خانه / گفت‌وگو / سهم ما

سهم ما

از الف تا یای نمایشگاه کتاب در گفت و گو با «امیرمسعود شهرام نیا» به بهانه‌ی برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت

از راهروی بلند ورودی ساختمانی قدیمی وارد می‌شویم. راهرو شبیه‌تر است به بازارچه‌ای قدیمی تا ساختمان موسسۀ نمایشگاه‌های فرهنگی ایران. در میانه‌ی راهرو وارد آسانسوری قدیمی می‌شویم که با ساختمان در هارمونی کامل است. آخر راهرو سمت راست دری قهوه‌ای‌رنگ به سالنی که چند درِ قهوه‌ای‌رنگ دیگر در خود دارد باز می‌شود. قرارمان از قبل تنظیم شده و مسوول دفترِ دکتر، بلند می‌شود و سلام و علیک می‌کند. چند دقیقه معطل می‌شویم تا دکتر شهرام‌نیا به استقبال‌مان بیاید. عذرخواهی می‌کند از تأخیر و توضیح می‌دهد که دلیل تأخیرش راهنمایی یک توریست انگلیسی بوده و به خاطر زبان‌دانی‌اش با او تماس گرفته‌اند تا توریست را راهنمایی کند. گاهی چنین است که سکان‌دار یکی از مهم‌ترین مراکز فرهنگی کشور می‌شود راهنمای تلفنی توریست خارجی. به این فکر می‌کنیم که چقدر آدم‌ها و چیزها سر جای خودشان قرار دارند و بلافاصله مصاحبه را شروع می‌کنیم.

دیانی:

  • پرسش اوّلم درباره ماهیت، جایگاه و نقش نمایشگاه‌ها به‌ویژه نمایشگاه‌های کتاب در دوران معاصر است. یک تلقی سنتی از نمایشگاه‌ها وجود دارد که در نمایشگاه،تولیدکننده محصولش را ارائه می‌کند و خریدار هم آن محصول را شناسایی و خریداری می‌کند. آیا امروز نمایشگاه‌ها و به طور خاص نمایشگاه‌های کتاب،همان کارکرد سنتی را دارا هستند یا کارکرد و ماهیت‌شان عوض شده است؟

شهرام نیا:

  • امروزه در دنیا، خود نمایشگاه تبدیل به یک صنعت شده است. صنعت نمایشگاهی در مجاورت شبکه‌های توزیع به منظور ارتباط گرفتن بین تولیدکنندگان مختلف با همدیگر یا با توزیع کنندگان و مردم عادی یک فرصت محسوب می‌شود. برای این که محصول را پرزنت کنند و با دیگران ارتباط بگیرند. در همه‌ی حوزه‌ها هم وجود دارد. خیلی از کشورهای اروپایی در موضوعات مختلف نمایشگاه‌های تخصصیِ پرمخاطب برگزار می‌کنند که درآمد همان نمایشگاه برای آن‌ها موضوعیت دارد و سالانه از این طریق، درآمد هنگفتی را ممکن است کسب کنند، که در این حوزه آلمانی‌ها پیشتاز در صنعت نمایشگاهی محسوب می‌شوند. در زمینه‌های خودرو، صنایع دیجیتال یا لوازم خانگی و تأسیسات برقی نمایشگاه‌های مهم و تأثیرگذاری دارند. در شهرهای مختلف آلمان هم برگزار می‌شود. کشورهای دیگر اروپایی هم به همین ترتیب هستند. در آسیا هم به مراتب این شرایط پیش آمده است مثل چین. در حوزه‌ی کتاب هم نمایشگاه‌های مختلفی در دنیا برگزار می‌شود. در حال حاضر بیش از نود کشور، سالانه نمایشگاه بین المللی کتاب را برگزار می‌کنند که سال به سال هم دارد بیشتر می‌شود. بعضی کشورها یک نمایشگاه دارند و بعضی‌ها بیشتر دارند.

ما به جز نمایشگاه تهران، نمایشگاه تبریز را هم بین‌المللی برگزار می‌کنیم. بین نمایشگاه‌های کتاب مهم‌ترین و جا افتاده ترینِ آن،نمایشگاه کتاب فرانکفورت است که خودشان معتقدند اگرچه در دور جدید شصت و نهمین دوره‌ی آن به حساب می‌آمد امّا می‌گویند حدود چهارصد سال سابقه دارد و حتی قبل از جنگ جهانی دوم هم در بخش‌های مختلف، در شهرهای متعددی مثل لایبزیک، برگزار می‌شده است. امروزه لایپزیک برای خودش نمایشگاه جدا دارد و فرانکفورت به این شکل جدیدش شصت و نهمین دوره‌اش محسوب می‌شود. نمایشگاه‌های کتاب دنیا دو دسته‌اند؛ مثل نمایشگاه کتاب تهران مخاطب عام دارند و کتاب‌ها در معرض بازدید عموم مردم قرار می‌گیرد. مردم عادی مراجعه می‌کنند و در آن‌ها معمولاً خرید و فروش کتاب حرف اول را می‌زند و مخصوص ما هم نیست.مثلاً در خود اروپا هم نمایشگاه کتاب پاریس یا تورین ایتالیا از این جنس است. یا بلگراد در صربستان که خودشان در مورد آن می‌گویند بعد از فرانکفورت دومین نمایشگاه کتاب مهم اروپاست. در آسیا هم مسکو و بیروت و قاهره و دوحه و دهلی نو فروش عمومی دارند و از این جنس هستند. دسته‌ی دوم نمایشگاه‌هایی هستند که مخاطب عام ندارند و تخصصی محسوب می‌شوند. در دسته‌ی اول، کسی بلیط خریداری نمی‌کند یا اگر هم هست قیمت ارزانی دارد تا مردم عادی به بازدید تشویق شوند.اما در نمایشگاه‌های تخصصی،مخاطب اصلی اهالی صنعت نشر هستند. تولیدکنندگان کتاب، مؤلفین و توزیع کنندگان هستند که معمولاً نمایشگاهْ فرصتی برای تعامل دوسویه و خرید و فروش رایت کتاب را برایشان فراهم می‌کند. ممکن است با موزعین قرارداد توزیع ببندند و سایر ناشرین خرید و فروش رایت قراردادش را امضا کنند که فرانکفورت از همین دسته‌ی دوم است و مخاطب عام ندارد، و از یک جهات بینابینی هم هست چون در دو روز آخر می‌رود جز دسته‌ی اول. به این معنا که در دو روز آخر اجازه‌ی حضور مردم را در نمایشگاه می‌دهند و مردم حضور پیدا می‌کنند و کارکرد نمایشگاه شبیه دسته‌ی اول می‌شود. نمایشگاه‌های تخصصی دیگری هم هست که کاملاً در دسته‌ی دوم قرار می‌گیرند و اصولاً فروش در آن‌ها جایی ندارد؛ مثل نمایشگاه‌های کتاب لندن، بولونیا یا در منطقه‌ی خودمان ابوظبی همین ویژگی را دارد. یا نمایشگاه پکن چین هم این‌گونه است. بنابراین نمایشگاه‌های کتاب از این حیث، قابل تقسیم‌بندی به این دو دسته هستند. معمولاً وقتی ما در نمایشگاه‌های دسته‌ی اول حاضر می‌شویم، طبیعتاً باید مخاطب عام را در نظر بگیریم و کتاب ببریم تا آن را بفروشیم؛ اما در نمایشگاه‌های تخصصیْ هدف بیشتر آشنایی با دستاوردهای مختلف نمایشگاه است.

دیانی:

  • شما در گفتگوهای‌تان تأکید زیادی بر استفاده از فرصت حضور در نمایشگاه‌های بین المللی دارید. این فرصت‌ها دقیقاًشامل چه مواردی می‌شوند؟

شهرام‌نیا:

  • فرصت حضور در نمایشگاه‌ها از چند جهت دارای اهمیت است. به نظر من سه سطح مختلف برای حضور می‌شود تصور کرد. سطح اول سطح معرفی، سطح دوم سطح مبادله یا تعامل و سطح سوم بیزینس یا فعالیت اقتصادی. منظور از سطحِ معرفی این است که ما مثلاً در نمایشگاهی مثل فرانکفورت حاضر می‌شویم تا فرهنگ و کتاب‌مان را به طرف مقابل و بقیه‌ی کشورها معرفی کنیم و بگوییم که ما مثلاً فلان نشر و کتاب و موضوعات و نویسندگان را داریم و حرفمان این است، یا خیلی از اوقات به چیزی که ما می‌گوییم صدور پیام انقلاب اسلامی، نمایشگاه می‌تواند یکی از فرصت‌های صدور آن باشد. مثلاً فرض کنید دو تا نشست برگزار کنیم و خبرش منتشر شود. خود این کارها یکی از این راه‌های عینیت یافتنِ این روش‌هاست. سطح دوم تعامل است، یعنی از سطح یکم چند قدم جلوتر برویم و از معرفی صِرف پیش‌تر برویم و تعامل ایجاد کنیم. رفت‌و‌‌آمدها را سامان بدهیم، آشنایی با آن‌ها و استفاده از دستاوردهای خارجی‌ها و آوردن آن‌ها به بازار کتاب ما و این که حتماً سهمی از آن داشته باشند. سطح سوم بحث فعالیت‌های اقتصادی است؛ مثل هر کسی که در بخش خصوصی فعالیت می‌کند.ایدئالِ آن این است که مثلاً بگوییم این دوره رفتیم و صد میلیون تومان هزینه کردیم و ده میلیارد هم درآمد داشته‌ایم؛ این یعنی سودآوری کسب کردیم. یا مثلاً بگوییم ده تا قرارداد خوب و سودآور و خرید و فروش رایت بستیم. واقعیت این است که بنده چند سال در نمایشگاه فرانکفورت حضور داشتم و در خیلی از نمایشگاه‌های دیگر هم شرکت کرده‌ام و آن‌ها را دیده‌ام. البته نه در موقعیت فعلی‌ام؛ خیلی از آن‌ها را با هزینه‌های شخصی و علایق خودم رفته‌ام. گاهی هم نماینده‌ی جاهای مختلفی بوده‌ام که به نمایشگاه رفته‌ام. در نمایشگاه‌های مختلف، پیش از این، حتی در سطح معرفی هم حضور جدی نداشتیم و سال‌ها در فرانکفورت من شاهد این امر بودم.

من به دنبال تخطئه‌ی شرایط نیستم، ولی انصافاً در همین لایه و سطح اولِ معرفی هم اتفاقی نمی‌افتاد. چون دِکور جذاب نبود، در غرفه‌ها بروشور به زبان انگلیسی به تعداد کافی وجود نداشت، کتاب‌ها چکیده‌ی انگلیسی نداشتند یا آدم‌های داخل غرفه‌ها عموماً زبان انگلیسی نمی‌دانستند و قرارهای ملاقات از قبل تنظیم نشده بود و توی پرزنت و معرفی واقعاً موفق نبودیم. البته برخی دوره‌های این اواخر بهتر شده بود. ما وقتی آمدیم به موسسه‌ی نمایشگاه‌ها، سعی کردیم که در سطح معرفی خیلی بهتر عمل کنیم و الآن هم نسبتاً در این سطح آبرومندانه عمل کرده‌ایم. البته هر کاری ممکن است هزاران اشکال داشته باشد و تا نقد نشود معایب خودشان را نشان نمی‌دهند؛ ولی فکر می‌کنم با همه‌ی این‌ها در سطح یکم و معرفی نسبتاً خوب شده‌ایم. به مرور زمان غرفه‌ی ایران غرفه‌ی آبرومندی شده که نسبت به غرفه‌های دیگر کشورها، غرفه‌ی بهتری نشان داده می‌شود. این که مثلاً کشورهای کوچک آذربایجان و قزاقستان و کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس اخیراً غرفه‌های خیلی لوکس و مجللی با هزینه‌های سنگین درست می‌کنند، امر متداولی شده است. بعضی از آن‌ها موفق می‌شوند و بعضی هم در همین حدِ معرفی موفق نشان نمی‌دهند. ما در همین حد معرفی غرفه‌ی شکیل و آبرومندی داشتیم؛ تا اسم ایران زیبنده‌ی آن فضا باشد. کاتالوگ‌ها و اطلاع‌رسانی‌هایمان، به زبان آلمانی و انگلیسی، قابل قبول بود و سعی کرده بودیم تا معرِف خوبی باشیم و فکر می‌کنیم که در این سطحْ نقایص به حداقل خودش رسیده است.

در سطح دوم، در گذشته هیچ تعامل جدی‌ای رخ نمی داد. قرارها هم از قبل تنظیم نمی‌شد. واقعیت این است که الآن این سطح هم خیلی نسبت به قبل بهتر شده و در همین نمایشگاهِ امسال سی نشست را توانستیم در غرفه برگزار کنیم. بسیاری از چهره‌های موثر نشر دنیا، یا در این نشست‌ها یا در دیدارهای دوجانبه و چندجانبه، حضور پیدا کردند. رئیس نمایشگاه پاریس آمد،رئیس نمایشگاه بوداپست هم آمد و گفت‌و‌گو کرد، رئیس بنیاد ملی کتاب فرانسه، رئیس نمایشگاه بولونیا، رئیس انجمن ناشران ایتالیا، رئیس آژانس چاپ و نشر روسیه و رئیس نمایشگاه مسکو و رئیس نمایشگاه پکن هم آمدند. معاون سایت آمازون هم بود. رئیس اکسپوی کتاب آمریکا هم آمد و حتی بازدید کرد و برای آن برنامه داشت. معاون فرهنگ صربستان و رئیس نمایشگاه بلگراد هم به غرفه‌ی ما سر زدند. رئیس نمایشگاه فرانکفورت هم آمد و همه‌ی این ها از قبلْ دیدارهایشان تنظیم شده بود. هر کدام از ناشرینِ ما هم برنامه‌های متنوع و مختلفی داشتند و صدها دیدار و نشست توسط آن‌ها رهبریشد. این که برخی از جلسات خلوت و کم رونق برگزار شده طبیعی است. بالأخره نمایشگاه تخصصی است و همه‌ی حاضرین در نمایشگاه پنجاه – شصت یورو پولِ بلیط داده‌اند. غرض این که آدم‌های اینجا بیکار نیستند و به‌واقع علاقه‌مندان نمایشگاه‌های تخصصی هرچند کم، اما از مخاطبین عادی نمایشگاه‌های دیگر متفاوت‌ترند. همه‌ی آن‌ها آدم‌های مؤثری هستند و به این دلایلْ نمایشگاه شاید خلوت به نظر برسد؛ اما به هر حال جمعیت حاضر جمعیت تخصصی‌ای هستند. ما تلاش کردیم در لایه‌ی تعامل نسبتاً موفق عمل کنیم ولی معتقدم هنوز هم بهتر از این می‌شود عمل کرد. در مورد لایه‌ی سودآوری و بیزینس، صادقانه خدمتتان عرض کنم، تا وقتی موانع جدی مثل پیوستن به کنوانسیون برن یا جدی‌تر گرفتنِ تعاملات اتفاق نیافتد در این لایه نمی‌توانیم موفقیت‌های چندانی کسب کنیم. البته موفقیت‌هایی هم داشتیم امّا در مقایسه با هزینه‌ای که می‌کنیم خیر. درواقع هزینه برنمی‌گردد. البته توجه به این نکته مهم است که اگر کتاب ما جهانی نشده، در حوزه‌های دیگر مثل خودرو و خشکبار و سینما هم، که در سطح بین المللی مایه‌ی مباهات و فخر ماست، موفق نبوده‌ایم. اگر دویست تا فیلم تولید می‌کنیم نهایتاً پنج تای آن در مجامع بین المللی دیده می‌شود و شاید یکی یا گاهی دو سه تا باشند که تأثیر بین المللی داشته باشند. واقعیت این است که در مورد کتاب هم همین داستان است. امسال خانم فریبا وفی جایزه گرفت و مورد تجلیل واقع شد. در هنرهای تجسمی کمی وضع بهتری داریم؛ ولی در مقایسه با صنایع دیگر، کتاب جز خوب‌هاست.

اگر امسال گزارش آژانس‌های ادبی را بخوانید، خواهید دید که مثلاً در گرانت نمایشگاه فرانکفورت ده قرارداد قطعی و پنجاه تا پیش قرارداد امضا کرده‌ایم. یک ناشرِ مامی‌گفت که پنجاه قرارداد بسته، یا یک ناشر دیگر ادعا داشت بیست تا قراردادِ قطعی امضا کرده و این‌ها عددهای خوبی‌ست؛ ولی به هر حال معتقدم در حوزه‌ی بیزینس هنوز ناشرهایی که می‌آیند و هزینه‌ی خودشان را هم کامل درنمی‌آورند کم نیستند، اما می‌دانند این مسیری است که ما هنوز اولِ راهِ آن قرار داریم. اول از همه برای جهانیان باید شناسانده بشویم. باید ما را باور کنند و ترجمه‌های‌مان پیشرفت کند. خیلی از مقدمات هست که باید طی بشود تا آرام آرام به سطحی برسیم که طرف وقتی با یک مشت پول به نمایشگاه فرانکفورت می‌رود با یک کیسه‌ی پول برگردد، که البته ما با این سطح هنوز فاصله داریم. مسیری که ما سعی کردیم در این چند سال طی کنیم تا در این لایه‌ها عمیق‌تر بشویم، همین بود که تلاش داشتیم نقش دولت را به یک نقش بسترگستر و حامی تبدیل کنیم. کاری که ما در فرانکفورت به‌عنوان موسسه‌ی نمایشگاه‌ها و به‌عنوان نماینده‌ی وزارت ارشاد انجام می‌دهیم این است که سعی میکنیم این ظرف را آماده کنیم. فضا را اجاره می‌کنیم، هزینه‌های آن را پرداخت می‌کنیم، دکور را طراحی می‌کنیم، بار ناشرین را می‌بریم، تزئینات را انجام می‌دهیم، فضای نشست‌ها راایجاد می‌کنیم. البته هزینه‌ی ناشرینی که خودشان به آنجا می‌آیند پای خودشان است ولی ما یک حمایت‌های کوچکی هم انجام می‌دهیم. امسال در فضای غرفه، هجده ناشر بزرگسال و سه ناشر کودک حضور داشتند. یک آژانس ادبی کودک و دو آژانس در بزرگسال هم بودند. شش تشکل آمدند که پنج تا در غرفه‌ی بزرگسال و یکی در کودک بود. با آن‌ها تعامل داشتیم و این تعامل به صورتی بود که تمام نشست‌های برگزار شده را خودِ تشکل‌ها برگزار کردند؛ به جز برنامه‌ی افتتاحیه و برنامه‌ی روز ایران که ما بانیِ برنامه‌اش بوده‌ایم. دو قسمت را هم ما پشتیبانی کردیم، یکی معرفی نمایشگاه تهران و دیگری گرانت که دبیرخانه‌اش در وزارت ارشاد است. تصور من این است که مسیر صحیح همین خواهد بود. البته قبول داریم که ممکن است زحمت یک تشکل نسبت به دیگری بیشتر و کمتر باشد یا ناشری خیلی دست پر آمده باشد و دیگری ضعیف‌تر ولی معتقدیم مسیر همین است و ما باید راه را باز کنیم و ناشرها رابه آمدن تشویق نماییم. این‌هایی که امسال آمدند بهترین و پرکارترین ناشرهای کشور بودند که داشته‌ایم. ثالث، هرمس، ققنوس، نگاه و گویا ناشرهای تقریباً پرکار و خوب ما هستند که آمدند و خیلی‌ها هم نیامده بودند ولی به هر حال امسال وضعیت حضور ناشرانِ خصوصی خیلی بهتر از قبل شده بود. کسانی هم که دارند نقد می‌کنند حرف ایجابی نمی‌زنند و فقط سنگی پرتاب می‌کنند و ایراد می‌گیرند. البته برخی از ایرادها غلط نیستند و ان شاالله که از سر خیرخواهی است. ولی واقعاً پیشنهاد جایگزینی ندارند. در همه‌ی ایرادهایی که دیدم، به جز موارد جزئی، کسی راهکار ارائه نمی‌دهد. و فکر نمی‌کنم هیچ آدم عاقلی با محروم کردن ایران در نشر بین الملل موافق باشد. این که ما خودمان را حذف کنیم، بدترین تصمیمی‌ست که می‌شود گرفت و من اولین فردی هستم که معتقدم این حضور اشکالاتی دارد و قطعاً می‌تواند بهتر شود و دست‌مان در این زمینه دراز است و گوشمان باز تا دیگران پیشنهادات و ایده‌هایشان را ارائه بدهند و ما استقبال خواهیم کرد.

شیروانی:

  • چرا ایران در این بیست سی سال، به سمت یک نمایشگاه حرفه‌ای و تخصصی نرفته که فقط اهالی نشر در آن حضور داشته باشند و در آنجا بتوانند تعامل و گفت‌وگو نمایند؟از سویی نداشتن ایجنت در داخل کشور هم مشکل بزرگی است ومحلی نداریم که اهالی تخصصی نشر در آن حضور داشته باشند تا کم کم به سمت یک نشر حرفه‌ای پیش برویم.

شهرام‌نیا:

  • واقعیت این است که نشر ما بسیار زیاد سنتی است و در همه‌ی اجزایش هنوز مدرن و به روز نشده و بزرگ‌ترین نیاز امروز نشر ما قبل از هر چیز این است که از پوسته‌ی سنتیِ خودش فاصله بگیرد. اصل فرمایش شما درست است این که تا الآن مدرن نشده را باید در همان بدنه‌ی سنتی نشر ببینیم که کمتر علاقه به ابزارها و ساز و کارهای مدرن از خود نشان داده‌اند. فکر می‌کنم نمایشگاه کتاب تهران در موقع شکل‌گیری این نگاه را با خود داشته است. مثلاً در اسنادی که در مورد نمایشگاه تهران وجود داردآن نگاه تخصصی پررنگ‌تر بوده ولی هرچه جلوتر آمده به‌خاطر ساختار سنتی حاکم بر نشر و از یک سو ناکارآمدی شبکه‌ی توزیع کتاب،این بار نقایص شبکه‌ی توزیع روی گردن نمایشگاه افتاده است. و نه تنها آن که نمایشگاه‌های استانی هم حامل همین بار شدند تا نقص شبکه‌ی توزیع را جبران نمایند و همین شد که درواقع نمایشگاه از آن کارکرد اصلی خود فاصله گرفت. در این سه چهار سال اخیر در نمایشگاه تهران تلاش‌هایی شد تا در کنار نمایشگاه اصلی، بُعد تخصصی هم اضافه بشود ولی مخالفت‌هایی شکل گرفت؛ چون این نمایشگاه طبعاً در سال‌های اول حمایت زیادی نیاز خواهد داشت و این در حالی است که اگر دولت بیاید و این را سامان بدهد درست نیست و باید در داخل خود صنف شکل بگیرد و نهایتاً جمع بندی این شد که فعلاً این کار به مصلحت نیست. رویدادهایی مثل شکل گرفتن بازار جهانی کتاب یا حضور مهمان ویژه در نمایشگاه کتاب یا امسال که شهر میهمان هم اضافه کردیم یا بورسیه‌ی نمایشگاه، همه‌ی این‌ها تلاش‌هایی در همین زمینه بود. سراهای اهل قلم گستردگی پیدا کردند و برنامه‌های فرهنگیْ جدی‌تر شد. نشست‌های بین ناشرین گسترش یافت. ولی با وجود این، باز هم مردم آن را به‌عنوان بعد تخصصی نمی‌شناسند و آن را همچنان به‌عنوان فروشگاه می‌شناسند و البته ناشرین عزیز ما هم به علت همان نقص و ساختار سنتی، توقعشان به همان فروش تبدیل شده که البته تا حدی هم حق دارند؛ چون در طول سال فروش منطقی نداشته‌اند و عادت کرده‌اند در نمایشگاه نقدینگی خود را ایجاد کنند و خیلی‌ از آن‌ها حتی چک‌هایشان را با نمایشگاه کتاب تهران تنظیم می‌کنند. ارزیابی این جماعت از بدی و خوبی نمایشگاه، رشد یا افت فروش خودشان خواهد بود؛ مثل امسال که خیلی‌ها از بد بودن آن می‌گفتند. این اتفاقی است که باید همه‌جانبه رخ بدهد و نشر باید تخصصی‌تر بشود.

در ارتباط گرفتنش با بدنه‌ی نشر بین المللی یا شکل گرفتن ایجنت‌ها یا عضویت در مجامع بین المللی نشر و در تعامل گسترده‌تر با بدنه‌ی نشر خارجی و یا حرفه‌ای‌تر شدنِ شبکه‌ی توزیع است که این اتفاق می‌افتد. مثلاً در ایبوکْ ما خیلی عقب هستیم. مثلاً در همین فرانکفورت همه‌ی ناشران، اول ایبوک کتاب را منتشر می‌کنند و بعد همان ناشر کار پرینت ایبوکش را انجام می‌دهد؛ در حالی که ما هنوز ناشران بزرگ‌مان لاینِ تولیدِ ایبوک ندارند و مدام به آن‌هایی که دارند وتولید می‌کنند ایراد می‌گیرند و با آن‌ها وارد یک چالش می‌شوند؛ در حالی که در دنیا این‌گونه نیست و غالب ناشران بزرگ دنیا، خصوصاًدر حوزه‌ی نان فیکشن‌ها، کتاب را همزمان الکترونیک و بعد پیپربوکش را درمی‌آورند که البته یک فاصله‌ی کوچکی بین این دو هست و قیمتش هم متفاوت خواهد بود. ایبوک اصولاً یه مارکت جدید محسوب می‌شود که در ایران به این معنی که تبدیل به یک رسانه‌ی جدا در بین ناشران بشود اتفاق نیافتاده. تا آن زمان نمایشگاه‌ها را نه می‌شود حذف کرد و نه می‌شود به باد دشنام و دشمنی گرفت؛ بلکه باید آرام آرام نمایشگاه‌ها و ساختار و بدنه‌ی نشر را اصلاح نمود و اتفاقاً ارتباطِ بیشتر گرفتن با نشر بین الملل، به اصلاح ساختار ما کمک خواهد کرد. کاری که ترک‌ها کردند. در سال ۹۹ که اولین حضور من در فرانکفورت بود، ترکیه با یک غرفه‌ی بیست متری کنار ما حضور داشت که هر سال غرفه‌شان بزرگ‌تر شد؛ تا این که در سال ۲۰۰۶ میهمان ویژه هم شدند و کم‌کم با تعامل با دنیا، ترکیه که از نظر محتوا چیزی بیشتر از ما ندارد و نداشت، توانست همین محتوای خودش را جهانی کند و در نمایشگاه‌های مختلف و در بازار کتاب دنیا حضور فعال داشته باشد. توانسته نویسندگان خودش را معرفی کند و کتاب‌هایش را به زبان‌های گوناگون به فروش برساند و با این تفاوتِ اندک در بضاعت نشر و محتوا با ما، می‌بینیم که چقدر توانسته جهانی بشود. خیلی هم از ما جلوتر هستند چون با برنامه و تدبیر جلو رفتند؛ ولی ما، به عکس، فاصله گرفتیم و استفاده نکردیم. اگر هم بودیم برنامه‌ریزی شده و هدفمند نبود و همین شده که کمی از هم‌طرازان خودمان عقب مانده‌ایم.

دیانی:

  • به هر حال این انتظار میان اهالی فرهنگ و مصرف‌کنندگانِ تخصصیِ محصولات نشر وجود دارد که نمایشگاه‌های تخصصی کتاب شکل بگیرند. بسیاری از این افراد در ایام نمایشگاه کتاب تهران، دچار دلزدگی می‌شوند و احساس می‌کنند  با یک جُنگ تفریحی روبرو هستند. باغ کتاب تهران هم با وعده‌ی چنین چیزی شکل گرفت؛ که البته در عمل چنین خواسته‌ای محقق نشد. اشاره‌ی شما به این موضوع، به نظرم  بیشتر گونه‌ای سلب مسئولیت و انداختن بارِ تقصیر به گردن ناشران بود. یعنی واقعاً هیچ اراده‌ای برای راه‌اندازیِ نمایشگاه‌های تخصصیِ کتاب وجود ندارد؟

شهرام‌نیا:

  • در اصل دو ایده وجود داشت. یکی این که یک نمایشگاه تخصصی در کنار و موازی نمایشگاه کتاب تهران داشته باشیم که هم به دلایل بودجه‌ای و هم این که در صنف استقبال نمی‌شد و هم این که ممکن بود به خود نمایشگاه لطمه بزند، استقبالی از آن نشد؛ولی هنوز هم کنار گذاشته نشده. تلاش دوم این بود که گفتیم بیاییم نمایشگاه تخصصی مثلاً کتاب کودک را راه بیاندازیم در شهری مثل همدان. یک بار هم قبلش در کرمان برگزار شده بود ولی متأسفانه خیلی از ناشران بزرگِ حوزه‌ی کودک از آن استقبال نکردند و در آنحاضر نشدند. حوزه‌ی کودک ما خیلی حوزه‌ی خوبی برای این امر است. چون هم قابلیت‌های خاصی برای جهانی شدن دارد هم مشکل زبانی کمتری دارد؛ چون تکست‌ها کوچک‌ترند و تصویرمحور هستند و ترجمه‌اش راحت‌تر خواهد بود، ولی باز هم آن توقعی که داشتیم راضی نشد و حتی آن نمایشگاه‌هایی که خود صنف برگزار می‌کردند خیلی استمرار پیدا نکرد و به این دلایل هم دیگر به سمتش نرفتیم.

دیانی:

  • اهالی ادبیات هم بر جای خالیِ نمایشگاه تخصصی ادبیات تأکید دارند.

شهرام‌نیا:

  • اتفاقاً با آقای قزلی، مدیرعامل بنیاد، هم صحبتش را کرده‌ایم که در این حوزه مشارکت و همکاری کنیم و آن را برگزار کنیم که ان شاالله این گفت‌وگو انگیزه‌ای بشود که این کار حتماً انجام شود؛ چون اگر جایی قرار باشد درزمینه‌ی کارشناسیِ این امر کمک کند همین بنیاد شعر و ادبیات داستانی است.

شیروانی:

  • یکی از نقدهایی که به نمایشگاه‌های کتاب مطرح می شود این است که این نمایشگاه‌ها به شبکه‌ی توزیع ضربه می‌زند و فراتر از آن، به کتابخوانی هم ضربه می‌زند. نهایتاً همه چیز باید در خدمت کتابخوانی باشد. یک اتفاقی در دوره‌ی جدید افتاد و آن این بود که بخشی از یارانه به کتابفروشی‌ها تعلق گرفت و این اتفاقِ خیلی خوبی بود؛ چون وقتی خود کتابفروش توانمند بشود،این نفع اصلی به کتابخوانی هم می‌رسد. اما انگار سیاستِ دوگانه‌ای بعد به وجود آمد که ما، هم این را داشته باشیم هم نمایشگاه‌های استانی و این دو خط موازی‌اند. اگر قرار است به فکر شبکه‌ی توزیع و کتابفروشی باشیم باید سعی کنیم یارانه را به جای این که ببریم به سمت نمایشگاه، ببریم سمت کتابفروشی‌ها که آن‌ها بتوانند کارشان را رونق بدهند.این را چگونه می‌بینید؟

شهرام‌نیا:

  • من با این بخش از حرف شما که فرمودید بخشی از یارانه به کتابفروشی‌ها رفت موافقم؛ البته آفت‌هایی هم داشت. در ایران وقتی یک کاری تکرار می‌شود، بی‌شک عده‌ای هم پیدا می‌شوند که راه‌های فراری برای آن پیدا می‌کنند و البته که این طبیعی است و در حوزه‌های دیگر هم اتفاق می‌افتد. ولی در مورد نمایشگاه‌های استانی باید به چند موضوع توجه کنیم. اشکالی که ما پایتخت‌نشین‌ها داریم این است که سنگه‌ی قضاوتمان در مورد شهرهای دور همان سنگه‌های تهران است و در واقع، با عینک تهرانْ شهرستان‌ها را می‌بینیم. ولی وقتی از نزدیک با شهرستان روبرو می‌شویم، داستان چیز دیگری است. من به اقتضای شغلم به استان‌ها زیاد سفر می‌کنم. خصوصاً استان‌های دورتر. آن‌ها را اصرار دارم خودم حتماً بروم. خیلی از مناطق محروم و شهرهای دورِ ما اصولاً کتابفروشی به این معنایی که در تهران می‌بینیم، ندارند. نه این که کتابفروشی نداشته باشند بلکه مثلاً دویست عنوان کتاب دارد و باقی‌اش لوازم التحریر است. وقتی که ساکنین آن شهرستان اصولاً نمی‌تواند کتاب‌های حوزه‌ی مورد علاقه‌ی خودش را آنجا بیابد، نمی‌شود اینقدر انتظار داشته باشیم که فرد آنقدر عاشق سینه‌چاک باشد که برای یک نمایشگاه تهران بلند شود و بیاید تهران. و واقعاً شاید اگر وقتی نمایشگاهی در یکی از استان‌ها برگزار می‌شود، اگر برویم و تعداد عنوان‌های کل کتابفروشی‌های آنجا را بررسی کنیم،می‌بینیم که آن تعداد شاید یک پنجمِ عناوین نمایشگاه هم نباشند. نکته‌ی دوم این عطش کتابخوانی است که دلایل دیگری هم دارد. فرمایش شما در صورتی کاملاً درست بود که نمایشگاه کتاب تنها عملکردش همان فروشگاه باشد. نمایشگاه کتاب در هر استانی که می‌رود، علاوه بر این کارکردهای دیگری را هم دارد. از یک منظر، موجی ایجاد می کند که یک هفته – ده روزِ آن استان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ما هفته‌ی کتاب هم داریم ولی می‌بینید که فراگیری‌اش بین اساتید و دانشجویان و دانش آموزان و معلمان یک دهم نمایشگاه تهران هم نیست؛ چون هفته‌ی کتاب رویدادی نیست که مستقیم با این اقشار ارتباط برقرار کند. ولی نمایشگاه به‌گونه‌ای‌ست که خیلی‌ها، خصوصاً جوان‌ها،مخصوصِ آن برنامه‌ریزی می‌کنند که مثلاًحتماً بروند و نویسنده‌ها را از نزدیک ببینند. شما این شور و هیجان را به استان‌هایی دارید می‌برید که حتی ممکن است کنسرت یا جشنوراه‌ی فیلم فجر نداشته باشند. بعضی استان‌ها مثل ایلام این رویداد برگزاری نمایشگاه کتاب‌شان مهم‌ترین رویداد فرهنگیِ آنجا به حساب می‌آید. پس تا این جا برگزاری استانی نمایشگاه کمی رافع نقص کمبود شبکه‌ی توزیع است و کمی هم با ایجاد شور و هیجان و فضا، خودش مروج حال و هوای کتاب و کتابخوانی می‌شود. اما مشکل اصلی ما همان فرهنگ و عطش کتابخوانی است.

ما گاهی در استان‌ها برای ایجاد انگیزه‌ی کتابخوانی در مخاطب و حتی کتابفروشی‌ها، از بازیگرانِ کتاب‌خوان، که محبوب هم هستند، استفاده می‌کنیم. خصوصاً در استان‌های کوچک‌تر،خود کتابفروش‌ها می‌گفتند که شما وقتی نمایشگاه می‌گذارید و عناوین جدید را معرفی می‌کنید، بعداً تقاضا برای این عناوین بیشتر می‌شود. نمی‌خواهم بگویم این امر صدردرصدی است، ولی به هر حال این تأثیر را هم دارد. کاری باید کرد که کتاب‌فروش از آن آسیب نبیند. باید راهکاری اتخاذ کرد. مثلاً آمدیم و گفتیم که نماینده‌ی فروش ناشران آموزشی و دانشگاهی در استان‌ها، همان کتابفروشی‌ها انتخاب شوند تا به جای این که گاج و قلم چی خودشان به نمایشگاه استانی ورود کنند، کتابفروش دخیل شود. یک راهکار دیگر هم پروموت کردن کتابفروش‌ها در نمایشگاه است؛ که مثلاً بعد از نمایشگاه هم کارت‌های خرید و بن‌ها در تمام شهرهای آن استان فعال بمانند تا از این طریق مسیر استفاده از کتاب‌فروشی ادامه داشته باشد. این دو سه تا اقدامی که کرده‌ایم از لحاظ ریالی شاید هنوز خیلی قابل توجه نباشد،مثلاً هشت درصد فروش نمایشگاه محسوب شود؛ولی به هر حال تا سی درصدِ این اقدام قابلیت پیشرفت دارد. یکی از مشکلات این نشر سنتی، نبود تعامل رودررو است بین تولیدکننده‌ی حلقه‌ی اول با حلقه‌های سوم و چهارم که مصرف کننده است. نمایشگاه یکی از فرصت‌های خیلی خوبِ این تعامل است و تعداد ناشرانی که از این فرصت استفاده می‌کنند خیلی کم است. مثلاًهمه‌ی ما نشر آموت یوسف علیخانی را می‌شناسیم. از او نمی‌خواهم به‌عنوان ناشری که مثلاً خیلی کتاب تولید کرده تعریف کنم بلکه به‌عنوان کسی که مبدع یک روش در حوزه‌ی نمایشگاه‌ها بوده، قابل تقدیر است. این روش خیلی جواب داده است. ایشان از فرصت نمایشگاه‌های استانی برای ارتباط‌گیری با مخاطب استفاده می‌کند و الآن شبکه‌‌ای بزرگ از مخاطبانی را به وجود آورده که خیلی از آن‌ها به‌واسطه‌ی حضور نشر آموت و تبلیغات و برخوردِ خود او نویسنده شده‌اند. با همین شیوه‌ی فیس تو فیس، نشر او به یک ناشر پر فروش تبدیل شده است. این نمایشگاه استانی از این منظر هم یک فرصت خیلی مغتنم به حساب می‌آید. اگرچه ناشرین کمی از این فرصت استفاده‌ی مطلوب می‌کنند و این همیشه،این اتفاقی که در مورد آموت گفتم،رخ نمی‌دهد. به نظرم هنوز نمی‌توانیم این ادعا را داشته باشیم، ولی اخیراً با توجه به نظرسنجی‌هایی که داشته‌ایم،کتابفروشی‌ها معتقد بوده‌اند که روش‌های جدید به آن‌ها کمک کرده و آسیب کمی داشته.البته باید حواسمان باشد که تهِ ماجرا عطش کتابخوانی را باید افزایش بدهیم. من عضو هیئت علمی دانشگاه علوم سیاسی هم هستم، گاهی از دانشجوها می‌پرسم و بازخورد می‌گیرم که ببینم چقدر کتاب خوانده‌اند. در زمان دانشجویی ما، همه‌ی ما با توجه به رشته‌مان حتماً قلعه‌ی حیوانات یا ۱۹۸۴ جوج اورول یا درِ بسته‌ی آندره ژید را خوانده بودیم؛ ولی امروزه شاید گاهی دو سه نفر فقط دست بلند کنند که این کتاب‌ها را خوانده باشند یا اصلاً ممکن است کمتر کسی حتی اسم آن را شنیده باشد. ما باید همین عطش را ایجاد کنیم. مشکل اصلی ما در همین حلقه‌ی اولی است و مقصر اصلی را نمایشگاه کتاب نمی‌دانم که اگر درست عمل کنیم و جلوی آسیب‌هایش را بگیریم می‌تواند مؤثر عمل کند.

دیانی:

  • برگردیم به بحث نمایشگاه فرانکفورت. به نظر می‌رسد آن شور وشوقی که از برگزاری نمایشگاه باید به داخل کشور منتقل بشود و بدنه‌ی نشر را تحت تأثیر قرار دهد وجود ندارد. بدنه‌ی داخلی حتی متوجه آن نمی‌شود و گاهاً انتقاداتی هم به این حضور وارد می‌کنند که مثلاً حضور ما خیلی هم موثر نیست. برای انتقالِ این شور چه برنامه‌ای دارید؟

شهرام‌نیا:

  • انتقاداتی که نسبت به حضور ایران در فرانکفورت مطرح می‌شود دو سه دسته است. اولی پیرامون شکل و کم و کیفِ حضور است.مثلاً می‌گویند کمتر هزینه کنید! یا این نویسنده نرود و این دیگری برود! یا فلان پذیرایی را انجام ندهید. طبیعتاً فقط املای ننوشته غلط ندارد و راه‌های نرفته خطا ندارد و ما هر بار باید بنشینیم و به تناسب حرف‌هایی که می‌شنویم مسیرمان را اصلاح کنیم. برای همین در این سه چهار سال هم تغییراتی محسوس و ملموسی داشته‌ایم. این جنس حرف‌ها را شنونده هستیم و دقت هم می‌کنیم؛ هرچند اکثر این انتقادات سلبی است و ایجابی نیست و راهکار نمی‌دهند، اما به هرحال ما آن‌ها را می‌شنویم. دسته‌ی دوم، مخالفت با اصل خود حضور است. من نمی‌خواهم این‌ها را به ندانستن و نفهمیدن متهم کنم اما باید به این نکته توجه کنند که اصل حضور و این تصمیم را من نگرفته‌ام.این نگاهی که من دارم، در بدنه‌ی اصلی تشکل‌های نشر هم وجود دارد و حتی بر اعتقاد مدیران سیاست گذار در حوزه‌ی فرهنگ هم همین حاکم است. این که ما باید در مجامع بین المللی نشر حاضر بشویم و انرژی و وقتمان را بگذاریم و سعی کنیم اصلاح کنیم. پس اگر کسی در مورد اصل حضور مشکلی دارد، حرفش چندان مورد پذیرش نیست. من شخصاً فکر می‌کنم میدان را خالی کردن، کار درستی نیست؛ آن هم در عصر جهانی‌شده‌ی فعلی. من معتقدم ناشرْ همین که آن‌جا حاضر می‌شود در کارش تأثیر داشته است. الگو و ایده می‌گیرد. این که جلد کتاب‌ها چگونه است یا صحافی در دنیا چه پیشرفتی داشته یا مثلاً امروز از چه نوع کاغذهایی بهره می‌برند. دسته‌ی دوم انتقادات شنیده می‌شود، اما در مسیر کلی تأثیر خاصی نخواهد داشت. دسته‌ی سوم هم کسانی هستند که انگیزه‌شان چیزهای دیگری است و حرفشان منشأ دیگری دارد و به چیزهای دیگری برمی‌گردد. البته معتقدیم آن‌ها هم در این عصر ارتباطات باید حرف‌هایشان را بزنند. متأسفانه در ایران خیلی از انتقاداتِ مطروحه، انگیزه‌های صادقانه ندارد و عیب‌جویی محسوب می‌شود. مثلاً خبرنگاری سال قبل با حمایت ما به نمایشگاه رفته و گزارش مفصلی با کلی نکات مثبت در مورد آن نوشته بود؛ولی امسال نرفته و با همان فکت‌های سفرِ پارسال یک گزارش جدید می‌نویسد با این محتوا که نمایشگاهْ خیلی بد و ضعیف است.دقیقاً هم می‌رود سراغ نویسنده‌ای که پارسال هم رفته بود سراغش و این در حالی است که پارسال هر دو مثبت حرف زده بودند و امسال هر دو بد گفته بودند. خب آدم شک می‌کند که نکند دلایل فرامتنی داشته باشد. مثلاً به خاطر این باشد که چون امسال او را نبرده‌اند فرانکفورت! یا مثلاً نویسنده‌ای مصاحبه می‌کند که فلان کسانی را که با خود به نمایشگاه بردید،انتخاب‌های خوبی نیستند. ما دو نفر را بردیم: یکی برنده‌ی جایزه‌ی کتاب سال بود، یکی هم برنده‌ی جایزه‌ی پروین. بالأخره یا جایزه‌هایمان را قبول نداریم یا نویسنده‌هایمان‌ را. با همه‌ی این اوصاف، ما از این که این موضوع مطرح بشود ناراحت نمی‌شویم بلکه خوشحال هم می‌شویم.

شیروانی:

  • سیاست حضور نویسنده‌ها در نمایشگاه‌های خارجی، فارغ از تأثیرات فرهنگی که ممکن است داشته باشد،مورد هیچ تأثیرسنجی یا اثرسنجی‌ای قرار نمی‌گیرد. شاید بشود حضور خبرنگار را با توجه به آیینه‌گیِ بازخورد وضعیت نشر کشور و نشان دادن آن در داخلْ توجیه کرد؛ ولی در مورد نویسنده چه اتفاقی می‌افتد؟ شاید برای ناشرانی که با خودشان نویسنده می‌برند بتوان این را گفت که قرار است از بازخورد حضور نویسنده‌شان در کتاب بعدی استفاده کنند و تأثیر بپذیرند؛اما مشخصاً برای موسسه نمایشگاهی و نویسنده‌هایی که پشتیبانی می‌کنند چه اتفاقی می‌افتد؟

شهرام‌نیا:

  • اولن بخش از میزان موفقیت حضور نویسنده‌ها به خودشان هم برمی‌گردد. بعضی‌ها به قدری از این حضور برای خودشان بهره گرفتند که توانستند با ناشران مختلفی در جهان ارتباط برقرار کنند.مثلاً مجید قیصری که یکی دو بار با ما آمده بود یا خانم نسیم مرعشی که پارسال آمدند و هم اکنون در ایتالیا مشغول بستن قرارداد جدیدی برای کتابشان هستند. نه که لزوماً این اتفاق به خاطر حمایت ما بوده باشد ولی به هر حال بی تأثیر هم نبوده است. نویسندگان دیگری هم بوده‌اند که خیلی نتوانستند بهره‌ای بگیرند. حالا یا بروشور خوبی نداشتند یا مشکل زبان داشتند یا اهل ارتباط گرفتن نبوده‌اند یا کارت ویزیت با خودشان نمی‌آوردند. یکی از انتقاداتی که به نویسنده‌های ما وارد است این است که ارتباطات خارجی‌شان محدود و کم است و عموماً در فضای داخل می‌نویسند. در نمایشگاه پاریس مجید قیصری و محمدرضا بایرامی حضور داشتند. از حضور این دو نفرخیلی آموختم. حرف آن‌ها را نقل به مضمون در پاسخ شما می‌گویم که یکی از اشکالات نویسنده‌های ما این است که از فضای کنونی حاکم بر ادبیات دنیا بی‌خبر هستند. مثلاً نوعی داستان‌سرایی می‌کنند و در فضایی می‌نویسند که آن فضا دیگر در دنیا مورد توجه قرار ندارد. حضور نویسنده‌ها هم از منظر آشنایی با سبک و ناشران و فضای فکری دنیا، تأثیر مهمی دارد و هم در ارتباط‌گیری با دیگران کمکشان خواهد کرد. صراحتاً بگویم که ما هم به عنوان نگاه ملی می‌خواهیم نویسنده‌هایمان را به رخ دنیا بکشیم. ما در همین نمایشگاه پکن میهمان ویژه بودیم که با چند نویسنده‌ی خانم، از جمله خانم بلقیس سلیمانی، حضور پیدا کردیم. این که این تعداد نویسنده‌ی زن و در این حد و حدود داشته باشیم برای آن‌ها عجیب بود. این حضور گاهی نگاه بیرونی را تعدیل و تصحیح می‌کند. ما فکر می‌کنیم این حضور هم برای خود نویسنده و هم در اصلاح نگاه بیرونی خوب است. گاهی همین دلیل یک ارتباط‌گیری با مجامع جهانی می‌شود؛ مثل اتفاقی که در پکن افتاد. نویسنده‌های ما در پکن با انجمن نویسندگان چین ارتباط‌های خوبی برقرار کردند. آمد و شد مهمی اتفاق افتاده است. هفت نویسنده از چین به ایران آمدند و ما هم ماه آینده هفت نفر را به پکن خواهیم فرستاد. هرچه رفت و آمد بین نویسندگان و ارتباط‌گیری آن‌ها با ادبیات جهانی بیشتر بشود، در جهت جهانی کردنِ ادبیات قدم بزرگ‌تری برداشته‌ایم. اگر دقت کنیم می‌بینیم آن نویسنده‌های ماکه جوایز جهانی بردند،اتفاقاً همان کسانی بوده‌اند که با دنیا رفت و آمد بیشتری داشته‌اند. آن‌ها که ارتباط نداشتند اصولاً دیده و ترجمه نشدند و جایزه هم نبردند و برنده نشدند. چرا فریبا وفی یا پیرزاد مطرح می‌شوند؟ چون دائم در رفت و آمد بوده و ترجمه می‌شوند. برای بسیاری از نویسنده‌های درجه یک ما این اتفاق باید بیافتد و ما باید آن ها را کمک کنیم. از لحاظ بضاعت مالی هم نه خود نویسنده و نه ناشر این توانایی را در این حوزه ندارد و اتفاقاً این امری است که معتقدم دولت حتماً باید در آن حضور داشته باشد.باید حمایت انجام شود و نویسندگان را پر و بال بدهیم تا آن‌ها هم بتوانند در مجامع جهانی ارتباط بگیرند. که اگر این اتفاق بیافتد قطعاًیک قدم موثر در جهت ارتباط گرفتن صنعت نشر ما با نشر جهانی محسوب خواهد شد.

همچنین ببینید

شاید به بهانه ادبیات

چند درصد؟ به قول قدیمی‌ها پیچ رادیو باز است و گوینده دارد از «برپایی بزرگ‌ترین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *