خانه / شعر / به شاخ نباتت قسم

به شاخ نباتت قسم

همه‌ی چیزهایی که درباره‌ی فال حافظ باید بدانید

هر کدام از ما برای خودمان نشانه‌هایی داریم؛ از فلان رنگ خوشمان می‌آید، اگر حرف خاصی را بشنویم به طرف مقابل اعتماد می‌کنیم، نسبت به حیوانات مختلف واکنش نشان می‌دهیم و… . این نشانه‌گذاری‌ها معمولا به صورت ناخودآگاه در ذهنمان کار می‌کند. تجربیات قبلی، شنیده‌ها، خوانده‌ها و ترکیبی از عوامل باعث می‌شود که در پس ذهنمان نسبت به بعضی چیزها و اتفاقات، ارزشی قائل بشویم یا نه. گاهی هم در فرهنگ عامه این نشانه‌ها از حالت ناخودآگاه درآمده و به یک تجربه‌ی جمعی تبدیل می‌شود و به صدور احکامی مثل این‌که دیدن فلان چیز بدشگون است درمی‌آید. یکی از این احکام، استخدام نشانه‌ها برای مواقع شک و تردید است؛ کاری که به آن فال زدن می‌گوییم. فال انواع و اقسام مختلفی دارد. از روش‌های پیچیده مثل ارتباط با عالم اموات تا چیزهای دم دستی مثل باقیمانده‌ی فنجان قهوه، روش‌هایی برای فال گرفتن وجود دارد. اما یکی از پرکاربردترین روش‌ها، فال گرفتن با کتاب و به اصطلاح «سرکتاب باز کردن» است. کتاب چیزی‌ست که با تاریخ بشر همزاد است و بخصوص در سال‌های بعد از رواج چاپ، دسترسی به آن آسان‌تر از قبل هم شده. بنابراین فال زدن به کتاب هم آسان است. معمولا کتاب‌های آسمانی و شعر شاعران برای فال زدن بیشتر رونق دارند. در تاریخ نمونه‌هایی از فال زدن به «مثنوی معنوی» یا دیوان غزلیات «مولانا» را هم می‌شود پیدا کرد، اما شاعری که در کشور ما بیشتر از بقیه برای فال گرفتن به سراغش می‌روند، «حافظ شیرازی» است که خودش هم به تفال عقیده و عادت داشت: «از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش/ زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید».

چرا با دیوان حافظ فال می‌گیریم؟

این‌که چرا از بین همه‌ی شاعران، حافظ طرف مشورت ایرانیان قرار می‌گیرد، دلایل مختلفی دارد. بخشی از آن به خاطر شعر خود حافظ است. مثلا معروف است که حافظ، برخلاف دیگر اسطوره‌ی شعر فارسی، «سعدی»، هرگز از زادگاهش بیرون نرفت. هرچه سعدی سیر آفاق کرد، حافظ در درون خودش تامل کرد. بازتاب همین نوع زندگی را در شعر او هم می‌شود دید. شعر او بیشتر از آن‌که به وقایع بیرونی نظر داشته باشد، به حالات درونی آدمی توجه دارد. حتی در غزلی که مرثیه و سوگ درگذشت همسرش است، هیچ صحبتی از او، سن و یا علت فوتش نمی‌شود، بلکه فوران احساسات جای همه‌ی این‌ها را گرفته است: «آن یار کز او خانه‌ی ما جای پری بود/ سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود/ دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش/ بیچاره ندانست که یارش سفری بود/ منظور خردمند من آن ماه که او را/ با حسن ادب، شیوه‌ی صاحب‌نظری بود/ از چنگ منش اختر بدمهر به در برد/ آری، چه کنم؟ دولت دور قمری بود/ اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت/ باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود…» این پرداختن به حالات روحی و درونی آدمی، یکی دیگر از دلایل ارتباط برقرار کردن با شعر اوست. احساس چیزی‌ست که بین همه‌ی ما مشترک است و فهم آن در جواب فال زدن هم ساده.

بعلاوه، حافظ با هنرمندی و استادی تمام، کلمات را به گونه‌ای در شعرش ردیف کرده است که بشود معانی مختلف از آن‌ها استخراج کرد. شعر او لایه‌های معنایی متعدد دارد و همین باعث می‌شود که هر کس بنا به فهم و ذوق و علاقه‌ی خودش، بتواند برداشت جدیدی از شعر او داشته باشد. یک ویژگی خاص شعرهای خواجه‌ی شیراز هم استقلال معنایی هر بیت است. به این معنا که هر بیت از غزل را هم می‌شود در ارتباط با بقیه‌ی ابیات غزل خواند و معنا کرد و از آن لذت برد، هم به صورت جداگانه. این چیزی بود که گاهی منتقدان حافظ هم به او می‌گفتند و از جمله در تاریخ «حبیب السیر» می‌خوانیم که یک‌بار هم «شاه شجاع»، پادشاه معاصر حافظ که خودش هم ادعای شعر و شاعری داشت و مجالس شعرخوانی در دربارش برقرار می‌کرد، به حافظ ایراد گرفت که «ابیات هیچ یک از غزلیات شما از مطلع تا مقطع بر یک منوال واقع نشده، بلکه از هر غزلی سه چهار بیت در تعریف شراب است و دو سه بیت در تصوف و یکی دو بیت در صفت محبوب و تلوّنِ در یک غزل خلاف طریقه‌ی بُلَغاست.» خواجه هم حرف او را تایید کرد و با همان رندی همیشگی جواب شاه را داد. او گفته بود: «آن‌چه بر زبان مبارک شاه می‌گذرد، عین صدق و محض ثوابست، اما مع ذالک شعر حافظ در اطراف آفاق اشتهار تمام یافته و نظم حریفان دیگر پای از دروازه‌ی شیراز بیرون نمی‌نهد» که طبیعتا باعث گرفتاری‌هایی برای شاعر شد. اما به هر حال این ویژگی شعر حافظ که هر کدام از تک بیت‌هایش هم یک شعر کامل است، از عوامل رواج شعر او برای فال زدن است.

چرا به حافظ لسان الغیب می‌گویند؟

اما بجز عوامل درونی، یک عامل بیرونی مهم هم در رواج تفال به دیوان حافظ نقش دارد و آن این است ‌که مردم در حق او عقیده دارند که شعرش از دنیای دیگری می‌آید و او «لسان الغیب» است. باور به این‌که شعر، هنری ماورایی است، البته عقیده‌ای قدیمی‌ست. مثلا در میان اعراب این باور بود که هر شاعری، جنی دارد که شعر را به او الهام می‌کند و حتی «جاحظ‌» در کتاب معروف «الحیَوَان»، نام‌ تعدادی‌ از جن‌های‌ شعرای‌ معروف‌ را آورده‌‌. با این حال این عقیده که شاعری با عالم غیب در ارتباط باشد، در کشور ما بیشتر از هر کسی در مورد حافظ شیرازی رواج دارد. «جواهر الاسرار» کتابی‌ست که در سال ۸۴۰ هجری قمری، یعنی کمتر از نیم قرن بعد از فوت حافظ نوشته شده. نویسنده‌ی آن، «آذری طوسی» در فصلی که مربوط به شعر و طبقه‌بندی شاعران است، در تفسیر بیت «ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود» می‌نویسد: «این سخن مولانا شمس‌الدین محمد حافظ است و او را لسان الغیب می‌گویند. ورای طورِ شاعری، او را طوری است…» نیم قرن بعد از او یعنی در سال ۸۹۲، «دولتشاه سمرقندی» در دانشنامه‌ی معروفش «تذکره الشعراء»، در شرح حال حافظ آورده «او را لسان الغیب نام کرده‌اند» و جامی که یک قرن بعد از حافظ در ۸۹۸ درگذشته، در کتاب «نفحات الانس» خودش که مجموعه‌ای از سرگذشت‌ها و نقل قول‌های عارفان معروف است، قید کرده که حافظ «لسان الغیب و ترجمان الاسرار است». این عقیده و اعتقاد به غیب‌دانی حافظ تا روزگار ما هم ادامه پیدا کرده و مثلا در تحقیقی که پاییز ۱۳۶۷ شمسی از ۲۸۸۰ دانشجوی پنج دانشگاه شهر تهران انجام شد، از بین ۱۰ دلیل برای تفال به دیوان حافظ، ۱۵درصد گفته بودند دلیل کارشان «مشورت و راهنمایی خواستن به دلیل صدق گفتار شاعر» است. («باورهای عامیانه درباره‌ی فال حافظ»، محمود روح‌الامینی، صفحه‌ی ۲۹)

فال زدن به حافظ از کی مد شد؟

داستان‌های فراوانی از تفال‌هایی که با پاسخ دقیق و جالب حافظ مواجه شده، در میان عامه رواج دارد.  بعضی از این روایات مکتوب هم شده است. قدیمی‌ترین نمونه، در کتاب «تاریخ دیار بکریه» است که در ۸۷۸ قمری (۹۰ سال بعد از فوت حافظ) تالیف شده و یک مورد تفال به دیوان خواجه در جریان حمله‌ی «جهانشاه میرزا» به شیراز برای تادیب پسرش «بوداق میرزا» را آورده (صفحه‌ی ۳۶۴). نیم قرن بعد از او، «محمد بن شیخ محمد هروی» که در ابتدای قرن دهم زندگی می‌کرد، ۸۱ مورد از تفال‌ها به دیوان حافظ را به شکل کتابی جمع کرده و عنوان «مفتوح القلوب» را روی آن گذاشته است (تصحیح این کتاب در سال ۱۳۹۴، به همت احسان پورابریشم منتشر شده). کمی بعد از او، کتابی مشابه اما به زبان ترکی، توسط «حسین کفوی» اهل باغچه‌سرای در شبه‌جزیره کریمه در سال ۹۸۵ قمری تالیف شد که شامل ۱۳۹حکایت از تفألات مربوط به دیوان حافظ است (چندتایی از حکایات این کتاب را محمد وجدانی در «الهاماتی از خواجه حافظ» ترجمه و نقل کرده است). حالا به هند برویم؛ جایی که فرزندان «تیمور»، سلسله‌ی پادشاهی گورکانی یا مغولی هند را داشتند. یکی از معروف‌ترین اعضای این خاندان، «جهانگیر شاه» است (درگذشته به سال ۱۰۳۷ قمری) که بیشتر او را بخاطر پسرش «شاه‌جهان» به جا می‌آوریم که بنای تاج‌محل را ساخت. از این جهانگیر یک دیوان حافظ به جا مانده که در حاشیه‌ی صفحاتش، ۱۷ مورد از فال‌هایی را که به آن کتاب زده و توافق و تناسب شعر حافظ با نیت و فال خودش را یادداشت کرده. (تصویر این دیوان با عنوان «دیوان حافظ نسخه‌ی شاهان مغلیه» سال ۱۹۹۲ میلادی در دهلی چاپ شد.) شاید نیازی به ادامه‌ی فهرست نباشد. همین تنوع جغرافیایی قدیمی‌ترین موارد ثبت‌شده‌ی فال حافظ، از شیراز و هرات تا هند و ترکیه، به اندازه‌ی کافی گویاست.

برای فال حافظ چه کار باید کرد؟

به جا آوردن سنت هفتصد ساله‌ی تفال به دیوان حافظ، مثل هر سنت دیگری، آداب و جزئیاتی دارد که کل حس و حال آن کار، به رعایت همین نکات ریز است. قدم اول و مهم‌ترین بخش ماجرا، نیت فال است. نیت فال باید یک موضوع مشخص و معین باشد که درباره‌ی آن تردید داریم. یعنی اگر به نیت امتحان کردن حافظ چیزی بپرسیم که جوابش را می‌دانیم، این روش کار نمی‌کند. بعد از نیت باید فاتحه‌ای به روح خواجه‌ی شیراز فرستاد. بعضی‌ها نذر هم می‌کنند. رایج‌ترین نذرها، بردن شمع و نبات بر سر مزار خواجه و قسمت کردن آن در بین حاضران است. بعد از نیت و فاتحه، خواجه را قسم می‌دهند؛ به این شکل که: «ای خواجه حافظ شیرازی، تو که دانای هر رازی، آینده‌ی ما را خوب بنوازی» (ظاهرا این نواختن، اشاره‌ای است به موسیقی‌دان بودن خواجه. در قدیم علاوه بر حافظ قرآن، به کسی که ادوار و ردیف‌های موسیقی را حفظ داشت هم لقب حافظ می‌دادند.) گاهی به این سطرها، عبارت‌های هم‌قافیه‌ی دیگری هم اضافه می‌کنند: «به حق یارت، آن شاه غازی» (منظور از غزاکننده و جنگجو، شاه شجاع است) و «به شاخ نباتت که بهش می‌نازی» که اشاره به همسر حافظ دارد. ظاهرا اسم شاخ نبات از روی یک بیت خواجه آمده که گفته: «این‌همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد/ اجر صبری‌ست کزان شاخ نباتم دادند». برای این بیت داستان عاشقانه‌ای هم ساخته شده که حافظ در راه وصال به شاخ نبات چه مرارت‌ها کشیده (قصه‌هایی مثل شاگرد نانوا بودن حافظ از همین‌جا آمده). اما این نکته نه تنها در هیچ متن تاریخی‌ای تایید نشده، بلکه در همین بیت هم می‌بینیم که حافظ شاخ نبات را به تناسب با شهد و شکر آورده است. حافظ در یک جای دیگر هم طبع شعر خودش را شاخ نبات لقب داده (حافظ چه طرفه شاخ نباتی‌ست کلک تو). مولانا و «انوری» هم در اشعارشان از تشبیه یار به «شاخ نبات» استفاده کرده‌اند. به هر حال، بعد از نیت و فاتحه و قسم، نوبت سر کتاب باز کردن است. طبق سنت، با دیوان پاره یا ناقص، مثل گزیده‌ی اشعار حافظ نباید فال گرفت. معمولا از بین آن دو صفحه‌ای که با انگشت باز کرده‌ایم، باید صفحه‌ی سمت راستی را انتخاب کرد. غزل بالای صفحه‌ی راست، جواب فال است.

فال حافظ را چطور باید تفسیر کرد؟

در آن غزلی که به عنوان جواب فال آمده، فقط یک یا چند بیت است که به نیت ما ربط دارد. تفسیر جواب فال هم برای خودش مهارتی‌ست. برگه‌های چاپی فال‌ها، یا کتاب‌های فالنامه و ایضا سایت‌ها خواسته‌اند کار را راحت کنند و خودشان چیزی در زیر غزل نوشته‌اند. اما دلیلی ندارد که جواب کلی‌ای که یک نفر بی‌اطلاع از نیت فال مشخص ما نوشته، جواب ما هم باشد. در گرفتن فال حافظ، مهم درک و دریافتی است که هر کس خودش از آن شعر دارد. درست مثل مشورت است که ممکن است یک حرف واحد را دو نفر مختلف، دو جور متفاوت بفهمند. تعدادی از اشعار حافظ، جواب سرراست و ساده‌ای به تفال می‌دهند که این کار و نیت خوب است یا نه. مثلا اگر در جواب آمد «کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد/ خون شد دلم ز درد، به درمان نمی‌رسد» واضح است که خواجه دارد از آن کار برحذرتان می‌دارد. اما اگر جواب خیلی واضحی در شعر نبود، راهش این است که به لغات و افعالی که در بافت شعر به کار رفته دقت کنید. ببینید هیچ چیزی هست که به موضوع نیت شما ربط داشته باشد؟ مثلا اگر درباره‌ی خانه خریدن در فلان محله مشورت خواسته‌اید، افعالی مثل خریدن و فروختن و ساختن و خراب کردن، لغاتی نظیر در و دیوار و داربست و حتی چیزهایی نظیر نشستن و خوابیدن (کارهایی که در خانه انجام می‌دهیم) می‌تواند به نیت شما مربوط باشد. بعد از پیدا کردن این قسمت‌های مرتبط، به مثبت یا منفی بودن فعل مربوطه توجه کنید. جواب معلوم می‌شود. مثلا اگر با همین نیت خانه خریدن، غزل «بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه‌بان دارد» آمد، نباید عجله کرد که وسط مشاوره‌ی اقتصادی، چه وقت شعر عاشقانه خواندن است! توی غزل که بگردید، می‌توانید این بیت را پیدا کنید: «ز سرو قد دلجویت مکن محروم چشمم را/ بدین سرچشمه‌اش بنشان که خوش آبی روان دارد» مصرع دوم می‌تواند اشاره به محل و محله‌ی آن خانه باشد. به علاوه در غزل، اشاره‌ی واضح دیگری هم هست: «به فتراک ار همی‌بندی خدا را زود صیدم کن/ که آفت‌هاست در تاخیر و طالب را زیان دارد» که توصیه به سرعت بخشیدن در خرید خانه دارد.

اما یک روش سومی هم هست؛ برای درک معنا و منظور فال، می‌شود به تصاویری که خواجه در شعرش ساخته توجه کرد. مثلا اگر در جواب فال این بیت آمد: «گفتم خوشا هوایی کز باغ حسن خیزد/ گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید» دو کلمه‌ی «خوشا» و «خُنُک» به وضوح از مثبت بودن جواب حکایت دارد؛ اما بجز این، خواجه دارد یک تصویر هم به شما می‌دهد: نسیمی که از یک باغ می‌آید، قطع می‌شود و باد از سمت شهر می‌وزد. این‌جا دیگر کمی شبیه حرف‌های «فروید» و «یونگ» است. باید به این تصویر فکر کنید و ببینید چه به یاد شما می‌آورد. کل طالع‌بینی ‌چینی (یی‌چینگ) همین‌طور است؛ تصویری به شما می‌دهد، مثلا کوه بالای سر رودخانه و صاحب فال باید از دقت در این تصویر به معنای فال پی ببرد. این روش چیزی مثل دیدن تصاویر سه‌بعدی است؛ در یک لحظه ممکن است همه چیز برایتان واضح بشود. که اگر این اتفاق افتاد، آن وقت است که دیگر شعر حافظ که «همه بیت الغزل معرفت است» برایتان می‌شود یکی از نشانه‌ها.

 

همچنین ببینید

کسی به حُسن و ملاحت…

«به قول مرحوم آقای جلال همایی تا یک ورق از کلیله در گوشم شد، سیصد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *