خانه / یادداشت / اسکار وایلد: سقوط دوباره و دوباره

اسکار وایلد: سقوط دوباره و دوباره

به مناسبت 16 اکتبر سالروز تولد اسکار وایلد

یوجین اونیل گور ویدال(۱۹۲۵-۲۰۱۲)، از برجسته‌ترین رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکایی و روشنفکر عرصه‌ی عمومی بود. همچنین سه نمایشنامه نوشت که بهترین مرد دنیا یکی از آن‌هاست. ویدال همچنین نگارش چندین فیلم‌نامه را بر عهده داشت که «بن‌هور» مشهورترین آن‌هاست. او که در نگارش رمان‌های تاریخی تبحر داشت، آثار غیرداستانی و مقالات روزنامه‌ای مهمی در کارنامه‌اش از خود به یادگار گذاشت. مقاله‌ی« اسکار وایلد سقوط دوباره و دوباره» یکی از زیباترین متن‌های غیرداستانی اوست. که به مناسبت سالگرد تولد او در سوم اکتبر و تولد اسکار وایلد در شانزدهم اکتبر منتشر می‌شود.

باید قلبی از سنگ داشته باشیم تا با خنده‌ی مدام تصنیف محبس خوانی (مجموعه‌ای از اشعار عاشقانه‌ی اسکار وایلد) را نخوانیم: در زندگی شاهدیم، ثابت شده که در عمل، بیشتر کسی را که عاشق اوییم می‌کشیم تا کسی که از او تنفر داریم. گفتنی‌ است، نامه‌های اسکار وایلد هم محبوب‌ترین نوشتارهای رمانتیکی هستند که مردم در یکصد سال گذشته دست به دست کرده‌اند. اما چرا وایلد تا این اندازه برای ما مهم است؟

ریچارد المان در کتاب چهار دوبلینر(۱۹۸۷) جستارهایی را روی میراث ادبی و شخصیت‌های ییتس، جویس، وایلد و بکت نوشت. آنطور که این نویسنده توصیف می‌کند، این چهار نفر یک کنسرسیوم نامتجانس و عجیب را در تاریخ ادبیات شکل داده‌اند. هرچند که این همدستی و شراکت ابدا ناخودآگاهانه اتفاق افتاده و بهترین شارح آن هم گویا همین پروفسور المان است. هرچند تمایزات در شیوه‌ی کاری هریک را هم با دیگری به زیبایی تعریف کرده، به طور مشخص میان ییتس و جویس. المان تعریف می‌کند که چطور در انتهای قرن، ییتس گفتارهای وایلد را شنید و سال‌ها بعد جویس او را ملاقات و پیرمردش خطاب کرد. به طور مشابه، در سال ۱۹۲۸ بکت جوان جویس را ملاقات کرد و این دو با هم دوست شدند. این را تا اینجا داشته باشید، از آن طرف گفته شده:« وایلد و ییتس نوشته‌های یکدیگر را قرائت می‌کردند و با حفظ ملاحظاتی از کار هم وام می‌گرفتند و چیزهایی با مضامین مشترک به رشته‌ی تحریر در می‌آوردند. جویس نیز در این چرخه مدام ارجاعاتی به وایلد دارد و از او ایده‌ می‌گیرد. در ذهن جویس، وایلدِ قهرمان قربانی است. به طبع او بکت هم خودش را سرشار از وایلد کرد». شگفت آور است.

المان چنانکه روایت از بالایش را روی دو تن از این چهره‌ها (جویس و ییتس) متمرکز می‌کند، درواقع زندگی‌نامه‌ای از سر نوشته شده برای وایلد هم تنظیم می‌کند و توامان زندگی نامه‌ی خودش را هم به عنوان مهم‌ترین زندگی‌نامه‌نویس آکادمیک که در دوران ما زیسته، ضمیمه‌ی ناپیدای متنش می‌کند. هرچند که باید با کمی احتیاط از لفظ آکادمیک در اینجا استفاده کنم چرا که اساسا در دوره‌ی المان همه چیز به شکلی آکادمیک مطرح می‌شد.

مسئله‌ی وایلد به هیچ وجه آنطور که مرسوم است نیاز به شرح و تفسیر ندارد. مسئله‌ی وایلد فقط و فقط قرائت  است. این که در معرض آن باشید کافی است. چون وایلد از مجموعه‌ی فریب‌ها و پیچش‌ها و آرایه‌های کلامی و ادبی استفاده می‌کند به جز یکی که مهم‌ترین و مکانیکی‌ترین است: پارادوکس یا همان متناقض نما. این شکلی است که المان هرقدر در شرح و تحشیه بر کار جویس و ییتس جلوتر می‌رود کماکان به بازگویی صرف اتفاقات زندگی و زندگی‌نامه‌ی وایلد می‌پردازد. اما ما شاهدیم که همین اطلاعات ریزکارانه از جزئیات وایلد و روابطش تا چه اندازه به درک متن وایلد و قرائتی بهتر از او کمک می‌کند چرا که احتمال بروز سوتفاهم‌ها را کم می‌کند.

نکته‌ی شایان توجه دیگر در ارتباط با وایلد این است که بدانیم رفتن به سمت او تا چه اندازه برای دوران طاعون‌زده‌ی ما در این عصر پس از جنگ ضرورت دارد. برای دهه‌هاست که افراد به واسطه‌ی سوتفاهماتی که المان از روی زندگی وایلد کنار زده، درگیر مسائل و معضلات عدیده‌ای می‌شوند و خود وایلد هم در زمان حیاتش به دلیل همین‌ها به عنوان یک بزهکار یا بی‌اخلاق به زندان می‌افتاد. در صورتی که او فقط با جامعه‌ای سر ناسازگاری داشت که اتفاقا از هیچ شکلی از تعادل برخوردار نبود.

المان برای ما ثابت کرده است که وایلد در زمان حیاتش سمبل سلامت ذهنی و روانی بود و البته از نظر جسمی با بیماری‌های مختلفی دست و پنجه نرم کرد و سرانجام وقتی سفلیس از تمام سوراخ‌های شهر بیرون می‌ریخت از اثرات ناشی آن درگذشت.

وضع اجتماعی که وایلد در آن گیر افتاده بود امروز تا حدی سخت تر نیز شده. چراکه ما می‌دانیم آزادی افراد آنطور که وایلد به آن فکر می‌کرد، چرخه‌های تولید و ایضا مصرف را کوچک‌تر می‌کند. آزادی و حق انتخاب از آنجا که منجر به شادی بیشتر ما می‌شوند، دشمن مصرفگرایی هستند. درصورتی که شادی امروز کم و بیش یک جرم یا دست کم نشانه‌ی سبک‌سری محسوب می‌شود.

کار شادی‌بخش یکی از اصلی‌ترین ایده‌های وایلد محسوب می‌شود: آفرینش با تولد ما آغاز می‌شود و ممکن است گاهی مرگ آن را به پایان برساند. و این آنطور که المان در کتاب آورده ایده‌ای است که از آندره ژید و به طور کلی ارتباط ادبی وایلد با پاریسی‌ها فراچنگ آورده. در آن زمان گفتمان قالب هنر اروپایی به دست سمبلیست‌ها بود و هنوز به دست مدرنیست‌ها محاصره نشده بود اما رفته رفته مدرنیست‌ها بر اوضاع مسلط شدند. شاید به همین دلیل هم هست که المان دوریان گری را متاثر از سمبلیسم می‌داند. آنجا که وایلد در آغاز کتاب نوشته: تمامی هنرها در حال حاضر پوستی بر سمبلی هستند. هم آنها که رویه را می‌بینند در بیم زیانند و هم آنها که سمبل را.

از همین نقطه است که وایلد می‌کوشد تا بر هنر پاریسی رجحان یابد. المان در جای‌جای کتاب نشان داده است که جویس متاثر از دستاورد‌های وایلد در دوریان گری می‌شود در زمانی که روی یولیسس کار می‌کرد.

وایلد در تئاتر هم بسیار پرکار و شناخته شده بود و بسیاری از اخبار گاسیپ درباره‌ی او ناشی از حواشی‌ای بود که در زمان اجرای نمایشنامه‌هایش پیش می‌آمدند. این اخبار و شایعاتی که از گوشه و کنار آن ساخته می‌شد چنان عرصه را وایلد تنگ کرد که سرانجام او به آنارشی‌گری روی آورد و دشمنان را از این قرار دانست:

سه قسم ظالم داریم. ظالم عتاب کننده بر تن. ظالم عتاب کننده بر روح و ظالم عتاب کننده بر روح و تن یکسان. اولی شاه است. دومی پاپ است و سومی مردم.

اسکار وایلد که زیبا زیست و زیبا نوشت، تنها در یک جا اشتباهی بزرگ مرتکب شد و آن هم زمانی بود که برای زندگی‌اش و چیزهایی که نوشته بود از همان مردم عذرخواهی کرد.

همچنین ببینید

پای صحبت‌های کازوئو ایشی‌گورو

برنده‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۷، در دانشگاه «کنت» شهر «کانتربری» تحصیل کرده و بعد از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *