خانه / شعر / پلات: تکنیک‌های یک شاعر کالت

پلات: تکنیک‌های یک شاعر کالت

به مناسبت 27 اکتبر، روز تولد سیلویا پلات

هیچ چیز واقعی نیست، چه در گذشته و چه آینده. وقتی تنها در اتاقت نشسته‌ای و همدمت در آن سکوت محض تنها صدای تیک‌تاک ساعت است.

سیلویا پلات از خلال خاطرات

پلات در ایران چهره‌ی شناخته شده‌ای است اما سوای ظاهرپرستی‌های برخی از روزنامه‌نگاران یا مترجمین زن که بیشتر سعی در جلب توجه و سو استفاده از احساسات مخاطبینشان با خرج کردن نامش و روایت‌های سطحی از زندگی تراژیکش دارند، کمتر درباره ارزش میراث ادبی او خوانده‌ یا نوشته‌ایم.

سیلویا پلات شاعر و رمان نویسی که برای هول انگیزی و اثرگذاری بی‌پروای کلام شاعرانه‌اش شهرت یافته از تکنیک‌های مشخصی در نوشتن استفاده می‌کرد. او شاعر خودویرانگری‌ها و سرخوشی‌های زنانه و توصیف‌گر روحیات حساس زنان آسیب دیده بود و امروز در این ژانر کالت محسوب می‌شود. این شاعر و نویسنده‌ی آمریکایی دست کم بر دو گونه‌ی مهم‌ ادبی تاثیری ماندگار گذاشته است. یکی شعر و دیگری نانفیکشن. کمتر بلاگری امروز در دنیا هست که دانسته یا نادانسته از تکنیک‌های نویسندگی سیلویا پلات بهره‌برداری نکرده باشد.

سیلویا پلات در نوشتن به دنبال انتقال سریع و صریح، ساده و بی واسطه‌ی احساسات به خواننده بود و این با بیانگری صریح و کاربرد درست کلمات و استعارات در متن شکل می‌گرفت.

جدی ترین استعاره برای او در این راستا مرگ بود. سیلویا پلات گاه و بی‌گاه در اشعار و داستان‌هایش به مرگ اشاره کرده و گریز‌های ایماژین به صحنه‌های مختلفی که نمایانگر مرگ هستند زده است. برای او تصویر زوال و تجربه‌ی مرگ استعاره‌ای بود از افسردگی، یاس و ناامیدی. برای مثال تصویر زن نابینایی که در زمینی هرز رها شده و آرام آرام به سمت مرگ حرکت می‌کند از موتیف‌های اشعار ابتدایی پلات هستند. یا صف سربازان و رپرپه‌ی طبلی که اطراف دروازه‌ی دوزخ در حال نواخته شدن است استعاره‌ی پلات برای جنگ بود.

تکنیک مبنایی پلات در انتقال ایده اما انتخاب درست واژه ها بود. وسواس شدیدی در شیوه‌ی کار کردن پلات در زمان نوشتن مشاهده شده. او با هدف ایجاد توارد ذهنی کلمات را انتخاب می‌کرد تا ضمن ایجاد بافت کلامی مورد نظر، دلالت‌های ضمنی‌ای ایجاد کند که سازنده‌ی تصاویر شاعرانه‌ی چند لایه ای بودند: قتل عام، لاشه‌، سلاخی، ویرانی.. این‌ها نمونه‌ای از کلمات پر کاربرد در کار پلات هستند.

بسیاری از منتقدین معتقدند پلات در ایماژ تحت تاثیر پیتر بروگل بوده و کمین‌گاه، چهره‌ی سالخوردگان و سیمای زوال را با نگاه به تابلو‌های این نقاش در شعر خود ترسیم کرده. همچنین تصاویر ذهنی تمام‌نمایی که در شعر او ایجاده می‌شوند تحت تاثیر تابلو‌های پانورامای بروگل نوشته شده اند. در این تصاویر همیشه سایه‌های پهن‌دشتی که گستره‌های وسیعی را تحت سیطره خود گرفته‌اند از مهم‌ترین عناصر هستند.

این رویکرد تاریک به جهان، در سوی دیگر شعر سیلویا پلات با عشق، نور و آرمیدن در فراخی ساحل برخورد می‌کند. شاعر به این وسیله خواسته تا به خواننده‌ی خود روی دیگری از زندگی را نیز نشان دهد. تصاویر در این بخش از متن بر آفتاب و احساس دلپذیری صبح متوارد هستند. چنین حالتی با ساختن دو سریال متفاوت از کلمات در شعر پلات شکل یافته است.

او تجربیات عمیق زنانه را نیز از طریق دلالت‌های ضمنی یک استعاره منتقل می‌کند. برای مثال برخی معتقدند “سرپناهی وزین و ارزان” استعاره‌ای است از حس مادری. یا مثلا برخی‌ منتقدین و پژوهش‌گران ادبی” سیب‌های سبز” را استعاره‌ای از  حال و هوای دوران بارداری دانسته‌اند و حسی که یک عروس جوان به بارداری دارد. “گاوی در گوساله‌ای” تصویری است که پلات از حس یک دختر نو عروس در خصوص بارداری زودهنگام ساخته است. حسی که هم دو دلی را دلالت می‌کند و هم نداشتن آمادگی و توانایی لازم برای چنین تصمیمی.  این استعارات را برخی از منتقدین ادبی “فرااستعاره” هایی دانسته‌اند که چندگانگی‌شان به سادگی رمزگشایی نمی‌شود.

  پلات به عنوان یک نویسنده‌ی کالت، رمان حائز اهمیت «درپوش منگوله‌دار شیشه‌ای» را هم در کارنامه خود دارد. این رمان اول بار با اسم مستعار ویکتوریا لوکاس منتشر شد و جنبه‌ی اتوبیوگرافیک و اعترافی پر رنگی دارد. برونگرایی عمیقی که در این متن حضور دارد تکنیک اصلی ساخته شدن این متن است. داستان این رمان زندگی زن جوانی است که همسرش شش ماه بعد از دنیا آمدن پسر کوچکشان او را رها می‌کند تا با کسی دیگر زندگی کند. رمان به هیچ وجه جنبه‌ای عامه‌پسند ندارد اما حجم تصویر‌سازی‌ها، داستان‌های کوتاه روزنامه‌ای زرد و گرافیک‌های تبلیغاتی‌ای که بر اساس و با اقتباس از این رمان تولید شده اند تعجب آور است. تصویر زنی خموده و غمگین که زیر یک درپوش شیشه‌ای در حالی زاری کردن است.

پلات در این رمان برای اولین بار به سمت نگارش نانفیکشن حرکت می‌کند و قطعاتی از این رمان را نعل به نعل مطابق با واقعیات زندگی خود نوشته است. کار پلات در گونه‌ی ادبی نانفیکشن به اینجا ختم نمی‌شود چراکه خاطره‌نگاری های پلات جزو مهم‌ترین میراث ادبی آمریکا در حوزه‌ی نانفیکشن نویسی هستند. خاطراتی که زندگی یک زن تنها را در میانه‌ی دهه‌ی پنجاه روایت می‌کنند وقتی هیپی‌گری و بحث بر سر حقوق زنان جدی است اما کسی از تنهایی و تک افتادگی چنین سوژه‌ای حرفی نمی‌زند؛ زنی که دغدغه‌اش خانواده، بودجه‌ی ناکافی و فرزندانش است.

مهم‌ترین اصل در نوشتن نانفیکشن به حداقل رساندن تخیل و حداکثر کردن حضور و بازنمایی واقعیت در متن است و پلات با جنبه‌ی اعترافی‌ای که در کارش به کار می‌برد ارزش ادبی حیرت انگیزی آفریده است. خصوصا وقتی پس از آوردن گزارشی از احوال روز، نویسنده به نقد خودش می‌پردازد و نسبت به خودش بدبینی بخرج می‌دهد و حتی گاهی خودش را دست می‌اندازد. این سبک خاطره نویسی بعد تر در روزنامه‌نگاری گونزو و یا روزنامه‌نگاری ها و نانفیکشن نویسی‌های فمنیستی به اصلی اساسی تبدیل شد و بسیاری از زنان نویسنده‌ی آثار غیرداستانی و بلاگر‌ها در آمریکا در دو دهه‌ی اخیر از مسیر استفاده‌ی این تکنیک پلات به شهرت رسیدند. بسیاری از چهره‌های توییتری پر مخاطب نیز بی‌آنکه بدانند از همین تکنیک در توییت‌هایشان استفاده می‌کنند. هرچند که خاطره‌نویسی‌های پلات را در حوزه نانفیکشن دسته بندی کردند اما جنبه‌های شاعرانه و انتقادی آن‌ها این نوشته‌ها را فراتر از یک بازخوانی صرف از واقعیت یا رخداد‌ برده. نویسنده‌هایی مثل کلودیا رنکین که در سال ۲۰۱۵ با کتاب «شهروند» جوایز زیادی را برد و انتقادات جدی‌ای را متوجه نژادپرستی‌های معاصر جامعه و سیاستمداران آمریکایی کرد، وام‌دار میراث ادبی این نویسنده‌ی زن است که در طی بیش از بیست سال زندگی خود را وقف خلق و تولید ادبیات در چنین سطحی کرد.

سیلویا پلات که در اکتبر ۱۹۳۲ در شهر بوستن آمریکا دنیا آمده بود پس از آنکه تقریبا تمام دوران بزرگسالی‌اش را با بیماری افسردگی درگیر بود و شیوه‌های درمانی متعددی را هم امتحان کرد سرانجام خسته از عوارض روان‌تنی این بیماری روحی در سال ۱۹۶۳ از دنیا رفت.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *