خانه / سرمقاله / نام در گرو نان و کام

نام در گرو نان و کام

به بهانه‌ی زادروز استاد شفیعی‌کدکنی

۱۹ مهرماه زادروز استاد «محمدرضا شفیعی‌کدکنی» بود. صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی پر شد از عکس‌های جان‌دار و شعرهای جان‌آویز استاد. وزیر فرهنگ چند روز قبل عکس یادگاری‌اش با استاد را منتشر کرد و چند روز بعد برای تولدش توییت کرد: «شفیعی‌کدکنی در کوچه‌باغ‌های نیشابور برآمد و افتخار ایران شد.» و نیک آن بود که آقای وزیر همان در کوچه‌باغ‌های نشابور را می‌گفت که نام کتاب استاد بود به حرمت لحظه‌های مستی و راستی رندان سینه‌چاک. ۱۹ مهر، روز تولد استاد شفیعی‌کدکنی بود و همه از نادر بودن او سخن گفتند و از سهم و نقشی که در فرهنگ و ادب این مرزوبوم دارد. به همین بهانه بود که دانشجویانش عکس‌هایی منتشر کردند از کلاس‌های استاد که او همچون شمعی خندان صندلی استادی را رها کرده و سبک‌روح بر روی میز معلمی نشسته و دانشجویانش پروانه‌وار او را حلقه کرده‌اند و حتی بر کف زمین جای خالی‌ای باقی نگذاشته‌اند. ۱۹ مهرماه زادروز استاد بود و استاد متواضع و صبور ایستاد تا هرکس که می‌خواهد عکس یادگاری‌اش را بگیرد و برود به دوستانش نشان بدهد که «هی فلانی من با شفیعی‌کدکنی عکس دارم.»

این روزها پاس‌داشت نام و یاد بزرگان فرهنگ و ادب این سرزمین تنها  به یک شرط انجام می‌شود: بزرگداشت نام آنان برای کسان نان و نام داشته باشد. بی‌نان و نام کسی حاضر نیست نادرگی و شکوه و فرهمندی آنان را فریاد بردارد. چنان‌که هیچ‌یک از همه‌ی آن‌هایی که سال‌هاست عکس‌های یادگاری‌شان را با استاد شفیعی‌کدکنی منتشر می‌کنند، بی‌نان و نام برای گرامی داشتن شأن و منزلت او قدمی برنداشته‌اند.

آقای وزیر فرهنگ در حالی از شفیعی کدکنی به‌عنوان افتخار ایران نام برده‌است که صفحه‌ی ویکی پدیای انگلیسی شفیعی‌کدکنی پنج‌خط بیشتر ندارد و صفحه‌ی عربی‌اش به‌زور به یک خط می‌رسد بی‌آنکه حتی دو کتاب از استاد معرفی‌شده باشد. صفحه‌ی سمبل شده‌ی شکسته‌زبان ویکی فارسی که بماند. یعنی از همه‌ی دانشجویانی که همه‌ی این سال‌ها عکس یادگاری با استاد منتشر کردند چند نفر پیدا نشده‌اند که هرکدام به‌قاعده‌ی دو کلمه، نه بیشتر، تذکره استادشان را در دانشنامه‌های جهانی ثبت کنند و از اندیشه‌ها و پروژه‌های او سخن بگویند؟

صفحه‌ی ویکی پدیای شفیعی‌کدکنی به زبان عربی در حالی از نیم‌خط تجاوز نمی‌کند که بسیاری از همسنگان عرب او صفحات فارسی پروپیمانی دارند. صفحات انگلیسی‌شان که بماند که پرمایگی‌شان حسرت‌آور است. نگاه کنید به صفحه‌ی «عبدالوهاب بیاتی». نگاه کنید به صفحه‌ی «محمود درویش». نگاه کنید به صفحه‌ی «نزار قبانی» و نگاه کنید به صفحه‌ی علی «احمد سعید اسبر» (آدونیس) و نگاه کنید به صفحه‌ی هر شاعر و نویسنده  و پژوهشگر  مشهوری که احیاناً می‌تواند افتخار کشورش باشد. به‌راستی دیگران هم با مفاخرشان همین معامله‌ای را پیش‌گرفته‌اند که ما پیش‌گرفته‌ایم؟

اگر نخواهم بگویم ما جهانی فکر نمی‌کنیم. اگر نخواهم بگویم ما اهمیت دانشنامه‌ها و دائره‌المعارف‌ها را هنوز درک نمی‌کنیم. اگر نخواهم بگویم ما هنوز درکی از اولین تصویری که دانشنامه‌های برخط در ذهن خواننده ایجاد می‌کنند نداریم و اگر نخواهم بگویم که ما خودباوری لازم برای معرفی مفاخرمان در سطح جهانی را نداریم و احتمالاً علاوه بر خودباوری از مهارت‌های لازم هم بی‌بهره‌ایم و اگر نخواهم بگویم این وضعیت نتیجه‌ی ژورنالیسم ضعیف و عقب‌افتاده‌ی حاکم بر تمام سطوح مدیریت فرهنگی ماست، باید بر همان نکته‌ای که اول گفته شد اصرار کنم. در وضعیت فعلی فرهنگی ما نام‌آوری بزرگان باید نان‌آوری میان‌مایگان را به دنبال داشته باشد و با این وصف جایی که نان نیست افتخارات ملی ما به پایان می‌رسند بی‌آنکه آغاز شوند. بگذریم. یک نفر از دانشجویان استاد، از همان‌ها که روی موزاییک‌های کلاس ، زیر پنجره‌های قدی نشسته و چشم‌هایش را بی‌قرار به لب‌های استاد دوخته برود و دو سه خط به ویکی عربی و انگلیسی استاد اضافه کند تا دیگران بفهمند چرا آقای وزیر از شفیعی‌کدکنی به‌عنوان افتخار ایران نام می‌برد و با او عکس یادگاری می‌گیرد. همین

همچنین ببینید

توتمِ شریعتی، چفیه‌ی عرفات

سال‌های آغاز دهه‌ی شصت که دانشگاه‌ها به دلیل انقلاب فرهنگی تعطیل بودند، سال‌های خاصی بود. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *