خانه / یادداشت / فرم و فراستی و ما

فرم و فراستی و ما

به مناسبتِ‌ انتشار نخستین شماره مجلّه‌ی فرم و نقد

پیش‌نوشت: منظور از برخی از دوستان در این نوشته محسن باقری، سجاد نوروزی و فردین آریش با رضایت خودشان است و دیگر این که روشنفکری درون گیومه نیست، کنایه نیست.

مجلّه‌ی روشنفکری فرم و نقد، تعیّن یافته‌ی مسعود فراستی است؛ مانند مستأجری که پس از سال‌ها خانه‌دار شده است و حال می‌تواند خانه‌ را با پسندِ‌ خودش -و دوستانش- بیاراید؛ اضافه‌ها را دور بریزد و دریغِ گذشته را به خانه بیاورد؛ دستِ‌ کم رامبراند در این شماره و «زاری ژرمیا برای خرابی مکان مقدّس».

در این سال‌ها «چیز»هایی به فراستی و شیوه‌اش اضافه می‌شده است که به او نمی‌توانست ربطی داشته باشد؛ تحلیل‌های سیاسی، پیوست‌های حکومتی و نفتی از آن جمله «چیز»هاست و هوادارانی که بی‌ربطِ به او در گوشه‌کناری بساطی پهن می‌کرده‌اند و مبارزی می‌طلبیده‌اند. خشنودی این است که این زواید زدوده می‌شود و فراستیِ سَرِه را می‌توان در فرم و نقد یافت؛ همان که هست؛ نه چیزی کم، نه چیزی بیش؛ یک مجلّه‌ی روشنفکری که تمام حدّ و رسمش در کارگاهِ زیستِ‌ مسعود فراستی فرآوری شده و بی‌واسطه به ما انتقال یافته است؛ برای نمونه، لوگوی این مجلّه، فرمِ فراستی است؛ محجوب و جنگنده، متواضع و مهاجم؛ ضدِّ نسبی‌گرایی، ضدِّ مطلق‌گرایی. فرمی که رفیقانه و کمی محجوب طرّاحی شده است و نقدی که اهل سازش نیست؛ «دالِ» آن چنگکی است که «رادیکال» آماده‌ی «آناتومیِ پیکره‌ی اثر است». این خودِ‌ فراستی است. (نقطه‌های درونِ کلمه‌ها، بی‌ارتباط به چشمه‌ای نیست که به ادّعای نویسنده این سطرها از دنیای مدرن و روشنفکری سیراب می‌شود؛ جز روشنفکر نمی‌تواند منتقد روشنفکر باشد، جز مأوا گزیده‌ی در آشیانه‌ای مدرن نمی‌تواند لانه‌ی مدرنیته‌ی قلّابی را منهدم کند.)

و امّا بخشِ‌ ادبیات با یک ستایش‌نامه‌ی بی‌کم‌وکاست آغاز می‌شود؛ نوشته‌ای شورانگیز و کمی کنترل‌شده از خانم شکیبا سام. نویسنده به خواستِ نویسنده، نه اقتضای نوشته غایب است. اندازه سخن گفتن و ادبیات را بی‌اندازه ستودن، با هم، ترکیب غریبی را ساخته‌اند؛ گوینده‌ی ادبیات نامتناهی است و فراتر از «زندگی»، متناهی است. «اشتراک» با پیکره‌ی تاریخ‌سازِ ادبیات در عینِ «تمایز» با آن، بی‌تبیین این تمایز، نمایش تواضع است؛ نمایشی که مخاطب را دل‌زده نمی‌کند و او را با زیرکیِ نویسنده که حضورش را در غیابش تعریف کرده است همراه می‌سازد؛ نویسنده‌ی متنی کوتاه که هستی‌اش را در نبودنش تعریف کرده است. هر چه بخشِ سینمایی با حضور فراستی قابل بحث و گفت‌وگو و اندازه‌گیری است، بخش ادبیات نیازمند شکیبایی است؛ نشر چند تحلیل استخوان‌دار درباره‌ی نوشتن و بولگاکف و هم‌چنین انتخاب چند متن فرنگی سهمگین مانند خطابه‌ی داستایفسکی و مقاله‌ی ویرجینا ولف نشان می‌دهد که این دریای آرام و تازه پیدا شده، موّاج هم خواهد شد.

نشریّه‌هایی می‌آیند و می‌روند؛ چرا این یادداشت را نوشته‌ام؟ به دلیلِ زیر.

مسعود فراستی -که همواره او را استاد خوانده‌ام- من و برخی از دوستانم را با چگونگی در سینما و ادبیات آشنا کرد و کوشید پرتوی بیافکند تا از سردرگمی بین نظریّه‌ها و مترسک‌ها و هنجارهای آدم‌ساز نجات پیدا کنیم. این که نجات پیدا کرده‌ایم یا نه با گزافه‌گویی حل نمی‌شود و تأمّلی جدّی می‌طلبد و از خود رد شدن را. من و برخی از دوستانم که از کافه راندوو این اجازه را داشته‌ایم که از دانش و بینش مسعود فراستی استفاده کنیم، درگیرِ این نکته بوده‌ایم که نقد، یک دیالکتیک بین خود و خودمان است؛ انگار بین «خود»ی که نشان داده می‌شود با خودی که در درون‌مان هست دیداری ترتیب داده‌ایم و باید جرأت پیدا کنیم که در جدال بین آن‌ها شرکت کنیم. این نکته را آموختن و به کار بستن توصیه‌ی مسعود فراستی بوده است، ولی روشن نیست که من و برخی از دوستانم توانسته باشیم آن را به کار بریم. نهایت نامردمی و بی‌صفتی آن بوده است که آدمی که می‌خواهد راه تربیتِ حس و خرد را پیش بگیرد از بیرون آغاز کند و منتقد بیرون شود؛ منتقد آدمی‌زادی است که اوّلا باید آدمی‌زاد بودن را برای خودش ثابت کند؛ اثبات آن یک فرآیند طولانی و تاریخی و درگیرکننده و همیشگی است. من و برخی از دوستانم، امکانِ زَهره‌ی جدال با خویشتن داشتن را از استاد مسعود فراستی آموخته‌ایم و همه بصیرت‌هایی که ممکن بود و هست که از هنرمندان «راستین» بیاموزیم، راه‌یاب‌های ما در این جدال هستند.

نمی‌توانم اظهار امیدواری کنم که این جدال برای شما پیش بیاید، چون هنوز نمی‌دانم خودم و برخی از دوستانم در این جدال در کجا ایستاده‌ایم و به چه جایی رسیده‌ایم، ولی طلیعه‌ای را که با سوسو زدنِ‌ فرم و نقد در جامعه تابیدن گرفته است نمی‌توانیم گرامی نداریم.

فرم و نقدِ مسعود فراستی، آشکارا پالایش خود است از این که شبیه کسی باشیم، حتّی فراستی.

همچنین ببینید

چه حیف آقای گرگور!

حلقه نقد «عیار» جمع کوچک و همدلی است که دلبسته هنر و ادبیات است. ما …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *