خانه / یادداشت / حتی از فوتبال کاری ساخته نیست

حتی از فوتبال کاری ساخته نیست

گزارشی از نشست نقد کتاب فوتبال و فلسفه در شهر کتاب

خلافت عادت همیشه، این بار خبری از «علی اصغر محمدخانی» نیست و «حسن شیخ‌رضایی» مجری نشست است. نشست‌های نقد کتابی که شهر کتاب هر هفته و بی‌وقفه در روزهای سه‌شنبه برپا می‌کند و مشتری‌های ثابت خودش را دارد. پیرمرد‌هایی که تنها در این ساعات و در این سالن شهر می‌توانید پیدا کنید؛ آن‌ها سبیل‌هایی آنکادر شده دارند، کمربندشان را روی شکمشان می‌بندند و «روزنامه‌ی اطلاعات» به دست، وارد جلسه می‌شوند. می‌دانید هنوز روزنامه‌ی اطلاعات چاپ می‌شود و نه تنها چاپ می‌شود، بلکه ضمیمه‌ی ادب و هنر دارد و پیرمردی مشغول تورق آن است تا نویسنده و «حمید علیدوستی»، پدر بازیگر زن مشهور سینما و فوتبالیست سابق و «حمید ابک» بنشینند سرجایشان. اما برخلاف عادت، حضور حمیدخان هم چندان تاثیری برای کشیدن آدم‌ها به سالن نداشته است. شاید اگر «ترانه» هم همراه پدر بود یا «عادل» هم دعوت می‌شد، یک‌بار و برای همیشه شهر کتاب رکورد می‌زد. اما برخلاف شیخ‌رضایی که لیست تیم‌های حمیدخان را خوب یادش است _شاید هم  لیست را به او داده‌اند_ مردم دیگر حمیدخان را فراموش کرده‌اند. ذات فوتبال همین است حمیدخان! برای همین آن‌ها که بازنشسته می‌شوند، تا مدت‌ها دنبال این هستند که سرمربی باقی بمانند و هنوز توی چشم باشند. «عیسی عظیمی» اما انگار خواهان زیادتری دارد. تقریباً همه‌ی ورزشی‌نویس‌ها را به سالن کشانده. آن‌هایی که سال تا سال پایشان به یک مکان روشنفکری این‌چنانی باز نمی‌شود. حتی «پژمان راهبر» هم هست. بر خلاف عکس‌هایش جثه‌‌ی عظیم‌تری دارد و «سیامک رحمانی» که خوب و با دقت همه را زیر نظر دارد و سرش به همه سمت می‌چرخد. بقیه را نمی‌شناسم ولی وقتی این‌ها باشند، یعنی بقیه نیز هستند؛ البته به قول ابک حتی حضور اینان نه تنها ضروری نیست، که اضافه است و اگر کتاب «فوتبال و فلسفه» را هم نخوانند، حق دارند. علیدوستی با جمله‌ی قصاری شروع می‌کند که عیسی عظیمی مترجم کتاب جوابش را می‌دهد. علیدوستی از کسانی می‌گوید که برای اولین بار در این جلسه دیده است و از قرعه و شانس می‌گوید که رکن رکین فوتبال است و چقدر بحث فلسفی که در مورد شانس شده و اصلا فوتبال شانس است و خوشحال است که کتاب به این مبحث پرداخته. اصلاً فوتبال پر از سوال است و همین‌که این کتاب توانسته به بعضی از این سوال‌ها پاسخ دهد، خودش کلی‌ست؛ البته حمیدخان این نکته را هم یادآور می‌شود که وقتی با شاگردانش از این حرف‌ها می‌زند، گوش آن‌ها اصلا بدهکار نیست و این بیست و چند نفر فقط می‌خواهند بروند توی زمین ولی اگر یک نفر هم به حرف‌های او توجه کند، او رسالتش را انجام داده است. در کار فرهنگ همه به آن یک نفر معتقدند، حتی حمید علیدوستی فوتبالیست؛ ولی سال‌هاست که آن یک‌ نفر هنوز از راه نرسیده. عیسی عظیمی با تحشیه‌ای بر حرف حمیدخان شروع می‌کند و می‌گوید «ما هم مثل شما خیلی‌ها را این‌جا برای اولین بار می‌بینیم». عیسی عظیمی از تحصیلات زبان انگلیسی‌اش می‌گوید و روزنامه‌نگاری ورزشی که انجام می‌داده و البته به چند مورد اشاره می‌کند که سبب ترجمه‌ی کتاب شده است. مهم‌ترینش شاید همان حرکت خلاف عادت دو بازیکن سال‌های نه چندان دور فوتبال باشد که شادی آن‌چنانی بعد از گل داشتند و بحث‌های آن‌چنانی اخلاقی در بین مطبوعات‌چی‌ها درگرفت و البته بحث‌هایی که «رضا داروی اردکانی» و دوستانش در اطلاعات حکمت و معرفت داشتند. ظاهرا این‌جا اطلاعات هواخواه زیاد دارد، حتی میان جوانان. رضا داوری اردکانی هم برای فلسفه و فوتبال عیسی عظیمی پیام داده و توی پیام اسم همه‌ی فلاسفه را آورده و االبته نظام فوتبال را با نظام فلسفه‌ی ارسطویی یکی دانسته و گل را در واقع همان کمال انسانی می‌داند و در انتهای پیام پر از مهرش به نویسنده می‌گوید کار خوبی کردی که ترجمه کردی. اما گل جلسه حمیدرضا ابک است که هیچ‌وقت به عادت مالوف نان به کسی قرض نداده و تند و آتشین نقد کرده است. به قول شیخ‌رضایی، مجری جلسه، «نویسنده‌ی جنجالی». ابک بی‌تعارف شروع می‌کند به نام بردن از مقاله‌ی شماره‌ی فلان و فلان که تنها یک بازی فلسفی‌ست و بیشتر به درد دانشجویان فلسفه می‌خورد که نظام فلسفی فلان فیلسوف را روی فوتبال پیاده کرده‌اند. البته چندتایی هم مقاله‌ی خوب و کتاب دارد که می‌گوید «فوتبال زندگی‌ست». ابک از «امیر حاج‌رضایی» هم یادی می‌کند و آن جمله‌ی معروفش که استاد همیشه می‌گوید که «فوتبال مرگ و زندگی نیست، فوتبال فراتر از مرگ و زندگی است» و وقتی به انجمن فلسفه برای سخنرانی دعوتش می‌کنند و جمله‌ی بیست ساله‌اش را می‌گوید، یکی از آن ته می‌پرسد یعنی چه، و امیرخان حاج‌رضایی در جواب می‌ماند. ابک می‌گوید این کتاب نه برای فوتبالیست‌هاست نه برای مردم؛ چراکه هر دو لذت می‌برند و نه حتی برای ورزشی‌نویس‌هایی که برای اولین و آخرین بار پا در شهر کتاب گذاشته‌اند؛ پس برای کی خوب است؟ می‌گوید برای افرادی مثل حمیدخان علیدوستی که دغدغه‌ی فرهنگی دارند و البته برای فیلسوفان که بیایند بررسی کنند این فوتبال چیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست. مگر چند نفر برنامه‌ی «دینانی» را در شبکه‌ی چهار می‌بینند؟ همه نود می‌بینند و به او اس‌ام‌اس می‌دهند. پس فوتبال جای بررسی دارد! بررسی‌هایی که نباید در سطح بماند و باید به عمق برود. ابک از یادداشت فوتبالی محمد رهبر که خیلی قدیم‌ترها در مطبوعات با عنوان «فوتبال زندگی‌ست» چاپ کرد و گیرش به رهبر می‌گوید که به او گفته «اگر فقط یک‌بار در عمرت پوکر بازی کرده بودی، هیچ‌وقت این حرف را نمی‌زدی». حمیدخان ابک به تازگی یک مقاله‌ی‌ اسطقس‌دار در همین کتاب خوانده که باگ آن مقاله‌ی رهبر را گرفته و استدلال‌هایش ابک را قانع کرده است. ابک ادامه می‌دهد این‌ها را وقتی می‌گوییم که در نهایت بدانیم فوتبال یک بازی است و نه بیشتر و نباید بخاطرش سرت شکسته شود کما این‌که خود ابک مرزهای بازی و واقعیت را قاطی کرده است و در جوانی رفتارهای هولیگانی از خود بروز داده است. نویسنده در ادامه به صحبت‌های شیخ‌رضایی نمی‌رسد و راهی دندانپزشکی می‌شود اما خیلی بعید است خلاف عادت شهر ‌کتاب، یکبار دیگر این جمع افراد پایشان به این‌جا باز شود. این تنها اولین و آخرین بار بود که پژمان راهبر سر جلسات شهر کتاب حاضر شده بود و جای پیرمرد اطلاعات‌خوان را پر و چرتش را پاره کرده بود. حتی از فوتبال کاری برنمی‌آید تا مردم را به شهر کتاب بکشاند.

 

همچنین ببینید

به همین سادگی

باید بگویم که من از تمام موجودات زنده ی پشمالویی که می دانم نمی توانم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *