلی دوستشان دارد و تصمیم گرفته خود واقعی‌اش را طرح کند، یکی از ماست. اتفاقا آن کسی که متلک سیاسی می‌اندازد هم آیینه‌ای از ماست که حب و بغض شخصی و سیاسی روی اعتقادات دینی‌مان سایه می‌اندازد و وسط روایت روضه جوری از ظلم‌ستیزی یک گروه صحبت می‌کنیم که انگار موضوع صحبتشان مثلا شلاق خوردن کارگران آق دره یا فیش‌های نجومی و رانت‌خواری آقایان و آقازاده‌هایشان است. رفتن پای منبر فلان عالم، روضه‌هایی غریب از آدم‌های بیگانه، تلاش و تقلا برای برپایی هیئت، پیدا کردن زبان مشترک، ترس عقب ماندن از گریه‌های مردم، تلخیِ نگرفتن حاجت و چندین روایت دیگر، روایت زندگی خود ما است.

اما قطعا می‌شد بعضی برای کارشان بیشتر وقت بگذارند؛ ویراستار و دبیر می‌توانستند از این شاخه به آن شاخه پریدن‌ها، بدوبدو کردن‌ها برای رسیدن به آخر مطلب، کم‌کاری‌‌ها، حشو و جزئیات بی‌ربط، ارجاعات برون متنی و انتخاب تیترهای نچسب را تذکر بدهند؛ و درست که تلخی یک سفر در کام آن طلبه مانده اما جوری زمخت ننویسد که سفر بدون گذرنامه به کربلا شبیه سفر قاچاقی خلاف‌کارها به نظر برسد.

با این حال من خواندن کآشوب، که اولین قدم در چنین مسیر باارزشی است را توصیه می‌کنم. انباشت تجربه و خلق اثر مکتوب از زندگی‌ و نسبت مردم با چنین موضوعی، حرکتی ارزشمند برای حفظ سرمایه‌ی فرهنگی‌ست. به دوستانی که این کتاب را معرفی می‌کنند هم پیشنهاد می‌کنم اگر ارزشی برای این کار قائل هستند، از رویه‌ی تحسین در جمع و تقبیح در خلوت دست بردارند. اگر قرار باشد روندی رو به رشد باشد، باید در کنار دانستن نقاط قوتش، نقاط ضعف را هم بشنوند و والا بودن موضوع این اثر کافی‌ست که دست از تعارف برداریم.

*سهیلا ملکی، کارشناس علوم اجتماعی

مطالب دیگر درباره‌ی کآشوب را در لینک‌های زیر دنبال کنید:
اصالت امر غیر اصیل
محسن بنگر در متن چه داری
«من بدم»
مظلومی یزید
که جای ملال نیست
آشوب متن، آشفتگی محتوا
خبری نیست
بازخوانی یک روایت
فقدان ضربه‌ی سرنوشت‌ساز سه از پنج

همچنین ببینید

اصالت امر غیراصیل

از روایت که حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ این اساسی‌ترین پرسشی بود که بعد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *